The Hunting Party

The Hunting Party

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

The Hunting Party S02E04 1080p WEB-DL NESTED
A Commentary by NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-07
Downloads: 46
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫اسمش گوداله.

‫خونه خطرناک ترین و خشن ترین

‫مجرمای تاریخه، همونایی که دنیا

‫فکر میکنه مُردن.

‫یا حداقل تا قبل از اون انفجار اینجوری بود.

‫چند تا زندانی فرار کردن؟

‫مامور هندرسون، تو اینجایی ‫تا به ما کمک کنی بگیریمشون.

‫میتونی برام یه فایل صوتی رو ‫تشخیص صدا بدی؟

‫میخوام بی سر و صدا انجام بشه.

‫اولین لازاروس اصلا وجود خارجی نداره.

‫ظاهرا میتونسته یک مایل رو ‫زیر 5 دقیقه بدوئه.

‫پس اگه سرعت دویدنش نزدیک به این باشه،

‫حتما یه سابقه ای از شرکت کردنش ‫تو مسابقات هست،

‫و اینجوریه که قراره ‫اسم واقعیش رو پیدا کنیم.

‫پیدات کردم، کیتلین تیلور.

‫چشماتو ببند.

‫نفس عمیق بکش.

‫و... بدنت رو شل کن.

‫خوبه.

‫نسبت به همیشه یه کم بدنت سفت تره.

‫اون تمرینایی که بهت یاد دادم رو انجام دادی؟

‫دارم سعیمو میکنم.

‫چون خیلی مهمه که برای آرامشت وقت بذاری،

‫تا فشارهای عصبی رو از خودت دور کنی.

‫و باز هم ببخشید که ‫هفته پیش دقیقه نودی کنسل کردم.

‫- آخه راستش... ‫- مشکلی نیست.

‫راستش خواهرم یه مدتی بود مریض بود.

‫خب، بیشتر از یه مدت، و اون...

‫اون در واقع همین تازگی فوت کرد.

‫ببخشید، اشکالی نداره اگه حرف نزنیم؟

‫البته.

‫عالیه، ممنون.

‫آماندا، چه خبر شده؟

‫کجا رفتی؟

‫نفس عمیق بکش.

‫خودشه.

‫ ‫زمان حال

‫این سرهنگ لازاروسه؟

‫این کیتلین تیلوره.

‫درست یه روز قبل از اینکه ‫مثلا با خودکشی بمیره.

‫اما ببین دیگه کی توی این عکسه.

‫دکتر دالس.

‫اگه سرهنگ لازاروس ‫همون کیتلین تیلور باشه،

‫یعنی یه زندانی از گودال،

‫الان یه سرهنگ توی ارتش آمریکاست.

‫اصلا چطور همچین چیزی ممکنه؟

‫زندانیا از گودال بیرون نمیرن، ‫چه برسه به اینکه

‫- به راحتی از وست پوینت سر در بیارن. ‫- مگه اینکه برن.

‫دیگه کی از این موضوع خبر داره؟

‫فعلا فقط من و تو.

‫منم میخوام تا وقتی مدارک بیشتری ‫پیدا نکردم همینجوری بمونه،

‫و تو تنها کسی هستی که ‫میتونی توی این کار بهم کمک کنی.

‫یه چیز دیگه هم هست.

‫خب.

‫چند هفته پیش، شین یه فایل صوتی بهم داد،

‫پرسید میتونم صداش رو ‫با کسی مطابقت بدم یا نه.

‫بررسیش کردم، معلوم شد ‫صدای سرهنگ لازاروسه.

‫خیلی خب.

‫داشت روی چی کار میکرد؟

‫نمیدونم.

‫و وقتی بهش گفتی که ‫این صدای سرهنگ لازاروسه،

‫چی گفت؟

‫نگفتم.

‫میخواستم بگم، ولی بعدش الیور مُرد.

‫پس شین میدونه که اون یه زندانیه؟

‫شاید بدونه.

‫ولی چرا نباید چیزی بگه؟

‫یه مورد پیدا کردیم.

‫چی داریم؟

‫صبح بخیر.

‫قتل، کاوینگتون، کنتاکی.

‫ریک هاول، ساکن خیابون الم پلاک ۱۴۴.

‫مددکار اجتماعی امروز صبح ‫برای سرکشی رفته بود اونجا.

‫جسدش رو پیدا کرده که ‫حداقل 2 هفته ای میشده اونجا بوده.

‫کبودی های روی گردن و تنه نشون میده

‫که یه درگیری فیزیکی رخ داده.

‫پلیس محلی دیده چیزی گم نشده به جز

‫نیسان سنترا قرمز مقتول. ‫دستور توقیفش رو دادم.

‫اثر انگشتای دیجیتالی با آماندا وایس، ‫زندانی گودال، مطابقت داره.

‫همون ماساژوره.

‫هر دوتون میشناسینش؟

‫وقتی طرف یه زن باشه، ‫سخت میشه فراموشش کرد.

‫بذار حدس بزنم، ‫تو کوانتیکو یه مقاله در موردش نوشتی.

‫و بعدش تا 3 سال نرفتم ماساژ.

‫آماندا وایس حاصل یه مادر آزارگر بود

‫که هم فیزیکی و هم روانی اذیتش میکرد

‫و نشونه های کلاسیک اولیه ‫روان پریشی رو داشت...

‫احساسات سطحی، جذابیت فریبنده،

‫و تمایل به خشونت حساب شده.

‫اما اون یه خواهر هم داشت، لوسی.

‫لوسی کل دوران نوجوونیش رو ‫توی کمپ های ترک اعتیاد میگذروند.

‫آماندا مثل سپر بلای لوسی بود.

‫رابطه خواهری که بینشون شکل گرفت ‫از شرایط بدی اومده بود،

‫اما همین رابطه آماندا رو سر پا نگه میداشت،

‫و نمیذاشت دنبال فانتزی های خشنش بره.

‫چون میدونست اگه بیفته زندان،

‫کسی نیست که مراقب لوسی باشه.

‫ واسه همین وقتی لوسی ‫با فنتانیل اوردوز کرد، آماندا قاطی کرد

‫توی عرض یک هفته ‫شش تا از مشتری هاش رو کشت

‫ گردنشون رو از مهره های ‫4 و 5 میشکست و درجا میکشتشون

‫پس اون یه قاتل زنجیره ای لحظه ایه ‫این مورد نادریه، درسته؟

‫آره، خیلی.

‫وقتی از دست دادن ‫خواهرش آماندا رو از تعادل خارج کرد،

‫احساس کرد طرد شده.

‫خب این چه ربطی به یه یاروی رندوم

‫توی کنتاکی داره؟

‫چرا؟ صندلیت کجاست؟

‫نمیدونم.

‫نمیدونی؟

‫من نه با بخش معمولی میرم، ‫نه بلیط معمولی میگیرم.

‫این یه هواپیمای کوچیکه.

‫الان دیگه عمرا گیرت نمیاد. ‫فرست کلاس صندلی درجه یک

‫اونا رفتن دم یه خروجی دیگه.

‫من صندلی نوزده آ هستم.

‫امیدوارم پیش تو باشم.

‫من آخرین نفری میشم ‫که از هواپیما پیاده میشه.

‫آماندا، امیدوار بودم امروز بتونیم ‫دوباره این کار رو امتحان کنیم.

‫از خواسته هات برام بگو.

‫بیمار جوابی نمیده.

‫اثر این سکوت چیه، آماندا؟

‫بیمار جوابی نمیده.

‫میدونی، برام سواله که تو از این کار

‫چه لذتی میبری؟

‫واو، این دقیقا مثل تماشای ‫رنگیه که نمیخواد خشک بشه.

‫آماندا جلوی دو تا روانپزشک اولی ‫که گودال براش فرستاد مقاومت کرد،

‫واسه همین یه مهره گردن کلفت رو آوردن،

‫دکتر سلیا اریکسون،

‫یکی از پیشروهای نظریه روانکاوی پست لاکانی.

‫انگار آماندا بدون اینکه حتی عرق بریزه،

‫اون مهره گردن کلفتشون رو ‫برگردونده روی نیمکت ذخیره.

‫من بعضی از نوشته های ‫دکتر اریکسون رو خوندم.

‫سوالاش یه کم غیر متعارفن،

‫اما دقیقا برای این طراحی شدن که

‫نقشه روانی و چارچوب اخلاقی ‫بیمار رو شناسایی کنن.

‫و این دقیقا یعنی چی؟

‫یعنی نحوه پاسخگویی بیمار،

‫فرم و گرامر جواب ها

‫خیلی مهم تر از کلمه هاییه که انتخاب میکنن.

‫و، این دقیقا یعنی چی؟

‫ببین، وقتی حرف میزنیم، ‫تصمیم میگیریم چی بگیم،

‫و از چه کلمه هایی استفاده کنیم.

‫اما خیلی کم پیش میاد که از قبل گرامر

‫اون جمله ها رو انتخاب کنیم.

‫و دقیقا همین انتخاب ها هستن ‫که ناخودآگاه ما رو لو میدن.

‫مگه اینکه اصلا حرف نزنن.

‫یه جورایی آره، ‫ولی حتی جواب ندادن آماندا هم

‫توی ذات خودش یه جوابه.

‫خیلی خب، پس چطوری یه روانپزشک ‫میتونه سوژه رو وادار به حرف زدن کنه

‫وقتی خودش نمیخواد؟

‫به این گوش کن.

‫طبق یادداشت های دکتر اریکسون، ‫برای اینکه درمان آماندا

‫موفقیت آمیز باشه، آماندا باید

‫یه وابستگی عاطفی مشابه به اون پیدا میکرد.

‫خب، این یه کم ساده لوحانه هست.

‫منظورم اینه که ‫با توجه به روان پریشی آماندا،

‫امکان نداشت که اون بخواد

‫یه رابطه عاطفی با دکتر اریکسون برقرار کنه،

‫مخصوصا با اون گارد دفاعی که داشت.

‫اریکسون داره خودش رو گول میزنه.

‫آره، و کاملا هم معلومه.

‫اینو ببین.

‫آماندا، توی این مقطع، فکر میکنم کاملا واضحه

‫که تو هیچ سودی از این جلسات نمیبری،

‫و راستش رو بخوای، منم همینطور.

‫هر هفته بلند شدن و اومدن اینجا، ‫فقط وقت تلف کردنه.

‫پس من درمان رو متوقف میکنم.

‫خداحافظ، آماندا.

‫وایسا، همینجوری ول کرد رفت؟

‫آره دیگه، دید به جایی نمیرسه.

‫نه، منظورم اینه که خیلی راحت تسلیم شد.

‫انتظارش رو نداشتم.

‫مورالس، همین الان ‫اون نیسان قرمز مفقودی رو پیدا کردن.

‫- کجا؟ ‫- لکسینگتون، کنتاکی.

‫بیرون خونه ای متعلق ‫به یه نفر به اسم تیفانی بلر،

‫که امروز صبح هم سر کار نرفته.

‫- من از پشت میرم. ‫- باشه.

‫اتاق جلویی پاکه. میرم طبقه بالا.

‫تیفانی کجاست؟

‫هی.

‫هی، صدام رو میشنوی؟

‫کمک!

‫لطفا!

‫لطفا کمک کنید!

‫ ‫فصل دوم - قسمت چهارم

‫هیچ جا خونی نریخته.

‫این نودلا هم اونقدر موندن ‫که حتی منم نمیخورمشون.

‫خب، هر اتفاقی که اینجا افتاده ‫مال امروز نیست.

‫طبقه بالا هم خبری ازشون نیست.

‫یه جا کلیدی پیدا کردم ‫که هیچ کلیدی توش نیست.

‫مورالس، ببین تیفانی چه ماشینی داشته.

‫شاید وایس با اون در رفته باشه.

‫منم نیسان رو چک میکنم.

‫خب، نظرت چیه؟

‫اگه پای آماندا وایس وسط نبود، ‫میگفتم این یه آدم رباییه.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left