The first 200 lines.
: متــرجــمیــن
رضا ملکی ، پویا احمدی Poya-star , Reza Maleki
دیروز صبح ، دعوائی بین رفتهگران "مونگ کوک" رخ داد
سهتا از شرکتهای مدیریتی املاک در این دعوا نقش داشتند
در همان زمان ، دعوایی دیگر همراه با سلاح بین کارکنان حمل و نقل در فروشگاه میوه "یائو ما" اتفاق افتاد
طبق گفتار شاهدان ، آشوبی به افتاده بود
: شاهدان جزئیات رو اینگونه شرح دادن که کار رفتهگری از خیلی وقت پیش در دستان دستههای زیرزمینی کنترل میشده
که منجر به ایجاد مشکلاتی شده
گمان میره که سهتا از مهمترین پروندهها ، توسط باندهای تبهکار دست کاری شده است
به هرحال ، دلایل و جزئیات اصلی در حال بررسی دقیق توسط پلیس هستند
بامبو" اول" کسی از این مهرهها میخواد ؟
"زیلونگ چن"
گوش کن ، سهتا از آدمات توی مکان من دردسر درست کردن
...اگه امروز این راند رو نبری
حتی فکر برگشتنشون هم نباید بکنی
پونگ
برادر "لانگ" ، کمکم کن
...از وقتی که غذای مردم رو میخوری
!!چه دهن گندهای پیدا کردی
پس بیا بخور
"پونگ"
میدونی که آشغالدونی "مونگ کوک" همیشه تحت نظر من بوده
ولی آدمای تو تا الان اونجا رو تصرف کرده بودن
حتی باعث شد با پاسگاه پلیس مشکلاتی داشته باشم
میخوایی تجارت من رو ببلعی ؟ بیا تا تهش بخور
....."همه میدونن که "یائو ما تی
... از خیابون "یانگ شو" تا
فروشگاه میوه همشون برای من هستن
معلومه یکی اینجا قوانین رو قاطی کرده
که باعث به هم ریختگی اینجا میشه
پونگ
بابو"ی سه"
اگه مکان من رو میخوایی پس برو گورتو گم کن
"خیلی خب ، "زیلونگ
ما هر سهتامون بردیم
ولی تو تا الان کاری نتونستی بکنی
اگه راند آخر رو نبردی ،لطفا ما رو مقصر ندون
پونگ
معلوم نیست آدمات چندتا مهره جا دارن تا بخورن
و مطمئن باش که آخرین مهرهام رو میندازم تو دهنش
اونا فقط بهخاطر اینکه هیچوقت نیمتونی ببری ، میمیرن
"آرلونگ"
....اگه هرکدوم ار ما سهتا ببریم
آدمات باید همهی مهرهها رو بخورن
خب ، خب ، کی میخواد اولین نفر باشه ؟ تو ؟
اون ؟ یا اون مو زرده ؟
"آرلونگ"
دوست داری به داداش بزرگت "یونگ ما چانگ" زنگ بزنی ؟
خیلی خب . اینم از مهرهی آخر
! 9 این همون چیزیه که میخواستم
تو باید 9 رو رد میکردی
اینم از 13
میدونم تقلب کردی ولی الان منم که بردم
آدمای من رو رو آزاد کنید
آزادشون کنید
شرمنده ، یه قرار شام دارم باید برم
بعدا میبینمتون
از هر سهتاتون مچکرم
برادر "لونگ" . ببخشید که برات مشکل درست کردی حرومزادهها
اینجا که برای شما نیست
برید پیش یه دکتر "ازت خیلی ممنونیم برادر "لونگ
نگفتم که تو میتونی بری
باشه . میخوایی 4 دور دیگه بازی کنیم ؟
چن زیلونگ" . تا وقتی که منُ شکست ندی ، نمیتونی از اینجا بری"
بیا . بیا
مبارز آزاده
حالت خوبه ؟ تُف . عوضی
بلند شو
بیا بلند شو
بیا بیا پایین
تو بلند شو
بیا
"برادر "بائو
در رو باز کن
تیکه تیکه ش کنید
بیا پایین نذارید در بره
داغونش کنید
برید . از اون طرف
"هی "جا "کیم مائو"
لطفا بلند شو
برو
اینجا نمون . عجله کن
برو بذار اونا هم برن
بسپرش به من باشه . کمک کن تا ببرمشون بیمارستان
. باشه توی همون جای همیشگی منتظرم باش
لعنتی . عجب جهنمیـه
این پول رو بگیر برو پیش دکتر
پولت باشه پیش خودت
بهتره اونا رو برای قرض خونهت نگهداری
تو هیچوقت برای عشقبازی کردن دیر نمیکنی
اما همیشه برای کارای اداری دیر میکنی
بهت اعتماد کردم ، الان باید یه مُرده میبودم
همش تقصیر ترافیکـه
همهی سعیم رو توی راه کردم تا برسم
حرف مفت نزن نکنه میخوایی همهی ماشینا رو برای نجات تو دربُ داغون کنم ؟
مطمئنم روحت هم خبر نداره که امروز چقدر خطری بود تقریبا داشتم به دستشون تیکه تیکه میشدم
باشه ، فقط نمیفهمم چرا همیشه خودت رو توی وضعیت خطرناکی قرار میدی ؟ چرا ؟
تا کمک کنم
کمک کنی ؟ به اون عوضیا ؟
چرا وقتت رو برای نجات اون ولگردا هدر میدی ؟
چی ؟ منظورت اینه ولگردا ارزش نجات دادن ندارن ؟ اونا هم انسان هستن
"چن زیلونگ " ...فراموش نکن
من تو رو جاسوس کردم تا درباره گانگسترهای زیرزمینی تحقیق کنی
خرابش نکن
ببین چی کار کردی ؟
دیگه نمیدونم چجوری کمکت کنم
واقعا نمیدونم چجوری بهت توضیح بدم
این گانگسترای جوون میخوان بهترین باشن
اما همش دردسر درست میکنن
و البته ، این وظیفهی من هست که براشون روبراه کنم
من برادر بزرگ اونام تو هم خودت رو به یه ولگرد تبدیل کردی
فکر کردی الان برادر بزرگشون هستی ؟
! خدا تو یه پلیسی
...تولدت مبارک
"خواهر "امی
...تولدت مبارک
تولدت مبارک
ممنون
!با مامانم قرار نذاریاا
من مشکلی ندارم
نیازی نیست افردات رو بذاری تا دنبال من بیان
برادر "یونگ" باهات خوب رفتار نمیکنه
اگه یه وقت باهات نباشم ، از این قضیه میترسم
میخوام یکی ازت محافظت کنه
مامان
....چطوره دوتامون بازنشسته بشیم
و بعدش یه مشروب فروشی کنار دریا راه بندازیم ؟
البته ، عالی میشه فقط اگه بازنشسته بشیم
...اما میفهمم که
تو همیشه نمیتونی هرکاری که توی این دنیا دوست داری ، بکنی
مامان
میدونی من کیام ؟
البته که میدونم
تو هیچوقت بی ملاحظه نیستی . مگه نه ؟
چطوری فهمیدی ؟
...ممکنه تو کمی بصیرت داشته باشی
اما مادر همیشه تو رو درک میکنه
میدونم که تو مرد خوبی هستی
تو پلیس سری هستی فکر میکنی مامانت نمیدونه ؟
...از وقتی که میخواستی یه پلیس بشی
مادرت همیشه قصد و نیتـت رو میدونه
پس چرا هویت اصلیم رو فاش نمیکنی ؟
وقتی تصمیمی میگیری ، باید عواقبش رو هم در نظر بگیری
میدونی چیه ؟
، توی این همه سالی که با تو بودم نمیخوام که ازم محفظت کنی
راستش ، این منم که میخوام ازت محافظت کنم
وقتی که برادر "کان" اومد ،این بسته رو بهش بده
میدونی که اون دیوونهست و منم خیلی ازش میترسم
برادر کان ؟ اون میخواد چیکار کنه ؟ ها ؟
میشناسمش
خیلی وقته که میشناسمش
مطمئنم که ایندفعه میتونیم کنترلش کنیم برادر کان داره میاد
ترسیدی . مگه نه ؟
بیا بیرون . عوضی
چرا ماشینُ از این طرف آوردی ؟
چرا به جای جادهی اصلی ماشین رو به جادهی فرعی و دستانداز بردی ؟
تو که میدونی بواسیر درام و اینجوری کونم درد میگیره
آخه چرا باید بهت 10هزارتا دستمزد بدم و برات کفش چرمی بخرم ؟
عوضی
برو کفشا رو بردار و برگرد . الـــان
"سلام "تری
برادر کان
پلیسا خیلی مراقبم بودن
برای همین مجبور بودم اینجا ببینمت . شرمنده
سانی" کجاست ؟"
سانی دل درد داشت و توی ماشین موند
"سلان ، برادر "سانی
خیالی نیست
اگه پول رو آوردی ، پس مشکلی نیست
فقط پول همرامه . چیز دیگهای ندارم
بفرما اما ، اسناد کجاست ؟
بیا
ها ؟چطور اینطور شد ؟ ! اون گفت که پولا توشه
چطور جرئت کردی خرم کنی ؟
بهم روزنامه میدی ؟
به من مربوط نیست
سانی . سانی ، کمکم کن
منو خر میکنی ؟
فکر نکردی که میتونم راحت بکشمت ؟
سانی
بیاید پیش من
دفنشون کن
قبرتُ میکَنم جرئت داری بیا
حرومی ، چی زر زر میکنی من عموت هستم
مملکت قانون داره . گروه ما قانون داره مگه قوانین رو نمیدونی ؟
فقط قوانین من قانون هستن
فکر کردی دست و پاچه شدم ؟ ....اون موقع که تو شکم مامانت بودی
من از تو بترسم ؟ کثافت
بسه . بسه
. برادر سانی ، رئیس تویی میتونی همهچیز رو برداری
برام مهم نیست
وقتی "یونگ چانگ" بفهمه ، تو دردسر میفتی
تهدیدم میکنی ؟
...وقتی "یونگ چانگ" بفهمه که به بقیه کمک کردی تا ما رو بزنن
باشه برو به "چانگ" بگو
اون هیچوقت ولت نمیکنه
کره خر
تهدیدم میکنی ؟
آره ؟ میخوایی به "یونگ چانگ" بگی ؟
برادرم انتقامم رو ازت میگیره
No comments yet. Be the first to leave one.