The first 184 lines.
دکتر مید رو ندیدی؟
دکتر مید
اوه، میتونید کمکم کنید دکتر مید رو پیدا کنم؟
اوه
خدایا، کمکمون کن
خدایا، کنفدراسیون رو نجات بده
سلام، هموطنان آمریکایی من
میگن ممکنه نبرد رو باخته باشیم
ولی جنگ رو نباختیم
بله دوستان من، ما تحت حملهایم
شاید در مورد این تو روزنامههای محلیتون خونده باشین
یا تو اخبار شبانگاهی دیده باشین
درسته
ما تو دورانی زندگی میکنیم که با گسترش
یکپارچگی و اختلاط نژادی شناخته میشه
حکم پرونده براون
آ-آ-آ
عروسکهای خیمهشببازیِ تحتِ کنترلِ یهودیها در دیوان عالی ایالات متحده... دبیرستان سنترال
۱۹۵۷ که بچههای سفیدپوست رو مجبور میکنن برن مدرسه... لیتل راک، آرکانزاس، ۲۵ آگوست
در کنار یه نژاد پستتر
آخرین میخیه که به تابوت
آخرین میخیه که به یه تابوت سیاه کوبیده میشه
در مسیر تبدیل شدن آمریکا به یه ملت دورگه
ما سبک زندگی فوقالعادهای داشتیم. ما
ما-ما-ما-ما-ما
ما سبک زندگی فوقالعادهای داشتیم
ما سبک زندگی فوقالعادهای داشتیم
ما سبک زندگی فوقالعادهای داشتیم
تا وقتی که سر و کلهی «مارتین لوتر کونهای» این دنیا پیدا شد
و ارتش کمونیستهاشون
حملهشون به حقوق مدنی رو شروع کردن
علیه ارزشهای مقدس پروتستانِ سفیدپوستِ ما
واقعاً میخواید بچهی سفیدپوست عزیزتون
با سیاهپوستها بره مدرسه؟
اونا یه مشت میمون کثیف و دروغگوئن
که برای رسیدن به برابری با مردهای سفیدپوست از هیچ کاری دریغ نمیکنن
اوه خدای من. متجاوزها، قاتلها
تشنهی سفیدهای باکره
متنش «باکرهی معصوم» بود؟ زن: بله
متجاوزها، قاتلها
تشنهی تنِ باکره و معصومِ زنهای سفیدپوست
اونا ابرشکارچی هستن
و تاکتیکهای مکارانهی سیاهها، تحت تعلیم
یهودیهای خونآشامِ ردهبالا
با استفاده از یه ارتش از وحشیهای سیاه شمالی... شکارچی
چی بود؟ «آشوبگرهای وحشی سیاه...»
زن: «آشوبگرها.» خدایا، این رو ببین! خدایا
با استفاده از یه ارتش از آشوبگرهای وحشی سیاه از شمال
که مصمم هستن حاکمیتِ امرشده از طرف خدا
و الهامگرفته از انجیلِ نژاد سفید رو سرنگون کنن
این یه توطئه بینالمللی یهودیه
خدا به همهمون برکت بده
زن: خدا به شما هم برکت بده قربان
چرا برای جنگ ویتنام اعزام نشدی؟
رفتم کالج، قربان
نظرت در مورد ویتنام چیه؟
حس متناقضی دارم، قربان
خودتو زنباره میدونی؟
نه خیر، قربان. پاتوقت کلابهای شبانهست؟
نه قربان. رئیس: مشروب میخوری؟
فقط تو مناسبتهای خاص، قربان
تا حالا مواد مصرف کردی؟
فقط داروهایی که دکترم تجویز کرده، قربان
خب، این یکم عجیبه
واسه یه «برادرِ» جوون و باحالی مثل تو
بله قربان
اما پدرم نظامی بود
و والدینم من رو درست تربیت کردن
در کل، رابطهت با بقیه چطوره؟
قربان، اگه باهام درست رفتار کنن، منم باهاشون درست رفتار میکنم
همونطور که قبلاً گفتم، درست تربیت شدم، پس
منظورم اینه که، تا حالا هیچ تجربهی منفی
اگه یه پلیس دیگه بهت بگه «کاکاسیاه» چیکار میکنی؟
یا بدتر از اون
همچین اتفاقی میافته، قربان؟
لعنتی
تا حالا تو این شهر هیچ پلیس سیاهپوستی نبوده
حالا اگه تو رو افسر کنیم، در واقع
میشی «جکی رابینسونِ» اداره پلیس کلرادو اسپرینگز
و اگه چیزی از جکی رابینسون بدونی
میدونی که کلی، اه، اه، اراجیف رو تحمل کرد
از همتیمیهاش گرفته تا طرفدارها
تیمهای دیگه و رسانهها
داستان جکی روزولت رابینسون رو میدونم، قربان
خوبه. پس با دونستن این، اگه کسی بهت گفت «کاکاسیاه»
میتونی کوتاه بیای و به روت نیاری؟
اگه مجبور باشم قربان، بله
بله، انجامش میدم
پسرم... شهردار، رئیس و من
فکر میکنیم شاید تو همون آدمی باشی که قراره اینجا راه رو باز کنه
رئیس بریجز «برنچ ریکیِ» تو میشه
من هواتو دارم
ولی فقط تا یه جایی از دستم کاری برمیآد
سنگینیِ این مسئولیت رو دوش توئه
و فقط خودت
بابت این فرصت ازتون ممنونم، آقایون
واو. سیبیل شفرد. (خنده) آره
تو فیلم «آخرین نمایش فیلم» عاشقش بودم
هیچوقت ندیدمش
از فیلمهای سیاه و سفید خوشم نمیآد
خب، نظرت چیه؟
فکر کنم بازیگر خیلی خوبیه
اوه، بیخیال. خودتم میدونی که
بدت نمیآد بری تو نخش. (باز شدن در)
مرد: دنبال یه «وزغ» میگردم
نوبت توئه. (بسته شدن در)
پروندهی اون وزغ رو بده به من
موریس اسمالز
حالا که داری میاری، یه وزغ دیگه هم وردار
تیپی بردسانگ
ت-ی-پ-ی
کمکی از دستم برمیآد؟
میتونم یه لحظه وقتتون رو بگیرم؟
بشین
گروهبان ترپ، رئیس بریجز
میرم سر اصل مطلب
دوست دارم یه کارآگاه نفوذی بشم
چی، مثلاً تو دایره مواد مخدر؟
هر بخش که امکانش باشه، قربان
تازه وارد نیروی پلیس شدی، تازهکار
فکر کنم بتونم اونجا واقعاً مفید باشم
جدی؟ من جوونم
جای من همونجاست
برم جایی که بهش تعلق دارم
خیلی از خودت مطمئنی، نه؟
هر کاری لازم باشه انجام میدم
و از بایگانی متنفرم
خب
به نظر من بایگانی جای خوبیه که ازش شروع کنی، تازهکار
رئیس، میخواید ریشهام رو بزنم؟
حتی میتونم مدل موی افرو رو هم کوتاه کنم
نه، نه، نه. همینجوری نگهش دار
از قیافهت خوشم میآد
پرونده یه وزغ رو میخوام
کری؟
گفتم پرونده یه وزغ رو میخوام
اینجا وزغ نداریم. چی گفتی؟
گفتم من اینجا وزغ نداریم
اینجا آدمیزاد داریم
اسمشون رو بگو، پرونده رو بهت میدم
شنیدم فکر کردی خیلی پخی هستی
ولی تو هیچی نیستی جز یه گوزِ ناشتا
اسمش استیون ویلسونه
به اندازهی کافی محترمانه بود
جناب افسر وزغ؟
الو. بریجز هستم
خوابی؟
اه، بله رئیس
ام، شیفت شب بودم
نظرم عوض شده
امروز یکم زودتر بیا
یه مأموریت برات دارم
رأس ساعت ۱۲ ظهر
دایره مبارزه با مواد مخدر
بله قربان. با لباس شخصی بیا
ممنون
وقت سیاهپوستی؟
جیمی، تازهکاره دیر کرده
دیر کردی، تازهکار
متاسفم. دیگه تکرار نمیشه
وقتمون کمه، پس سریع میرم سر اصل مطلب
استوکلی کارمایکل، اون سیاه افراطی
امشب تو نایتینگیلِ بل سخنرانی داره
آره. کارمایکل یکی از
کلهگندههای سابق «پلنگهای سیاه» بوده
و تا جایی که به من مربوط میشه، رئیس افبیآی، جی. ادگار هوور
کاملاً حق داشت وقتی گفت پلنگهای سیاه
بزرگترین تهدید داخلی
برای امنیت ایالات متحده هستن
این کارمایکلِ مسخره
عضو سابق پلنگهای سیاه بوده یا نه، خب، میگن
که سخنران فوقالعادهایه
و برای همین نمیخوایم این کارمایکل
بره تو مخ سیاهپوستهای خوبِ
اینجا در کلرادو اسپرینگز و تحریکشون کنه
ران، مأموریت تو اینه که امشب بری به این سخنرانی
نفوذ کنی بین این مشت آشوبگر
و فقط واکنش جمعیت رو
به سخنرانی کارمایکل زیر نظر بگیری
آمادهای؟
از بدو تولد آمادهام
من آماده نیستم
احتمالش هست که گند بخوره تو کار؟
اوه، معلومه که آره
No comments yet. Be the first to leave one.