The first 200 lines.
شاید یادت نیاد کی بود، ولی...
همونجا بمون. من الان برمیگردم.
...اون یه شوالیه واقعی بود.
با بقیه مردا فرق داشت. آره.
ذاتش آروم بود.
ساکت و متواضع.
توی صدتا جنگ شرکت کرده بود، ولی با هیچکس دشمنی نداشت.
همیشه میدونست بقیه ازش چه توقعی دارن.
هیچوقت گله و شکایت نمیکرد.
حتی وقتی داشت میمرد، فقط...
« شــوالــیــه هــفــت پــادشــاهــی »
فقط باهاش کنار اومد.
میخواست واسه آدمای دور و برش خیرش برسه.
این کارا اونو پولدار نکرد.
نه زمینی داشت، نه بچهای از خودش به جا گذاشت.
دارم میرم اشفورد که یه دختر خوشگل رو ببینم
هیهو، هیهو
میخوام اونو معشوقهم کنم و توی سایه استراحت کنیم
هیهو، هیهو
بجنب دیگه، دانک!
چیزی نمیخواست جز هوای آزاد.
هی.
و یه آتیش که پاهاشو باهاش گرم کنه.
مهارتش توی جنگیدن...
دهنپرکن نبود، ولی چونهش انگار از سنگ تراشیده شده بود.
- یالا دیگه. - و یه جنگجوی کلهشق بود.
همینطوری، یه ریز جلو میاومد.
یه بوسه شیرین میدزدم از لبهی تیغ شمشیرم
هیهو، هیهو
هووو، هووو!
خاندان فلورنت، سر آرلان توی گارد شما خدمت میکرد
اون زمان که لرد پدرتون چشماش ضعیف شده بود.
میخوام اونو معشوقهم کنم و توی سایه استراحت کنیم
هیهو، هیهو
خاندان هایفورد،
سر آرلان توی جنگ ردگراس، شونهبهشونهی برادراتون جنگید.
ملازمش، که برادرزادهش بود، توی اون جنگ کشته شد.
خاندان تایرل...
سر آرلان همیشه از دوران خدمتش پیش شما
بهعنوان بهترین دوران زندگیش یاد میکرد.
میگفت شما بودین سرورم، که بهش گفتین یه شوالیه آواره
پل ارتباطی بین لردها و مردم عادیه.
نمیشناسمش مرد.
شوالیه گوهی بود؟
شوالیه گوهی نبود.
خب، اگه هیچکس یادش نیست، پس حتماً شوالیه مالی نبوده.
پاهاتو بردار، یالا بجنب.
این کار دور از شأن شماست، سِر.
پس برگرد به کمپ و اگه ممکنه دست از سرم بردار.
من تنهات نمیذارم سِر،
اونم وقتی که مجبوری مرگِ اربابت رو
مدام و مدام جلوی چشمات ببینی.
هرچند به نظر میاد این لردها
اصلاً به حرفت گوش نمیدن.
کاریش نمیتونم بکنم.
شما شوالیه مملکتی، سِر.
میتونی بگی ریدم به اجازهشون.
بتاز توی میدون، لانگتورن تایرل رو صدا بزن،
و کونش رو با نیزهت یکی کن.
دیگه بسّه.
چرا با این سگهای دستآموزِ دربار جوری رفتار میکنی که انگار ازت سرترن؟
اونا از من سرترن. تو زیادی واسه خودت زبوندرازی میکنی.
سر آرلان شوالیه بزرگی بود.
بالاخره یه نفر یادش میآد.
هی. کی اومده؟
پرچمها رو نمیبینی، کونیِ غولپیکر؟
شاید بهتره من برگردم، سِر، یه سری به کمپ بزنم.
مطمئن بشم که دزدی اون دور و برا پلک نمیزنه.
آره. یه فکری دارم.
میشه شمشیرت رو بدی بهم که بقیه رو باهاش فراری بدم؟
- یا یه گرز؟ - تو که چاقو داری.
دیگه کافیه.
وقتی برگشتم بهتره همینجا باشی.
اگه ازم دزدی کنی، با سگ میافتم دنبالت.
- تو که سگ نداری. - جور میکنم.
از کجا؟
لردِ اشفورد ما، متواضعانه به والامقام و بزرگوار،
بِیلور تارگرین، پسر ارشدِ شاه دیرونِ نیکوکار، خوشآمد میگه.
پرنسِ دراگوناستون، دستِ پادشاه...
و وارث تخت آهنین.
و برادرش، مِیکار.
لردِ اشفوردِ من.
باعث افتخاره که پذیرای عالیجناب باشیم.
باعث افتخاره که اینجا پذیرایی میشیم.
دخترم، گوین.
پسر، زل نزن. به اسبم برس.
من مهتر اسبها نیستم، سرورم.
اونقدر باهوش نیستی؟
خب، اگه از پسِ اسبها برنمیآی،
پس برو برام یه کم شراب و یه دختر خوشگل بیار.
اوه، سرورم ببخشن. من خدمتکار هم نیستم.
این افتخار رو دارم که یه شوالیه باشم.
اوه. خب...
انگار شوالیهگری به روز سیاه نشسته.
هووو، هووو. هووو، هووو.
- برید کنار! - آروم.
آروم باش، بیا.
بیا. آره، چیزی نیست. چیزی نیست.
بیا دیگه دختر.
اطرافمون خیلی شلوغه.
موافقم.
کدوم گوری باید اینهمه اسب رو جا بدم؟
قشنگها همیشه بدقلقن.
آه، اون فقط یه کم هیجانزده شد، همین.
منظورش اون شاهزادهکوچولو بود، نه اسبِ سواری.
ببخشید، سرورم.
من سِر دانکنِ بلندقد هستم.
خوشبختم. من سِر رولاند کریکهال هستم،
و این هم برادر همقسمم، سِر دانلِ داسکندیل هست.
خدایا، پسر.
تو سوار اسبت میشی میری جنگ، یا اسبت سوار تو میشه؟
سِر رولاند رو ببخش.
خیلی پیش نمیآد که مجبور باشه برای نگاه کردن به پایین، سرش رو بالا بگیره.
آره، آره، من کلاً آدم شوخیام.
حالا بگو ببینم، سِر دانکن،
جای مناسبی واسه ریدن این دور و برا هست؟
نه واقعاً، جای خاصی نیست.
آدمی با این اصالت، هیچوقت راضی نمیشه کونش رو با کاه پاک کنه.
شرط میبندم تا قبل از آخر هفته، راضی میشه.
بچه کجایی، مرد؟
بویِ نجبا رو نمیدی.
- جای خاصی نه، واقعاً. - میشناسمش.
خانواده منم مال همونجان.
نکنه از دارکلینهای داسکندیل هستی؟
ما توی داسکندیل خرچنگگیر بودیم.
تا اونجایی که یادمه.
سِر دانل؟
میتونم بپرسم سِر، چطوری پسرِ یه خرچنگگیر
به این افتخار رسیده که یه شوالیه توی گاردِ پادشاه بشه؟
همونطوری که خرچنگگیر شدیم.
"همونطوری که شدیم..."
تو بیلور تارگرین هستی؟
نه.
پس میشه از سرِ راه بری کنار؟
آره. آره. البته. معذرت میخوام.
ببخشید.
شاهزادهها میخوان دستای کیریشون رو بشورن!
دارم میآم، خانم.
برید کنار! یه کالسکه داره رد میشه!
بارونهای بهاری باعث طغیان خیلی از رودخونههامون شده.
شاید شاهزادههای جوان فقط یه کم دیر کردن؟
دهنم سرویس.
"دیر کردن." دیر نکردن.
به میزبانِ بخشندهمون فحش نده.
گفتم "دهنم سرویس،" نگفتم "دهنش سرویس."
تقصیر اون نیست که پدر بهمون دستور داد توی این سیرکِ نکبتی شرکت کنیم.
میشه یه وقت دیگه در موردش حرف بزنیم؟
من میگم بریم شکار.
دیرون قبلاً هم از این کارا کرده.
نباید بهش دستور میدادی توی مسابقات شرکت کنه.
پسرهای شاهزاده گم شدن.
شرط میبندم اگه پسرِ خودت بود، بیشتر نگران میشدی.
- اوه. - احتمالاً مُردن.
- مُردن؟ - واسه چیزای کوچیکتر از این، جنگ راه افتاده.
خیلی گنده و احمقی.
فقط یه روزه که غیبشون زده.
شک ندارم سِر رولاند پیداش میکنه، اِگان رو هم همراهش میآره.
شاید وقتی تورنومنت تموم شد، مثلاً.
دیرون همونقدر به میدون مسابقه تعلق داره،
که اِریس یا ریگال دارن.
منظورت اینه که ترجیح میده سوار یه جنده بشه تا اسب.
من اینو نگفتم.
نیازی نیست کسی نقصهای پسرم رو بهم یادآوری کنه.
اون میتونه عوض بشه. به درک، اون عوض میشه.
وگرنه قسم میخورم که به کشتنش میدم.
تو.
تو کی هستی؟ واسه چی داشتی ما رو میپاییدی؟
خودت رو نشون بده.
سرورم، بابتِ اینکه پریدم وسط حرفتون معذرت میخوام. من...
از سِر مانفرد دونداریون خواستم
که ضمانتم رو بکنه تا بتونم توی مسابقات شرکت کنم،
- ولی اون قبول نکرد. - کی؟
چه خبره اینجا؟
برادر، ما اینجا مزاحم شدیم. بیا جلوتر، سِر.
بقیه هم همینطور.
میبینید، اونا میگن که سِر آرلان از پنیتری رو نمیشناسن.
ولی اون بهشون خدمت کرده. قسم میخورم.
من شمشیر و سپرش رو دارم.
شمشیر و سپر از آدم شوالیه نمیسازه.
خب؟
مگه اینکه مدرکِ بهتری داشته باشی که حرفت رو ثابت کنه.
- دستنوشتهای یا... - شما اونو یادتون میاد، عالیجناب؟
مالِ سالها پیشه.
شاید یادتون رفته باشه.
سِر آرلان از پنیتری.
تا جایی که میدونم هیچوقت توی تورنومنتی برنده نشد.
ولی هیچوقت هم مایه سرافکندگی نشد.
بله، سِر.
یعنی، نه. نه، نشد.
اون لرد استوکورث رو توی میدونِ جنگِ کینگز لندینگ شکست داد
و سالها قبل هم، خودِ «شیرِ خاکستری» رو از اسب انداخت.
بارها اینو برام تعریف کرده بود.
خب، پس حتماً اسمِ واقعیِ شیر خاکستری رو هم یادته،
شک ندارم.
سِر دیمون لنیستر.
شیر خاکستری؛ الان لردِ کسترلی راک هستن.
همینطوره.
و فردا هم وارد میدونِ مسابقه میشه.
چطوری ممکنه یه شوالیه آوارهی فاکس رو یادت بیاد
که ۱۶ سال پیش، شانسی دیمون لنیستر رو از اسب انداخته؟
No comments yet. Be the first to leave one.