The first 200 lines.
!مبارک باشه - .آره -
.تبریک میگم، خانم سیمون
.خدایا، من عاشق زندگیمم
.این کار دیوونگیه
.این زندگی ماست
.واوو
.خودت رو ببین
.داریم میریم مراسم گرمی ماشین نمیگیریم؟
.اینجوری خیلی منطقی تره
.نمیتونم
.میدونم زندگی کردن با تو چه حسی داره
.زندگیمون فوقالعاده میشه
اما از طرفی یعنی بیخیال .همه چیزای که دارم بشم
.و اصلاً چیز خوبی نیست
...و
واقعاً خیلی سخته، میدونی؟
.اما من عاشق کوپرم
.و آیندهم رو بدون اون نمیخوام
.زندگیمون براساس انتخابمون شکل میگیره
.و انتخاب من این زندگیه
پس انتخابت اونه؟
اون همون شخصه؟
.آره
.خب، تو هم انتخاب منی، بیلی من
.همیشه هم خواهی بود
حالا کی گفته که فیلها باید خاکستری باشن؟
ممم؟ - .مم -
،فیلهای من که صورتی و بنفشه .و این رنگیه که من دوست دارم
میخوام، کسادیا درست کنم خوبه؟ - بابا کجاست؟ -
.اون... هنوز توی رختخوابه
.دیگه نزدیک ناهاره
...میدونم، عزیزم. اون
...اون حالش زیاد خوب نیست، میدونی و
.نیاز به استراحت داره
.میخوام یه کارت "زود خوب بشو" درست کنم - .خیلی خوبه -
.مطمئنم خوشش میاد
.برات یه خورده غذا آوردم
.و یه کارت از طرف هادسون - .نمیخوام چیزی بخورم -
.ببین
...اتفاقی که دیشب افتاد - .چیزی نگو -
.من دیگه حتی خودمم نمیشناسم
.انگار یه هیولام شدم - .تو هیولا نیستی -
.من سوگند ازدواجم رو شکستم - .خب من اینجوری نمیبینمش -
،این خیانت محسوب نمیشه ....اگه جلوی همسرت انجامش ندادی
با اینکه هردومون توافق کردیم که توی سکس پارتی باشیم، درسته؟
...کاری که با دوون کردم - .عزیزم -
.هیچکدومشون مهم نیستن
وقتی بهت نگاه میکنم تنها چیزی که .میبینم همسر خوشگلمه
.اما من دیگه اون شخص نیستم
.زندگی من و ازدواجم لکه دار شده
ما همهمون کارهای بد انجام میدیم. میدونی .همهمون یه بخش تاریکی توی وجودمون داریم
.نه، من ندارم
.نه تا وقتیکه تو موجبش شدی
.همش تقصیر من نیست
...من داشتم سعی میکردم بخاطر اون
.تبدیل به یه آدم دیگه بشم
.امروز... یه شروع تازهست
.ما باید به آینده نگاه کنیم - .فکر نکنم بتونم اینکارو بکنم -
.آسیبهایی دیدم که گذشتن ازشون برام سخته
.کوپر
.روی همه چیز هست
.این لکه روی خانوادهمون هست
.روی دوستانمون هست
،روی زندگی که خیلی دوسش داشتم .تنها زندگی که برای خودم تصور میکردم
.ما میتونیم درستش کنیم - چجوری؟ -
چجوری باید توی چهره آدمای این خونه
و تو نگاه کنم و این لکه رو نبینم؟
.اصلاً منصفانه نیست
اگه من میتونم از کاری که ،با ترینا کردی گذشت کنم
چرا تو نمیتونی از اتفاقاتی که با برد داشتم گذشت کنی؟
.که چیز خاصی نبود، ما هرگز همدیگه رو نبوسیدیم - .تو عاشقش شدی -
.هنوزم هستی - .برد رفته -
.برای همیشه
.بهم اعتماد کن. اون دیگه هیچوقت برنمیگرده
برد ده تا کوچه اونطرفتره. اصلاً باور نمیکنم .که از زندگیمون بیرون رفته باشه
.بابا، بابا، بیدار شدی
.هی، رفیق
.بیا اینجا
.هادسون
سر مامان داد نزن، باشه؟
.اوه، عزیزم، من خوبم ...من خوبم، ما
.فقط داشتم حرف میزدیم
.ممنونم که موندی
میخواستم تمیزکاری کنم. بعدش فکر کردم .باید یه شیشه مشروب باز کنم
ببین بدم میاد که بگم، اما ...اتفاقهای زیادی افتاده
.شاید تو و کوپر باید یه مدت از هم جدا بشین - .نه -
.تا از یه دید دیگه به این موضوع نگاه کنی
.این کار رو کردم
.میدونم که چی میخوام
،من به یه دلیل به برد جواب رد دادم .و اونم کوپره
...باشه، اما کوپر - بودن نبودنش معلوم نیست -
.میدونم
...اتفاقی که با ترینا افتاد
.حالا رئیسش هم به کنار - .میدونم -
.به یه تار مو بندم
.اما من بیخیال نمیشم
.من عاشق همسرمم
.و میخوام زندگیم رو برگردونم
این دفتر خاطرات چیزیه که تقریباً زندگی زناشوییم رو نابود کرد
.شاید این دفعه بتونه نجاتش بده
...شش اکتبر برای همیشه با برد
.خداحافظی کردم
فکر کنم بتی فریدان یه جا گفته بود
،ما میتونیم به همه خواستههامون برسیم .فقط همزمان به همهشون نمیرسیم
.و در پذیرفتنشون آزادی عمل داریم
ما در طول زندگیمون زندگیهای متفاوتی رو تجربه میکنیم
و وقتی که به کل زندگیم نگاه میکنم
تمام کارهایی که کردم و تمام آدمهایی که بهشون تبدیل شدم
تمام لذتهایی که بردم
.حس میکنم خیلی خوش شانس بودم
اما کوپر میتونه مدام در مورد ...لکهدار شدن آبرومون حرف بزنه، اما میدونم
این موقعیت دشوار میتونه ما رو قوی کنه
پس من این همه راه رو نیومدم که .الان همه چی رو از دست بدم
،بعد از مدرسه .میخوایم ببریمت لس آنجلس
.صبح بخیر، کارولاین
.بیلی
.صبح بخیر - اون داره چیکار میکنه؟ -
.داره برای نمایشگاه بین المللی تمرین میکنه
...ما زبون فرانسوی رو انتخاب کردیم، پس
هانا، چرا به جاش نمیری با اوری و ایزابلا بازی کنی؟
.کرولاین
هادسون میتونه بره با یکی دیگه از بچههای .گروهش بازی کنه. روز خوبی داشته باشی
.هادسون، ایرادی نداره، عزیزم .زبون فرانسوی تو خیلی خوبه
.دوست دارم .بعد از ناهار میبینمت. برو بازی کن
.کرولاین
.کارولاین، صبرکن
داری چیکار میکنی؟
.ترینا بهم گفت چه اتفاقی افتاده تو کوپر و دوون رو برده بودی سکس پارتی؟
.چی، نه؟ ترینا منو برده بود
.دست بردار بابا
ترینا، هیچوقت اینکارو نمیکنه. از طرفی .این تو بودی که به شوهرت خیانت کردی
.من خیانت نکردم - واقعا؟ -
تو اعتراف کردی که وسط سوهو داشتی .در مورد دوست پسر سابقت رویابافی میکردی
و ترینا بهم گفت وقتیکه توی خونه من بودی دوست پسرت بهت زنگ زده
و یواشکی رفتی توی .حیاط پشتی من و جوابش رو بدی
یه چیزی رو میدونی، کارولاین؟ .من هیچوقت برای تنفرت از سکس قضاوتت نکردم
شاید تو هم نباید برای اینکه .از سکس خوشم میاد قضاوت نکنی
...من صورت دوون رو دیدم کاری که کوپر کرد
.کوپر حس بدی داره - .اونو مقصر نمیدونم -
.تو مقصری که شوهرت رو توی گل کشوندی
،اگه تا کریسمس با هم بودین .من اسمم رو عوض میکنم
.صبح بخیر - .صبح بخیر -
.کوپر، ممنون که بهمون ملحق شدی
.بشین
بیرحمانست، نه؟
.میگه توی گرینویچ خفتش کردن کسی چه میدونه؟
خب چه خبره؟
دوون اومده اینجا تا ایده .نیروگاه برق آبی مسکونی رو بهم بفروشه
.دوباره میگم
.فکر میکنم ریسکش زیاده
،اونجا زمین پرجمعیتیه .اما فکر نکنم جمعیتشونم زیاد باشه
،اما به گفته دوون .تو فکر میکنی که ایده بکریه
اما از اونجایی که تو پسر موفق اینجایی ،بعد از موفقیتت با شرکت نانوجنیکس
اگه فکر میکنی ارزشش رو داره .تا دوباره بررسیش کنم
.میدونی که ما بودجه محدودی داریم
فکر میکنی اینجوری باید خرجش کنیم؟
.بله
.بله همینجوره
.بسیارخب پس
،حالا که زمینهای پرجمعیتیه
شاید نباید اونجوری که دوون میگه .روش کامل سرمایهگذاری بکنیم
نه اگه قراره نتیجه بده .باید کامل سرمایهگذاری کنیم
.دو برابر سرمایهگذاری که روی نانوجنیکس کردین
.من زمین رو راه اندازی میکنم
پس نقشهت اینه نه؟ میخوای بابت حمایت از ایده مزخرفت ازم اخاذی کنی؟
هنوز تصمیم نگرفتم که میخوام چیکار کنم .اما برای شروع فعلا خوبه
.تازه باید خدارو هم شکر کنی
،اگه میرفتم سراغ پلیس الان توی زندون بودی
یا میتونم برم پیش نیروی انسانی .یه چیزی در مورد کونت هشتگ کنم
بجاش ما تا ته ایده .نیروگاه برق آبی مسکونی پیش میریم کوپر
بو رو حس میکنی؟ .انگار بوی شراکت با اسم من میاد
...خب، خب، میبینم که خیلی رو داری
.که بدون یه جعبه مافین دم در خونم پیدات شده
.چرت نگو. من با کارولاین حرف زدم .تو همه چی رو تغییر دادی
.واقعاً؟ چون جزئیاتش یه خورده مبهم بود
،تو میدونستی که رابطه من و کوپر شکنندهست
و بدون اینکه باهام چک کنی .به شوهرم پیشنهاد رابطه جنسی دادی
.تو ازم کمک خواستی .به میل خودت اومدی توی اون مهمونی
.شوهرت بهم گفت که چیکار کنم .انگار که داشت لذت میبرد
.این یه اشتباه محض بود
.دیگه هیچوقت دست به شوهرم نمیزنی
فکر میکردم دنبال یه چیزی .فراتر از اینایی، بیلی
تمام اون حرفهایی که .در مورد سکس و آزادی میزدی
اما بجاش یه مشکل عمومی رو .توی یه مهمونی خصوصی مطرح کردی
،میدونم و معذرت میخوام اما ظاهراً زمان لازم داشتم تا بفهمم
.رابطهای که تو و دوون داشتین رو نمیخوام
،نمیخوام شوهرم در مورد کسی دیگهای رویابافی کنه
.و در حال انجام اون رویابافیهاش تنهاش بذارم
حالا دوباره میخوای خانم خانهدار بشی؟
.نه حقیقتش احتمالاً باید برگردم سر کارم
...درسته. تا حواست رو از
این حقیقت که تمایلات زنانهت کاملا برآورده نشده پرت کنه
.نه اینطور نیست
،راههای زیادی برای زنانگی کردن وجود داره تمایلات متفاوت زیادی وجود داره
باشه، میتونی به خودت بگی که کفایت میکنه
اما میدونم که اینطور نیست
.حدس بزن چی شده. شوهرتم اینو میدونه
.من و کوپر داریم مشکلاتمون رو حل میکنیم
شاید تو داری تلاشت رو میکنی .اما کوپر رو مطمئن نیستم
.کاملاً بنظر میاد که رابطهش با تو تموم شده
No comments yet. Be the first to leave one.