The first 159 lines.
سوکیاما!
اوم...خیلی وقته ندیدمت "کریشیما-سان".
چی می خوای؟
می بینم که مثل همیشه سردی.
خب، فکر کنم همین جذابت کرده.
حالمو بهم میزنی.
هی چشم بند...
تو جدید اومدی؟
اسمت چیه؟
کـ -کانکی.
چه بوی فوق العاده ای.
هی، داری مزاحم کارمون میشی. در ضمن خیلیم چندشی.
پس همین الان گمشو.
فکر نمی کنی خیلی بی ادبی؟
یه موقع دیگه میام یه قهوه بخورم.
وقتی "یوشیمورا" هم باشه.
بـ - باشه...
بعدا می بینمت "کانکی".
به امید دیدار.
اون کی بود؟
حواست به این یارو باشه.
یکی از انگل های ناحیه 20 ـه!
هممم ، مرسی .
کانکی-کون ، ها ؟
چه عطر...
...وسوسه انگیزی داشت.
چیه؟
بازم کلوچه ؟
مشکلی نیست. بهترین چیزیه که میشه اینجا گیر آورد.
این خوب نیست! تو مثلا تو سن رشدی!
ده، بیست، سی، چهل، پنجاه، شصت....صد!
مرغ سوخاری.
بیا.
هان؟ نمی خواد.
اگه همش نون بخوری که از حال میری. بیا اینُ بخور.
ای خدا...
ادویشُ عوض کردم. نظرت چیه؟
ها ؟ چی ؟
خب، بدک نبود!
خب ، نمی خواد خودتُ مجبور کنی.
نه واقعا خوب بود.
بیا بیرون ، بیا بیرون ، بیا بیرون ، بیا بیرون !
بیا بیرون ... بیا بیرون...
غذات خوب بود. من خوردمش، "یوریکو".
"نقاشی رنگین کمان"
کانکی-کون ....
سلام .
سلام ....آه...
"سوکیاما شو" ، میشه بشینم ؟
بله، حتما.
"سوکیاما-سان"، چی شده اومدید دانشگاه "کامی"؟
اگه بگم...اومدم تو رو ببینم چی؟
ها؟ خب، نمی دونم.
این یارو خوراک شناسه. یکی از انگل های ناحیه 20.
مثل اینکه خیلی به کتاب علاقه داری.
از یکی از بچه های "آنتیکو" شنیدم.
اوه. نه دیگه اونقدرام.
کتاب ها واقعا قشنگن، اینطور فکر نمی کنی؟
فقط با یه جمله، می تونی تو رویاهات غرق بشی.
در واقع کتاب به ذهن خواننده این اجازه رو میده،
که بیشتر با طرز فکر نویسنده آشنا بشه.
و ما آزادانه در دنیای داستان قدم می زنیم،
و مثل تارهای عنکبوت با هم ارتباط برقرار می کنیم.
این اتفاق زمانی میفته که خودتُ تو داستان غرق می کنی،
طوری که حتی دیگه خودتم نمی شناسی.
تو هم کتاب دوست داری؟
تو زندگی من،
اتفاقات تلخ و دردناک زیادی افتاده.
اون خیلی...شبیه منه...
چه جالب.
تو هم کتاب های "تاکاتسوکی" رو می خونی؟
اوه، بله.
ممکنه سبکش ظرافت خاصی داشته باشه، ولی واقعا شیوا می نویسه.
و من هم شیفته قلمشم.
منم قلمشو دوست دارم.
گفتی "تاکاتسوکی" هان؟
گوش کن "کانکی-کون".
یه کافه ای هست که صاحبش عاشق کتابه.
اگه دوست داری یه موقع با من بیا بریم اونجا.
میگن "تاکاتسوکی-سن" بعضی وقت ها میره اونجا!
ها؟ "تاکاتسوکی-سان"؟
اوه، آخه...
"کریشیما-سان" حتما چیزی گفته.
نه، فقط...
نه، اشکالی نداره. همیشه سوء تفاهم پیش میاد.
از وقتی "کامیشیرو-سان" مرد من دیگه کسی رو نداشتم که باهاش حرف بزنم.
کامیشیرو؟ کامیشیرو ریزه-سان؟
وقتی با تو حرف میزنم احساس میکنم اون اینجاست.
غول های زیادی نیستن که به خوندن کتاب علاقه داشته باشن.
من فقط دوستی می خوام،که بتونم باهاش درباره علایقم تو یه جای قشنگ و آروم حرف بزنم.
ببخشید...
اگه بگین کجا باید بیام...
یکشنبه ساعت 3.
به نظر آدم بدی نمیومد.
"کانکی-کون" می تونی بری خونه.
اوه، باشه.
عصر خوبی داشته باشین.
و کانکی-کون...
"یومو-کون" پایین منتظرته.
"یومو-سان"؟ پایین؟
اوم، ما کجاییم؟
کلا حرف نمیزنه.
"فاخته" ها وارد ناحیه 20 شدن.
ها؟ منظورت...
اگه گیر بیفتی، خودت باید از خودت محافظت کنی.
شروع می کنیم!
وایسا!
خوبه که جاخالی میدی ولی تو حمله خوب نیستی.
بله.
بعد از کار میایم اینجا. من بهت آموزش میدم.
باشه.
با من میای؟
ها؟
یه کسی هست که می خواد تو رو ببینه.
پس تو "کانکی- کون" هستی؟
خیلی خوشحالم که اومدی.
از "رن-چان" و "یو-سان" خیلی دربارت شنیدم.
من "ایتوری" هستم. صاحب بار. از خودت پذیرایی کن.
خیلی ممنون.
نمی خواد اینقدر رسمی باشی. راحت باش "کانکی-چی".
اوم...شما خیلی وقته همدیگرو می شناسین؟
خی میشه گفت به هم گره خوردیم.
اون موقع ها که "رن" و "اوتا" وضعشون خیلی خراب بود.
به خاطر این دو تا تو ناحیه 4 آشوبی به پا شده بود.
الان که خوبیم، درسته؟
فکر کنم!
اون موقع ها" رن-چانُ" اصلا نمی تونستی کنترل کنی.
خیلی بد بوده؟
اومم. مثل "توکا-سان" وقتی عصبانی میشه.
آره دقیقا خودشه!
این که خیلی ترسناکه!
دیگه نمی خواد درباره من صحبت کنین!
"ایتوری" مگه تو با این کار نداشتی؟
آه، آره!
بیا، برای توئه.
اوه، من هنوز به سن قانونی نرسیدم.
این مشروب نیست که!
ووه! واو!
عالیه! من تا حالا همچین چیزی ندیده بودم! غول یه چشم!
معذرت می خوام! ولی الان هیشکی این دور بر نیست.
بیا، برای معذرت خواهی.
نمی دونم اون یکی یک چشمی هم مثل توئه یا نه!
کی میدونه!
یعنی کسی دیگه ای هم هست که مثل من باشه....
اوه، علاقمند شدی؟
آره.
خب کانکی فکر می کنی اگه یه غول و انسان عاشق هم بشن،
و با هم ازدواج کنن چه اتفاقی میفته؟
یه غول و یه انسان؟
میمیرن.
از ضعف و ناتوانی.
احتمال باردار شدنشون هم خیلی کمه.
ولی به طور معجزه آسایی یه بچه زنده موند.
نصف غول و نصف انسان.
نصف غول و نصف انسان...
نیمه غول برتری بیشتری نسبت به غول کامل داره.
و اون فقط یک چشم قرمز داشت...
ولی خب، الان دیگه به یه افسانه شهری تبدیل شده.
غول یک چشم...
No comments yet. Be the first to leave one.