The first 157 lines.
«یکشنبه، بیستونهم آوریل 1973»
…آنچه از پروردگار دریافت نمودهام را
نیز برای شما تعریف میکنم
حضرت عیسی، در همانشبی که مورد توطئه قرار گرفت، نان را برداشت
…و با وجود اینکه بابتش قدردان بود
…آن را تکه کرد و فرمود
…بگیرید، میل کنید»
…این است جسم مادی من
…که بر شما تقسیم شده
«باشد که به یاد من باشید
و به همیننحو جام را برداشت
…در حالی که میآشامید، فرمود
…این است عهد جدید در خون من»
…هرگاه آن را مینوشید، به یاد من باشید
…یا که هرگاه از این نان میخورید
…یا از این شراب مینوشید
…یادآور ارتحال سرورتان هستید
«تا ظهورشان فرا رسد
«مرد حصیری»
«پلیس»
ارائهشده توسط مدرس و پژوهشگر زبان و ادبیات انگلیسی
«سرپرست بندرگاه»
یه قایق نجات بفرستید، لطفا
متوجه کلامم شدید؟ یه قایق نجات بفرستید، لطفا
سلام قربان، مسیرتون رو گم کردید؟
نهخیر، قربان. بعید میدونم
اینجا سامِرآیل هست، درسته؟ - همینطوره، قربان -
پس درست اومدم میشه قایق نجات رو بفرستید؟
متأسفانه امکانش نیست، قربان اینجا تحت تملک خصوصی هست
شما نمیتونید بدون اجازهنامه کتبی در اینجا پهلو بگیرید
بنده، همونطور که مشاهده میکنید، افسر پلیس هستم
…شکایتی مبتنی بر
مفقودشدن کودکی توسط یکی از ساکنین این جزیره بهثبت رسیده
پرونده رسیدگی اداره پلیس رو میطلبه تملک خصوصی این جزیره فاقد اهمیته
پس خواهش میکنم یک قایق نجات بفرستید
بایستی ارباب رو در جریان بذاریم
روز بهخیر، قربان. بنده سرپرست بندرگاه هستم
گروهبان هاوی هستم، از اداره پلیس غرب هایلَند «منطقهای کوهستانی در شمال اِسکاتلَند»
بچه که گم میشه، اسباب دردسره همهست
بله، همینطوره. برای همه پیش میاد
شاید بهتر باشه خودتون موضوع رو با ارباب در میون بذارید
شخصِ خودشون اینجا رو اداره میکنن
اونم بهوقتش. ما هم شم پلیسی خودمون رو داریم
ایشون رو میشناسید؟ اسمش رووِن ماریسون هست
عکس داخل این نامه بوده و از همینجا، سامِرآیل فرستاده شده
نهخیر. تابهحال ندیدمش
من که برام آشنا نیست تو اونو میشناسی، کِنی؟
اون ساکن این جزیره نیست
نه، قبلا ندیدمش
خیر، اون اصلا ساکن این جزیره نیست. جانی ببین؟
نامه بهصورت ناشناس ارسال شده
و نام بنده شخصا بهعنوان گیرنده در مِینلَند ثبت شده «اشاره به خشکسار درمقابل جزیره»
نه، اصلا نمیشناسمش
ببینم، منظورتون چیه؟ میفرمایید اهل این جزیره نیست؟
بله، اهل اینجا نیست
فامیلای ماریسون رو اطراف لوییس و چندتایی هم طرف مال پیدا میکنید
ممنون
هیچکداممان از پارسال رووِن» دختر مِی ماریسون را ندیدهایم
وی تنها 12 سال دارد و «چندماهیست به خانه بازنگشته
نام مادرش مِی ماریسون هست
آها! مِی رو میگید؟ حالا یادم افتاد
البته که مِینامی داریم. اون متصدی دفتر پست در های اِستریت هست
مِی ماریسون؟ مطمئنید؟ - مطمئن باشید -
بسیارخب، سپاس از همکاریتون
گرچه اون عکس دختر مِی نیست
نه، دختر مِی نیست
پس کی هست؟
«دفتر پست و قنادی مِی ماریسون»
بعدازظهر بهخیر - از خرگوشاتون خوشم میاد -
اونا خرگوش صحرایی هستند از این خرگوشای پیر و خرفت نیستند
خرگوشای صحرایی مارس و دوستداشتنیان کمکی از دستم ساختهست؟
خانم ماریسون؟ خانم مِی ماریسون؟ - بله -
گروهبان هاوی هستم، از اداره پلیس غرب هایلَند - وای بر من -
این شما بودید که سوار بر اون هواپیمای در حال پرواز که دیدم اومدید؟
بله، درسته - چه جالب! اومدید منو ببینید؟ -
…والا نه. راستش
بنده در حال پرسوجو پیرامون دختر شما هستم. از قرار معلوم، مفقود شدند
دختر من مفقود شده؟
بله. صاحب دختر هستید دیگه؟ - بله -
ایشون هستن دیگه؟ - نه، اصلا -
باید بگم خیر، ایشون نیست
منو همراهی میکنید؟
اینم از مِرتِل ما. پنجشنبه پیش نُهساله شد
ذرهای شباهت به عکس دختری که نشون دادید نداره
اون حتما 13 یا 14 سالشه
مِرتِل؟ سلامت رو خوردی؟
…ایشون گروهبان - هاوی -
بله - سلام، مِرتِل -
سلام، خوبید؟
مامان نگا، دارم خرگوش صحرایی میکِشم - آفرین -
چندلحظه عذر میخوام، جناب گروهبان - حتما -
احوال شما؟
این واسه شما. میتونید گوشاش رو خاکستری کنید
آخ، ببخشید
متشکرم، مِرتِل
مِرتِل، تو… رووِن رو میشناسی؟
معلومه که میشناسم
واقعا؟ - معلومه، احمقجون -
خب، میدونی الان کجاست؟ - توی کشتزار -
تمام روز اونجا بازیگوشی میکنه
راست میگی؟ بهنظرت میاد چایی بخوره؟
چایی؟ خرگوشای صحرایی که چایی نمیخورن، احمقجون
خرگوشای صحرایی؟
اون یه خرگوش صحراییه. رووِن یه خرگوش صحراییه خیلی هم بهش خوش میگذره
…خب، بگو ببینم - …جناب گروهبان -
تشریف دارید یک فنجان چای میل کنید؟
بله، البته. لطف میکنید - خیلی هم خوب -
توی زحمت افتادید - نفرمایید -
حتما حسابی تشنه هستید با اینهمه سؤالی که میپرسید
بله
«مهمانسرای گرین مَن»
سلام، شب خوش - شب بهخیر -
شب خوش - درود بر شما -
شما صاحب این مهمانسرا هستید؟ - بله، من اَلدِر مَکگرِیگُر هستم -
شما هم باید افسر پلیس از مِینلَند باشید
بله، درسته. گروهبان هاوی هستم از شهربانی غرب هایلَند
ظاهرا امشب امکان بازگشت به مِینلَند رو ندارم
از اینرو، خواستم بدونم شما …یک اتاق و مقداری غذا دارید
در اختیار بنده بگذارید؟ - بله، میتونم براتون تدارک ببینم -
دخترم ویلو شما رو تا اتاقتون همراهی میکنه
ویلو؟ - بله پدر؟ -
ایشون گروهبان هاوی هستند افسر پلیس از مِینلَند
امشب مهمون ما هستند
این دخترم ویلو هست - وقت بهخیر -
گروهبان رو تا اتاقشون همراهی میکنی؟
همینحالا شامم رو آماده کنید، لطفا - زیاد طول نمیکِشه، گروهبان -
اِی بابا، نکنه معذب هستید؟
چرا یه پِیک نمیزنید؟
نه، ممنون. الان نمیشه
فکر میکنم همه شما بدونید اینجانب در حال انجام وظیفه به اینجا اومدم
بنده به اینجا اومدم تا درباره ناپدید شدن یک دختر جوان تحقیق کنم
بیتردید سرپرست بندرگاه میبایست بهتون خبر داده باشه
این عکس دخترهست. اسمش رووِن ماریسون هست
لطفا این عکس رو بین مشتریهاتون بگردونید
…اگه کسی بین شماست که سراغی ازش داره
خیلی ممنون میشم بهم اطلاع بده
نه، من ندیدمش. مِینلَند رو گشتید؟ «سامِرآیل، سال 1970»
منم ندیدمش - نه، من که اصلا ندیدمش -
«سامِرآیل، سال 1971» خیر، متأسفانه کسی ایشون رو رؤیت نکرده
ممنون. اینا عکسهای جشن برداشت هستند؟
بله، ما هر سال آخر تابستون یک عکس یادگاری میگیریم
عکس پارسال چی شده؟ - شکست -
شامتون حاضره، گروهبان
ویلو، گروهبان رو به سالن غذاخوری ببر
متشکرم
این چهافتضاحیه؟
ممنون - چیزی شده، گرسنه نیستید؟ -
…چرا، فقط بیشترِ غذایی که خوردم
این سوپ سبزیجات، سیبزمینی باقلا، همه کنسور بودن
باقلا در حالت طبیعی معمولا فیروزهای نیست، هست؟
بعضی چیزا در حالت طبیعی خوشرنگتر هستن
صرفا جهت اطلاع پرسیدم
حالا ببینم، برای دسر چی میل دارین؟
سیب میخورم - سیب نداریم -
سیب ندارید؟ در جزیرهای که به میوه و سبزیجاتش معروفه؟
فکر کنم همهشون رو صادر کردن
اگه بخواید، میتونید هلو با خامه میل کنید
No comments yet. Be the first to leave one.