The first 197 lines.
وقتی بچه بودم، مادرم بهم میگفت که
انسانها هم توانایی انجام بهترین کارها رو دارن و هم بدترینها رو
اون اشتباه میکرد
بعضیها فقط از پسِ انجام بدترین کارها برمیان
بومیها دربارهی اینجور آدمها یه افسانه دارن
افسانهای به قدمتِ کوههای همین منطقه
میگن در زمان قحطی
یه روح خبیث از توی جنگل بیرون میآد تا کالبدِ کسانی رو تسخیر کنه که
گوشتِ همنوع خودشون رو خوردن
اول توی خوابها ظاهر میشه
اما دیگه برای اونها خیلی دیر شده
اونها نفرین شدن که تبدیل بشن به موجودی مثل خودش
روحی سرگردان که دنبال گوشتِ انسانه
همیشه حریص، هیچوقت سیر نمیشه
خبر اول این ساعت، هنوز هم مربوط به وضعیت آبوهوای بیرونه
که نه تنها ترسناکه، بلکه واقعاً مرگباره
دما تا ۵۰ درجه زیر صفر میرسه، با سرمایی که حسش زیر منفی ۲۰ درجه است
و چه پسر خوبی باشین، چه شیطون
سرمازدگی و هیپوترمی هر دو توی لیستِ این زمستون هستن
بدون هیچ امیدی به بهبودِ اوضاع تا روز جمعه
حتی ممکنه بابا نوئل هم نتونه خودش رو به شهر برسونه
جزئیات بیشتر در ساعت ۱۰:۴۱
بیشتر قهوه میخوری، جان؟
آره، حتماً. امروز اوضاع خوب نیست؟
آره. انگار لقمهی بزرگتر از دهنش برداشته
راستش الان دارم مراقب وزنم هستم
رژیم دارم. واقعاً؟
بیرون خیلی سرده. باید انرژی ذخیره کنی
اگه میخوای یه روزی اون ماشینِ برفروب رو برونی
درست مثل بابات، بهتره خوب غذاتو بخوری
نمیخوام برفروب برونم. خیلی خستهکننده است
بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی؟
یه چیزی تو مایههای بازیهای ویدیویی، فکر کنم
هوم
بازیهای ویدیویی. بچههای امروزی
میدم باقیموندهاش رو برات بپیچن
مگه بازیهای ویدیویی چشه؟
با بازیهای ویدیویی نمیشه یه خانواده رو نون داد
بیلی. بیلی
اینو واسه بیرون بپیچ، میشه؟
آماده است. بعد از اون میتونی بری
مثل همیشه باعث افتخار بود. بعد از طوفان میبینمت
آره. ممنون آنا
مراقب باش. بیرون خیلی لیزه
بعد از طوفان میبینمت
چی براتون بیارم؟
برای یه فنجون قهوه داغ لَه لَه میزنم
الان برات میارم
یه استیک نیمپز با سیبزمینی هم عالی میشه
متأسفم، آشپز همین الان به خاطر طوفانی که تو راهه رفت
میتونم براتون یه تیکه از پایِ آلبالوی معروفمون رو بیارم
معروف در سطح جهانی، هان؟
خب، دنیای بعضی از آدمها
خیلی کوچیکتر از بقیه است، مگه نه؟
ببین، اگه میشه یه قهوه داغ بیرونبر
با یه تیکه از اون پای بهم بدی، من دیگه برم
بفرمایید
ممنون. مراقب باشین، قهوه داغه
اگه شکر خواستین همونجاست
مرسی
اوه لعنتی
آنا
آشغالِ هرزه
مگه سواد نداری؟ تعطیله
چرا جوابِ زنگهامو نمیدی؟
چون حرفی باهات ندارم
و تو هم حرفی نداری که من بخوام بشنوم
حالا تا زنگ نزدم به پلیس، گمشو از اینجا بیرون
هی. میخوام دخترمو ببینم
دخترِ «ما»! و اون نمیخواد تو رو ببینه. ازت متنفره
آره
آره، چون تو مدام داری توی گوشش
چرند و پرند درباره من میگی. نه
نه، به خاطر این! این چیزیه که اون الان داره میبینه
یه مستِ لایعقل
گوش کن، تو و اون قاضیِ عوضی نمیتونین جلوی منو بگیرین
که نبینمش، شنیدی چی گفتم؟ شنیدی؟
اگه فقط یه حرکتِ احمقانه ازت سر بزنه
صاف برمیگردی همون زندانی که بودی
حالا هم گمشو بیرون
حرفم باهات تموم نشده. حرفم تموم نشده
ولی کاش تموم شده بود
ببخشید، چی گفتی؟
دوباره بگو
یالا رفیق. دوباره بگو
بخورش
وینس، خواهش میکنم... خفه شو
بخورش
میفهمم. عصبانی هستی
شنیدم که یه قاضی دیگه اجازه نمیده دخترت رو ببینی
احتمالاً به خاطر مصرف بیش از حد الکل
و سوءمصرف مواد
که همین موضوع توضیح میده چرا اینقدر راحت بازوی آنا رو گرفتی
شما همدیگه رو میشناسین. داری باهاش لاس میزنی؟
من فقط یه مشتریام، رفیق. اون اتیکتِ اسم داره
ولی گوش کن، وینسنت، درسته؟
چیزی که من میبینم اینه که تو دو تا انتخاب داری
گزینه اول
حتماً متوجه شدی که اینجا هیچ دوربین مداربستهای نیست
اما اینجا آنا هست و منم هستم
و اگه دوباره با کوچکترین نشونهای از پرخاشگری
به یکی از ما دست بزنی
ما همدیگه رو داریم که شهادت بدیم کار تو بوده
اون وقت دیگه باید قیدِ دیدنِ دخترت رو برای همیشه بزنی
گزینه دوم، گزینه خیلی بهتریه، خودت میبینی
همین الان از اینجا میری
و میفهمی که این فرصت رو داری که
فردا صبح هوشیار از خواب بیدار بشی
و شروع کنی به پدری کردن، همونطوری که دخترت لیاقتش رو داره
و با گذشتِ زمان و یه کم یا کلی بازپروری
میتونی برگردی پیش اون قاضیِ عوضی
و قانعش کنی که لیاقتِ دیدنِ دخترت رو داری
همین؛ دو تا انتخاب داری
پس، سوالِ اصلی اینه که
چقدر دخترت رو دوست داری، وینسنت؟
شانس آوردی که امشب حالم خوبه
دوباره میبینمت
وینس... مستیت که پرید، با هم حرف میزنیم. قول میدم
بابت اون اتفاق معذرت میخوام
عذرخواهی نکن
باشه، ممنون
میدونی، اون همیشه اینطوری نبود
وقتی باهاش ازدواج کردم، آدم خوبی بود
میدونم، باورش سخته
اخراج شد و بعدش شروع کرد به خوردن
یا شایدم برعکس بود
به هر حال، از اون موقع به بعد هی بدتر و بدتر شد
خب، میگن آدمها رو فقط وقتی واقعاً میشناسی که
تبدیل به دشمنت بشن
آره. ازدواج کردی؟
آره
در ضمن، من دیوید هستم
آنا. آره
فکر کنم قرار نیست اون رو تموم کنی
همون پایِ آلبالویِ معروف، درسته؟
آره
استیکتون چطور باشه؟
اممم... آبدار
سلام
اون کوکی رو برمیدارم، امم، ۲۰ دلار برای پمپ دو و ۲۰ دلار
میدونی، ۴۰ دلار سیگار هولمز منتول
میشه ۵۴ دلار
آره، یه چند دلاری کم دارم
امم، کوکیها بمونه، ممنون
کارتِ اعتباری هم قبول میکنیم
یادم اومد که... کارت پیشِ خانوممه
که اصلاً نشونهی خوبی نیست
آره
لعنتی
چیزی میل دارین؟ نه، ممنون
نمیفهمم چطور میتونی اون آشغال رو بکشی
چی بگم؟
از وقتی سیگار رو ترک کردم، اینطوری جبران میکنم
جناب افسر. آقا، اون باید درست بشه
نمیتونین با اون چسبی که بهش زدین رانندگی کنین
آره، میدونم. حق با شماست
به محض اینکه به یه تعمیرگاه برسم درستش میکنم، قول میدم
با احتیاط برونید، آقا
آشغالِ لعنتی
اوه، گندش بزنن
یالا دیگه
لعنت
کثافت
آخ
یالا دیگه
لعنت
آخ
یالا
آخ
آخ
اوه، لعنتی
خدا لعنتت کنه
جایی نرو
کمک
لعنت
آخ
آخ
یه حرکتِ اضافه کنی، شاهرگتو میزنم
باید همین الان بکشمت
اون کلاهِ منه؟ فقط وقتی حرف بزن که ازت سوال بشه
حالا، چند تا سوال دارم و تو جوابشون رو میدی و شاید
شاید اونقدر زنده نگهت دارم تا پلیس بیاد
و ببردت
ما کجاییم؟
اصلاً نمیدونم
توی طوفان راه رو گم کردم
یه جایی توی کوهستانِ «بِلَک»
گوشیِ من کجاست؟
پرتش کردم دور
مالِ خودت چی؟ توی جیبمه
اگه دستامو یه کم شُل کنی، میتونم برات درش بیارم
اگه بخوای. مگه من احمقم؟
توی جیبِ داخلیه، اونجا جاش خوبه
داری با من بازی میکنی؟
رمزِ گوشی
اینجا نقطه کوره، آنتن نمیده
۴-۵-۵-۶
No comments yet. Be the first to leave one.