Man vs Baby

Man vs Baby

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Man vs baby S01E01 1080p WEB h264-ETHEL
A Commentary by amirluminox
SANDS Movie :ارائه از

Tags

webdl
Published on: 2025-12-11
Downloads: 264
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi Persian subtitle preview

The first 180 lines.

SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط

‫جس! من و مدی آماده‌ایم ‫تا ستاره رو بذاریم روی درخت!

‫تو آماده‌ای؟

‫ترور،

‫امیدوارم مدی رو با اون لباس مسخره‌ای که خریدی، نپوشونده باشی.

‫- اوه! ‫- آماده‌ای مدی؟ ستاره رو بذار...

‫بذار.

‫...روی درخت.

‫- آره! ‫- آخ جون! هِی-هِی-هِی!

‫باشه، مدی.

‫دستت می‌رسه؟

‫اوه. بیا، بذار من انجامش بدم.

‫- ترور! ترور! ‫- فکر کنم یه چیزی رو شکوندم.

‫مدی، بیا. بیا.

‫تو همیشه ستاره رو می‌ذاری روی درخت.

‫مامان، نه.

‫- درسته. ‫- باشه.

‫کریسمس مبارک، بابا.

« مــرد عــلــیــه بــچــه »

یک سال بعد

‫وقتشه زیرپوش‌های بلندتونو بپوشید، هرتفوردشایری‌ها،

‫چون هوا خیلی سرده،

‫و حالا پیش‌بینی کنندگان، یک کریسمس خیلی سفید رو اعلام کردن.

‫اوه، خدای من.

‫اوه، نه.

‫بیست‌ویکم.

‫خیلی خوبه.

‫اوه، جس. صبر کن.

‫باشه، من بیرونم.

‫بیرونی؟ ‫داری بیرون چی کار می‌کنی، ترور؟

‫یخ می‌زنی.

‫خب، فقط به خاطر آنتنه. متأسفانه اینجا کمی آنتنش قطع و وصل می‌شه.

‫اما جای قشنگیه، جس.

‫وقتی تو و مدی بیاین، روستا رو بهتون نشون می‌دم.

‫- چون اونا این... ‫- راستش، به خاطر همینه که زنگ زدم، ترور.

‫ما یه دعوت‌نامهٔ فوق‌العاده دریافت کردیم.

‫فکر کنم قبلاً راجع به دوست‌پسر جدیدم بهت گفته باشم.

‫گوران؟

‫آه، بله.

‫خب، اون یه ویلا تو باربادوس داره و...

‫خب، اون من و مدی رو دعوت کرده که برای کریسمس بهش ملحق بشیم.

‫بنابراین...

‫فکر کردم این بهترین راه برای جشن گرفتن اینه

‫که مدی تونسته تو دورهٔ پاریس پذیرفته بشه.

‫درسته.

‫ولی این یعنی باید فردا پرواز کنیم.

‫واسه همین واقعاً متأسفم،

‫اما نمی‌تونیم در نهایت به شما ملحق بشیم.

‫اوه. باشه.

‫ولی ما درست بعد از سال نو برمی‌گردیم، پس،

‫چطوره بذاریم یه نوشیدنی با هم بخوریم؟

‫بله. بله.

‫یه خبر خوب دارم.

‫می‌دونم شهریهٔ دانشگاه سوربن چقدر چالش‌برانگیز بود،

‫اما گوران رابطهٔ خیلی خوبی ‫با مدی برقرار کرده،

‫خیلی دوست داره ‫خودش هزینه‌اش رو متقبل بشه.

‫اوه. اوه، نه. من کلی... اوم... اه... دارم.

‫- من کاملاً از پسش برمیام. ‫- صبح بخیر، ترور.

‫اوه، صبح بخیر.

‫خب، باشه.

‫اگه مطمئنی.

‫و ببین...

‫کریسمس خیلی شادی داشته باشی.

‫اه، بله. و تو هم همینطور.

‫خداحافظ.

‫و به مدی هم همینطور.

‫سلام مدی. منم، بابات.

‫ببخشید، تاحالا پیام صوتی نذاشتم، امیدوارم کار کنه.

‫- صبح بخیر، ترور. روز مهمیه. ‫- صبح بخیر. صبح بخیر.

‫ام، به هرحال،

‫فقط می‌خواستم بگم امیدوارم ‫تو باربادوس حسابی بهت خوش بگذره.

‫عجب! چه سور و ساتی.

‫ولی دوست دارم قبل از اینکه بری یه گپ کوتاه بزنیم،

‫چون... چون دلم برات تنگ می‌شه، نخود فرنگی شیرین.

‫خیلی زیاد.

‫صبح بخیر، ترور.

‫اوه، تام. سلام.

‫پس... پس شاید بعداً صحبت کنیم.

‫باشه؟

‫خداحافظ.

‫و بعد فقط انگشتم رو برمی‌دارم.

‫اوه، خوبه.

‫- ترور. ترور. ‫- اوه، سلام، دایانا. چطوری؟

‫اون صندلی‌های اضافه رو لازم داریم، لطفاً. ممنون.

‫- بله. کتم رو در میارم و بعد... ‫- هرچه زودتر، لطفاً، ترور.

‫بله. بله.

‫برو آخور رو بررسی کن، لطفاً. ممنون.

‫و خانم آ.، می‌شه لطفاً ‫این جعبه رو از...

‫اوه، یه لحظه. می‌تونم یه... ‫این کمی سست و شله. بی‌خیال.

‫اوه، نه، اونجا نه، ترور.

‫نه، باید برن پشت.

‫پشت. باشه.

‫ضمناً، امم، ما هنوز ‫تابلوی "پر شد" برای مسافرخونه رو نداریم.

‫باشه.

‫و کاه برای طویله.

‫اوه، باشه.

‫و فکر نمی‌کنم لامپ ‫ستارهٔ کریسمس کار کنه.

‫باشه. بذار فقط، ام...

‫حالا، چای و قهوه. ‫خانم آندره، می‌تونم براتون یه چایی بیارم؟

‫- اوه! ترور. می‌شه یه لحظه باهات حرف بزنم؟ ‫- ام...

‫- خیلی ممنونم. ‫- ترور؟

‫- اوه... ‫- آه! دایانا.

‫شنیدم یه کودتای کوچیک ‫تو بخش نوزاد عیسی داشتین.

‫آه، بله. فکر کنم جون، مادر جنیفر رو بشناسی؟

‫قراره بچهٔ هشت‌ماههٔ خودش رو قبل از شروع نمایش بیاره.

‫اولین بار که یه نوزاد واقعی توی آخورمون باشه.

‫- ما همه خیلی هیجان‌زده‌ایم. ‫- نمی‌تونم صبر کنم.

‫ترور، من اونا رو برمی‌دارم.

‫بفرمایید بنشینید.

‫ممنون.

‫حالا، ترور، معتقدم من و شما ‫باید یک مناسبتی رو جشن بگیریم.

‫اوم...

‫نه فقط آخرین روز ترم، ‫بلکه آخرین روز شما تو مدرسه.

‫درست نمی‌گم؟

‫بله، درسته.

‫من واقعاً از اینکه مجبور شدیم ‫شما رو کنار بذاریم، عمیقاً متأسفم.

‫اما از طرف همهٔ ما ‫اینجا تو سنت آلدوین،

‫فقط می‌خواستم از شما برای هر کاری ‫که تو این مدت برای مدرسه کردید، تشکر کنم...

‫چقدر شده؟

‫هفت ماه.

‫خدای من.

‫انگار چند ساله.

‫به سلامتی.

‫خب، برنامهٔ دیگه‌ای در نظر گرفتی؟

‫اه، نه. نه، در واقع نه.

‫خب، باز هم ممنونم. ‫و کریسمس مبارک.

‫- آه! ‫- ...برای نمایش.

‫می‌شه یکی در پشتی رو بگیره، لطفاً؟

‫ترور؟

‫هوم.

‫جون؟

‫جون؟

‫خب...

‫مریم، عالیه.

‫موبد اول.

‫عالیه.

‫ببخشید. دایانا.

‫من جون رو ندیدم، ولی یه بچه اونجا بود.

‫خب، ترور همین‌جوری وایستا نباش. ‫بذارش توی آخور.

‫بفرمایید.

‫آماده‌ای؟

‫اینه.

‫سلام، تو.

‫ترور!

‫امشب، داستانی قدیمی و حقیقی را بازگو می‌کنیم،

‫دربارهٔ کودکی به نام عیسی، که برای من و تو متولد شد.

‫نه هزار پوند! اووه...

‫و حالا ‫داستان ما در سرزمینی بسیار دور آغاز می‌شود،

‫جایی که مریم و یوسف...

‫اوه، خدای من!

‫...زیر ستارهٔ هدایت‌گر سفر می‌کنند.

‫- ترور! سُم‌ها! ‫- اوه!

‫یوسف، شب سرد می‌شه، و باد بی‌رحمه.

‫نگران نباش، مریم، ‫ما اون مکان رو پیدا خواهیم کرد،

‫کشیده شده با این قاطر فروتن.

‫سفر طولانیه، اما قلب‌هاشون قویه...

‫سلام؟

‫صبح بخیر، خانم. ‫می‌تونم با آقای ترور بینج‌لی صحبت کنم؟

‫"بینگلی" ه.

‫ترور بینگلی. بله، خودمم.

‫اما متأسفم، الان وقت مناسبی نیست واقعاً.

‫آقای بینگلی، از آشنایی با شما خیلی خوشحالم.

‫من سزار خیمنز هستم ‫از بخش پرسنلی

‫گروپو دل سانچز رومرو.

‫باشه. نمی‌دونم...

‫شرکت مادر جدید ‫«هاوس‌سیترز دولوکس».

‫آه، درسته.

‫ما هیچ اتاقی توی مسافرخونه نداریم، ‫گرچه نیاز شما واضحه.

‫مسئله اینه که، امم، ‫به دلیل تغییر مالکیت اخیر،

‫تیم بارسلونای ما کاملاً...

‫ببخشید، می‌تونم فقط یه دقیقه ‫شما رو تنها بذارم، لطفاً؟

‫ببخشید. داشتید چی می‌گفتید؟

‫داشتم می‌گفتم که تیم، اه، ‫بارسلونای ما کاملاً آشنا نیست

‫با همهٔ کارکنان هاوس‌سیترز.

‫اما شما هنوز تو لیست ما هستید.

‫...درخشان،

‫سه موبد در این شب مقدس نزدیک می‌شوند.

‫و من زنگ زدم ‫چون یکی از کارکنانمون

‫به دلیل مشکل اضطراری خانوادگی، کنسل کرده.

‫ببینید! ستاره! در شرق طلوع می‌کند!

More Farsi Persian subtitles for Man vs Baby

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left