The first 180 lines.
SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط
جس! من و مدی آمادهایم تا ستاره رو بذاریم روی درخت!
تو آمادهای؟
ترور،
امیدوارم مدی رو با اون لباس مسخرهای که خریدی، نپوشونده باشی.
- اوه! - آمادهای مدی؟ ستاره رو بذار...
بذار.
...روی درخت.
- آره! - آخ جون! هِی-هِی-هِی!
باشه، مدی.
دستت میرسه؟
اوه. بیا، بذار من انجامش بدم.
- ترور! ترور! - فکر کنم یه چیزی رو شکوندم.
مدی، بیا. بیا.
تو همیشه ستاره رو میذاری روی درخت.
مامان، نه.
- درسته. - باشه.
کریسمس مبارک، بابا.
« مــرد عــلــیــه بــچــه »
یک سال بعد
وقتشه زیرپوشهای بلندتونو بپوشید، هرتفوردشایریها،
چون هوا خیلی سرده،
و حالا پیشبینی کنندگان، یک کریسمس خیلی سفید رو اعلام کردن.
اوه، خدای من.
اوه، نه.
بیستویکم.
خیلی خوبه.
اوه، جس. صبر کن.
باشه، من بیرونم.
بیرونی؟ داری بیرون چی کار میکنی، ترور؟
یخ میزنی.
خب، فقط به خاطر آنتنه. متأسفانه اینجا کمی آنتنش قطع و وصل میشه.
اما جای قشنگیه، جس.
وقتی تو و مدی بیاین، روستا رو بهتون نشون میدم.
- چون اونا این... - راستش، به خاطر همینه که زنگ زدم، ترور.
ما یه دعوتنامهٔ فوقالعاده دریافت کردیم.
فکر کنم قبلاً راجع به دوستپسر جدیدم بهت گفته باشم.
گوران؟
آه، بله.
خب، اون یه ویلا تو باربادوس داره و...
خب، اون من و مدی رو دعوت کرده که برای کریسمس بهش ملحق بشیم.
بنابراین...
فکر کردم این بهترین راه برای جشن گرفتن اینه
که مدی تونسته تو دورهٔ پاریس پذیرفته بشه.
درسته.
ولی این یعنی باید فردا پرواز کنیم.
واسه همین واقعاً متأسفم،
اما نمیتونیم در نهایت به شما ملحق بشیم.
اوه. باشه.
ولی ما درست بعد از سال نو برمیگردیم، پس،
چطوره بذاریم یه نوشیدنی با هم بخوریم؟
بله. بله.
یه خبر خوب دارم.
میدونم شهریهٔ دانشگاه سوربن چقدر چالشبرانگیز بود،
اما گوران رابطهٔ خیلی خوبی با مدی برقرار کرده،
خیلی دوست داره خودش هزینهاش رو متقبل بشه.
اوه. اوه، نه. من کلی... اوم... اه... دارم.
- من کاملاً از پسش برمیام. - صبح بخیر، ترور.
اوه، صبح بخیر.
خب، باشه.
اگه مطمئنی.
و ببین...
کریسمس خیلی شادی داشته باشی.
اه، بله. و تو هم همینطور.
خداحافظ.
و به مدی هم همینطور.
سلام مدی. منم، بابات.
ببخشید، تاحالا پیام صوتی نذاشتم، امیدوارم کار کنه.
- صبح بخیر، ترور. روز مهمیه. - صبح بخیر. صبح بخیر.
ام، به هرحال،
فقط میخواستم بگم امیدوارم تو باربادوس حسابی بهت خوش بگذره.
عجب! چه سور و ساتی.
ولی دوست دارم قبل از اینکه بری یه گپ کوتاه بزنیم،
چون... چون دلم برات تنگ میشه، نخود فرنگی شیرین.
خیلی زیاد.
صبح بخیر، ترور.
اوه، تام. سلام.
پس... پس شاید بعداً صحبت کنیم.
باشه؟
خداحافظ.
و بعد فقط انگشتم رو برمیدارم.
اوه، خوبه.
- ترور. ترور. - اوه، سلام، دایانا. چطوری؟
اون صندلیهای اضافه رو لازم داریم، لطفاً. ممنون.
- بله. کتم رو در میارم و بعد... - هرچه زودتر، لطفاً، ترور.
بله. بله.
برو آخور رو بررسی کن، لطفاً. ممنون.
و خانم آ.، میشه لطفاً این جعبه رو از...
اوه، یه لحظه. میتونم یه... این کمی سست و شله. بیخیال.
اوه، نه، اونجا نه، ترور.
نه، باید برن پشت.
پشت. باشه.
ضمناً، امم، ما هنوز تابلوی "پر شد" برای مسافرخونه رو نداریم.
باشه.
و کاه برای طویله.
اوه، باشه.
و فکر نمیکنم لامپ ستارهٔ کریسمس کار کنه.
باشه. بذار فقط، ام...
حالا، چای و قهوه. خانم آندره، میتونم براتون یه چایی بیارم؟
- اوه! ترور. میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟ - ام...
- خیلی ممنونم. - ترور؟
- اوه... - آه! دایانا.
شنیدم یه کودتای کوچیک تو بخش نوزاد عیسی داشتین.
آه، بله. فکر کنم جون، مادر جنیفر رو بشناسی؟
قراره بچهٔ هشتماههٔ خودش رو قبل از شروع نمایش بیاره.
اولین بار که یه نوزاد واقعی توی آخورمون باشه.
- ما همه خیلی هیجانزدهایم. - نمیتونم صبر کنم.
ترور، من اونا رو برمیدارم.
بفرمایید بنشینید.
ممنون.
حالا، ترور، معتقدم من و شما باید یک مناسبتی رو جشن بگیریم.
اوم...
نه فقط آخرین روز ترم، بلکه آخرین روز شما تو مدرسه.
درست نمیگم؟
بله، درسته.
من واقعاً از اینکه مجبور شدیم شما رو کنار بذاریم، عمیقاً متأسفم.
اما از طرف همهٔ ما اینجا تو سنت آلدوین،
فقط میخواستم از شما برای هر کاری که تو این مدت برای مدرسه کردید، تشکر کنم...
چقدر شده؟
هفت ماه.
خدای من.
انگار چند ساله.
به سلامتی.
خب، برنامهٔ دیگهای در نظر گرفتی؟
اه، نه. نه، در واقع نه.
خب، باز هم ممنونم. و کریسمس مبارک.
- آه! - ...برای نمایش.
میشه یکی در پشتی رو بگیره، لطفاً؟
ترور؟
هوم.
جون؟
جون؟
خب...
مریم، عالیه.
موبد اول.
عالیه.
ببخشید. دایانا.
من جون رو ندیدم، ولی یه بچه اونجا بود.
خب، ترور همینجوری وایستا نباش. بذارش توی آخور.
بفرمایید.
آمادهای؟
اینه.
سلام، تو.
ترور!
امشب، داستانی قدیمی و حقیقی را بازگو میکنیم،
دربارهٔ کودکی به نام عیسی، که برای من و تو متولد شد.
نه هزار پوند! اووه...
و حالا داستان ما در سرزمینی بسیار دور آغاز میشود،
جایی که مریم و یوسف...
اوه، خدای من!
...زیر ستارهٔ هدایتگر سفر میکنند.
- ترور! سُمها! - اوه!
یوسف، شب سرد میشه، و باد بیرحمه.
نگران نباش، مریم، ما اون مکان رو پیدا خواهیم کرد،
کشیده شده با این قاطر فروتن.
سفر طولانیه، اما قلبهاشون قویه...
سلام؟
صبح بخیر، خانم. میتونم با آقای ترور بینجلی صحبت کنم؟
"بینگلی" ه.
ترور بینگلی. بله، خودمم.
اما متأسفم، الان وقت مناسبی نیست واقعاً.
آقای بینگلی، از آشنایی با شما خیلی خوشحالم.
من سزار خیمنز هستم از بخش پرسنلی
گروپو دل سانچز رومرو.
باشه. نمیدونم...
شرکت مادر جدید «هاوسسیترز دولوکس».
آه، درسته.
ما هیچ اتاقی توی مسافرخونه نداریم، گرچه نیاز شما واضحه.
مسئله اینه که، امم، به دلیل تغییر مالکیت اخیر،
تیم بارسلونای ما کاملاً...
ببخشید، میتونم فقط یه دقیقه شما رو تنها بذارم، لطفاً؟
ببخشید. داشتید چی میگفتید؟
داشتم میگفتم که تیم، اه، بارسلونای ما کاملاً آشنا نیست
با همهٔ کارکنان هاوسسیترز.
اما شما هنوز تو لیست ما هستید.
...درخشان،
سه موبد در این شب مقدس نزدیک میشوند.
و من زنگ زدم چون یکی از کارکنانمون
به دلیل مشکل اضطراری خانوادگی، کنسل کرده.
ببینید! ستاره! در شرق طلوع میکند!
No comments yet. Be the first to leave one.