Oz

Oz

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Oz S05E07 Good Intentions 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H 264-pawel2006
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 7 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 16
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‐ راه جهنم با نیت‌های خوب سنگ‌فرش شده.

اگه تا حالا یه چیز کثیف و مغزشور شنیده باشم، همینه.

جنبه خوب اراده‌ی من، همون راهیه که به تباهی می‌رسه.

لعنتی، اصلاً چرا باید تلاش کرد خوب باشی؟

و اگه نیت‌های خوب آدمو ببره دریاچه آتش،

پس نیت‌های بد به کجا می‌رسونه؟

آوز.

‐ نینو، تروخدا، نمی‌فهمی!

منظورم این نبود. هرکاری از دستم برمی‌اومد، کردم.

‐ هی، دکتر. دکتر نیتن.

نمی‌تونی خفه‌اش کنی؟

کل شبو وراجی کرد. نذاشت بخوابم.

‐ به اندازه کافی خوب شدی که مرخص شی.

شوپ رو منتقل کنین به بخش اِم سیتی.

و روزی دوبار پنج میلی‌گرم هالدول به پانکامو بدین.

‐ هی، گلوریا. ‐ سلام.

چاکی پانکامو هذ‌یون می‌گه.

‐ خب، دیگه چه خبر؟

‐ خنده‌دار نیست، تیم.

‐ هی، توی مدارک نوشته بود آگوستوس هیل

امروز دارن برمی‌گردوننش اینجا.

نمی‌بینمش.

‐ آره، حالش هنوز خیلی بده.

گذاشتمش تو یه اتاق خصوصی.

‐ باشه، ممنون.

حست چطوره؟ ‐ عین آشغال.

‐ آره، خیلی نزدیک بود خودتو بکشی.

می‌خوای بهم بگی چرا؟

‐ قصد نداشتم خودمو بکشم.

‐ مقدار زیادی هروئین تو بدنت بود.

که باعث شد توی استفاده از کاتترت یه کم شلخته باشی.

و همین منجر به نارسایی کلیه شد.

شاید آگاهانه قصد نداشتی خودتو بکشی،

ولی نتیجه‌اش تقریباً همون شد.

‐ مادرم مُرد.

زنم ترکم کرد.

یهو دیوارهای آوز زیادی بلند و کلفت شدن.

‐ آگوستوس.

کی بهت مواد داد؟

‐ مهم نیست.

‐ برای من مهمه.

‐ ببین، کاری که کردم، کردم.

قرار نیست کس دیگه‌ای تاوان بده.

‐ سالواتوره دسانتو به خاطر اُوِردوز مغزش مرده.

شک دارم کارِ بُر رِدینگ باشه.

شک دارم که فکر می‌کنه دسانتو مواد رو به تو فروخته.

‐ اون این کارو نکرده.

‐ پس این خودش دلیل بیشتریه که بگی کی این کارو کرده.

‐ می‌خوام با بُر حرف بزنم.

‐ نه.

‐ مک‌مانوس، خواهش می‌کنم.

‐ نه.

‐ اگه پیغامی برای بُر رِدینگ داری،

من پیام‌رسانتم.

سالواتوره دسانتو به آگوستوس مواد نفروخته.

‐ چی؟

پس کی فروخت؟

‐ خب، اون به من نگفت.

‐ اون به من می‌گه.

‐ واسه چی؟ که به اون یارو اِل‌اِس‌دی بخورونی؟

ببین، من هیچ مدرکی ندارم،

ولی حسم میگه تو کسی بودی که دسانتو رو به فنا دادی.

و بهت فرصت نمی‌دم

که کس دیگه‌ای رو به فنا بدی.

افسر!

این آقای محترم رو ببر بیرون.

‐ بوسمالیس کجاست؟

‐ چرا؟

چی شده؟

چته، مرد؟

‐ تو گفتی دسانتو اون موادو به آگوستوس فروخته.

‐ آره. ‐ دروغ گفتی.

‐ نه.

‐ چرا دروغ گفتی بوسمالیس؟

‐ خب، من... ‐ داری از کی محافظت می‌کنی؟

گوئرّا؟

‐ گوئرّا.

آره، گوئرّا مجبورم کرد دروغ بگم.

‐ چرا؟ ‐ نمی‌دونم.

شاید خودش موادو به آگوستوس فروخته.

‐ خیلی خب، گم شو بیرون.

‐ باید با مورالس یه جلسه بذاریم.

مورالس.

گوئرّا اون موادو به آگوستوس داده؟

‐ نه.

‐ داری دروغ می‌گی.

‐ می‌دونی چیه، رِدینگ؟

من و تو از وقتی صلح کردیم،

رابطه‌مون خوب پیش رفته.

با عوضی بازی خرابش نکن.

‐ حرومزاده.

کیو کونی خطاب می‌کنی، مادرجنده؟

‐ فکر می‌کنی داری چه گُهی می‌خوری؟

‐ جان و جین دو تصمیم گرفتن رژیم بگیرن.

بهتر بخورن، سالم بشن، عمر بیشتری کنن.

مگه این چه اشکالی می‌تونه داشته باشه؟

خب، مطالعات الان نشون می‌دن استرسی که جان به خاطر

تلاش برای پایین آوردن کلسترولش تحمل می‌کنه،

می‌تونه به اندازه خود کلسترول آسیب بزنه.

در واقع استرس می‌تونه کلسترولشو بالا ببره.

و اون محصولات کم‌چرب و بی‌چرب رو هم بگو.

اون آشغالا تا مزه‌شون خوب بشه، پر شکرن.

پس جین همزمان که داره لاغر می‌کنه، قند خونش رو داره می‌کشه بالا.

و خطر دیابت رو به جون می‌خره.

آب‌های بطری‌شده.

آخه دیگه چه مرگش می‌تونه باشه؟

بطری‌هاشن، رفیق.

سالی ۱.۵ میلیون تن پلاستیک واسه تولید اینا مصرف می‌شه.

یعنی گازهای سمی بیشتر تو هوایی که نفس می‌کشیم.

پس با این همه ادعای سالم بودن...

در واقع داریم خودمون رو می‌کُشیم.

کل سیاره کثافت رو هم داریم می‌کُشیم.

‐ اُوریلی رو ببین، کل روز رو اونجا بوده.

‐ منتظر حکم دادگاه قتل سیریلـه.

هیئت منصفه هنوز دارن تصمیم می‌گیرن.

‐ فکر می‌کنی مجرم شناخته بشه؟

‐ امیدوارم نشه.

من سیریل رو دوست دارم.

دوست ندارم ببینم می‌فرستنش بند اعدامی‌ها.

‐ رایان، چه خبر؟

‐ هیچی. وکیل میگه ممکنه چند روز طول بکشه

تا هیئت منصفه با حکم برگرده.

فقط... می‌دونی...

فقط کاش پیش سیریل توی انفرادی بودم.

چون می‌دونم ترسیده،

و فکر نکنم بفهمه داره چه اتفاقی میفته.

‐ خوبه.

‐ چی خوبه؟

‐ خب، هر چقدر کمتر متوجه اوضاع باشه،

شانس بیشتری برای برگردوندن حکم محکومیت داریم.

‐ متوجه نمیشم... چی؟

‐ من نمی‌ذارم سیریل بمیره،

اونم بدون یه جنگیدن درست و حسابی.

‐ تو رو چه به برادر من، هان؟

این چه کارِ کوفتی به تو داره؟

‐ فقط چون من زندانیم،

دلیل نمیشه که دیگه کشیش نباشم.

سیریل یکی از بچه‌های خداست. پس این یه وظیفه‌اس...

‐ هی، میهان، یو، یو، می‌دونی چیه؟

برو گمشو دور شو ازم، باشه؟

آخرین چیزی که الان لازم دارم امید لعنتیه

پس فقط گورتو گم کن

گمشو بیرون.

مگه کری؟

‐ او’رایلی، با من بیا.

‐ کجا؟

‐ رأی صادر شد.

‐ اوه، این از شانس ما.

‐ رایان.

‐ اوه، عیسی مسیح.

‐ متأسفم.

درخواست تجدید نظر خواهیم داد.

‐ چه فایده‌ی گنده‌ای قراره داشته باشه؟

هی، حالت خوبه؟

‐ حتماً.

‐ جریکو رو ببوس. ‐ آره، سیریل، من...

‐ ببوسش. دلش برات تنگ شده.

‐ حکم نهایی کیه؟

‐ پنج‌شنبه‌اس.

به خاطر وضعیت روحی‌اش درخواست عفو می‌کنم.

نکن.

چرا که نه؟ قاضی...

من مسئول تصمیماتش هستم، نه؟

من میگم هیچ اعتراضی در کار نیست

هیچ عفو و بخششی هم نیست

حالا ما رو تنها بذار

‐ مشکلی هست، رایان؟

‐ نه.

دقیقاً برعکس.

تو داری از اینجا میری بیرون، پسر.

قراره آزاد بشی.

‐ چرا می‌خوای برادرت بمیره؟

‐ به زندگی‌هامون نگاه کن.

ما بچه بودیم کتک می‌خوردیم، نادیده گرفته می‌شدیم.

مدام توی کانون اصلاح و تربیت بودیم و می‌اومدیم بیرون.

بعدم کله‌ی سیریل له و لورده شد.

و ما هم ۹۰ سال بعدی گیر این کثافت‌دونی هستیم.

‐ نیستی (هیچی)

بهتر از یه عمر زندگی کردن تو اوزه.

‐ وقتی بره، برای همیشه رفته.

و باید هر روز با نقشی که

تو اون قضیه داشتی زندگی کنی.

باور کن، من هر کاری که کردم

تا زندگی سیریل رو خراب کنم قبول دارم.

من از پسش برمیام.

نه.

نه، تو نمی‌تونی.

از کجا مطمئنی؟

چون من تو رو می‌شناسم، رایان.

چی؟

فکر می‌کنی منو می‌شناسی؟

چون دور هم می‌شینیم و حرف می‌زنیم،

فکر کردی منو کامل شناختی؟

همینه، هان؟

خب، بذار یه چیزی بهت بگم، مامان.

حتی اگه کل عمر من تو اون خونه بودی،

تو باز هم

یه لعنتی هم نمی‌فهمیدی من کی‌ام!

رایان!

بذار از اینجا برم بیرون!

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left