The first 200 lines.
محموله را تخلیه کنید.
شنیدم که امروز کالاها خیلی خوب هستند.
کالاها اینجا هستند.
چه چشمهای قشنگی.
منتظر چی هستی؟
او را ضایع نکن.
این جوجه یه جورایی جالبه.
مطمئن باشید
قیمت خوبی بهت میفروشم.
لعنت.
اوج واقعی.
شما.
شماها دیگه کی هستین؟
مردان پیرمرد.
ممنون که ما را نجات دادی.
خواهش میکنم.
ممنون.
وقتشه سطل زباله رو تمیز کنیم.
داری چیکار میکنی؟
تمیز کردن سطل زباله.
بدنها.
سلاح ها.
و این خرده ریزه ها.
همهشون رو منفجر کن.
قانون پیرمرد: هیچ نکتهی مبهمی باقی نگذارید.
یه مشت بچه - چه تهدیدی هستن.
زنده بودن یک تهدید است.
اگر قاچاقچیان دیگر آنها را بگیرند.
سرنوشتشان از این هم بدتر خواهد شد.
بهتره زودتر بمیری.
تا اینکه با درد زندگی کنم.
بمب لمسی - یک لمس و منفجر میشود.
قوانین پیرمرد را زیر پا بگذارید، و همه ما میمیریم.
ولش کن دیگه.
وقتمون داره تموم میشه.
به خودت خوش بگذران.
برگرد عقب.
این مغازه.
فقط دختر نابینا و خواهرش آن را اداره میکنند.
داری چیکار میکنی؟
چه خبره؟
خواهر
آسون، آسون، نترس.
ما برادرها.
از اول این ماه شروع میشه.
ما اینجاییم تا پول حفاظت را جمعآوری کنیم.
زیاد نیست.
پنجاه هزار دلار.
باشه
من بهت پول میدم.
بیا بیرون حرف بزنیم.
به همین راحتی.
پس باید درخواست علاقه کنم؟
دست از سرم بردار.
قبلاً هرگز یک دختر نابینا را امتحان نکرده بودم.
سلام، خواهر.
بیا اینجا.
سلام.
این ۹۱۱ است.
چطور میتوانم به شما کمک کنم؟
ما تلفن شما را پیدا کردهایم.
لطفا خط را باز نگه دارید.
لعنتی، میکشمت.
شماره نشان ۹۵۰۱.
یک پرونده قتل در خیابان نانیانگ رخ داده است.
درخواست پشتیبانی.
خواهر.
خواهر.
حالت خوبه؟
اشکالی نداره.
نترس.
اینها فقط رویههای استاندارد بودند.
برای همین رسمی بود.
نیازی به عصبی بودن نیست.
حادثه بزرگ قطار نانچنگ سه سال پیش
شما دو نفر توی اون قطار بودید.
بله.
خواهرم سیزده نفر را در کالسکه نجات داد.
بسیاری از خبرنگاران میخواستند با او مصاحبه کنند.
اما او همه آنها را رد کرد.
شهرت چیز خوبی است.
چرا امتناع کنیم.
این فقط یک فاجعه بود.
چیزی برای فخر فروشی نیست.
کمک کنید.
مینگژو، نترس.
خواهر.
آیا این تو هستی؟
نعمتی در لباس مبدل.
بهشت
بذار خواهرم رو تو اون تصادف ببینم.
اگر خواهرم نبود
من هم نمیتوانم به مدرسه نابینایان بروم.
آیا شما با هم کافیشاپ را باز کردید؟
آره.
شما هم میتوانید.
خواهرم وسایل را در جاهای ثابتی قرار میدهد
من با لمس کردن میدانم کجا هستند.
آقا.
تأیید شد.
کسی که فرار کرد، موش سمی است
فکر میکنم میتوانیم فوراً حکم جلب صادر کنیم.
بدون شواهد محکم
دشمن را هوشیار نکنید.
آقا...
میشه الان بریم؟
بله.
گوشیت رو روشن نگه دار.
خواهر، آسیب دیدی؟
من حالم خوبه.
اما.
چرا امروز اینقدر زود اومدی خونه؟
میخواستم غافلگیرت کنم
انتظار نداشتم این اتفاق بیفتد.
خوشبختانه پلیس به موقع رسید.
اما.
دفعهی بعد که به خانه میآیی.
از قبل بهم بگو.
گرفتمش.
مینگژو
یه گدای کوچولو پشت سر ماست.
یه لحظه اینجا منتظر بمونید
من میرم بهش یه کم پول خرد میدم.
اینجا منتظرم بمون.
حرکت جسورانهای است.
بیا اونجا حرف بزنیم.
جای قشنگی که انتخاب کردی
من آن را فقط برای تو انتخاب کردم.
به برادرانم هر چه دارید بگویید.
خواهر.
من اینجام.
من هم پول خرد دارم.
او دیگر رفته است.
بیا بریم خونه.
مینگژو
برو خونه عمه چن و برام یه کم گوانگبینگ بخر.
امشب باید وسایل رو تمیز کنم.
بالاخره گذاشتی تنها برم بیرون
من دیگه میرم پس.
مراقب باشید.
باشه.
من گمان میکنم این یک ناپدید شدن ساده نیست.
موش سمی خیلی چیزها میداند.
این مورد
میتواند یک پیشرفت باشد.
برای درهم شکستن سندیکای جرایم فرامرزی.
ما تنها کسانی نیستیم که دنبالش میگردیم.
چند نیروی دیگر هم چشم به او دوخته اند.
شواهد ناکافی.
سرنخها گم شدهاند.
تحقیقات بیشتر اتلاف منابع است.
پرونده را ببندید.
آن را ببندید.
اگر این سرنخ را رها کنیم
ما دیگر هرگز به هم نزدیک نخواهیم شد.
تو یه پلیسی.
شما باید از دستورات پیروی کنید.
اگر ما تحقیق نکنیم، چه کسی تحقیق کند؟
من نمیخواهم
که آخرش مثل پدرت بشی.
خودش را درگیر پروندهها کرد
و جان خود را از دست داد.
تو هنوز جوونی.
من گزارش اختتامیه را امضا نخواهم کرد.
تا ساعت ده صبح فردا
من پروندههای روی میزم را میخواهم.
اخیراً چندین مورد قتل در این شهر رخ داده است .
پلیس به یک فرد حرفهای مظنون است
سازمان آدمکش
پشت این قتلها است.
این سازمان از روشهای بیرحمانهای استفاده میکند.
هیچ بازماندهای باقی نمیگذارد.
آنها همچنین مظنون هستند.
تبانی با باندهای جنایتکار محلی
برای انجام ترورهای هدفمند.
سلام.
دوباره دوربین مداربسته نزدیک کافیشاپ رو برام چک کن.
هر سرنخی که مربوط به موش سمی باشه.
زیبا، مهربان
خانم مینگهویی دوستداشتنی و عالی.
محموله شما به سلامت به مقصد رسید.
تو برگشتی.
بیا اول شام بخوریم.
بوی خوبی داره.
اگر نیامدی بخور
گوانگبینگ تو توی شکم مینگژو خواهد بود.
من هنوز دارم وسایل رو تمیز میکنم، مینگژو
من آن را برای شما پایین میآورم.
پایین نیا.
کف زمین لغزنده است.
اشکالی نداره.
من اینجا منتظرت میمانم.
خواهر.
یادت هست؟ (یادت هست؟)
وقتی در پرورشگاه بودیم
من همیشه گرسنه بودم.
هر وقت شکمم قار و قور میکرد
تو همیشه به طرز جادویی منو به گوانگبینگ میرسوندی.
اون موقع، من واقعاً فکر میکردم
گوانگبینگ
No comments yet. Be the first to leave one.