The first 200 lines.
بندر سایهها، اثر مارسل کارنه (۱۹۳۸)
در سال ۲۰۲۵ توسط استودیوی کانال و سینماتک فرانسه با کیفیت 4K بازسازی شد.
با حمایت مرکز ملی سینما و تصاویر متحرک و شانل
کار بازسازی تصویر و صدا در آزمایشگاه ترنسپرفکت انجام شد.
این پروژه تحت نظارت تیم استودیوی کانال، سوفی بویر و ژان-پیر بوژه بود.
بندر سایهها
لو آور؟ آره، بیا بالا!
ممنون.
خستهای؟
آره.
مرخصی گرفتی؟
زیاد اهل حرف نیستی.
نه، زیاد نه.
سیگار؟
آره.
ممنون.
رسیدیم!
ها؟ لو آور!
آره... لو آور.
عجب مِه غلیظی!
من مهها رو میشناسم. توی تونگکینگ بودم.
توی تونگکینگ که مه نیست!
مه نیست؟
آره، هست. اینجا!
دیوونهای! میخوای یه سگ رو نجات بدی!
سگ، سگه دیگه! جونم مال خودمه!
تب زرد؟ کینین بخور!
تو توی ارتشی، ولی کامیون منو تو نمیرونی!
کامیونت! جونت!
اگه خوشت نمیاد پیاده شو تا حالیت کنم!
حق با توئه!
سر یه سگ ولگرد میخوایم دعوا کنیم؟
ولی فکر نکن من بزدلم!
همونطور که پیاده میشدیم میتونستم بزنم تو صورتت!
آچارتم تو سرت بخوره!
اونو گرفتم که مبادا بخوای شلیک کنی.
شلیک؟
نمیدونی چی داری میگی.
یه سیگار بده.
شلیک کردن آسون به نظر میاد.
مثل شلیک به لولههای سفالی توی شهربازی.
شلیک میکنی و بعدش...
یه نفر جیغ میزنه.
شکمشو میگیره و قیافهاش عوض میشه.
مثل بچهای که زیاد غذا خورده باشه.
دستاش قرمز میشن.
بعدش میفته.
تنهای تنها میشی.
هیچی نمیفهمی.
انگار زمین از زیر پات خالی شده باشه.
رسیدیم! اینجا.
کدورتی که نیست؟
خب!
فعلاً! پاکت رو میخوای؟
تو چی؟ من بیشتر دارم.
پس... ممنون.
فعلاً!
موفق باشی!
امشب که داریم از خنده روده بر میشیم!
دیر میاد؟ نمیدونم.
تو که هیچ وقت هیچی نمیدونی!
لوسین، میرقصی؟
بهت گفتم دم بار منتظر باشی.
اومدم اینجا که ببینمت ولی از جاهایی مثل اینجا متنفرم.
این موزیک خیلی حال به هم زنه.
من موسیقی کلاسیک دوست دارم.
من کاراتو میدونم، زابل.
تو هیچی نمیدونی. شما فقط خردهدزدید.
آره، ما رو بخندون. دلقک شو!
خندهدار نیست؟
آره، اگه تو میگی.
تو حتی یتیم رو هم میخندونی.
اون که عموماً سرحال نیست!
تو واقعاً ما رو میخندونی.
یا اینکه تظاهر میکنی.
دومینیک، باید از زندگی که میکنی شرمنده باشی.
پدر و مادرت آدمای محترمی هستن!
تو نقش آدم زرنگ رو بازی میکنی. واقعاً حیف.
و فکرش رو بکن که پیانو هم یاد گرفتی!
زابل، میتونی نقش احمق رو بازی کنی ولی...
دیگه کافیه!
موریس کجاست؟
آره، موریس دوستداشتنی!
نمیدونم. گهگاهی سر میزد ولی...
وقتی دیدم اونم یه دزد مثل شماست...
کمتر دیدمش. همین.
این موزیک!
موریس ناپدید شده.
و من باهاش شکرآب بودم.
پای یه زن در میونه! یا یه چیز دیگه.
به هر حال، مردم فکر میکنن من دست دارم.
این خوشحالت میکنه، مگه نه؟
ولی نگرانت میکنه پس دلت میخواد بدونی.
دقیقاً.
مطمئنم که تو خیلی چیزا میدونی.
آره، خیلی!
اشتباه میکنی. من هیچی نمیدونم.
و اینقدر خودمانی نشو!
من پدرت نیستم. من یه تاجر شرافتمندم.
این روزا ما کم پیدا میشیم!
تو دعوتم کردی، پس بذار تو حساب کنی.
خانم، کلاه و کتم، لطفاً!
داره مسخرهمون میکنه. و میره!
آره، بذار بره.
بعداً میریم میبینیمش.
واسه چی؟
فقط واسه دیدن.
بهت گفتم گمشو!
نمیشه مؤدب باشی؟
اتاقها اینجا چنده؟
با این لباس دریابانی، باید به مشتریها کمک کنی!
خب، اتاقها چنده؟
اینجا هتل نیست!
نمیخوای بگی اتاقها چنده؟
واسه امشب نیست چون بیپولم.
ولی شاید یه شب دیگه بتونم.
گمشو وگرنه اوضاع خراب میشه!
ببخشید! ولش کن.
چه حیوونی! کی؟
دریابان! تنهام بذار. عجله دارم.
ولی من که هر شب رفیق پیدا نمیکنم!
من از سربازها بدم نمیاد. دلم واسشون میسوزه!
منم میتونستم سرباز بشم
اگه وقتی که احضار شدم، گند نمیزدم.
تنهام بذار! تو هم حیوونی؟
نه، گفتم تنهام بذار!
باشه، فهمیدم.
مثل چسب چسبیدی!
سگ تو؟ نه.
اگه جایی نیاز داری میتونم کمکت کنم.
بیپولم.
مهم نیست. میبرمت پاناما.
پاناما؟
آرومترین جای ساحل.
واسه یه تفریحگاه ساحلی، بهترین چیزی که میتونی پیدا کنی!
چهار تا دیوار، یه در و یه سقف روش.
رویای من اینه که...
داری خیالبافی میکنی!
ولش کن. رسیدیم.
اون نقطه روشن.
رویای من اینه که بین ملافههای تمیز و سفید بخوابم.
مثل یه ملافه رو و یه ملافه زیر.
اون سگ ولگردت برگشت.
مال من نیست.
میری یا نه!
من هیچ سگ ولگردی ندارم. هیچی!
سگ دوست نداری؟
نه از اونایی که دنبال ارباب میگردن.
تو ارباب پیدا کردی؟
هنوز نه!
کیه؟ نیمقد!
باز کن، تنها نیستم.
بیا تو!
شبخیر.
نوشیدنی میخوای؟
تشنه نیستم. نیاز به استراحت دارم.
به علاوه، نمیتونم پول نوشیدنی بدم.
مهم نیست، اینجا خونه خودته.
و سعی نکن منو به خاطر مه به گریه بندازی
مشکلات و بدبختیهات.
اینجا مه نیست! فقط هوای خوبه!
دستها میخکوب شدن. پس...
حرفای شخصی.
آروم باش. من پرحرف نیستم.
من پرحرفم و رازدار.
نظرت در مورد این چیه؟
واقعیه!
این رو تو پاناما خریدم. سال ۱۹۰۶!
پاناما!
آمریکا با یه قایق نصف شده! تو اون پایینی
و میمونها تو هوا هستن. میمونهای آبی!
عالیه!
خسته؟ یه کم.
ببخشید.
خسته باشی یا نه به من ربطی نداره.
معمولاً من هیچوقت سوال نمیپرسیدم.
ایرادی نداره، رفیق.
اونو ول کن، احمق!
همه خدمه بهم میریزن!
دفعه قبل پیشخدمت کشتی رو قورت دادی!
پاناما، ۱۹۰۶!
۳۲ سال تو بطری!
و تو رفتی که سر بکشی!
وقتی تشنهام... لعنتی، تمام چیزی که میخوام اینه که
میدونم! تو ملافههای تمیز بخوابی!
سلام، پاناما! میشل!
امشب جمعیت زیادی داری.
آره. جامعه سطح بالا!
جامعه همینه که میبینی!
خیلی بد، خیلی جنایی.
اما چیزای قشنگ هم هستن!
باید اونا رو نقاشی میکردی!
نقاشیشون کنم؟
سعی کردم. گلها، زنهای جوان، بچهها رو نقاشی کردم.
انگار داشتم جنایت رو با تمام ابعادش نقاشی میکردم.
تو یه گل رز هم جنایت میدیدم.
بهش میگن نقاشی با چاقو!
چی سادهتر از یه درخته؟
وقتی یکی رو میکشم، همه رو معذب میکنم.
چیزی، یا کسی پشت درخت پنهان شده.
No comments yet. Be the first to leave one.