A Knight of the Seven Kingdoms

A Knight of the Seven Kingdoms

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

A Knight of the Seven Kingdoms S01 COMPLETE 1080p WEB h264-ETHEL
A Commentary by amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-23
Downloads: 217
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫شاید یادت نیاد کی بود، ولی...

‫همون‌جا بمون. من الان برمی‌گردم.

‫...اون یه شوالیه واقعی بود.

‫با بقیه مردا فرق داشت. آره.

‫ذاتش آروم بود.

‫ساکت و متواضع.

‫توی صدتا جنگ شرکت کرده بود، ‫ولی با هیچ‌کس دشمنی نداشت.

‫همیشه می‌دونست بقیه ازش چه توقعی دارن.

‫هیچ‌وقت گله و شکایت نمی‌کرد.

‫حتی وقتی داشت می‌مرد، فقط...

‫ « شــوالــیــه هــفــت پــادشــاهــی »

‫فقط باهاش کنار اومد.

‫می‌خواست واسه آدمای دور و برش ‫خیرش برسه.

‫این کارا اونو پولدار نکرد.

‫نه زمینی داشت، نه بچه‌ای از خودش به جا گذاشت.

‫دارم می‌رم اشفورد که یه دختر خوشگل رو ببینم

‫هی‌هو، هی‌هو

‫می‌خوام اونو معشوقه‌م کنم ‫و توی سایه استراحت کنیم

‫هی‌هو، هی‌هو

‫بجنب دیگه، دانک!

‫چیزی نمی‌خواست جز هوای آزاد.

‫هی.

‫و یه آتیش که پاهاشو باهاش گرم کنه.

‫مهارتش توی جنگیدن...

‫دهن‌پرکن نبود، ولی ‫چونه‌ش انگار از سنگ تراشیده شده بود.

‫- یالا دیگه. ‫- و یه جنگجوی کله‌شق بود.

‫همین‌طوری، یه ریز جلو می‌اومد.

‫یه بوسه شیرین می‌دزدم ‫از لبه‌ی تیغ شمشیرم

‫هی‌هو، هی‌هو

‫هووو، هووو!

‫خاندان فلورنت، سر آرلان توی گارد شما ‫خدمت می‌کرد

‫اون زمان که لرد پدرتون چشماش ضعیف شده بود.

‫می‌خوام اونو معشوقه‌م کنم ‫و توی سایه استراحت کنیم

‫هی‌هو، هی‌هو

‫خاندان های‌فورد،

‫سر آرلان توی جنگ ردگراس، شونه‌به‌شونه‌ی ‫برادراتون جنگید.

‫ملازمش، که برادرزاده‌ش بود، ‫توی اون جنگ کشته شد.

‫خاندان تایرل...

‫سر آرلان همیشه از دوران خدمتش پیش شما

‫به‌عنوان بهترین دوران زندگیش یاد می‌کرد.

‫می‌گفت شما بودین سرورم، که بهش گفتین یه شوالیه آواره

‫پل ارتباطی بین لردها ‫و مردم عادیه.

‫نمی‌شناسمش مرد.

‫شوالیه گوهی بود؟

‫شوالیه گوهی نبود.

‫خب، اگه هیچ‌کس یادش نیست، ‫پس حتماً شوالیه مالی نبوده.

‫پاهاتو بردار، یالا بجنب.

‫این کار دور از شأن شماست، سِر.

‫پس برگرد به کمپ ‫و اگه ممکنه دست از سرم بردار.

‫من تنهات نمی‌ذارم سِر،

‫اونم وقتی که مجبوری ‫مرگِ اربابت رو

‫مدام و مدام جلوی چشمات ببینی.

‫هرچند به نظر میاد این لردها

‫اصلاً به حرفت گوش نمی‌دن.

‫کاریش نمی‌تونم بکنم.

‫شما شوالیه مملکتی، سِر.

‫می‌تونی بگی ریدم به اجازه‌شون.

‫بتاز توی میدون، ‫لانگ‌تورن تایرل رو صدا بزن،

‫و کونش رو با نیزه‌ت یکی کن.

‫دیگه بسّه.

‫چرا با این سگ‌های دست‌آموزِ دربار ‫جوری رفتار می‌کنی که انگار ازت سرترن؟

‫اونا از من سرترن. ‫تو زیادی واسه خودت زبون‌درازی می‌کنی.

‫سر آرلان شوالیه بزرگی بود.

‫بالاخره یه نفر یادش می‌آد.

‫هی. کی اومده؟

‫پرچم‌ها رو نمی‌بینی، کونیِ غول‌پیکر؟

‫شاید بهتره من برگردم، ‫سِر، یه سری به کمپ بزنم.

‫مطمئن بشم که دزدی ‫اون دور و برا پلک نمی‌زنه.

‫آره. یه فکری دارم.

‫می‌شه شمشیرت رو بدی بهم ‫که بقیه رو باهاش فراری بدم؟

‫- یا یه گرز؟ ‫- تو که چاقو داری.

‫دیگه کافیه.

‫وقتی برگشتم بهتره همین‌جا باشی.

‫اگه ازم دزدی کنی، با سگ می‌افتم دنبالت.

‫- تو که سگ نداری. ‫- جور می‌کنم.

‫از کجا؟

‫لردِ اشفورد ما، ‫متواضعانه به والامقام و بزرگوار،

‫بِیلور تارگرین، ‫پسر ارشدِ شاه دیرونِ نیکوکار، خوش‌آمد می‌گه.

‫پرنسِ دراگون‌استون، دستِ پادشاه...

‫و وارث تخت آهنین.

‫و برادرش، مِیکار.

‫لردِ اشفوردِ من.

‫باعث افتخاره که پذیرای عالی‌جناب باشیم.

‫باعث افتخاره که اینجا پذیرایی می‌شیم.

‫دخترم، گوین.

‫پسر، زل نزن. به اسبم برس.

‫من مهتر اسب‌ها نیستم، سرورم.

‫اون‌قدر باهوش نیستی؟

‫خب، اگه از پسِ اسب‌ها برنمی‌آی،

‫پس برو برام یه کم شراب ‫و یه دختر خوشگل بیار.

‫اوه، سرورم ببخشن. ‫من خدمتکار هم نیستم.

‫این افتخار رو دارم که یه شوالیه باشم.

‫اوه. خب...

‫انگار شوالیه‌گری به روز سیاه نشسته.

‫هووو، هووو. هووو، هووو.

‫- برید کنار! ‫- آروم.

‫آروم باش، بیا.

‫بیا. آره، چیزی نیست. چیزی نیست.

‫بیا دیگه دختر.

‫اطرافمون خیلی شلوغه.

‫موافقم.

‫کدوم گوری باید ‫این‌همه اسب رو جا بدم؟

‫قشنگ‌ها همیشه بدقلقن.

‫آه، اون فقط یه کم هیجان‌زده شد، ‫همین.

‫منظورش اون شاهزاده‌کوچولو بود، نه اسبِ سواری.

‫ببخشید، سرورم.

‫من سِر دانکنِ بلندقد هستم.

‫خوشبختم. ‫من سِر رولاند کریک‌هال هستم،

‫و این هم برادر هم‌قسمم، ‫سِر دانلِ داسکندیل هست.

‫خدایا، پسر.

‫تو سوار اسبت می‌شی می‌ری جنگ، ‫یا اسبت سوار تو می‌شه؟

‫سِر رولاند رو ببخش.

‫خیلی پیش نمی‌آد که مجبور باشه ‫برای نگاه کردن به پایین، سرش رو بالا بگیره.

‫آره، آره، من کلاً آدم شوخی‌ام.

‫حالا بگو ببینم، سِر دانکن،

‫جای مناسبی واسه ریدن این دور و برا هست؟

‫نه واقعاً، جای خاصی نیست.

‫آدمی با این اصالت، هیچ‌وقت راضی نمی‌شه ‫کونش رو با کاه پاک کنه.

‫شرط می‌بندم تا قبل از آخر هفته، ‫راضی می‌شه.

‫بچه کجایی، مرد؟

‫بویِ نجبا رو نمی‌دی.

‫- جای خاصی نه، واقعاً. ‫- می‌شناسمش.

‫خانواده منم مال همون‌جان.

‫نکنه از دارکلین‌های داسکندیل هستی؟

‫ما توی داسکندیل خرچنگ‌گیر بودیم.

‫تا اون‌جایی که یادمه.

‫سِر دانل؟

‫می‌تونم بپرسم سِر، چطوری پسرِ یه خرچنگ‌گیر

‫به این افتخار رسیده که یه شوالیه ‫توی گاردِ پادشاه بشه؟

‫همون‌طوری که خرچنگ‌گیر شدیم.

‫"همون‌طوری که شدیم..."

‫تو بیلور تارگرین هستی؟

‫نه.

‫پس می‌شه از سرِ راه ‫بری کنار؟

‫آره. آره. البته. معذرت می‌خوام.

‫ببخشید.

‫شاهزاده‌ها می‌خوان دستای کیریشون رو بشورن!

‫دارم می‌آم، خانم.

‫برید کنار! یه کالسکه داره رد می‌شه!

‫بارون‌های بهاری باعث طغیان ‫خیلی از رودخونه‌هامون شده.

‫شاید شاهزاده‌های جوان ‫فقط یه کم دیر کردن؟

‫دهنم سرویس.

‫"دیر کردن." دیر نکردن.

‫به میزبانِ بخشنده‌مون فحش نده.

‫گفتم "دهنم سرویس،" نگفتم "دهنش سرویس."

‫تقصیر اون نیست که پدر بهمون دستور داد ‫توی این سیرکِ نکبتی شرکت کنیم.

‫می‌شه یه وقت دیگه در موردش حرف بزنیم؟

‫من می‌گم بریم شکار.

‫دیرون قبلاً هم از این کارا کرده.

‫نباید بهش دستور می‌دادی ‫توی مسابقات شرکت کنه.

‫پسرهای شاهزاده گم شدن.

‫شرط می‌بندم اگه پسرِ خودت بود، ‫بیشتر نگران می‌شدی.

‫- اوه. ‫- احتمالاً مُردن.

‫- مُردن؟ ‫- واسه چیزای کوچیک‌تر از این، جنگ راه افتاده.

‫خیلی گنده و احمقی.

‫فقط یه روزه که غیبشون زده.

‫شک ندارم سِر رولاند پیداش می‌کنه، اِگان رو هم همراهش می‌آره.

‫شاید وقتی تورنومنت تموم شد، مثلاً.

‫دیرون همون‌قدر به میدون مسابقه تعلق داره،

‫که اِریس یا ریگال دارن.

‫منظورت اینه که ترجیح می‌ده ‫سوار یه جنده بشه تا اسب.

‫من اینو نگفتم.

‫نیازی نیست کسی نقص‌های پسرم رو ‫بهم یادآوری کنه.

‫اون می‌تونه عوض بشه. ‫به درک، اون عوض می‌شه.

‫وگرنه قسم می‌خورم که به کشتنش می‌دم.

‫تو.

‫تو کی هستی؟ واسه چی داشتی ما رو می‌پاییدی؟

‫خودت رو نشون بده.

‫سرورم، بابتِ این‌که پریدم وسط حرفتون معذرت می‌خوام. من...

‫از سِر مانفرد دونداریون خواستم

‫که ضمانتم رو بکنه تا بتونم ‫توی مسابقات شرکت کنم،

‫- ولی اون قبول نکرد. ‫- کی؟

‫چه خبره اینجا؟

‫برادر، ما اینجا مزاحم شدیم. ‫بیا جلوتر، سِر.

‫بقیه هم همین‌طور.

‫می‌بینید، اونا می‌گن که ‫سِر آرلان از پنی‌تری رو نمی‌شناسن.

‫ولی اون بهشون خدمت کرده. قسم می‌خورم.

‫من شمشیر و سپرش رو دارم.

‫شمشیر و سپر از آدم شوالیه نمی‌سازه.

‫خب؟

‫مگه این‌که مدرکِ بهتری داشته باشی ‫که حرفت رو ثابت کنه.

‫- دست‌نوشته‌ای یا... ‫- شما اونو یادتون میاد، عالی‌جناب؟

‫مالِ سال‌ها پیشه.

‫شاید یادتون رفته باشه.

‫سِر آرلان از پنی‌تری.

‫تا جایی که می‌دونم هیچ‌وقت توی تورنومنتی برنده نشد.

‫ولی هیچ‌وقت هم مایه سرافکندگی نشد.

‫بله، سِر.

‫یعنی، نه. نه، نشد.

‫اون لرد استوک‌ورث رو توی میدونِ جنگِ ‫کینگز لندینگ شکست داد

‫و سال‌ها قبل هم، ‫خودِ «شیرِ خاکستری» رو از اسب انداخت.

‫بارها اینو برام تعریف کرده بود.

‫خب، پس حتماً اسمِ واقعیِ ‫شیر خاکستری رو هم یادته،

‫شک ندارم.

‫سِر دیمون لنیستر.

‫شیر خاکستری؛ ‫الان لردِ کسترلی راک هستن.

‫همین‌طوره.

‫و فردا هم وارد میدونِ مسابقه می‌شه.

‫چطوری ممکنه یه شوالیه آواره‌ی فاکس رو ‫یادت بیاد

‫که ۱۶ سال پیش، شانسی ‫دیمون لنیستر رو از اسب انداخته؟

More Farsi Persian subtitles for A Knight of the Seven Kingdoms

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left