The Heroic Trio

The Heroic Trio (東方三俠)

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

The Heroic Trio 1993 CC DUAL 1080p BluRay x265 DDP5 fa
A Commentary by OldMan505

Tags

webdl
Published on: 2026-07-23
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫پرونده‌ی نوزادهای گمشده ‫همچنان شهر رو شوکه کرده.‬

‫توی سه ماه گذشته، ‫۱۸ تا نوزاد دزدیده شدن.‬

‫پلیس هنوز دنبال یه سرنخ ‫برای حلش می‌گرده...‬

‫این‌همه مشاور املاک اون بیرون هست،‬

‫اما فقط مشتری‌های من می‌تونن ‫خونه‌ی آرزوهاشونو پیدا کنن!‬

‫رسیدیم؟ ‫لطفاً نگه دار!‬

‫اومدم!‬

‫این اصلاً خوب نیست.‬

‫بدبخت شدم... بیخیال.‬

‫مواظب پاتون باشید.‬

‫دیدید؟ یه شاهکار معماری ‫فوق‌العاده شیک!‬

‫بیاین یه نگاهی به داخلش بندازیم.‬

‫هر دوتون لطفاً دنبالم بیاین.‬

‫این خونه خودِ ظرافت و زیباییه.‬

‫تا شعاع هزار متری هم هیچ خونه‌ی دیگه ای نیست!‬

‫اما با نزدیک‌ترین بازار فقط پنج دقیقه با ماشین فاصله داره!‬

‫این‌همه نکته‌ی مثبت، ولی حتماً یه سری نکات منفی هم داره.‬

‫معلومه که داره!‬

‫ولی خب، چیز مهمی نیستن.‬

‫دنبالم بیاین.‬

‫اینم اون نکته‌ی منفیِ جزییِ این خونه:‬

‫یه کم بازسازی می‌خواد!‬

‫به این می‌گی یه کم؟‬

‫اسکلت و ساختارش اصلاً ‫هیچ عیب و ایرادی نداره!‬

‫فقط یه کم آتیش‌سوزی شده، همین.‬

‫عزیزم...‬

‫بذار نشونت بدم.‬

‫چه چهِ پرنده‌ها، شکوفه‌ی گل‌ها!‬

‫تضمین می‌دهم پاتون برسه اینجا، ‫عاشقش می‌شید!‬

‫نظرت چیه؟‬

‫لعنت! به فروشنده گفتم درستش کنه‬

‫قبل اینکه بذارتش برای فروش!‬

‫حالا وقتم تلف شد.‬

‫خطر از بیخ گوشمون گذشت!‬

‫حالا دیگه هیچ‌وقت هیچ‌کس‬

‫این خونه رو نمی‌خره!‬

‫-بریم! ‫-از جات جم نخور!‬

‫عزیزم، بیا این خونه رو بخریم. من خوشم اومده.‬

‫-شخصیت داره. ‫-شخصیت؟‬

‫-واقعاً؟ ‫-خودت که می‌دونی دلم می‌خواد خونه‌ام چطوری باشه.‬

‫آره، می‌دونم.‬

‫پس نظرت چیه بیعانه رو بدیم؟‬

‫ساکت!‬

‫می‌خواستی ماشینو بدزدی؟ ‫بیا، خودتو دستبند بزن!‬

‫بله قربان... خودم... خودم دستبند می‌زنم.‬

‫وای! فوق‌العاده‌ست!‬

‫معلومه، شوهرم پلیسه.‬

‫-یالا برو! ‫-دارم می‌رم خب!‬

‫تا امروز، ۱۸ تا نوزاد گم شدن‬

‫توی این دو ماه اخیر.‬

‫طبق شواهد، به نظر می‌رسه ‫کارِ یک نفر باشه.‬

‫تا الان با خانواده‌ی هیچ‌کدوم ‫از نوزادهای دزدیده‌شده‬

‫از طرف آدم‌رباها برای باج‌خواهی تماسی گرفته نشده.‬

‫هیچ گروه سیاسی یا تروریستی هم ‫مسئولیتشو به عهده نگرفته.‬

‫فرمانده، این پرونده خیلی عجیبیه.‬

‫به نظرتون نباید از «زن شگفت‌انگیز» کمک بخوایم؟‬

‫با اینکه قبلاً چند بار بهمون کمک کرده،‬

‫هنوزم اصلاً نمی‌دونیم کی هست.‬

‫و هیچ راهی هم برای تماس باهاش نداریم.‬

‫با توجه به اینکه ‫همه نوزادهای گمشده پسر هستن،‬

‫معتقدم آدم‌رباها تقاضای باج نخواهند کرد.‬

‫هی...‬

‫ممکنه به یه سری فرقه‌های مذهبی ربط داشته باشه.‬

‫دیدی کسی با عجله از اتاق کنفرانس بزنه بیرون؟‬

‫نه.‬

‫فرمانده!‬

‫«پسر تو نفر بعدیه»‬

‫بیا با من.‬

‫اتاق نوزادان طبقه بالاست. ‫اتاق‌های عمل اون طرفن.‬

‫من واقعاً نگران پسرمم!‬

‫چرا همین الان برش نمی‌داریم ببریمش خونه؟‬

‫لیو! پسرمون همین امروز صبح به دنیا اومده!‬

‫دکتر گفت اگه الان ببریمش خونه مسئولیتش با خودش نیست!‬

‫بیخیال! همین‌جا می‌مونیم!‬

‫پس چرا از زن شگفت‌انگیز کمک نمی‌خوای؟‬

‫همسر فرمانده، ما هیچ راهی برای ‫تماس باهاش نداریم.‬

‫در ضمن، من نیروهای بیشتری اینجا گذاشتم.‬

‫اگه قرار باشه اتفاقی بیفته، ‫چه اینجا چه خونه ممکنه بیفته.‬

‫-مواظب زنم باش لطفاً! ‫-بله قربان.‬

‫فرمانده! ضلع جنوبی یه اتوبوس تصادف کرده.‬

‫رئیس بیمارستان گفت ممکن نیاز باشه از تخت‌های این بخش استفاده کنن.‬

‫ازمون خواست در موردش صحبت کنیم.‬

‫یه لحظه به ما وقت بده.‬

‫لیو... هدف اونا پسر منه.‬

‫به نظرت ممکنه بتونیم...‬

‫پسرمو با یه نوزاد دیگه عوض کنیم؟‬

‫با نوزادِ کی؟‬

‫-فکر خیلی بدیه، نه؟ ‫-در ضمن، اگه پسر تو رو بخوان،‬

‫حتی اگه عوضش هم بکنی بازم پیداش می‌کنن.‬

‫حق با توئه، و... اگه بقیه بفهمند شغلم نابود می‌شه.‬

‫فقط باید دووم بیاری.‬

‫دارم طاقت میارم...‬

‫شرمنده همسر فرمانده، اما‬

‫بازرس لیو دستور داده بدون اجازه‌اش کسی وارد اتاق نوزادان نشه.‬

‫بیخیال!‬

‫-چه خبره؟ ‫-نگاه کن! اون بالا!‬

‫چی شده؟‬

‫بگیرینشون!‬

‫-پسرم! ‫-پسرمونو بگیر!‬

‫کدومشون پسر مائه؟‬

‫فقط هر کدومشونو شد بگیر!‬

‫اما کدوم یکیشون؟‬

‫زن شگفت‌انگیز!‬

‫وای، زن شگفت‌انگیز!‬

‫داره می‌اد پایین.‬

‫طرف یه کم خون روی دیوار جا گذاشته. ‫ببرینش آزمایشگاه.‬

‫این مال ما نیست! این پسر ما نیست!‬

‫درسته، این دختره!‬

‫دختر؟! این دختر منه!‬

‫خدا رو شکر! مردم از ترس...‬

‫یکی رو بفرست اون بالا نمونه خون رو برداره.‬

‫-بله بازرس لیو! با من بیا. ‫-باشه.‬

‫-الو؟ ‫-تونگ؟‬

‫توی بیمارستان یه نوزاد دیگه هم گم شده.‬

‫واسه همین امشبم دیر می‌ام.‬

‫باشه.‬

‫عصبانی هستی؟‬

‫نه. تو فقط رو کارت تمرکز کن.‬

‫-خداحافظ. ‫-خداحافظ.‬

‫همیشه عاشق دعوایی! دفعه بعد، ‫سرتو می‌بُرم!‬

‫حالا نگهبان ورودی باش!‬

‫استاد بزرگ، پسر باکره‌ای که می‌خواستین رو آوردم.‬

‫تو، شاهزاده نوزدهم‌مون رو ببر داخل استراحت کنه‬

‫کنار بقیه برادرهای سلطنتی‌ش.‬

‫بله، استاد بزرگ.‬

‫چن سان.‬

‫قلبت خیلی تند می‌زنه.‬

‫نه، این‌طور نیست.‬

‫تو نیازی به حافظه‌ت نداری، و‬

‫قطعا نباید هیچ احساسی داشته باشی.‬

‫هیچ احساسی ندارم.‬

‫منتظر روز فرخنده بعدی باش‬

‫که یکی از شاهزاده‌ها رو انتخاب کنم‬

‫تا امپراتور بشه.‬

‫چین نمی‌تونه بدون امپراتور باشه.‬

‫چین نمی‌تونه بدون امپراتور باشه...‬

‫چین نمی‌تونه بدون امپراتور باشه.‬

‫یا خودت می‌ای بالا‬

‫یا می‌افتی. هیچ‌کس نمی‌تونه کمکت کنه.‬

‫بیا بالا!‬

‫چینگ، بیا بالا! بیا بالا!‬

‫نیفتی! بیا بالا!‬

‫خب؟ باز کابوس دیدی؟‬

‫-می‌تونم بیام تو؟ ‫-دستگاهم روشنه.‬

‫خودت که می‌دونی دوست ندارم حواسم پرت بشه.‬

‫هر شب دارم خوابِ ‫ردای غیب‌کننده رو می‌بینم.‬

‫دیشب خواب دیدم ‫حتی زیر آفتاب هم نامرئی بود.‬

‫ردا هنوز توی گاوصندوق قفله؟‬

‫آره، چطور؟‬

‫پلیس امروز صبح زنگ زد.‬

‫نظرمو در مورد اینکه چطور یک نفر می‌تونه نامرئی بشه پرسیدن.‬

‫فکر می‌کردم دوست نداری کسی بفهمه‬

‫در مورد ردای غیب‌کننده، قبل از اینکه کامل بشه.‬

‫حتی بعد از اینکه کامل شد هم دلم نمی‌خواد مردم بفهمن.‬

‫چون اختراعی مثل این می‌تونه راحت سوءاستفاده بشه‬

‫به عنوان یه سلاح.‬

‫پس چرا هنوز داری این‌قدر سخت روش کار می‌کنی؟‬

‫من وقتی بیشترین خوشحالی رو دارم که تمرکز می‌کنم‬

‫و غرقِ کارم می‌شم.‬

‫نمی‌ترسی خودم ردا رو بدزدم؟‬

‫معلومه که نه.‬

‫چرا آدم باید از خودش دزدی کنه؟‬

‫قهوه می‌خوری؟‬

‫حتماً.‬

‫«پیش‌گویی و طالع‌بینی»‬

‫خانوم؟ تاریخ تولد اون ۱۸ تا نوزاد‬

‫که بهم دادی...‬

‫به هم ربطی دارن؟‬

‫عجیبه.‬

‫همه‌شون تحت ستاره‌ی زی‌وی (ستاره‌ی بنفش) به دنیا اومدن، واسه همین‬

‫سرنوشت همه‌شون اینه که امپراتور بشن!‬

‫امپراتور؟‬

‫کی ممکنه بخواد این بچه امپراتورها رو بدزده؟‬

‫آبجی!‬

‫می‌خوای؟ خب بیا بگیرش.‬

‫بیا دیگه. بیا.‬

‫با من بودی؟‬

‫نه.‬

‫آبجی، می‌تونم یه بوس بکنمت؟‬

‫به چی لبخند می‌زنی؟‬

‫من؟ هیچ‌چی.‬

‫«مواد شیمیایی آئوتا»‬

‫برو اون پایین!‬

‫برو اون‌ور! یالا!‬

‫وای اوضاع خرابه! لیو، اینا کین؟‬

‫سه تا سارق مسلح سابقت‌دار.‬

‫تازه یه ماشین حمل پول رو زدن.‬

‫نیروهای ما تعقیبشون کردن تا این کارخونه مواد شیمیایی.‬

‫هشت نفر رو گروگان گرفتن،‬

‫از جمله راننده ماشین و نگهبان.‬

‫حالا... حالا باید چیکار کنیم؟‬

‫-با گاز می‌کشیمشون بیرون. ‫-یکی بده به من.‬

‫آماده!‬

‫شلیک!‬

‫نترسین! اگه بیان تو، منفجرشون می‌کنیم!‬

‫ماسک‌ها رو بزنید!‬

‫بیا اینجا!‬

‫لعنتی! برو بیرون! برو بیرون!‬

‫اسلحه!‬

‫تیراندازی نکنید!‬

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left