The first 200 lines.
عزیز من
میخوای یه کمی پرواز کنی؟
راستش نه.
حتی مطمئن نبودم که میشناسمت.
ولی شناختی - آره -
حواست با منه؟
پدرته؟
بله
مطمئنی خودشه؟
یه انسان واقعیـه یا فقط یه تصویر ذهنی از اونه؟
خودشه
بهش بگو
بهش بگو
که چرا برگشتی؟
پدر،
میبخشمت.
میخوام تا قبل از اینکه هوا خراب بشه،
یه چرخ دیگه بزنم.
بعداً میبینمت؟
آره، امشب میبینیم
الان تو اون کشتی زندگی میکنم
بابا
به پدر «جن» بگو که دخترش اومده.
کمک میخوای؟
نه، مشکلی نیست
ممنونم
سلام
سلام «جول»
آفرین سگ خوب، منم.
لیندا من رو یادت میاد؟
من خواهرت «جنبل» هستم
متأسفم که ایقدر دیر بهتون سر زدم.
قیافهت تغییر کرده
خب دلم برات تنگ شده بود.
خب ما که پنهون نشده بودیم
چطوی «نیل»؟
مشغول
کلی کار تو این اطراف هست حالا.
خوشحالم که دیدمت
دیگه داشتم فکر میکردم که هیچوقت قرار نیست برگردی.
بابا خیلی درد داره؟
خب باید بگم که فکر نکنم به جز
تشنگی احساس دیگهای داشته باشه.
همیشه تشنهست.
محض رضای خدا اینا رو ببین.
پسر خلبانه همینجوری اینا رو اینجا انداخته.
طوفان تو راهه و اون اینا رو همینجوری به امون خدا ول کرده.
آندره
وسایل و تجهیزات تو اسکلهان
اینجا بدون من نابود میشه.
نابود میشه
میتونم کمکت کنم
دیوونهبازی در نیار
تو وسایل خودت رو داری که باید بیاریشون.
تو هم میای؟
دنبالمون میاد
زود باش جول
حس میکنم تغییر کرده خونه.
خودت برو بالا
همون اتاق همیشگیات
میخوام بابا رو ببینم
تو هم میخوای بیای؟
مجبور نیستی ببریشون
دختر ولخرج بالاخره
بعد از مدتها برگشت.
بروک به موقع اومد دنبالت؟
آره
تا کِی میخوای اینجا بمونی؟
تا موقعی که دکتر بگه
برت تنها دکتر این منطقهست
یکی هم زیاده.
حق با توئه پسر.
نیل، باید با خواهرت حرف بزنم
چرا به مهمونمون یه سر نمیزنی؟
خدای بزرگ تو درست به مادرت رفتی.
باید خوشحال باشی که
به من نرفتی.
خوشحالم.
میخواستی منو خوابیده رو بستر بیماری
در حالی که درد میکشم ببینی؟
برا این اومدی اینجا که
جون کندن منو ببینی؟
اینجام چون بهم گفتی داری میمیری.
خب،
خیلی ممنونم ازت.
خیلی باارزشه.
بابا یه چیزی هست که خیلی منتظرش بودم که بهت بگم.
- لازم نیست - نه، باید بگم
لازم نیست. من بخشیدمت
چی؟
الان اینجایی. تنها چیزی که اهمیت داره اینه.
- باید یه چرتی بزنم - جدی میگی؟
میدونی چند ساله؟
باشه، باشه، باشه
بعداً میتونی ر اجع بهش صحبت کنی
ولی الان باید یه کمی بخوابم.
سلام آندره
چطوری؟
باید بدونی که شام مهمونهای ما
دقیقاً باید سر ساعت هفت سرو میشه.
خب فکر کنم من یه چیزی بیشتر از یه مهمون باشم.
نه، تو فقط یه مهمون معمولی نیستی
لویزا حالش خوبه؟
گرامافون مامانـه؟
دقیقاً شبیهشه.
از اینکه شبیهشه خوشحالم
ممنون که کیفم رو آوردی بالا.
قصد نداری اینجا بمونی.
دیگه نمیتونم اینجا زندگی کنم.
اینجا خوشحالی؟
خسته کنندهست.
آره
خب، حداقلش دوست دارم شنا کنم
چون یادم میاد یکی تو شناکردن خیلی ماهر بود.
الان آب خیلی سرده.
فکر کنم تابستون تموم شده، نه؟
تب طلا
هنوز این کار رو میکنن
ممنون
سلام
خب، چقدر بزرگ شده
نمیدونستم خانمها تا این جای شمال پیش بیان.
یه خورده از آشیونه دور شده بود، رندی.
مهربون باشین بچهها
به خونه خوش اومدی.
ممنون
فکر کنم ما رو یادت نمیاد
«جون بنانالی»
اینم «رندال پیترز»ـه
فکر کنم به خاطر دارمتون.
خوشحالم که هر دوتاتون رو دوباره میبینم
سلام لویزا
میدونی که قبلاً این تو بودی که
تو همچین شبهایی ساقی میشدی.
یادت میاد؟
- اون... - فهمیدم
هنوز خوشگله.
جنبل
جنبل الیزابت هیث
بینی بینالله هیچ وقت فکرشو
نمیکردم که دوباره تو همچین جمعی ببینمت.
- باعث خوشحالیـه - دکتر موریسن
خوشحالم که میبینمت.
برت، میتونی برت صدام بزنی.
دکتر امشب مشروب مینوشی؟
با توجه به شرایط، فکر کنم آره.
به سلامتی جمع (کندو)
به سلامتی خانواده
خانواده
یه کمی بدخوره!
یه کمی بیشتر عسل میخواد فقط.
- آندره - ممنون
میدونین چی رو از قلم انداختیم؟
اون آهنگه چی بود که مادرت بهت یاد داده بود؟
همون آهنگ دوستداشتنیای که همیشه میخوندی
«آهنگ «تب طلا [ پخش خبر کشف یک معدن طلای جدید که مصادف با یورش کارگران معدن در جهت بدست آوردن ثروت]
آره،از اون آهنگ متنفر بودم
بنواز.
همین الان گفتم که ازش متنفر بودم
اون آهنگ یه هدیهای بود که مادرت بهت داد.
یه هدیهای که باید با بقیه تقسیمش کنی.
- یالا - باشه
باشه
تشویق نکنین. احتمالاً گند بزنم.
ریتمش اومد دستش
همینه
ادامه بده
آندره، پیک من کجاست؟
چرتت چطور بود؟
ناتالی
ناتالی، اونا بهم گفتن که تو مُردی.
مامان، اون ناتالی نیست
هنوز خیلی قشنگ آهنگ مینوازی.
ممنون ولی من جنبل هستم
ناتالی مامانم بود. یادت میاد؟
اونا بهم گفتن که تو خودت رو کشتی.
ولی من جنبل هستم
ولی اگه تو مُردی، چطور میتونی یه دختر کوچولو داشته باشی؟
لیندا دخترته؟
محض رضای خدا یه کاری کن
بروس، به مادرت کمک کن
مامان، چرا نمیشینی؟
بشین
خدایا جنی
خیلی خوب بلدی گند بزنی به حالمون.
آندره، میشه یه مشروب دیگه به من بدی؟
نه، اصلاً نمیشه.
این چیزیه که ما تو شبهای کندو مینوشیم.
همینه که هست. به جز این چیزی نیست دیگه.
بابا،
چرا نمیشینی؟
یه کم بزدله ولی به باباش اهمیت میده.
یه دختر کینهتوز
حتی یه فرشتهکوچولوی خارقالعاده
میدونی «مارو»، لاشیبازی یه وقتی داره و
نوشیدنیِ مخصوصمون رو نوشیدن هم یه وقتی.
به اندازهای سنات رسیده که تفاوت اینا رو تشخیص بدی.
برت
برت
فقط کلی لاشیبازی ازم باقی مونده.
No comments yet. Be the first to leave one.