The Shannara Chronicles

The Shannara Chronicles

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Shannara Chronicles Season 1 All Episodes BluRay Source
The Shannara Chronicles Season 1 All Episodes 1080p BluRay
The Shannara Chronicles Season 1 All Episodes 720p BluRay
A Commentary by IranFilm Official
► هماهنگ شده با نسخه بلوری| IranFilm.Net

Tags

BluRay
720p
720
1080
Published on: 2016-05-31
Downloads: 72
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏"اَمبرِله"، هنوز زنده‌ای؟

."‏خیالت راحت، عمو "اَندِر ‏قرار نیست که به این راحتی از هم بپاشم

‏امشب چند بار این قسمت رو یادم رفته بپرم؟

.‏پنج بار

اگه فردا حساب قدم‌هات از دستت در بره این کوتاه‌ترین نیم مایلی زندگیت میشه

.‏- دوباره امتحان می‌کنم .‏- نه

.‏دیره

...‏مسابقه موقع طلوع آفتاب شروع میشه .‏باید استراحت کنی

...‏اما فقط هفت نفر اولی که از خط عبور کنن

.‏به عضویت گروه "برگزیده" در میان

.‏این همه زحمت نکشیدم که ببازم

...‏شاهزاده! شما مطمئنید که می‌خواین

‏روی سنت‌ هزار ساله‌ی "اِلوین" پا بذاری؟

.‏راه برگشتی نیست

‏باید به اونجا وارد بشیم ‏و جایگاه خودم .واسه شروع رو زیر نظر داشته باشیم

‏‏نگران نباش بعنوان دوست و خدمتکار وفادار به شما .‏من هواتون رو دارم

."‏باشه، بهتره تمرکز کنیم، "کاتانیا

‏مطمئنا دوست داشتید به "لورین" می‌گفتین .‏که در مسابقه شرکت می‌کنین

.‏اون پسر بالغی هستش، از پس این موضوع بر میاد

...‏فقط بهم گفت

...‏اگه لورین به عضویت گروه "برگزیده" در بیاد

.‏قراره ازت درخواست ازدواج بکنه

.‏اَمبرله

.‏تو اجازه نداری اینجا باشی

‏اومدی برام آرزوی موفقیت کنی؟

...‏آره

.‏و نه

.‏منم مسابقه میدم

‏شوخی می‌کنی؟

‏مگه قانونی هست که بگه ‏یه دختر نمی‌تونه توی مبارزه "گانتلت" شرکت کنه؟

.‏همیشه همینطور بوده

،"‏ما توی ارتش "اِلوین ...‏زنان کماندو داریم

.‏و در شورای عالی هم زن داریم

"‏وقتشه که "چهار سرزمین .‏یه "برگزیده‌"ی زن داشته باشه

‏تو از این خبر داشتی؟

‏پس فکر کردی کی اون رو ...یواشکی از جلوی محافظ‌ها رد می‌کرده

و از قصر خارج می‌کرده؟

.‏امبرله، مسابقه‌ی گانتلت خیلی خطرناکه

.‏اینا هر کاری می‌کنن که برنده بشن

.‏منم همینطور

.‏پس موفق باشی

.‏امیدوارم بهترین "اِلف" پیروز بشه

‏من تنفر زیادی رو در این .‏ اِلف‌های خیس عرق احساس می‌کنم

‏مطمئنی می‌خوای این کار رو بکنی؟

.‏من رو ببند

!‏سر جاهاتون

...‏فقط هفت نفر اولی که عبور کنن

.‏پذیرفته (تدهین) میشن

...‏با صدای شیپورِ من

.‏بلند شو، اَمبرله

.‏1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8

...،‏1، 2، 3، 4

.‏بپر

.‏دارن میرسن

!‏یک

!‏دو

!‏سه

!‏چهار

!‏پنج

!‏شش

!‏- تسلیم نشو .‏- برو

.‏یه "برگزیده" هنوز مونده

.‏بلند شو

هماهنگ شده با نسخه ي بلوري

.‏اون یه دختره

.‏- نگاه کن .‏- باورم نمیشه

‏اون شاهزاده خانم نیست؟

‏فکر می‌کردم بهش شمشیر‌بازی یاد می‌دادی؟

.‏اون سریع یاد می‌گرفت

.‏تبریک

‏بعنوان پادشاه، ترفیع شما رو به .‏رتبه‌ی "برگزیده" تبریک می‌گم

،‏درآغاز هر سال جدید

...‏در باغ مقدس گرد هم میایم

.‏تا داستان "ایِلکریس" رو بازگو کنیم

...‏هزاران سال پیش

...‏اجداد اِلفی ما در یک نبرد علیه

.‏...ارتش شیاطین، جنگیدند

.‏اِلف‌ها در شرف نابودی بودند

.‏تا اینکه اجداد اون‌ها به جادو مبدّل شدند

...‏با استفاده از این هدیه‌ی قدرتمند

...‏توانستند شیاطین را در

.‏قلمرویی به نام "شوم" حبس کنند

...‏ایِلکریس ایجاد شد تا

.‏نقش یک نگهبان را داشته باشد

،‏تا زمانی که زنده است

.‏شیاطین برای همیشه محبوس خواهند بود

...‏حالا متوجه شدم که برای برخی از شما

...‏این فقط

.‏یه رسم اجدادی هستش

...‏ولی به هیچ وجه

.‏این مسئله سبب کاهش مسئولیت‌های شما نمیشه

.‏و حالا شما محافظینِ اون هستید

،‏حالا جلو بیایید

‏و دستتون رو روی درخت بذارید .‏تا توسط ایِلکریس پذیرفته بشین

‏باورم نمیشه که بهش اجازه دادی .‏پدرمون رو اینطوری شرمنده کنه

...‏این آخرین مراسم اون

.‏قبل از واگذاری تخت پادشاهی بود

.‏من به امبرله، اجازه‌ی هیچ کاری رو ندادم

.خب، این ایده‌ی اون بود .‏من فقط اون رو کمک و تشویق کردم

.‏ممکن بود شدیداً آسیب ببینه

...‏فکر می‌کردم به خاطر "عِین" هم که شده [‏[عین: الهه‌ی عشق و در اینجا نام برادر اَمبرله

.‏تو می‌خوای اون در امنیت باشه

،‏اسم برادر مُرده‌مون رو میاری .‏چه کار هوشمندانه‌ای

.‏باید ازش در سخنرانیِ مراسم تاج‌گذاریت استفاده کنی

‏ما عهد بستیم ازش محافظت کنیم، یادته؟

...‏خب، حداقل می‌دونی سال دیگه کجاست

،‏باید پشت این دیوار‌ها بمونه .‏و به درخت کهنسال آب بده

‏تو اصلاً احترامی برای سنت‌های اِلوین قائل هستی؟

.‏فقط اونایی که به مهمونی‌ها مربوطه

...‏باشد که جادوی

...‏این زمین

.‏در رگ‌های من جریان یابد

...‏از این روز

.‏تا زمان مرگم

.‏آغاز شده

،‏باید این همه راه تا "اونلی" میرفتم .‏ولی تونستم پوست درخت بید سفید پیدا کنم

.‏متاسفانه دیگه فایده‌ای نداره

.‏شما رو تنها میذارم

..."‏"ویل

.‏سلام، مامان

.‏دووم بیار، یه چیز جدید آوردم تا امتحان کنی

.‏قول میدم که این دردت رو آروم کنه

...‏همیشه

...‏یک

.‏پسر دوست‌داشتنی بودی

...‏خیلی چیزا...لازمه

.‏بهت بگم

.‏بازش کن

.‏سنگ‌های اِلفیِ تو

.‏متعلق...به پدرت هستن

.‏اونجا جادو هستن

...‏می‌دونم که فکر می‌کردی

...‏پدرت دیوونه بوده

.‏ولی اون...یه مرد خوب بود

.‏اون بهشون اعتقاد داشت

.‏مامان، حرفات برام قابل درک نیست

...‏پسر...عزیزم

.‏"دروئید" رو...پیدا کن

.‏"دروئید" رو...پیدا کن

.بهم قول بده

.‏نه، مامان، من رو تنها نذار

.‏نه، مامان، من آماده نیستم

.‏همیشه عاشق این قسمت بود

.‏می‌گفت از اینجا می‌تونه کل دنیا رو ببینه

.‏متاسفم، ویل

..."‏راستی، عمو "فلیک

‏تا حالا اینا رو دیدی؟

.‏مامانم گفت اینا سنگ اِلف هستن

...‏بعد از اینکه پدرت مُرد .‏بهش گفتم اون چیزای شوم رو دفن کنه

‏چرا؟

.‏چون اونا باعث شدن زودتر به کام مرگ بره

‏بعد از استفاده از اونا .‏دیگه هرگز اون فرد سابق نبود

‏استفاده کردن؟

.‏تو که واقعاً به جادو اعتقاد نداری

...‏من به شیطان اعتقاد دارم، ویل

...‏و اون چیزا

.‏برات چیزی جز بدبختی نمیارن

،‏یه لطفی به خودت بکن ...‏و اونا رو بنداز توی رودخونه

.‏و فراموششون کن

.‏متاسفم

.‏یه نفر اومده تو رو ببینه

.‏به نگهبان گفته بودم نذاره کسی بیاد داخل

‏واسه همین کاتانیا به من کمک کرد .‏تا از اونا رد بشم

،‏اگه نمی‌خوای به من بگی چه خبر شده

.‏شاید به اون بگی

.‏یکی طلبم

.‏لازم نیست نگرانم باشی .‏تو از مقابل ایِلکریس عبور کردی

.‏نگرانت بودم

.‏من خوبم

‏پس چرا خودت رو اینجا حبس کردی؟

.‏اگه بهت بگم، باورت نمیشه

‏اون عکس منه؟

...‏اُه، اُه

.‏قطعاً گوش‌ها رو درست کشیدی

!‏بده‌ش من. هی

‏میشه یه چیز احمقانه ازت بپرسم؟

.‏ولی باید قول بدی که نخندی

.‏آره

‏به نظرت داستان ایِلکریس واقعیت داره؟

‏منظورت اون قسمتی هستش ...‏‏که میگه درخت یه مانع

‏برای عقب نگه داشتن ارتش شیاطینه؟

!‏بی‌خیال، امبرله

‏هر دوی ما می‌دونیم که جادو .‏همراه با دروئیدها از بین رفته

.‏آره، حق با توئه

.‏سوالم رو فراموش کن

.‏امشب به مراسم جشن بیا

.‏مردم می‌خوان تو رو ببینن

.‏من می‌خوام تو رو ببینم

.‏شیاطینِت رو فراموش کن و بیا و جشن بگیر

.‏تازه مادرت رو دفن کردی

‏الان زمان خوبی برای ...‏گرفتنِ تصمیم‌های عجولانه

.‏برای آینده‌ت نیست

.‏می‌دونم که آینده‌ی من اینجا نیست

.‏این حرف سنگ‌های اِلفی هستش

،‏عمو فلیک .‏یه خورده به من باور داشته باش

‏من اون چیزا رو .‏همونطور که گفته بودی، انداختم دور

‏دارم به "استورلوک" میرم .‏تا واسه درمانگری آموزش ببینم

...‏تو تا حالا هیچوقت بیشتر از 5 ماه

.‏بیرون از دره‌ی "شِیدی" نبودی

.‏ویل، دنیای بیرون خیلی خطرناکه

More Farsi Persian subtitles for The Shannara Chronicles

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left