Office Romance

Office Romance (Служебный роман)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Office Romance 1977 720p BluRay x264-GABE
A Commentary by PhilAsefi
ارائه‌ای از کانال تلگرامی سینما نگاه - برگردان از فیل‌آسفی

Tags

BluRay
x264
720p
720
Published on: 2022-03-21
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آندرِی میاگکوف

‫نوشته‌ی: ‫اِمیل براگینسکی ‫اِلدار ریازانوف

‫کارگردان: اِلدار ریازانوف

‫همون‌طور که می‌دونید...

‫کار کردن به آدم ارج و قُرب می‌ده...

‫برای همینه که سر کار ‫رفتن برای مردم لذت‌بخشه

‫همین ارج و قربه که باعث می‌شه

‫خودم به شخصه، سر کار برم

‫اگر به لطف آمار نبود...

‫خودمون هم از این‌که ‫چقدر خوب کار می‌کنیم...

‫... پاک بی‌خبر بودیم

‫ایشون لودمیلا ‫پروکوفیِونا کالوگیناست

‫مدیر بخش آماری ما

‫به زیر و بم شغلش حسابی وارده

‫این‌جور چیزها هم پیش می‌آد دیگه

‫خیلی زودتر از ساعت ‫اداری سر کار حاضر می‌شه

‫و خودش هم بعد از این‌که همه رفته ان، می‌ره

‫که معنی‌ش اینه که، افسوس...

‫...که او هنوز ازدواج نکرده

‫خودمون "عجوزه‌ی ما" صداش می‌زنیم

‫البته که، پشت سرش

‫موسیقی: ‫آندرِی پتروف

‫هر روز صبح، ‫قبل از این‌که برم سر کار...

‫باید از شر این وورجَک‌ها خلاص بشم

‫این هم 40 کوپک، ‫دو تا پاکت شیر بگیر

‫- یادت نره‌ ها! ‫- باشه!

‫یادت نره صبحونه بخوری

‫حالا، بگو ببینم. کی دست از ‫شیطونی‌هات می‌کشی؟

‫آخه چرا همه از دست تو ذله شدن؟

‫من که شیطون نیستم!

‫پس چرا کسی به باقی ‫بچه‌ها تَشَر نمی‌زنه؟

‫آخه چرا خمیر-بازی رو خوردی؟

‫خب با شِکَر خوردمش!

‫اما تو دیگه برای خودت مردی شدی

‫می‌دونی که نباید خمیر-بازی رو خورد

‫چرا ماشا رو تو کمد گیر انداختی؟

‫آخه در رو قفل کردم، ‫بعد کلیدش رو گم کردم

‫برو! اما وای به حالت اگه ‫صندلی معلم رو چسبی کنی!

‫باشه، باشه!

‫اسم من آناتولی ‫اِفرِموویچ نُووسِلتسِوه

‫دلم فقط به حقوق ‫بخور و نمیرم خوشه

‫در یک کلام، ‫به این در و اون در می‌زنم...

‫تا بُرج رو یک‌جوری به آخر برسونم

‫ایشون اُلگا پترُوونا ‫ریژُوواست. اولیا

‫اجرای ترانه: آلیسا ‫فرِیندلیچ و آندرِی میاگکوف

‫بی‌کلک‌ترین دوست منه

‫از وقتی مدرسه می‌رفتیم باهم دوست شدیم

‫بیشتر از همه‌ی خصوصیاتش، ‫با خوش‌بینی‌ش حال می‌کنم

‫هرچه بادا باد...

‫اما همگی می‌دونیم که خوش‌بین‌ها ‫هستن که کار دنیا رو جلو می‌برن

‫شهر ما جای سوزن انداختن نداره

‫یک عالم گردشگر، یک عالم ماشین

‫و همگی با عجله‌ روانه‌ی جایی ان، ‫یا این‌که دیرشون شده

‫انبوه جمعیت همه‌جا هست، ‫تو صف‌های طولانی

‫اما با این حال، عاشق این شهرم

‫این‌جا شهر منه

‫اون هم شهری خیلی خوب

‫ایشون وروچکاست

‫مثل تموم زن‌ها، ‫این یکی هم فضوله...

‫و زنانه‌ست، مثل تموم منشی‌ها

‫حقوق منشی‌گری می‌گیره

‫اما لباس‌هاش از دم خارجیه

‫این‌که چطور دخل و خرجش باهم می‌خونه، ‫معماییه

‫و ایشون هم شوراست

‫دوست‌داشتنیه، اما از بخت بد، ‫پُرجنب-و-جوش

‫یک‌ زمانی، ‫به عنوان فعال اتحادیه انتخاب شد

‫و از اون وقت، ‫هنوز کسی موفق نشده جاش رو بگیره

‫سرحال از نرمش صبح‌گاهی اجباریِ

‫سیستم حمل و نقل شهری...

‫دست آخر به اداره می‌رسیم

‫سلام

‫صبح بخیر

‫ووکا دومرتبه ‫کفش‌هاش رو پاره کرده

‫تا قبل روز پرداخت، ‫از کجا می‌تونم 20 روبل جور کنم؟

‫چه بدونم

‫یک لحظه وایسا، ‫باید چند تا قرص بخرم

‫قرص سردرد، لطفا

‫رفقا، باید شیرینی بدیم!

‫همین‌جا بمونید! ‫همکاران، هر کدوم 50 کوپک

‫امروز چندشنبه‌ست؟

‫ماشا قدم نو-رسیده داره

‫تقصیر من که نبوده

‫بچه چیه؟

‫یا پسره یا دختر دیگه. هنوز نفهمیدم

‫جماعت، همین‌جا بمونید، کی پول نداده!

‫از طرف من هم امضا کن

‫هر کس برای ماشا پول نداده، ‫همین‌جا بمونه!

‫عجب صدای نکره‌ای!

‫از کجا 20 روبل جور کنم؟

‫ای کاش من رئیس شعبه می‌شدم

‫من بودم انتخابت می‌کردم

‫تو آمارگر درجه‌یکی هستی، ‫با سابقه‌ی حسابی

‫برو عجوزه‌‌مون رو ببین و باهاش صحبت کن

‫ای خدا، آخه تو انتخاب نشی کی بشه؟

‫نه، باورش سخته!

‫بریم

‫برو با عجوزه‌مون حرف ‫بزن. به‌ش بگو دو تا بچه داری

‫او روحش هم خبر نداره که اصلا ‫چیزی به اسم بچه وجود داره

‫به خیالش همه ‫بزرگ‌سال به دنیا می‌آن

‫اون هم مطابق با دستورالعمل‌های کارمندها...

‫اما 50 روبل اضافه ‫که مثل ریگ نریخته

‫نه، نریخته

‫حتی مسئله پول هم نیست

‫من دیگه از پشت ‫میز نشستن خسته شدم

‫حس می‌کنم یک ‫عقب‌افتاده‌ی سالخورده ام

‫بیشتر از این‌ها ازم برمی‌آد

‫خب برو دفترش و باهاش صحبت کن

‫نه، به‌ش چیزی نمی‌گم

‫از منت‌کشی خوشم ‫نمی‌آد. غرورم اجازه نمی‌ده

‫تو دفتر ما، ‫هر روز صبح برنامه همینه

‫دیگه شده یک‌جور عادت

‫یا یک مراسم

‫یا بهتره بگم، یک‌جور آداب و سُنن

‫پیتر ایوانوویچ بوبلیکف

‫رئیس بخش تدارکات عمومی

‫شاید برای همینه که... چاق و چله‌ست

‫و ایشون هم یوری ‫گریگوریویچ ساموخوالوفه

‫مرد خیلی خوبیه

‫خیلی وقته می‌شناسمش، ‫از دوران دانشگاه

‫همه‌ی دردسرها بعد ‫از اومدن او شروع شد

‫همه‌چیز از یک صبح عادی شروع شد

‫وقتی زیباروهای واحد آمار

‫بزک و دوزک رو تموم کرده بودن

‫و با کله وارد دنیای دلپذیر، ‫جادویی، و شاعرانه‌ی...

‫حساب‌ها، ‫ترازنامه‌ها و سوابق سود و زیان شده بودن

‫تو آخرین نفر رفتی. ‫قفل رو نگاه کردی؟

‫خوب یادمه. تو خیلی بی‌ادب بودی

‫عذر می‌خوام، ‫لودمیلا پروکوفیِونا هست؟

‫آره، یک دقیقه صبر کنید

‫راستی، ‫با ماهی‌تابه‌ی من نیمرو درست کردی

‫و ظرفش هم نشستی!

‫این چه مزخرفیه که دود می‌کنی؟

‫به هر حال، اسم من یوری گریگوریِویچه

‫به‌ت زنگ می‌زنم

‫ببخشید، ‫خیال کردم بازاریاب* هستید

‫خب، لودمیلا پروکفیِونا هست؟

‫بله، بفرمایید

‫صبح بخیر، ‫لودمیلا پروکفیِونا!

‫برای انجام وظیفه خدمت رسیدم

‫بگو همین الان دارم چی دود می‌کنم!

‫مارلبرو!

‫دست و دل‌بازی یک مرد پولدار

‫معاون جدید یک بسته ‫سیگار رو انداخت دور

‫تا با یک منشی طرح دوستی بریزه

‫الان هم رفته اتاق عجوزه

‫[برام مهم نیست کی ‫باهات طرح دوستی ریخته]

‫ببخشید. بی‌اختیار به‌ت زنگ زدم

‫دیگه زنگ نمی‌زنم

‫اجازه بدید هدیه‌ای از سوئیس تقدیم‌تون کنم

‫این یک خودکار 8-رنگه

‫برای امضای اوراق بسیار خوش‌دسته

‫مشکی برای "رد کردنه"...

‫.. قرمز برای "پرداخت"، ‫سبز رنگ امیده...

‫... آبی برای "آینده‌نگری"

‫ممنون

‫خیلی بانمکه. لطفا بنشینید

‫وِرا، لطفا، ‫نووُسِلتسف رو صدا بزن

‫کدوم نووُسِلتسف؟

‫حالا یک نووُسِلتسف ای.

‫یک کارگر ضعیف و ‫زیر-کار-دررو. از این‌ها زیاد داریم

‫خب، یوری گریگوریِویچ...

‫آناتولی اِفرِموویچ!

‫کالوگینا کارِت داره!

‫اومدم! ‫خودش صِدام کرد!

‫فرصت رو از دست نده

‫تا رئیس شعبه نشدی ‫از اتاقش نیای بیرون ها!

‫چه حرف‌ها! از نظر او، ‫من هیچی نیستم. مثل بقیه

‫خب، ‫یک خلاصه‌ای از بخش صنایع شیمیایی بده

‫بسیار خوب. در سوئیس، ‫من با آمار شیمیایی مشغول بودم...

‫و بعد، ‫سرپرست تاسیسات کامپیوتری شدم

‫بله. در سوئیس، کامپیوترها...

‫خیلی خوش‌حالم که اون‌جا کامپیوتر دارن

‫چیزی که ازش ناراضی ام، ‫بهرحال، بخش صنایع سبکه

‫هنوز رئیس نداره...

‫و هنوز نامزد مناسبی براش ندارم...

‫بفرستش داخل

‫برو داخل!

‫برو داخل، ترس نداره که

‫شما صِدام زدید، درسته؟

‫بفرما بنشین، رفیق نووُسلتسف

‫تولیا! تولکا، ای پدرسوخته!

‫یورکا! این‌جا چه‌کار می‌کنی؟

‫- تو کجا این‌جا کجا؟ ‫- این‌جا کار می‌کنم

‫چخبر شده، رفقا؟

‫عینک، سبیل، کچل هم که شدی!

‫خب، هنوز چهار تا شوید دارم

‫رفیق نووُسلتسف

‫ایشون دوست قدیمی‌مه

‫که اینطور

‫رفیق نووُسلتسف

‫خوب، یک لحظه وایسا

‫رفیق نووُسلتسف، ‫این گزارش شماست؟

‫بله

‫وقتی کاری می‌کنی...

‫یا با دقت انجام بده، ‫یا به‌ش دست نزن

‫آمار یک علمه. تقریب نمی‌پذیره

‫چطور داده‌های غیرمستند ‫رو واردش کردی؟

Office Romance subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left