The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
اسمش گوداله.
خونه خطرناک ترین و خشن ترین
مجرمای تاریخه، همونایی که دنیا
فکر میکنه مُردن.
یا حداقل تا قبل از اون انفجار اینجوری بود.
چند تا زندانی فرار کردن؟
مامور هندرسون، تو اینجایی تا به ما کمک کنی بگیریمشون.
میتونی برام یه فایل صوتی رو تشخیص صدا بدی؟
میخوام بی سر و صدا انجام بشه.
اولین لازاروس اصلا وجود خارجی نداره.
ظاهرا میتونسته یک مایل رو زیر 5 دقیقه بدوئه.
پس اگه سرعت دویدنش نزدیک به این باشه،
حتما یه سابقه ای از شرکت کردنش تو مسابقات هست،
و اینجوریه که قراره اسم واقعیش رو پیدا کنیم.
پیدات کردم، کیتلین تیلور.
چشماتو ببند.
نفس عمیق بکش.
و... بدنت رو شل کن.
خوبه.
نسبت به همیشه یه کم بدنت سفت تره.
اون تمرینایی که بهت یاد دادم رو انجام دادی؟
دارم سعیمو میکنم.
چون خیلی مهمه که برای آرامشت وقت بذاری،
تا فشارهای عصبی رو از خودت دور کنی.
و باز هم ببخشید که هفته پیش دقیقه نودی کنسل کردم.
- آخه راستش... - مشکلی نیست.
راستش خواهرم یه مدتی بود مریض بود.
خب، بیشتر از یه مدت، و اون...
اون در واقع همین تازگی فوت کرد.
ببخشید، اشکالی نداره اگه حرف نزنیم؟
البته.
عالیه، ممنون.
آماندا، چه خبر شده؟
کجا رفتی؟
نفس عمیق بکش.
خودشه.
زمان حال
این سرهنگ لازاروسه؟
این کیتلین تیلوره.
درست یه روز قبل از اینکه مثلا با خودکشی بمیره.
اما ببین دیگه کی توی این عکسه.
دکتر دالس.
اگه سرهنگ لازاروس همون کیتلین تیلور باشه،
یعنی یه زندانی از گودال،
الان یه سرهنگ توی ارتش آمریکاست.
اصلا چطور همچین چیزی ممکنه؟
زندانیا از گودال بیرون نمیرن، چه برسه به اینکه
- به راحتی از وست پوینت سر در بیارن. - مگه اینکه برن.
دیگه کی از این موضوع خبر داره؟
فعلا فقط من و تو.
منم میخوام تا وقتی مدارک بیشتری پیدا نکردم همینجوری بمونه،
و تو تنها کسی هستی که میتونی توی این کار بهم کمک کنی.
یه چیز دیگه هم هست.
خب.
چند هفته پیش، شین یه فایل صوتی بهم داد،
پرسید میتونم صداش رو با کسی مطابقت بدم یا نه.
بررسیش کردم، معلوم شد صدای سرهنگ لازاروسه.
خیلی خب.
داشت روی چی کار میکرد؟
نمیدونم.
و وقتی بهش گفتی که این صدای سرهنگ لازاروسه،
چی گفت؟
نگفتم.
میخواستم بگم، ولی بعدش الیور مُرد.
پس شین میدونه که اون یه زندانیه؟
شاید بدونه.
ولی چرا نباید چیزی بگه؟
یه مورد پیدا کردیم.
چی داریم؟
صبح بخیر.
قتل، کاوینگتون، کنتاکی.
ریک هاول، ساکن خیابون الم پلاک ۱۴۴.
مددکار اجتماعی امروز صبح برای سرکشی رفته بود اونجا.
جسدش رو پیدا کرده که حداقل 2 هفته ای میشده اونجا بوده.
کبودی های روی گردن و تنه نشون میده
که یه درگیری فیزیکی رخ داده.
پلیس محلی دیده چیزی گم نشده به جز
نیسان سنترا قرمز مقتول. دستور توقیفش رو دادم.
اثر انگشتای دیجیتالی با آماندا وایس، زندانی گودال، مطابقت داره.
همون ماساژوره.
هر دوتون میشناسینش؟
وقتی طرف یه زن باشه، سخت میشه فراموشش کرد.
بذار حدس بزنم، تو کوانتیکو یه مقاله در موردش نوشتی.
و بعدش تا 3 سال نرفتم ماساژ.
آماندا وایس حاصل یه مادر آزارگر بود
که هم فیزیکی و هم روانی اذیتش میکرد
و نشونه های کلاسیک اولیه روان پریشی رو داشت...
احساسات سطحی، جذابیت فریبنده،
و تمایل به خشونت حساب شده.
اما اون یه خواهر هم داشت، لوسی.
لوسی کل دوران نوجوونیش رو توی کمپ های ترک اعتیاد میگذروند.
آماندا مثل سپر بلای لوسی بود.
رابطه خواهری که بینشون شکل گرفت از شرایط بدی اومده بود،
اما همین رابطه آماندا رو سر پا نگه میداشت،
و نمیذاشت دنبال فانتزی های خشنش بره.
چون میدونست اگه بیفته زندان،
کسی نیست که مراقب لوسی باشه.
واسه همین وقتی لوسی با فنتانیل اوردوز کرد، آماندا قاطی کرد
توی عرض یک هفته شش تا از مشتری هاش رو کشت
گردنشون رو از مهره های 4 و 5 میشکست و درجا میکشتشون
پس اون یه قاتل زنجیره ای لحظه ایه این مورد نادریه، درسته؟
آره، خیلی.
وقتی از دست دادن خواهرش آماندا رو از تعادل خارج کرد،
احساس کرد طرد شده.
خب این چه ربطی به یه یاروی رندوم
توی کنتاکی داره؟
چرا؟ صندلیت کجاست؟
نمیدونم.
نمیدونی؟
من نه با بخش معمولی میرم، نه بلیط معمولی میگیرم.
این یه هواپیمای کوچیکه.
الان دیگه عمرا گیرت نمیاد. فرست کلاس صندلی درجه یک
اونا رفتن دم یه خروجی دیگه.
من صندلی نوزده آ هستم.
امیدوارم پیش تو باشم.
من آخرین نفری میشم که از هواپیما پیاده میشه.
آماندا، امیدوار بودم امروز بتونیم دوباره این کار رو امتحان کنیم.
از خواسته هات برام بگو.
بیمار جوابی نمیده.
اثر این سکوت چیه، آماندا؟
بیمار جوابی نمیده.
میدونی، برام سواله که تو از این کار
چه لذتی میبری؟
واو، این دقیقا مثل تماشای رنگیه که نمیخواد خشک بشه.
آماندا جلوی دو تا روانپزشک اولی که گودال براش فرستاد مقاومت کرد،
واسه همین یه مهره گردن کلفت رو آوردن،
دکتر سلیا اریکسون،
یکی از پیشروهای نظریه روانکاوی پست لاکانی.
انگار آماندا بدون اینکه حتی عرق بریزه،
اون مهره گردن کلفتشون رو برگردونده روی نیمکت ذخیره.
من بعضی از نوشته های دکتر اریکسون رو خوندم.
سوالاش یه کم غیر متعارفن،
اما دقیقا برای این طراحی شدن که
نقشه روانی و چارچوب اخلاقی بیمار رو شناسایی کنن.
و این دقیقا یعنی چی؟
یعنی نحوه پاسخگویی بیمار،
فرم و گرامر جواب ها
خیلی مهم تر از کلمه هاییه که انتخاب میکنن.
و، این دقیقا یعنی چی؟
ببین، وقتی حرف میزنیم، تصمیم میگیریم چی بگیم،
و از چه کلمه هایی استفاده کنیم.
اما خیلی کم پیش میاد که از قبل گرامر
اون جمله ها رو انتخاب کنیم.
و دقیقا همین انتخاب ها هستن که ناخودآگاه ما رو لو میدن.
مگه اینکه اصلا حرف نزنن.
یه جورایی آره، ولی حتی جواب ندادن آماندا هم
توی ذات خودش یه جوابه.
خیلی خب، پس چطوری یه روانپزشک میتونه سوژه رو وادار به حرف زدن کنه
وقتی خودش نمیخواد؟
به این گوش کن.
طبق یادداشت های دکتر اریکسون، برای اینکه درمان آماندا
موفقیت آمیز باشه، آماندا باید
یه وابستگی عاطفی مشابه به اون پیدا میکرد.
خب، این یه کم ساده لوحانه هست.
منظورم اینه که با توجه به روان پریشی آماندا،
امکان نداشت که اون بخواد
یه رابطه عاطفی با دکتر اریکسون برقرار کنه،
مخصوصا با اون گارد دفاعی که داشت.
اریکسون داره خودش رو گول میزنه.
آره، و کاملا هم معلومه.
اینو ببین.
آماندا، توی این مقطع، فکر میکنم کاملا واضحه
که تو هیچ سودی از این جلسات نمیبری،
و راستش رو بخوای، منم همینطور.
هر هفته بلند شدن و اومدن اینجا، فقط وقت تلف کردنه.
پس من درمان رو متوقف میکنم.
خداحافظ، آماندا.
وایسا، همینجوری ول کرد رفت؟
آره دیگه، دید به جایی نمیرسه.
نه، منظورم اینه که خیلی راحت تسلیم شد.
انتظارش رو نداشتم.
مورالس، همین الان اون نیسان قرمز مفقودی رو پیدا کردن.
- کجا؟ - لکسینگتون، کنتاکی.
بیرون خونه ای متعلق به یه نفر به اسم تیفانی بلر،
که امروز صبح هم سر کار نرفته.
- من از پشت میرم. - باشه.
اتاق جلویی پاکه. میرم طبقه بالا.
تیفانی کجاست؟
هی.
هی، صدام رو میشنوی؟
کمک!
لطفا!
لطفا کمک کنید!
فصل دوم - قسمت چهارم
هیچ جا خونی نریخته.
این نودلا هم اونقدر موندن که حتی منم نمیخورمشون.
خب، هر اتفاقی که اینجا افتاده مال امروز نیست.
طبقه بالا هم خبری ازشون نیست.
یه جا کلیدی پیدا کردم که هیچ کلیدی توش نیست.
مورالس، ببین تیفانی چه ماشینی داشته.
شاید وایس با اون در رفته باشه.
منم نیسان رو چک میکنم.
خب، نظرت چیه؟
اگه پای آماندا وایس وسط نبود، میگفتم این یه آدم رباییه.
No comments yet. Be the first to leave one.