The first 200 lines.
بذار بشنوم که میگی «آره، همینه!»
«آره، همینه!» «آره، همینه!»
بذار بشنوم که میگی «آره، همینه!»
«آره، همینه!» «آره، همینه!»
آدمای واقعیِ زیادی دیگه باقی نموندن
تنها آدمای واقعی که میشناسم، مُردن
یا انداختنشون توی تیمارستان و لوبوتومیشون کردن، یا با مواد و خودکشی تموم کردن
یا کلاً بیخیال شدن و دیگه با هیچکی حرف نمیزنن
یه چیز مشتی گیرم اومده
آمفتامین، کپسول، کریستال
هر چی که بخوای. نه؟
فاز خودتو داشته باش
تو که چیزی لازم نداری
بعداً میبینمت
اونطوری نگام نکن
میتونم فکرتو بخونم
دالی و پتی هیچ ربطی به من و تو ندارن
نمیخوام، دیگه نمیخوام چیزی دربارهی اون لزبینها بشنوم، لانا
و اگه این وراجیهای تند و تیزت رو
تموم نکنی
داری توهماتم رو بیدار میکنی. اینو بهت گفته باشم
بیا، ادی، بیا بریم
چی گفت؟
دو نفر بودن، یکیشون رو نتونسته ببینه
اما قیافه قاتل رو خوب دیده
حدوداً ۳۰ ساله، قد ۱۸۰، مو مشکی
یه کت پوست بره تنش بوده
با یه ماشین قدیمی فرار کرده. به نظر میرسیده مدل A باشه
کارل. «بله؟»
گزارش بالیستیک رو
هر چه سریعتر برام بیار
باشه جناب بازرس. ادامه بدید
خب، اسم قاتل برده شده
اما اون مرد چینی مطمئن نیست
میگفت اون یکی یارو صداش زده «فردی»
یا یه چیزی شبیه به این
بالاخره گاف داد
میدونی کی بوده؟
پداک. بلا، ادوارد
یه اخطاریهی اداره مهاجرت اینجاست. شهرونده؟
اهل تریسته است
اونجا زادگاه تو نیست؟
بازرس ویدو
نه، نه، فعلاً نگیرش. فقط زاغ سیاهش رو چوب بزن
وقتش که برسه خودم میگیرمش
درسته. بسیار خب
مگر اینکه مدرک مشخصی داشته باشی
پداک رو بازداشت نکن
منتظر گزارش بالیستیکم، ستوان
اون خودش مدرک مشخصه
این دفعه باید بینقص باشه
اداره نمیخواد شکایتی
بابت خشونت پلیس بشنوه. مدرک بیار، ویدو
کت پوست بره
یه فورد مدل A، و مردی به اسم ادی
تو گزارش اومده «فردی»
اون چینیه اشتباه شنیده
«ادی» بوده
بهتره که حق با تو باشه
ماه تو زندان سنکوئنتین بوده ۱۸
به جرم سرقت مسلحانه
الان حدود شش ساله که آزاده
دوباره برمیگرده اونجا
بنگ
بنگ، بنگ
کریستین
کریستین! حاضری؟
باشه، باشه. جریان چیه؟
بابایی، بابایی
میتونم روی صندلی عقب بشینم؟
بالا و پایین نمیپرم، قول میدم
حتماً. بیا بریم
نمیخوای بهم بگی؟ نه
بهم بگو. بهم بگو
«اوه، تو آدم بشو نیستی.»
اوه، چه معمای بزرگی
بهتره یه بارونی کارآگاهی بپوشی
اوه، ادی
یه کم پیش چند نفر اومدن سراغت رو گرفتن
کی بودن؟ نمیدونم
ویدو
«راجر ۲۸. مراقبت رو ادامه بدید.»
«ماشین پداک. مرکز رو در جریان بذارید. تمام.»
بیا بابا، بشین روی شونههام
نمیخوای بگی چه خبره؟
این کسب و کار منه
میبینی؟ کسب و کارِ خودِ خودم
بیا پایین
نظرت چیه؟
چطوری خریدیش؟ پونصد تا نقد دادم
هزار تای دیگه که جور کنم، مال خودم میشه
اصلاً اون ۵۰۰ تا رو از کجا آوردی؟
خب، راستش... از حقوقم یواشکی کنار میذاشتم
ماهی ۵۰ دلار
و فکر کردی من مخالفت میکنم؟
آره، یه جورایی
واقعاً مال ماس، بابایی؟
آره! تازه سبزه
آره. قصه بابات رو براش بگو
بگو برام
خب، یه جغد و یه گربه ملوس
زدن به دل دریا
توی یه قایقِ سبزِ فسفریِ زیبا
کمی عسل بردن و کلی پول
که پیچیده بودنش لای یه اسکناس پنج پوندی
بابات واقعاً انقدر خندهدار حرف میزد؟
تقریباً به همون خندهداری که بابای تو حرف میزنه
بابای من خندهدار حرف نمیزنه
هوم، تو بهش عادت کردی
من میرم بازی کنم. باشه
کلهشقِ لجباز
عزیزم. هوم؟
عزیزم، اون ۱۰۰۰ دلارِ بقیه چی؟
اوه، غمت نباشه
همهاش رو حساب کتاب کردم
تا آخرِ این ۳۰ روز
یک سال میشه که دارم تو شرکت «اوهیر» کار میکنم
اوهوم. اونوقت یه وام روی حقوق میگیرم
کاری نداره که
خب، پس حالا تو یه قایق داری و منم شدم زنِ یه جاشو، درسته؟
آره. هوم
اوه، کتی
کتی
بیا اینجا
وقتی بچه بودم، توی تریسته
میرفتم روی قایقها و از این کار خوشم میاومد
میخوام بزنم به دریا و محو شدنِ ساحل رو تماشا کنم
آزاد باشم، و وقتی برمیگردم خونه
و خشکی دوباره جلوی چشمم میاد
پاک باشم
اونوقت میتونیم از اون لونه زنبور بیایم بیرون
و یه جای جدید بگیریم
داری سعی میکنی رامم کنی؟
تو رو؟
پسر، من یه صندلی و یه شلاق بلند لازم دارم
اوه، من تو رو همینجوری که هستی میخوام
وحشی! اوه
آره
چشمای عروسک وقتی میخوابه، بسته میشه
اوه، عروسک داره باهات بازی میکنه
تو هم با من بازی میکنی؟
حتماً
باید چشمات رو ببندی
نه، تو باید برام ببندیشون
«گلوله سمت راستی بیرون کشیده شده»
از بدنِ لیزا وینگ
۳۸ اسمیت و وسون، کالیبر
هر دو گلوله از یک اسلحه شلیک شدن
گلوله سمت چپی سپتامبر ۱۹۵۶ شلیک شده
و از بدنِ مایکل ویدو خارج شده
همین دیگه
تو؟
حالا میدونی چرا روی ادی پداک کلید کردم
بازرس. هوم؟
ممنون
رفت به اسکله ماهیگیرها
و ۵۰۰ دلار بیعانه برای یه قایق داد
الان تو راهِ خونهست
حکم بازداشتش رو صادر کنم؟ نه، هنوز نه
جایی نمیره
میذارم اول یه خواب راحت بکنه
مایک، من نمیفهمم
اگه پداک اون گلوله رو بهت زده
پس چرا الان تو زندان نیست؟
خب، من یه احمقِ تمام عیار بودم
بدون کمک و سرخود پریدم وسط عملیات
و درست افتادم وسط یه بمب گاز اشکآور
که از گاوصندوق ترکید
برادرِ ادی و بقیه دار و دسته
داشتن اونجا رو غارت میکردن
ادی دمِ در بود
و یه تیر زد تو شکمم
جواب سوالم رو ندادی
بعد از اینکه تیر خوردم، فقط اونقدر جون برام مونده بود
که دستم رو ببرم بالا و ماسکِ گازش رو بکشم پایین
فقط چشماش رو دیدم
دادگاه حکم داد که این مدرک کافی نیست
تا حالا بهت شلیک شده
اونم تو شکم، با یه کالیبر ۳۸؟
نه، اما چطور میتونی مطمئن باشی که کارِ پداک بوده؟
چشماش یادمه
پلیس؟
پلیسها ماشین ایمپریال سوار نمیشن
هی، ادی
میخواد باهات حرف بزنه
میو
کریس، میخوام با برادرم، والتر، آشنات کنم
برادرت چی میخواد؟
نمیدونم
سارگاتاناس
نمیتونی سعی کنی یه ذره مثل آدما رفتار کنی؟
من هیچوقت پاپیچِ برادرت نمیشم
اما من هنوز رئیس این تشکیلاتم
این یادت باشه، هوم؟
همین که اینجاست یعنی داری آزادی مشروطت رو میشکنی
میخوام تو دخالت نکنی
میخوام برن بیرون
تو هر چی شد دخالت نکن
البته، من عاشق بازی با دختر کوچولوها هستم
یه وقتایی با من بازی میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.