The first 200 lines.
1300سال قبل از میلاد مسیح
به مدت 400 سال عبریها بردهی مصر بودن
نتدیس هاشون رو ساختن، شهرهاشون رو ساختن و باعث افتخار شهرهاشون شدن
توی تموم اون مدت سرزمین مادری یا خداشون رو فراموش نکرده بودن
خدا هم اونا رو فراموش نکرده بود
حقیقت داره، ارتش هیتی اردوگاهی 16 هزار نفری توی صحرای قادش زده
چیزی که معلوم نیست، دلیلشه
واضحه که هیتی ها میخوان از مرز رد بشن
چه کار دیگه ای مگه میکنن؟
طبق خبرهایی که داریم، منتظر تاخت و تاز ما هستن
فکر میکنن میخوایم حمله کنیم - که اینطور نیست -
،کاری که نمیخوام بکنم و نخواهم کرد اینه که دست روی دست بزارم
تا وقتی بیرون دیوار های قصر با ارتش هیتی ها مقابله کنیم
بیاین
احشاء چی میگن؟
چیزی نمیگن... اشاره میکنن
و اینکارشون باید تفسیر بشه
پس تفسیرشون کن، توی حملهی پیشگیرانمون میبریم یا نه؟
"آره" یا "نه"
واضح نیست
...ولی چیز دیگهای هست
...توی نبرد، رهبری نجات داده میشه
و ناجی اون یه روزی رهبر میشه
و احشاء همینطور هم باید بگن ما منطق و عقل ...رو ول میکنیم
و با پیشگویی های اون هدایت میشیم
..."سکمتِ کبیر"
فرعون به اسم تو مینوشد و درخواست پیروزی در برابر هیتی ها در قادش رو دارد
وقتی پادشاه شدی اولین کاری که باید بکنی اینه که اون پیشگو رو بازنشسته کنی
حتما
،نمیدونم چرا پدرم اینکارو نکرده ...ولی فقط یادت باشه
...اگه اون بیرون منو توی خطر بزرگی دیدی
کمکم نکن
جدی میگم
وقتی بهتون نگاه میکنم، هنوز دو پسر بچهای رو میبینم که کنار هم مثل یه برادر بزرگ شدن
...اگه به هر دلیلی اینو یادتون بره
بزارین اینا یادتون بیاره
،به اندازه کافی بلنده تا از پشت اسب هم بشه شمشیر زد و اونقدر هم بلند نیست که از روی اسب بندازتون
این مال اونه تو مال منو داری
،همینطوری درسته خودم اینجوری خواستم
همدیگه رو دارید تا همدیگرو سالم نگه دارید
قول بدید همیشه اینکارو میکنید
...لشکرِ "را" به طرف مرکز
و لشکر "تا" به طرف جنوب و لشکر "ست" هم برای احتیاط نگه میداریم
نگه میداریم؟ - آره -
باید نیرومون رو توی مرکز متمرکز کنیم
نیروی خودت رو توی جنگیدن متمرکز کن مسائل ژنرالی رو به من بسپار
!آتش
!آتش
!رامسس" رو بگیرید" !برید
!برید
!سریع! برگرد
!برگردید
..."موسی"
اون بیرون چه اتفاقی افتاد؟
هیچی
از فرمانده هم همین سوال رو پرسیدم
...خیلی دروغ میگن
و منم دیگه خسته شدم از این اوضاع
فکر میکنه یه اتفاقی افتاده، ولی نیفتاده - منظورت چیه؟ -
...کشیش بزرگ... پیشگویی
گفت نمیتونه ببینه کی میبره
...اون یکی دیگه ... اونی که گفته بود رهبری نجات داده میشه
...و اینا
جون پسرم رو نجات دادی؟
آره
بشین
...تشکر کافی نیست، ولی
ممنون
،میدونم به فال و پیشگویی اعتقاد نداری ولی من دارم
و من هم بهش احترام میزارم
...ولی این چیزی نیست که اصلا با عقل جور در نمیاد
چون تو همخون من نیستی
...آره
درسته که نمیتونی جانشین من باشی
بطور عادی نه - در هیچ صورتی نه -
از هر راه قابل درکی
،خیلی وحشتناکه که اینارو درباره ی پسر خودت بگی ...ولی من
توی رهبری به تو بیشتر از اون اعتماد دارم
لشکر ارابه ران های هیتی ها دفاع مارو درهم شکستن و جنگ رو شروع کردن
،تا به خودم اومدم دشمن من رو محاصره کرده بود ...بدون سرباز، بدون سپر
با جنگی بسیار سخت برای جونم روبرو شده بودم
فقط با کمک خدایان تونستم شکستشون بدم و دوباره به لشکرِ "را" برگردم
!وایسا همونجا
چیزی میخوای اضافه کنی؟
نه
ادامه بدم؟ - نه، مطمئنم بقیش خوبه -
بعدی چیه؟
"شهر "پایثوم - چشه؟ -
...اوضاع برده ها
باشه، "رامسس"؟ - بله؟ -
،برو اونجا، نایب السلطنه رو ببین، یه نگاهی به دور و بر بنداز گزارشش رو بنویس
من؟ - ...یه روزی مال خودت میشه -
ازش بهره ببر
دیگه چی؟
من میرم نایب السلطنه رو ببینم - نه -
خودم میرم - پایین تر از شأنته -
پایین تر از شأن هر ژنرالیه
من میرم
..."رامسس" میشه اتفاقی رو که توی میدون جنگ افتاد فراموش کنیم؟
...اگه اوضاع برعکس بود
...منم جون تورو نجات میدادم ...میدونم... میدونم -
پرتاب خوبی بود
حتی اگه خدایان هم توی نشونه گیری راهنمایت کرده بوده باشن
...یه ذره زهر توی بدن آدم چیز خوبیه
کاری میکنه که توی نیش های سمی بعدی کمتر آسیب ببینی
حتی شاید از پدرم
به "پایثوم" خوش اومدید
به بوش عادت میکنی
بنظر میاد نایب السلطنه از منابعی که داره خیلی لذت میبره
این کاری نیست که هرکسی بخواد بکنه، سرورم
آرامش خاصی لازمه تا با روحیه کارت رو ادامه بدی
میدونی مشکل چیه؟
این روزا آدما زیاد عمر میکنن
هرسال فاصلهی میزان مرگ و میر از میزان تولد بیشتر میشه
و این آدما... واسه خنده بچه به دنیا میارن
این یه مشکله؟ افزایش نیروی کاری؟
،او نه. نه، البته که نیست، واسه استخراج بهتره ...معلومه که هست
ولی میخواستم اینو برسونم که
،وقتی اون جمعیت مرگت رو میخوان آره این یه مشکل به حساب میاد
...پس یا بهم نیروی بیشتری برای ادامه کار بدید
یا من شروع به کم کردن جمعیت میکنم
...غیر از این، بی دلیل داری مردم رو میکشی
...نظریهای مخاطره آمیزه
داری به مسئلهای دامن میزنی که خودت میگی دوست ندارم اتفاق بیوفته
باشه. پس بهم سرباز بدید
بیا بریم باهاشون حرف بزنیم - چرا؟ -
...درمورد شورش نگرانی
بیا بریم بفهیم که این نگرانی جدیه یا نه
با حرف زدن با اونا؟
...با نگاه کردن بهشون
وقتی باهاشون صحبت میکنم
...میتونی با نگاه کردن به چشم کسی
خیلی چیزا دربارش بگی
...پس بزار یه چیزی رو درمورد عبری ها بهت بگم
آب زیرکاهن، آدمای اهل جنگین
میدونی "ازرلایت" به زبون خودشون چه معنیای میده؟
کسی که با خدا میجنگد - ...کسی که با خدا کشتی میگیرد -
فرق دارن
،ببین، شاید من به اندازهی تو تحصیل کرده نباشم ...که همینو هم میخوای به من گوش زد کنی
ولی من باید هرروز باهاشون سروکله بزنم میدونم دارم چی میگم
لازم نیست بیای خودم میرم
چرا داره مجازات میشه؟
مشکل درست کنِ سمجیه، سرورم
چرا لبخند میزنه؟
میگه دردی احساس نمیکنه سرورم
پس چرا شلاقش میزنی؟
از بین آدمای تصادفی اینجا جمع نشدید
خواستم بزرگترها رو ببینم
یالا، چی درخواست میکنید؟
درخواست میکنیم که دوباره کنعان رو ببینیم
...دوباره کنعان شما که تاحالا ندیدن اونو
...من کنعان رو دیدم، دیدم که ساکنین اونجا
،قبیله هایی هستن که از ارتش مصر هم وحشی ترن ...پس به اونجا برگردونده نمیشید
خدا یه چیز دیگه میگه
کدوم خدا؟ خدای شما؟ خدای "ابراهیم"؟
خدایی که میگه شما خاصتید؟ برگزیدهاید؟
...بزارین بهتون بگم بیا اینجا، بلند شو، بیا اینجا
در اشتباهه
،میشه فهمید که قانع نشدی و همین یه مشکله
...چون بعدش دروغ های تعصبی غیرواقعیه
...و بعدش شورشه، و بعدش انقلابه
و اینا همه از طرف بزرگان شروع میشه اسمت چیه؟
اسم تو چیه؟
،"بهت میگم... اسمم "موسی"، پسر "بثیاه "نوهی "هُرِمهِب
،اسم این و بقیشون رو ثبت کن و گروه بعدی رو بگو بیاد
اسمم "نون" ـه
سرورم - بگیرینش - سرورم - بزارین رد بشه -
،یه چیزی هست که بزرگان میخوان بهتون بگن ولی اینجا نمیشه
مکان و زمانش رو بگو
پخت خانه، امشب بگیرش
میبینم که از ماجراجوییت جون سالم بدر بردی
ببخشید که دوباره معطلت کردم - معطل نبودم -
سفرت به معدن سنگ چطور بود؟ خوب -
دیدی که با چیا سروکار دارم
بهم بگو، گزارش های بیشتری هم هست که قبل از رفتنت بتونم بهت بدم؟
میتونی بهم بگی... اینا همش به
ممفیس گزارش شده؟
تایید شده؟ کتبی کردیش؟
معلومه، ثبت شده
...پس ناراحت نمیشی نگاه کنم
...معلومه که نمیشم فقط نمیدونم مشکل چی بوده؟
کاری کردم که ناراحت شدی؟ و اگر هم اینطوره، کاری هست که بتونم بکنم تا خوشحال بشی؟
میتونی دست از زندگی کردن مثل یه شاه رو برداری
چون نیستی
در جایی که شیر و عسل جاری است
حداقل میتونن اونا بیرون منتظر بمونن؟ خطرناک نیستیم
کنار اسب ها منتظر باش
فکر میکنی تصادفیه؟ - مثل چیزای دیگه آره -
من اینطور فکر نمیکنم - چرا؟ -
"تو.. اومدی به "پایثوم چرا اومدی؟
کار
بشین
پدرت کیه؟
،میدونم اسمش رو نمیدونی فقط میدونی که توی ارتش فرعون ژنرال بوده
...مادرت اسمش رو نمیگه
میدونم که این موضوع برات ناخوشاینده
ولی این علاقه مندت میکنه
ژنرالی در کار نبوده
،مادرت، کسی که مامان صداش میکنی بچهای نداره
برده به دنیا اومدی
No comments yet. Be the first to leave one.