The first 200 lines.
Translated By mostafa v.h تنظیم مجدد زمان بندی برای این نسخه از محسن صفری
" به من ميگن " اشماعيل
چندين سال پيش که تقريبا پولي نداشتم
.تصميم گرفتم که با کشتي اقيانوس ها و دنيا رو بگردم
هر وقت احساس ترس و تندخويي کنم
هر وقت احساس نابود کردن مردم در خيابون بهم دست بده
.هر وقت احساس رطوبت کنم، باران ماه نوامبر در وجود منه
.اون وقت ميفهمم که بهترين فرصت براي ديدن دوباره درياست
هر مسيري رو که انتخاب کني
.از 10 جاده، 9 تاش به آب ختم ميشه
.جادويي در آب است که انسانها رو از زمين دور ميکنه
،اونا رو به سوي نهر هاي پاييني سوق ميده، و جوي ها .و رودهايي که به دريا ختم ميشه
دريا
.جايي که هر کسي، انگار درون آيينه ايست، که خودش رو پيدا ميکنه
و خب، جريان اينطوري بود که من در يکشبنه طولاني و دير وقت
.درسال 1841 وارد شهر "نيوبدفورد" شدم
شراب - شراب هست، چه مارکي ؟ -
از اين پيمانه، به اون پيمانه و سپس به راس ليوان
ممکنه براي يک شيلينگ که بپردازي .اندازه دماغه "هورن" بدي بره پايين
.يک پيمانهاي. نه يک شيلينگ کامل
.براي امشب اتاق لازم داري
تو که با همخوابي با يک نيزهدار مخالفتي نداري، مگه نه ؟
ميري شکار نهنگ ؟ - قصدشو دارم -
اجازه لازم داري. تو نيوبدفورد که به دنيا نيومدي، مگه نه ؟
.نه، اينجا غريبه هستم
پس بايد اجازه داشته باشي - اجازه ؟ -
.آره، از ما. مردان نيوبدفورد. دريا مال ماست
.دريانوردان ديگه فقط همين يه راه رو براي وارد شدن دارن
.و نهنگ مال ماست. فقط ما
.کس ديگهاي نميتونه زخميش کنه و بکشتش، مگه اينکه ما بگيم
با اين مخالفي ؟
نه نيستم - خوبه -
.پس اجازه ما رو براي وارد شدن به دريامون داري
.به سلامتي اين پسر، رفقا
!نهنگ بزرگ به سلامتي تو بزنه، رفقا
نهنگ ها ميتونن اين کارو بکنن ؟
!منو ببخش خدا، نهنگ ها هر کاري ميتونن بکنن
...يک نهنگ ميتونه مثل يک زلزله باشه
.و ميتونه مثل يه کوهي که داخل آب رفته به طرف تو بياد
...يه نهنگ ميتونه بدنه بزرگترين کشتي ها رو سوراخ کنه
.خدمه رو فرو ببره، پاروهاشون رو به دندون بگيره
فکرشو بکن، پسر، اگه خدا ميخواست به جاي يه ماهي باشه، اون نهنگ رو انتخاب ميکرد
باور کن، نهنگ رو انتخاب ميکرد
" اِيهَب "
ايهب کيه ؟
.براي تو کاپيتان ايهب
کاپيتان ايهب کيه ؟ - حالا شد -
ايهب ــه ايهب
.موسيقي
صابخونه، کدوم يکي از اين نيزهدارها امشب با من ميخوابه ؟
.اون بين اينا نيست
.اون کسي هست که ممکنه سياهپوست صداش بزني رفيق
.به محض اينکه "سر" هاش رو بفروشه مياد
چي هاش ؟ - فروختن سرهاش -
.تو آب کردنشون يه خورده به مشکل برخوده
.نيوبدفورد ذخيره زيادي داره
با چي ؟ - !سر ها، ديگه -
.بيا پسر
صبر کن - تو ديگه چه شيطاني هستي ؟ -
!حرف نميزني ؟ ميکشمت
!صابخونه
! "پيتر کافين" !کافين، نجاتم بده
چه خبره چه خبره
چه خبر شده ؟
چرا نگفتي هم اتاقي من يه آدمخواره ؟
.فکر کردم ميدونستي
بهت نگفتم که اطراف شهر "سر" ميفروشه ؟
صابخونه، بهش بگو که اون تبرش رو مخفي کنه، يا پيپ .يا هر چي که اسمش هست
.خواب خوب ببيني
يه آدمخوار عاقل بهتر از يه مسيحي مست ــه
...در اين نيوبدفورد، هنوز کليسايي براي صيادان وجود داشت
( و ماهيگيرهاي گرفتار اقيانوس هند يا اقيانوس آرام ( پسيفيک
.بسيار کمي هستند که اونجا رو نديدند
" ... و خداوند ماهي بزرگي را آماده کرد "
" تا يونس را ببلعد "
همراهان
گناه يونس
.سرکردگي از فرمان خداوند بود
.او فرمان را دشوار يافته بود
...و همينطور هم بود، همراهان
.بخاطر اينکه همه کارهايي که خدا از ما ميخواد انجام بديم دشواره
.اگر خداوند را اطاعت کنيم، بايد جلوي هواي نفس بايستيم
.اما يونس هميشه دنبال دست انداختن براي فرار کردن از دست او بود
... يونس فکر ميکرد که کشتي دست سازي وجود داره
.که ميتونه اون رو تا منطقهاي ببره که خدا در اونجا حکمراني نميکنه
او در جستجوي کشتي بود
.مانند يک دزد فاسد، شتابان بدنبال عبور از دريا بود
.و همينطور که وارد دريا شد، ملوانان او را نشان دادند
... کشتي به راه افتاد
.ولي خيلي زود دريا طغيان کرد .دريا تحمل بار گناهکار را نداشت
.طوفان وحشتناکي فرا رسيد .کشتي به نظر شکسته شده بود
.لنگرانداز همه را صدا زد تا بار کشتي را کم کنند
.جعبه ها، لنگه ها، و کوزه ها به دريا انداخته شدند
.باد جيغ ميکشيد. افراد فرياد ميزدند
من ميترسم پروردگار"، يونس به گريه ميافتد "
" پروردگار بهشت، کسي که دريا و زمين خشک را آفريد "
.دوباره ملوانان او را نشان کردند
.اما يونس بيچاره با گريه کردن در برابر آنان خواست تا به رحم بياوردشان
.بخاطر اينکه اون طوفان بالاي سر آنها به منظور گناه او بود
و حالا يونس
مانند لنگر به بالا رفت و به دريا انداخته شد
.به سوي آرواره وحشتناکي که منتظر او بود
و نهنگ بزرگي با دندانهاي عاج مانند خود او را گرفت
.مانند بسياري از توپ هاي بالاي سر زندانش
و يونس به درگاه خداوند گريه کرد
.تا او را از شکم ماهي بيرون بياورد
...با وجود نيايش او، همراهان
.او گريه و زاري نکرد
.احساس ميکرد مجازاتش اندک است .او رستگاري را در برابر خداوند ترک کرد
... و حتي بيرون از شکم جهنم
از کف دريا تا بر فراز اقيانوس با نهايت التماس
.خداوند صداي گريه او را شنيد
.و خدا با نهنگ صحبت کرد
و در نتيجه از ارتعاش سرد و سياهي عميق
.نهنگ او را به سوي آفتاب آورد
.و يونس را به زمين خشک برگرداند
و يونس
خسته و کوفته
گوش هايش مانند صدف
همراه با زمزمه بي وقفه اقيانوس
.يونس دعوت خداوند توانا را پذيرفت
و آن دعوت چه بود همراهان ؟
!موعظه حقيقت در برابر باطل
... نه همراهان. واي بر او که به دنبال آب ريختن رو آتش بود
.هنگاميکه خدا او را در طوفان گرفتار ساخت
... آري، واي بر کسي که مانند يک رهبر خاص رفتار کند
هنگاميکه خود رانده شده بود، ديگران را موعظه ميکرد
خوشي بر او باد
کسي که عليه خدايان مغرور و ناخدايان اين سرزمين
...با نهايت قدرت ايستاد
کسي که تمام گناهان را با دل و جرئتي که داشت نابود کرد
.از زير لباس سناتورها و قضات
و لذت ابدي براي او خواهد بود
: در باره کسي که ميآيد تا او را از بين ببرد ، ميتوان گفت
اوه پدر "
فاني يا جاويدان
من اينجا ميميرم
تلاش کردم تا از آن تو باشم
بيشتر از اينکه براي اين دنيا باشم
يا براي خودم
.بله، چيزي نيست
من ابديت را براي تو رها ميکنم
... بخاطر بشري که
" زير سايه خداوند زندگي کند ؟
و 50
من 3 بار 50 رو حساب کردم
.صفحات زيادي است، خيلي
يک کتاب بزرگ
تو کلمات رو بلدي ؟
.من تصاوير رو بلدم. اين نهنگ
کلمات رو بخون
قلب يک نهنگ بزرگتر از "
ميله ايست که در فواره پل لندن بکار رفته
آبي که در ان لوله وجود دارد از نظر حجم و سرعت
" همانند خوني است که از قلب يک نهنگ خالي ميشود
.درسته. متشکرم
" کوييکوگ "
تو کي هستي ؟ اهل کجايي ؟
.پدرم پادشاه بود. من رئيس
عمويم کشيش بزرگي در جزاير
.جنوب غربي خيلي دور بود
.کشتي به جزيره اومد
من با قايق رفتم، من حرکت کردم، شنا کردم
.از طناب بالا رفتم، پنهان شدم
کشتي منو دور کرد. چندين سال
تمام دنيا رو ديدم
سوگند، که مسيحي هاي زيادي هستن که آروزي داشتن .پوست تيره و بودن در جزيره آدمخوار ها رو دارن
بعدش چي، کوييکوگ - ملوان کشتي شدم. تو چي ؟ -
.اميدوارم من هم فردا در يکي از کشتي هاي جستجوي نهنگ باشم
.من هم همينطور. کشتي من کشتي تو هم هست
.من هم همون غذا رو ميخورم. با همديگر ملواني خواهيم کرد
.همون نهنگ رو ميکشيم
.ما دوست هستيم
.يک خون، يک سر، همه چيز يکي
خوب، کدوم يکي ماله ماست، کوييکوگ ؟
.تيت بيت ؟ کشتي بدي نيست
تو به اين چيز شيطاني چي ميگي ؟
" پِکواد "
.خيلي خوب بيا
.عاج هايي که بهش بسته شده رو نگاه کن
.همه اونا از استخون طعمههاش درست شده
اون گيره ها از دندون هاي نهنگ درست شدن
.و سُکان ، کوييکوگ، از آرواره يک نهنگ درست شده
آهاي شما! مياين تو کشتي ؟
کاپيتان پيکواد شما هستيد ؟
شما با کاپيتان چکار دارين ؟
.ميخواستيم دريانورد بشيم
.ميخواين دريانورد بشين
.من استعدادش رو دارم ... يعني، از شما ميگيرم
منو مسخره ميکني، پسر ؟ - نه فقط ميخواستم مودبانه صحبت کنم -
... اگر من يک "کوييکر" و حافظ صلح بودم
.دوست داشتم الکي کله ــت رو به يه گوشه ببندم، فقظ محض اطمينان
.ميبينم که هيچ هنري از آدم هاي نيوبدفورد نداري
.اطمينان دارم چيزي راجع به صيد نهنگ نميدونين
.من چندين سفر با کشتي هاي تجاري داشتم
کشتي هاي تجاري ؟ .ديوونه ها
چطور نهنگ صيد ميکردن ؟ - .قربان، ميخواستم ببينم صيد نهنگ چطوريه -
کاپيتان اين کشتي ايهب رو ديدي ؟
... اگه ميخواي بدوني صيد نهنگ چطوريه
.با يه نگاه به کاپيتان ايهب همه چي رو ميفهمي
No comments yet. Be the first to leave one.