The first 200 lines.
ا
اي
ايـ
ايــ
ايـــ
ايـــر
ايـــرا
ايـــران
ايـــران ف
ايـــران فـ
ايـــران فــ
ايـــران فــي
ايـــران فــيـ
ايـــران فــيــ
ايـــران فــيـــ
ايـــران فــيـــل
ايـــران فــيـــلـ
ايـــران فــيـــلــ
ايـــران فــيـــلــم
ايـــران فــيـــلــم ت
ايـــران فــيـــلــم تـ
ايـــران فــيـــلــم تــ
ايـــران فــيـــلــم تــق
ايـــران فــيـــلــم تــقـ
ايـــران فــيـــلــم تــقــ
ايـــران فــيـــلــم تــقـــ
ايـــران فــيـــلــم تــقـــد
ايـــران فــيـــلــم تــقـــدي
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديـ
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديــ
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديـــ
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديــــ
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديـــــ
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديـــــم
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديـــــم م
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديـــــم مي
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديـــــم مي ک
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديـــــم مي کـ
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديـــــم مي کــ
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديـــــم مي کــن
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديـــــم مي کــنـ
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديـــــم مي کــنــ
ايـــران فــيـــلــم تــقـــديـــــم مي کــنــد
نيمه تاريک 92/12/18
[
[ H
[ HI
[ HIT
[ HITM
[ HITM@
[ HITM@N
ت
تر
ترج
ترجم
ترجمه
ترجمه ،
ترجمه ، ت
ترجمه ، ته
ترجمه ، تهي
ترجمه ، تهيه
ترجمه ، تهيه و
ترجمه ، تهيه و ت
ترجمه ، تهيه و تن
ترجمه ، تهيه و تنظ
ترجمه ، تهيه و تنظي
ترجمه ، تهيه و تنظيم
ترجمه ، تهيه و تنظيم ز
ترجمه ، تهيه و تنظيم زي
ترجمه ، تهيه و تنظيم زير
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرن
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنو
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنوي
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس :
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : س
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سي
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سير
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيرو
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس h
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hi
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hit
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitm
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitma
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman_
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman_6
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman_68
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman_68_
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman_68_s
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman_68_sf
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman_68_sf@
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman_68_sf@y
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman_68_sf@ya
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman_68_sf@yah
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman_68_sf@yaho
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman_68_sf@yahoo
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس hitman_68_sf@yahoo.
ترجمه ، تهيه و تنظيم زيرنويس : سيروس [email protected]
سال 1968
...خانوم گنجشکه
...گفت...
درخشانه...
واست خنده داره پسر جون؟
احساس سرگيجه نميکني؟ احساس ضعف يا از حال رفتن؟
نه آقا خوبه
"ميدونم که بخاطر نويسندگي هستش "تَد
همه ي اين اتفاق ها از زماني شروع شد که تو داستان هاتو شروع کردي
توي تاريکي نشستن ها چپکي نگاه کردن ها
از اينا نميشه دکتر؟ يعني نميتونه بخاطر فشار زياد به چشماش باشه؟
احتمالا ميشه،ولي اين صداها ...اين صداي گنجشک ها که ميشنوه
بعضي وقتا شنيدن يه صدا يا بو ميتونه نشانه يه چيز بيشتر از خستگي چشم باشه
فکر نکنم موردمون اورژانسي باشه "ولي بايد مراقب باشي "تد
ميخواي نويسنده بشي،نه؟ درسته آقا
اگه اينقدر مصمم هستش بايد براش يه ماشين تايپ بخري
چشمون يکيشو گرفته
واسش پول گذاشتيم کنار
شايد بايد الان بريم و بخريمش،هان ،"تَد"؟
"ساعت 7:30 دقيقه ست "تَد اتوبوس رو از دست ميدي
بريم زرنگ خان
"تَديوس"
خداي من،همش رو يه روزه نوشته؟
"تَديوس"
پولي"،مثل اينکه "تَد بومانت" مشکل داره"
رو صندليتون بشينيد رو صندليتون بشينيد
تَد"؟" چي شده عزيزم؟
يه برش سه در پنج سانتيمتري تو بالاي سمت چپ قسمت قدامي جمجمه
فشار خون روي 120 و 80 ثابت هست بازش ميکنم
اه خداي من
هيلاري"،لطفا يادت نره کجا هستي"
وضعيت تنفس نرمال روي 65 هستش
يکي رو بيار اينجا چيه؟
چيزي نيست زماني دوقلو بوده
الان هيچي نيست دوقلو؟
بدنيا نيومده،اما توسط بدن جذب شده
با 18 واحد واليون ادامه ميديم
...يه چشم داريم
...سوراخ بيني...
دوتا دندان...
همم،يکي از دندون ها کرم خوردگي کوچيکي داره
يه سال پيش احتمالا اونقدر ريز بوده که با ميکروسکوپ هم نميشد ديد
به يه طريقي...دوباره خودش رو احياء کرده اين چيز لعنتي در واقع شروع به رُشد کرده
باورنکردنيه علتش رو ازم نپرس
تنها چيزي که ميدونم اينه که ما يه تومور خيلي کمياب پيدا کرديم
کسايي که بهش نزديکن رو خبر کن ولي بنظرم درست به موقع به دادش رسيديم
فشار خونش يکم بالا رفته
يا پيغمبر
بيست و سه سال بعد
عزيزم...ميشه بديش به ماماني؟ خيلي ممنونم
ويليام"،نکن...اينکار رو نکن رفيق"
اه متاسفم ويراستار متولد شده
اونقدرها هم بَد نيست،نه؟
فکر کنم هست،فقط ايکي ثانيه وايسا يه چيزي برات دارم
دارم مثل يه چلمنگ رفتار ميکنم
بگير...با اينا بازي کن
به چي فکر ميکني،ماماني؟ ششش،فقط يه لحظه...صفحه ي آخرشم
عالي نيست؟ !عالي نيست؟
شگفت انگيزه منظورم اينه زياد نيست
من کُل شب بيدار بودم و برات 9 صفحه بدردنخور تهيه کردم
نُه صفحه بي نظير...عالي هستن ولي سوال اينه پُرتيتراژترين ميشه؟
کي اهميت ميده؟ "کتاب عالي ميشه "تَد
داري انجامش ميدي راس راسي داري انجامش ميدي
...اه
برام کار آسوني نبود
ما همه انسان هستيم
هر کدوم از ما دو بُعد مجزا داريم
يه بُعد بيروني داريم (هموني که به همه نشون ميديم (ظاهر
...بي احساس ، کمرو
اغلب اوقات دروغگو
و بعدش يه بُعد دروني داريم
(همون بُعد درست (واقعي
پُر احساس...بي پروا...شهواني
و اغلب ما بُعد دروني رو مخفي نگه ميداريم اونو حبس ميکنيم
ولي يه نويسنده رُمان نبايد اونو مخفي کنه نبايد اونو از هرچيزي دور نگه داره
نويسنده ميتونه بذاره بياد بيرون بيارتش به فضاي باز و بذاره زندگي کنه
اصلا سوئيچ ماشينو بده بهش،بذار سواري کنه
آره
در حقيقت...اون بايد اينکار رو بکنه
لازمه کاره...يه نويسنده بايد اجازه بده بُعد درونيش از حبس آزاد بشه
بايد بذاره توي کارش دخيل باشه وگرنه کارش خود به خود بي احساس ميشه
کمرو ميشه بدون علاقه ميشه
ميشه مجموعه اي از دروغ ها
فکر کنم امروز هممون کار رو کم کنيم تمام شب رو داشتم کار ميکردم
الانم بُعد دروني هستش که منو بيدار نگه داشته
داستان هاتون رو براي چهارشنبه آماده کنيد يادتون نره
ميشه کتابتون رو برام امضاء کنين؟
"فقط بنويسيد "فرِد"..."فرِد کلاوسون
اين کتابِ من نيست مالِ شما نيست؟
نه،اينجا رو ببين
هممم؟
عکسش جعليه
"اسمش هم همينطور ، "جورج استارک
جعليه
همه چيز رو دربارش ميدونم
نوبت منه که قصه گو بشم،باشه؟
اينجا ، اين نويسنده رو داريم،خب؟ بزار "بومانت" صداش کنيم
اون دو کتاب سطح بالا درباره آدم هاي موفق و آدم هاي ناموفق مينويسه
منتقد ها از کارش تعريف ميکنن ولي هيشکي کتابُ نميخره پس اونم تصميم ميگيره روشش رو عوض کنه
شروع ميکنه به نوشتن درباره پستان دخترها و مردهاي خشن
No comments yet. Be the first to leave one.