Colours of Time

Colours of Time (La Venue de l'avenir)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

La Venue De L Avenir 2025 1080p BluRay DD7 1 x264-PTer
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian La venue de l'avenir 2025 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-11-12
Downloads: 144
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

به اندازه کافی از من هست؟

یعنی چی؟

نقاشی زیادی نیست؟

هنوزم می‌تونیم ببینیمت

نگران نباش

عالیه!

واقعاً؟ آره.

حرکات رو شروع کنین!

محشره، آره! عالیه.

می‌خوای ببینی؟

پلی‌بک، لطفا.

لباس بی‌نظیره.

رنگ‌های این کالکشن عالین!

و آرایش هم باحاله.

حیف که لباس زرده با نقاشی همخونی نداره.

می‌تونم رنگ لباس رو عوض کنم.

نمی‌تونیم این کارو بکنیم!

این یه همکاریه.

فقط رنگ نقاشی رو عوض کن.

ایده عالیه!

باشه.

عالیه! بی‌نقص.

رنگ‌های زمان

از همگی ممنونم که اومدین.

ما مدت‌هاست که برای این جلسه برنامه‌ریزی کرده بودیم.

با مریلین منار، نسب‌شناس.

و همکارم ژوسلین ژان-باتیست.

همونطور که می‌دونین، همه شما از نوادگان هستین.

یک زن، متولد ۱۸۷۳، آدل مونیه.

با نام خانوادگی ورمیار.

مریلین دو سال تحقیقات رو پیش برده.

برای آشکار کردن پیوندهای خانوادگی شما.

من صحبت رو به شما واگذار می‌کنم.

ممنونم.

آدل مونیه سه تا بچه داشت.

که شما از نوادگان اون‌ها هستین.

که به سه شاخه مجزا تقسیم شدن.

بفرمایید.

اینجا می‌تونین تمام شجره‌نامه خانواده‌تون رو ببینین.

حالا نمایش می‌دیم.

کسانی که فوت کردن با رنگ خاکستری نشون داده شدن.

و اونایی که رنگی هستن.

همه اعضای زنده خانواده شما هستن.

که شاید اینجا هم باشن.

ما این تحقیقات رو انجام دادیم.

چون شهر می‌خواد خونه و ملک آدل مونیه رو بخره.

پس من صحبت رو به آقای دوقن واگذار می‌کنم.

رئیس منطقه فعالیت اقتصادی.

مشخصاً.

ما می‌خوایم مرکز خرید موجود رو گسترش بدیم.

تا یک مرکز اروپایی زیبا ایجاد کنیم.

ما یه پارکینگ با سه هزار جا خواهیم داشت.

و حتی.

پارکینگ دوست‌دار محیط زیست.

که قراره در مکان فعلی قرار بگیره.

خونه خانواده شما.

به نظر می‌رسه که خونه.

از سال ۱۹۴۴ پلمپ شده.

فقط با حضور وارثین می‌شه بازش کرد.

پس شما چهار نماینده انتخاب می‌کنین.

تا امروز با مسئولین مربوطه خونه رو باز کنن.

تو باید بری. نه.

آره، تو باید بری. نه.

ممنون.

ممنون.

خواهش می‌کنم.

اجازه می‌دین در رو باز کنیم؟

بله، بفرمایید.

عالیه!

اون همه عکس!

اینطور نیست؟

آره.

این کل تاریخچه خانواده شماست.

اون نقاشی چیه؟

نمی‌دونم.

خیلی قشنگه.

و من هیچ ایده‌ای ندارم که اون چیه.

چقدر تاثیرگذاره.

فکر کنی ما از نوادگان همه این آدم‌ها هستیم.

آره.

داشتم نگاه می‌کردم.

اون زن.

فکر می‌کنم اون می‌تونه مادربزرگم باشه.

و اگه درست متوجه شده باشم.

این همون آدل مونیه‌ایه که شما گفتین.

بله، اون می‌تونه آدل مونیه باشه.

چون اون سه تا بچه داشت.

اوفلی... مادر مادربزرگم!

فرانسوا و اون بچه لویی می‌شدن.

مادر مادربزرگت؟ پس ما خیلی از هم دوریم.

اوفلی خواهر لویی، پدر پدربزرگ من بود.

مادربزرگت همون کسی بود که رفت الجزایر؟

نه، مادرم بود. مادرت!

مامانم می‌گفت عمه بزرگش عاشق یه الجزایری شده بود.

دقیقا! اون با شوهر اولش دو تا بچه داشت.

بعد رفت الجزایر و با پدرم، محمد آشنا شد.

من حاصل اون وصلت هستم.

باشه.

این قضیه رو کاملاً روشن کرد!

خوبی؟

بله. ببخشید.

دیروز ۱۵ ساعت سر صحنه فیلمبرداری بودم...

یکم استراحت لازم دارم.

ببین، این یه تقویم سال ۱۹۴۴ئه.

روزاش تا ۴ سپتامبر خط خورده.

شاید قربانی بمباران لو آور شدن.

کل شهر تو دو روز نابود شد.

درست همون تاریخ‌ها.

گاسپار!

گاسپار!

ادل!

داری میری؟

آره.

چرا نگفتی امروزه؟

می‌دونستم برات سخته، ولی...

برای منم سخته.

اگه زودتر می‌گفتم بدتر می‌شد.

می‌ترسیدم بگی بمونم. بمون!

نمیتونی همینجوری بری!

آره، میتونم.

می‌خوام برم پاریس، گاسپار.

تا مامانمو پیدا کنم.

خطرناکه، تنهایی بری پاریس.

برات می‌نویسم.

تو نمیتونی بنویسی، ادل.

من... یه کاریش می‌کنم. یه نفر رو پیدا می‌کنم.

اون وقت به یاد من میفتی.

اون حتی تا اونجا هم دووم نمیاره.

بیا.

از دستم عصبانی نباش.

هیچ خانواده‌ای اینجا برام نمونده و حس می‌کنم...

بدون اینکه مامانمو بشناسم، هیچ‌وقت بزرگ نمیشم.

بهم اعتماد داری؟

معلومه که بهت اعتماد دارم.

سب.

خوبی؟

آره.

ما باید بریم. من اونجا منتظر میشم.

الان میام.

نظرتون چیه یه ذره "معارفه" داشته باشیم؟

"معارفه"؟

نمیدونم، بگیم چیکار می‌کنیم...

از کجا اومدیم، چی میخوایم.

خانواده‌ایم ولی حتی همدیگه رو نمیشناسیم.

راسته.

مثلاً تو، سب. چیکاره‌ای؟

من محتوای دیجیتال تولید می‌کنم.

تنت

تنت؟

کانتنت.

آهان، تنت. محتوای دیجیتال.

میدونیم که فقط یکی نساختی.

تو چی؟

من یه مهندس تو صنعت حمل و نقلم.

من کارشناسی ارشد برنامه‌ریزی آینده‌نگر، نوآوری و اختلال دارم.

الان دارم روی پروژه‌های تحول‌آفرین برای نوآوری راه‌آهن کار می‌کنم.

تحول‌آفرین؟ یعنی چی؟

دو جور میشه به آینده نگاه کرد.

به عنوان یه ادامه منطقی از حال...

یا با ادغام مفهوم گسست.

باشه.

و تو طرف کدوم شی؟

من به "گسست" خیلی اعتقاد دارم!

منظورم گسست‌های فناورانه است.

"فناورانه" چون تازه با یکی بهم زدی؟

آره.

خب.

نه. یعنی، پیچیده‌س.

از تو دیگه نمیپرسم.

معلومه که تو معلم فرانسه‌ای.

کاملاً. تو راهنمایی.

امروزه، یه معلم...

باید یه جورایی مدیر اجتماع (کامیونیتی منیجر) هم باشه.

زندگیم تو واتساپ میگذره.

با والدین، دانش‌آموزان، معلمای دیگه. یه کابوسه.

دولت حتماً خونتون رو تو شیشه کرده.

آموزش و پرورش مدام وزیر عوض میکنه!

فقط بدتر میشه.

من نمیتونم شکایت کنم.

کارمو دوست دارم.

و با دانش‌آموزا کار می‌کنم نه وزرا.

پس برام خیلی فرقی نمیکنه.

حالا که هیچ‌کس نپرسید...

من زنبوردارم.

زنبوردار؟

خوبه. یعنی، مفید هستن!

"زنبوردار" کمه.

واضحه که عسل تولید می‌کنم، از زنبورا مراقبت می‌کنم.

ولی بیشتر یه فعال تو FNBU هستم.

FNBU؟ اتحادیه ملی زنبورداران فرانسه.

ما فعالیم تو مبارزه با سرمایه‌داری بزرگ...

تراریخته‌ها، آفت‌کش‌ها، همه اون مزخرفات.

اگه اینجوری پیش بره، دیگه هیچ زنبوری رو زمین نمیمونه.

ببخشید، دوست‌دخترم تازه از دبی برگشته.

چیزی که در مورد زنبورا شگفت‌انگیزه...

سب! کجایی؟

تو قطارم.

همه‌مون امشب میریم کلاب!

که شروعِ پایانِ هفته مد رو جشن بگیریم. میخوای بیای؟

حتماً! عالیه!

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left