The first 200 lines.
و دارم بهت میگم عزیزم.
اون جمعیت مرده بود... کاملاً مرده بود.
به باد رفت بهترین خطهام. ولش کن بینگو رو به هر حال.
پولمو گرفتم و نمیذارم این فرصت از دست بره.
امشب بیرونیم.
داش اون چی رو نگاه میکرد؟
خب، میدونی، امشب مهمونیه
چی؟! تو عاشق مهمونی بودی!
خب من احساساتیم. بکشید منو.
الان؟ من دارم میرم کلیسا!
آه، چیزای همیشگی. خودت میدونی.
یه کم پول بذارم
تو صندوق کمک، یه شمع روشن کنم
-مرد: برای خدا؟ -آره، عزیزم، برای خدا.
بعد از این روزی که داشتم، باید باهاش حرف بزنم.
بفرمایید عزیزم.
میدونم سخته کار کردن برای انعام.
خدای من! اینجا؟
ببخشید عزیزم.
کُر خوان ۶۹؟
خب، الان قراره یه مرد عادی منو به ارضا برسونه.
کُر خوان؟ اونجایی؟
نوشته که هستی.
منم، همون کسی که بهت 'رایت سوایپ' دادم!
اومدم اُرگت رو بنوازم.
مم.
سوفا؟
مم.
لعنتی. دختره خوشتیپ شده.
بسیار خب. بیا بریم دیگه.
انتظار کشیدن خوبه و اینا،
ولی من یه ساعت دیگه وقت ژل مو دارم، پس بریم!
خدای من!
یکی به یه چسب زخم یا یه چیزی نیاز داره.
اوه! اوه...
اوه! مم. اوه، سلام.
تو... سفتی.
اوو.
برقص.
بزن بریم دختر! آآآ!
بزن بریم. آره! آآآ!
ماچ!
تمرکز کن! اینجا بیمارستانه، نه کاباره.
-نه، نیست. -آه!
-بله خانم. -برو اتاق ۴۲۰.
بیمارت یه کم بیتابه.
چشم.
نمیخوای -- باشه.
صبح بخیر خفته زیبای من.
شات ژله آوردم.
باشه. باید برم از اینجا.
وایسا، وایسا. باشه. یه دقیقه صبر کن.
-نه. وسایلم کجاست؟ -اینجام. بذار کمکت کنم.
اممم، وایسا. باشه. آروم، آروم، آروم! صبر کن.
دستتو بده به من. دستتو بده به من. آروم باش.
حالت خوبه؟
-آره، آره. -باشه. دراز بکش دوباره.
-بسیار خب. سلام، جس-- -جین.
اسمم جینه. من فقط...
من هنوز همه فرمها رو پر نکردم چون داشتم...
مشغول نفس نکشیدن بودم.
همم. خب، خانم جین...
خیلی خوشحالم که میبینمت بیدار شدی.
کسی هست که بتونم زنگ بزنم؟ پیام بدم؟ اسنپچت کنم؟
نه. نه، نه، نه. من نیستم -- من...
من اهل اینجا نیستم.
ولی حس خیلی خوبی دارم، واسه همین میتونم فقط...
اگه وسایلمو بدی، من میرم از اینجا.
باشه. یه معامله چطوره؟
یکی دیگه از اون «سانی دی»ها، و در همین حین
سعی میکنیم بفهمیم چطور میتونیم حسابت رو تمیز کنیم.
ژله چه طعمیه؟
کات! به خاطر خدا، کات کنین!
یه خط کات کن، یه نفر رو کات کن...
یه تدوین سریع واسه فیلم سوتیهات، شاید؟
قدم، قدم، تو گوشه بمون.
-نه! -جاتو بدون!
عزیزم، این صحنه خیلی کوچیکه لعنتی.
کلسی. کلسی!
من... من واقعاً متأسفم، گینزی.
چند نفر انصراف دادن،
واسه همین دره گفت به نیکو شانس بده.
آره، منو بدون کمککار آشپزخونه گذاشتن!
اوه، هر وقت خواستی پیشخوانمو برات میسایم، اسلیم جیم.
-بفرمایید. -تو داری لاس میزنی!
کلسی، بهترین دوستم همین الان پیام داد
که یه کار لحظه آخری نزدیک اینجا هست که بیشتر از اجارهم پول میده...
-نه، نه، نه، نه! -...واسه همین باید برم.
-نه. نه، خواهش میکنم، لطفاً. -خیلی متأسفم، کاپیتان کلسی!
-دوستت دارم! -اوه، نه.
اوه، امشب چه گندی داره اتفاق میفته؟
اوه! باشه. اممم... همه... یه استراحت کوتاه بگیرین!
و، اممم، درها...
خیلی زود باز میشن!
کجایی، دره؟
آه. یه لحظه!
هی. یاسمین!
سلام! اممم، کِی میرسی؟
دره، من نمیتونم بیام.
من مریض شدم.
چی گفتی؟
یاسمین. جونم، عزیزم. باید مقاومت کنی.
تو همون -- تو ستارهی شوی.
تو اصلاً لازم نیست اجرا کنی. فقط باید شکلات پخش کنی.
ـدِر، من... ـساعت ۱۰ میارمت خونه.
ـحس... حاتم. ـلعنتی!
باشه. باشه یاسمین. زود خوب شو، باشه؟
همینه.
من برای مهمونی اون کازینوی سطح پایینت خیلی مریض بودم.
هوم!
بجنب یاسمینیس!
میدونم منتظر من تو یام بودی،
اما من زنده باهاتون تماس میگیرم از سالن ویآیپی
در "گلیتر بیچ"!
ودکای گلیتر بیچ، عزیزان.
بچش!
مممم!
کی اون آشغال افتضاح رو میسازه؟!
مم! چشمم چطوره؟ دودیش کافیه؟
دودِ باربیکیو تگزاس.
دود مهمونی خونهی دوقلوهای اولسن.
کلاً یه نمایش دودیه.
حتی نگامم نکردی.
پول نقد داری؟
هنوز هفته پیش رو بهم بدهکاری، صد و پنجاه.
اضافه کن به حسابم.
جکس. دختر.
دختر، میتونی کلاً بدی به من --
نه. چون هنوز باید پولمو دربیارم.
عزیزم، پولتو میدم! چرا به من اعتماد نداری؟
نه، و ظاهراً این باید جنس خوب باشه.
آره، خب. پس من داورشم.
یکی، دو، سه. بریم.
آخ! قبل از نوبت من غش نکن.
من یه حرفهایام.
بعدشم، اوضاع ممکنه عوض شه.
باید انعطافپذیر باشی!
باشه. اینو اون کسی میگه که نمیتونه کاملاً باز بشه.
عزیزم، من میتونم باز کنم. همون حرکت نیمه کارهی جاز.
آره عزیزم، کسی اون کارو نمیکنه.
دختر، جواب میده.
چه خبر، همه؟!
دخترتون نیکو، مشهور به "خوشمزه" هستم.
ملکهی بوشویک شما. بیاین تو، همه.
سلام، تبّی. ممنون که سنگ قبرو دادی، عزیزم.
دارن میان سراغت، باربارا. اوه!
امشب برای اولین بار در یام اجرا دارم
همراه با دوست عزیزم، یاسمین.
خوشمزه؟ چه کوفتی؟
اون کیه؟
-ممم. نه... -اوه، اون فقط یه دوسته.
دلال منه. همونی که بهم اکسیا داد.
امشب دارن با یاسمین اجرا میکنن.
-یاسمین؟ -آره. یاسمین رو میشناسی دیگه.
اون یه جورایی معروفترینه،
به خاطر خوشگلیش معروفه.
-ممم. یاسمین. -گونههاش.
آره. آره.
باشه. باهاش آشنایی. اسمشو شنیدی.
اوه، من یاسمین رو میشناسم.
اینکه تو اونو میشناسی، یه جورایی نمادینه.
قبلاً پاتوق مهمونیهای یام بودم.
من و اون، بخشی از یه گروه اصلی بودیم، رفیق تا پای مرگ.
درِی، تهیهکننده — با هم صمیمی بودیم.
و...
اوف. اون یه زندگی دیگه بود، یه دوره دیگه.
صبر کن. پس میدونی کجان.
میتونی منو پیش نیکو ببری؟
تازه با مرگ یه بوسه داغ داشتی،
حالا داری سعی میکنی دلال مواد خودتو پیدا کنی؟
نه، فقط میخوام بهشون بگم که یه جنس بد دستشون رسیده.
-آخ! -نه!
یا خدا!
سم، میتونی فردا شیفت مضاعف بگیری؟
حتماً، رئیس لیزی.
باشه. تعهدت داره نگرانم میکنه.
بهت گفتم. تو دوره بزرگسالیام هستم.
خب، بزرگسالا هم باید شام بخورن.
وای! ممنونم مامان بزرگه.
هنوز مامان نیستم.
صدا: همه پرستارهای موجود به پذیرش بیان.
همه پرستارها فوراً بیان به پذیرش!
اون داره... برای یه بچه تلاش میکنه.
خدایا. آدمای دگرجنسگرا چقدر چندشن.
دگرجنسگرا نیستم، ولی بازم چندشم.
لیزی و زنش...
بزرگسالای مخفی دیزنی.
-نه! -مممم!
اون گوشا. کل اون کوفتی رو.
وای خدای من. واقعاً واسه چی جنگیدیم؟
مگه نه؟!
اگه مارشا میتونست ببینه...
ژله بیشتر، لطفاً.
اوه، حواسم هست بهت.
لیزی. لعنتی! ما کلاً نابودیم!
ببخشید. چی — چی داره اتفاق میفته؟
آه. یاسمین زد زیر قولش.
دیجی غیبش زده. و، اممم، توالت هنوز گرفته.
میدونستم جیمی درستش نمیکنه.
بهت نگفتم جیمی درستش نمیکنه؟!
No comments yet. Be the first to leave one.