The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
کجاست؟
چیکار میکنی؟
کفشات!
این یه دجوئه!
داری تمرینمونو قطع میکنی!
هی غریبه، دارم باهات حرف میزنم!
ساکت!
بشینین.
اون مرد تو عکس.
کجاست؟
پدرم، استادم.
پدرمو می شناختی؟
آره، پدرتو می شناختم.
متأسفانه، تو دوران جنگ.
- اسمت چیه؟ - جیمز رایت.
من فرمانده اسکادران نیروی هوایی سلطنتی بودم.
با پدرت تو باتان وقت گذروندم.
پدرم درباره ات گفته بود.
خیلی داستان از غربی ایی که هنرهای شرقی رو می شناخت.
یه مبارز بزرگ.
یه ضربه ممنوعه.
ولی حالا، میای به دجوی من،
و شرم رو برای خانوادهام زنده میکنی.
تو دردسر و ننگ میاری.
حالت مبارزه!
حالا آقای رایت،
منم که بلایی سرت میارم.
حمله!
بایست!
برید کنار!
چرا اومدی اینجا؟
[ ژاپنی ها برای گرفتن آخرین سنگرهای آسیای جنوب شرقی ]
تازه.
صبر کن!
به پیش
دور و برتو نگاه کن!
اونجا!
تکون نخور!
تکون نخور!
دورش کنین!
بندازش.
بندازش!
زانو بزن.
زانو بزن!
دستاشو ببندید! بیارینش!
صبر کن.
بریم! بریم!
اینجا بمون
جلوتو نگاه کن.
فرمانده، یه زندونی جدید رسیده.
فرمانده نیروی هوایی.
بریتانیایی؟
تنها بازمانده ای؟
هیچ بازمانده ای نیست.
- سرشو بزنین. - بله، قربان!
تکون بخور!
یکی دیگه. چندتا؟ چندتا؟
زود باش!
برو!
تکون بخور!
بایست!
زانو بزن.
زانو بزن!
همه جارو بگردین! اونجا!
لعنتی.
اونجا!
لعنتی!
لعنتی.
اونجا رو نگاه کنین! کجاست؟
تکون بخور!
تکون بخور!
تکون بخور!
تکون بخور!
تکون بخور!
داخل.
فرمانده، این زندونی ئه.
کاپیتان اندو، چرا هنوز زنده هست؟
فرار کرده.
یکی از تله هامون گیرش انداخت.
کاپورال هیرانو رو برام بیارین.
متأسفانه، نمی تونم.
چرا؟
هیرانو و افرادش مُردن، قربان.
این انگلیسی کشتشون.
فرمانده اسکادران جیمز رایت،
از نیروی هوایی بریتانیایی.
کاپورال هیرانو مثل برادر برام بود.
تسلیت میگم.
خوب بخواب، فرمانده رایت.
امروز، برنده ای،
ولی فردا، می میری.
ببرینش.
چشم!
- استاد، تمومش میکنم. - نه!
فردا، میجنگه.
کل اردوگاه ننگشو میبینه.
اونوقت، میمیره.
بله، قربان.
بجنب!
بجنب!
بجنب!
بجنب!
بجنب!
بجنب!
میفهمم.
راندال جی. پری نیگر، لودینگتون، میشیگان.
پسرها بهم میگن "ریشو"، "ریش دار"
یا فقط "ریش".
به همه تغییرات غیر توهین آمیز جواب میدم.
خوشبختم از دیدنت. رایت.
اسم کوچیک داری، رایت؟
آره، جیمز. از نیروی هوایی. خلبانم.
این مال یونانیه. مال یونانی هاست.
بیا... بیا، بیا. بیا.
اونو بگیر. جای سیمونز بود.
مُرده.
آره، مُرده.
مالاریا گرفت.
نه. دیسانتری. اسهال خونی.
چطوری رسیدی اینجا، جیمز؟
منو برای حمایت از متفقین فرستادن.
ما ده نفر بودیم،
از یه کشتی بار موز تو دریای چین جنوبی بلند شدیم.
گفتن فیلیپینی ها یه پا
تو شبه جزیره دارن، ولی فکر کنم اطلاعات غلط دادن.
وقتی رسیدیم، ژاپنی ها همه رو نابود کرده بودن.
مأموریت انتحاری بود.
منو زدن، شب تو آب پرت شدم.
خودمو اینجا پیدا کردم.
انگلیسی ها میان آزادمون کنن یا چی؟
تو کی هستی؟
گابریل ویلانوا.
سرهنگ درجه یک ارتش آمریکا.
- خوشبختم. - منم همینطور.
ریشه فیلیپینی داره.
فرستادن بودنش به محلی ها تو باتان تمرین بده
- باتان میگن. - همینه که گفتم. باتان.
بریتانیایی ها میان؟
شاید نه.
فکر میکنن مُردم، فکر میکنن...
همه مون مُردیم.
پس، نه.
تو باراک ها، ساختار نظامیرو نگه میداریم.
همه مون قانون داریم.
کارها رو تقسیم میکنیم و حتی دفن ها.
ما هم فرمانده داریم اینجا.
کیه؟ کی فرمانده هست؟
کاپیتان کالینز. بالاترین درجه ما.
تو باراک ایه. فردا می بینیش.
برای من فردایی نیست، پیرمرد.
ممکنه هر کی باشه.
نه، نه. من...
سه تا از مردای ایتو رو کشتم، و میدونه.
مطمئنم تا فردا،
ایتو یه گلوله با اسم من داره.
مگه اینکه یکی بدونه چطوری از اینجا بریم بیرون.
بیرون رفتن از اردوگاه مشکل نیست.
مشکل برگشتن و فهمیدن
که جایی برای رفتن نیست.
همه برمیگردن
و اونجا گیر می افتن.
بهتره بری تو راهپیمایی.
راهپیمایی چیه؟
اونایی که بتونن کار کنن اینجا می مونن.
یه مسیر رو پاک کردیم و حالا،
دارن دیوار میسازیم.
بقیه رو می فرستن یه اردوگاه دیگه ۹۷ کیلومتر شمال،
و بهش میگن راهپیمایی مرگ.
از اون اردوگاه دیگه چی می دونیم؟
- چیزی؟ - خیلی کم.
مردا تو راه رها میشن.
اونایی که در برن،
خدا میدونه چی سرشون میاد.
شاید راه آسون باشه.
با شانس، شمشیر میگیری.
امیدوارم سر بریدن تمیز باشه.
بعضی وقتا، یه ضربه کافیه نمیشه کارو تموم کرد.
رایت. بهش گوش نده.
شروع کن!
این تایمز اسکوئره.
وقتی سرهنگ به اردوگاه حرف میزنه،
ما رو اینجا به صف میکشن.
اینجا هم جاییه که نبردها اتفاق می افته.
محکم تر!
ایتو هر کسی رو که بد رفتاری بکنه وسط میذاره.
با نگهباناش میذاره شون اونجا.
ازشون مثل زمین تمرین استفاده میکنه.
بیا.
پاشو! حالا!
تکون بخور!
تکون بخور!
این مردا رو گرفتن
No comments yet. Be the first to leave one.