The first 200 lines.
بله؟ سلام
کی؟
یه لحظه
- خانوم ... خانوم .. - چیه السا؟
- تلفنه ، خیاطه؟ - نه خانوم
- مگه بهت نگفتم .. - ولی خانوم، این یه تلفن از راه دوره از آمریکا
آقای ... ام..
آقای بروکلین و ... آقای برانکس.
اوه .. آره السا
- منتظر تماسشون بودم، میشه از اتاق بری بیرون؟ - بله ، زودباش
الو؟ بله اپراتور
کترین بوت اسمیت هستم. منتظر این تماس بودم لطفاً وصلم کن
مرسی
الو؟
سلام مامان.
کیتی اوهارا، چی شده که داری پولاتو اینطوری خرج میکنی؟
با این پولی که تو داری خرج میکنی میتونستم واسه خودم یه ماشین لباسشویی بخرم ولی حالا که داریم حرف میزنیم ... بگو ببینم چی شده؟
دارم ازدواج میکنم مامان
ای خدا! کاش اینجا بودی
همیشه آرزو میکردم تو عروسیم باشی مامان.
کیتی، ازدواجت عجولانه نیست؟ عجله برای چیه؟
خب، اون از یه خونواده اتریشی پولدار میاد مامان که همشون مردن.
اون تنها وارثه.
برای من به اندازه کافی خوبه؟ اون یه بارونه
من زن یه بارون میشم مامان.
نمیفهمم چرا میخوای زن یه بارون بشی؟
میدونستم خوندن اون کتابای قملبه سلمبه آخرش به ضررته
تو وضعت در برلسک (نمایش های خنده دار وعریان) خوب بود . ملکه همشون بودی.
اگه میخوای زن یه بارون بشی بشو
ولی امیدوارم همیشه بتونم با غرور بگم " این دختر فلانل پنتس اوهاراست "
باشه مامان.
خدافظ مامان.
....آلمانی...
اونا دارن منو وصل میکنن
الو؟
الو؟ کجا بودین؟ خانوم منتظر شما بود
ما هی زنگ زدیم زنگ زدیم. خانوم تا شمارو نبینه نمیتونه لباسشو بپوشه
- ببخشید. من میخوام با ... - خیاط ، میدونم . گوشیو نگه دار
تلفنو قطع نکنیا
امروز سه بار سعی کردم زنگ بزنم
یه لحظه وایسا،جایی نرو خانوم؟
- بله السا؟ - خیاط با منه
کجا؟
- پشت تلفنه - السا؟ اون باید اینجا باشه
نه پشت تلفن
ولی پشت تلفنه
لباسارو اونطوری که میری مغازه خرید کنی نمیخری
الو؟ چی باعث تأخیرت شده؟
خانوم بات اسمیت؟
بله خانوم بات اسمیت صحبت میکنه
ببخشید خانوم بات اسمیت
از سفارتخونه آمریکا تماس میگیرم.
متاسفأنه اشتباه شده.
این مرد که خیاط نیست
اوه چقد من احمقم!
و من ازش خواستم که بیاد لباساتو بهت بپوشونه
چقد احمقم! گفتم همین الان میتونه بیاد.
- چیزی هست که باید بدونم؟ - درمورد ازدواجت با بارون اتریشی... میدونین خانوم بوت اسمیت
در ازدواج بین المللی یه سری نکات هست که باید در نظر گرفته شه - شما سفیر هستید؟
- نه من آقای تول هستم از سازمان ازدواجهای خارجی
مسئله شهروندی آمریکا رو در نظر گرفتی؟
- ما خوشحال میشیم یه نفرو بفرستیم که باهاتون درموردش صحبت کنه - خب...
اگه شمارتونو بدین بهتون زنگ میزنم
661382?
خیله خب
- اون فکر کرد من خیاطم خب ، حالا میخواد چیکار کنه
- بهم زنگ بزنه - ها؟ تو مردی
- چرا؟ - ما همه ی راههارو امتحان کردیم تا باهاش مصاحبه کنیم
- اون سرسخته، و اون تنها راهیه که باهاش میتونی هرچیزی رو به بارون بچسبونی - برای همین منو تا اینجا کشوندی؟
من اومدم اروپا که گزارشگر خبر باشم نه یه خبرنگار محلی
- من از رادیو خبر پخش میکنم،دیگه نمیخوام مخفیانه یه سری داستان دربیارم. - این یکی به اندازه کافی بزرگ هست.
تو بارون ون لوبر رو به عنوان جاسوس هیتلر مشخص میکنی اونا هم بهت یه شبکه تو رادیو میدن.
اونقدر شخصیت مهمیه؟ من تا حالا اسمشو نشنیدم - اون به عنوان ی وطن پرست اتریشی شناخته میشه
ولی اون آدمکشه شخص هیتلره من مطمئنم پت.
من دوسال بود که داشتم سعی میکردم اینو ثابت کنم، ولی شانس باهام یار نبود
ببخشید .. ببینیم خانوم بیت اسمیت چی میخواد بگه، الو؟
اونجا سفارت امریکاست؟ (آلمانی)
-بله -اگه میشه میخوام با آقای تول صحبت کنم
- درمورد چی؟ - درمورد نامزدمه، بارون وان لوبر هستم
بارونه
خب،حالتون چطوره بارون؟ فکر میکنم خانوم بوت اسمیت ...
شما الکی درمورد وضع خانوم من نگران هستین آقای تول.
با توجه به قانون آمریکا، زنی که با یک خارجی ازدواج میکنه شهروندیشو حفظ میکنه
مگه اینکه خودش بخواد درست میگم؟
خب اره البته ... ولی میدونین ..
بعدشم آقای تول خطرناکه که یه روزنامه نگار خودشو دیپلمات معرفی کنه
درست میگم؟ (آلمانی)
خب قبول میکنم کارم احمقانه بود ، بارون
تمام چیزی که ما میخواستیم یه داستان بود.
اقای تول ویزای شما تا کی در اتریش اعتبار داره؟
- تا مدتی ، چرا؟ - خب، امیدوارم از اقامتتون لذت ببرید
پسر، بارون واقعاً خشنه.
- اون منو مسحور میکنه. - فکر میکردم که بکنه، میخوای روش کار کنی؟.
آره، میکنم . ایده خاصی داری؟ آره
هر اشنایدر (آلمانی)
بالاخره اینم خیاط
خیلی ممنون.
صبح بخیر
این خیلی آزار دهنده است
- موریس گفت یه نفرو میفرسته که بلد باشه انگلیسی صحبت کنه - موریس گفت ...؟
- من همون مردم - پس تو یه ذره انگلیسی بلدی؟
بله قطعاً
شما یه دختر آمریکایی هستید؟
بله. خب، شروع کنیم؟ - ببخشید؟
- گفتم شروع کنیم؟ آه ، بله بله.
بفرمایید
خانوم لباساشونو از نیویورک میخرن اینطور نیست؟
نیویورک؟ من از نیویورک متنفرم من یه دختر فیلادلفیایی هستم
از ی خونواده فیلادلفیایی قدیمی
شما لباس برای ماه عسل میخواین ف مادمازل؟
بله.
مرسی
خانوم به زودی میخوان ازدواج کنن درسته؟
- بله - واقعاً؟
بله
- میشه بپرسم که آیا مادمازل سریع بعد مراسم میخوان برن ماه عسل یا نه؟ - خب ...
بله
میشه بپرسم کجا میخواین برین؟
- ولی چرا؟ - اوه، خب..
بخاطر لباسها باید بدونم.
نمیدونم هوا قراره چطوری باشه گرم یا سرد
خب، تصمیم هارو بارون میگیره ، من باید هرنوع لباسی داشته باشم میشه ادامه بدیم؟
چی؟
اوه ببخشید ببخشید
اینطوری نمیتونم ...
اونجا چند نوشته؟
من میتونم بهت بگم، 24. مدت زیادیه که بیست وچهاره
دختر خوش شانس!
ببخشید، ولی فهمیدم فهمیدم.
پنجاه و هشت ، درسته؟؟
پنجاه و هشت؟
- چی؟ - سانتی متر.
بخاطر اسب سواریه، یه استایله
اسب سواری در کار نیست، این ماه عسلمونه با خودمون اسب نمیبریم.
خب، ممکنه یکه م شلوغ باشه
میشه یذره عجله کنی؟ داره یذره مسخره میشه.
خانوم قلقلکی هستن درسته؟
نگران نباشید مادمازل
- لطفاً آروم باشین .
بله، بله...
- حواست به اینجا باشه آقا - کجا؟
- اینجا - آه بله بله، این اواخر اینطوری شده
از خانوم دوک به اینور.
می بینی؟ اینجاش ناقصه ... اون دوشس
این مهمه.
ولی کارمون تموم نشده.
بله، ولی متاسفانه کار اتریش تموم شده.
- این نخست وزیر جدید اتریشه، زایس اینکوارت زایس اینکوارت؟
داره میگه اتریش تصمیم گرفته با رایش (هیلتر) متحد شه ...
و حتی نظر مردمم نخواسته
نامزد من به شدت طرفدارشه
همسر آینده ات نازیه؟
نازی؟ اوه نه عزیزم
اون از هیتلر متنفره!
- اون از هیلتر متنفره و از این یارو خوشش میاد؟ - اوه،بله.
این یارو داره کشورشو میده و نظر مردمم براش مهم نیست
نمیشه یه کم اهنگ گوش کنیم؟
چرا
از رادیو والتز پخش میشه - این همون چیزیه که درمورد وین دوست دارم.
- السا.... - نه.
- کی بود؟ - اوه، یه یارویی. بیمه میفروخت.
پس تو ...؟
اون زیاد شبیه اشنایدر نیست.
- اوه، کلاهبردار! - درمورد همین میخوایم صحبت کنیم. دنبالم بیا.. من الان میام پیشتون.
- اقای تول؟ - با اندازه های من میخواین چیکار کنین؟
خب، درمورد اون یه ذره حس حماقت میکنم. من باید حقایقو دربیارم نه اندازه هارو
من اومدم اینجا تا یه داستان خوب دربیارم ولی تمام چیزی که گیرم اومد اندازه شما بود...
- داستان خوبی میشه، چون من تا حالا نزدیک یه خبرنگار نبودم - خب چیز جالبی درمورد ازدواج شما وجود داره
- اومدم تا یه عکس از بارون بگیرم - آقای تول ، شاید حرف من واضح نبود
- نه تنها مصاحبه ای درکار نیست، بلکه فکر میکنم بارون خوشحال بشه اگه .. یه لحظه صبر کن
- شما تا حالا تو نمایش نبودی؟ - منظورت تئاتره؟
بله تئاتر
بامزه نیست؟
من یه دخترو تو یه نمایش دیدم، تو یه تئاتر کوچیک.
اونم یکی ازون حرکات را انجام داد...
یک، دو، سه ...
یک،دو،سه ...
یک،دو،سه...زیپ
- احیاناً شما نبودین؟ - نه، فکر نمیکنم.
- البته، شما نمیتونستی با اسم بات اسمیت اونجا باشی - بیوت اسمیت.
ب.ی.و.ت
ببخشید نمیخواستم تو کارای شما فضولی کنم
چطوری میتونی اینطوری تلفظ کنی؟ شما که نمیگید کانتی کیوت (کانتی کات درستشه) ؟
کانتی کیوت
- میشه یه کم نون و کره بخورم؟(تلفظ کره رو مسخره میکنه) آقای توب - مردم خندشون میگیره
این مزخرفات همینجا تموم میشه
بیخیال داستانو بهم بگو
بهت هشدار میدم، بارون شخص بانفوذیه و ارتباطات قوی داره بس کن
اگر روی این تلاش مسخرت پافشاری کنی...
بیا تو بهت اطمینان میدم، اون میتونه شرایطو برات سخت کنه
و تازه ، اون هر لحظه ممکنه از راه برسه
- اینطور نیست السا؟ - نه خانوم.
اون اینجاست و میخواد همین الان شمارو ببینه
و اون...
نباید اینجا باشه
تو برو داخل، منم همکاری میکنم.
- اوه، این یه ذره عجیبه - نترس، اون که نمیاد اینجا.
عزیزم، تو زود رسیدی.
ببخشید عزیزم، مجبور شدم همه برنامه هامونو عوض کنم
- هیلتر همین الانم اینجاست . اوه ، چقدر بد - ما همین الان باید ازینجا بریم
No comments yet. Be the first to leave one.