The first 200 lines.
مادربزرگ ، دويجداس ، کوماد ، پادما درمداس ، کجاييد ؟
گوش کنيد ، نامه ديوداس اومده ديوداس از لندن برميگرده
راست ميگي ؟ مبارکه
دويجداس شنيدي ؟ ديوداس داره مياد فکر نميکنم ، مادر داره دروغ ميگه
دروغ ميگي ، مادر نگاه کن ، نامه اش توي دستمه
اول نامه رو نشونم بده
شوبانکار ، خيلي خوشحالم ، ديوداسم داره برميگرده واقعاً ؟-
اين خبر خوش رو به برادر ت بده
مادربزرگ...مادربزرگ طوفانم داره مياد
خدايا شکرت
مبارکه ...مبارکه تبرک بگو ، نه با اشک درمداس-
به من يه قولي بده من تنها ميخوام برم به استقبال ديوداس
باشه ، اما ساعتو دوباره تنظيم کن بعد از چندين سال پسرم برگشته
عقربه هاي ساعت خيلي دير حرکت مي کنند و نمي گذاره پسر زودتر برگرده
ميدونم کامود ، اما ببين قلبم چقدر تند ميزنه
کي اين روز تموم ميشه کي شب ميشه
طبل بزنيد آهنگ شادي سر بديد
چه طوفاني قلب منو به جوشش وا ميداره طبل بزنيد
! طبل بزنيد . . . طوفان هجوم آورده
اي خواهر کاشاليا . . . نگاه کنيد براتون سنديش آوردم
سوميترا ! چه به موقع اومدي
تو هميشه به موقع مياي ، سوميترا سنديشت توي تمام دهکده معرو فه
شنيدي خواهر ؟ بذار حرفش رو بزنه ، حدس بزن کي قراره بياد؟-
...الان ميگم ..قراره آقا بيايند
!ديوونه ..نميتوني باورکني طوفان من داره مياد ، ديوداسم داره مياد
واقعاً خواهر ...؟ بله ، بله واقعاً-
الهه دورگا شکرت
مبارکه خواهر ميدوني امروز بعد از 10 سال پسرم رو ميبينم-
چه شکلي شده .. صداي اون چطوري شده ؟ چطوري منو صدا ميزنه ؟
چطور اين شب رو سپري کنم ، سوميترا ؟
راستش رو بگو...اگه پلکهام روي هم بيفته ...و اون از در بياد تو
در مقابل چشمان من فقط کودکي ديوداسه که به خونمون ميومد
دزدکي از در نگاه ميکرد و از من مي پرسيد کاکيما . . . پارو هست ؟
بيا . . کاکيما نقش بازي کردن رو شروع کرد
يادته کاکيما ... وقتي ديوداس با عصبانيت مي رفت پارو رو مي فرستادي تا پيداش کنه
و هميشه اون دو تا رو زير درختهاي باغ پيدا ميکرديم درمداس گوش شون رو ميکشيد و مياورد-
و يادته خواهر اون روزي که ديوداس
براي تحصيل به خارج مي رفت ...چقدر پاروي من دنبال درشکه اش دويد
...مثل ديوانه هاي الهه ي دورگا ...آهاي ديودا
...آهاي ديودا
توي اون آفتاب سوزان ، پايش روي سنگريزه هاي خاک تاول ميزد
باز هم ميدويد ، فرياد ميزد ديودا من با تو ميام
!من هم با ديو ميرم ديوانه شدي ؟-
اونو بفرستيم خارج ؟ بچه نادان من
اون به ديو 3 روپيه بدهکار بود
بذار برم ،من بهش ميرسم سه روپيه اش رو پس ميدهم
شمعي که براي محبوبي روشن بشه مسافر رو به خونه مي کشونه
ده ساله ، به اين باور اون شمع رو بنام ديو روشن نگه داشته
يک لحظه هم اجاز ه نداده خاموش بشه من بايد بهش بگم ، خيلي خوشحال ميشه
خيلي خوشحال ميشه بله سوميترا ، برو -
پسر شما به خونه مياد ولي اون خوشحالتره
چرا که نه ؟ آخه اون همسايه ماست ...و پارو و ديوداس
دوستان دوران کودکي اند از دوران کودکي چي باقي مونده ؟-
حالا هر دو جوان شدند سنديش کاکيما ؟
کاکيما چي شده ؟ مانوراما ، پارو کجاست ؟-
کجا مي تونه باشه ؟ حتماً توي اتاقشه ، داره با شمعش حرف ميزنه
!شمع نه ديوداس-
دورگا ..دورگا موضوع چيه ؟-
امروز اگر خبر خوشي رو که براش آوردم بشنوه از خوشحالي ديوونه ميشه
کدوم خبر ؟
پارو ، ديوداس داره مي آيد
واقعاً ؟ واقعاً ، ديوداس داره مي آيد-
اون ها دارند براي استقبال آماده مي شوند خواهر کاشاليا نزديکه ديوانه بشه
تموم خونه در شادي و جنب و جوشه
اين چيه ديوونه ، داري گريه مي کني ؟
ميخواي اشک شادي شمع رو قبل از رسيدن ديوداس خاموش کنه
هيچ قدرتي در دنيا نميتونه اين شمع رو خاموش کنه
نه بابا ...! بذار ببينم شمعت چقدر قدرتمنده ؟
ویرایش و تنظیم مجدد زیرنویس : حامد سلمانی زاده .:HaMeD_SLZ:.
" فصل عوض ميشود "
" ...مي آيد"
"باران نرمي مي بارد "
"طوفاني خواهد آمد"
"طوفاني خواهد آمد"
"تا اين شمع را خاموش کند"
"بخاطر اين عشق سلسله وار نمي گذارم اين شمع خاموش شود"
"بخاطر اين عشق سلسله وار نمي گذارم اين شمع خاموش شود"
" اي عشق ...!ين شمع "
خاموش نمي شود...خاموش نخواهد شد" "شمع عشق من
" محبوب من ...حالا بيا محبوب من "
" محبوب من ...حالا بيا محبوب من "
" به همراه اين شمع ميسوزد ..."
" همه وجودم و قلبم "
" حالا بيا محبوب من "
" محبوب من ...حالا بيا محبوب من "
" از فاصله اي دور"
" با يک دنيا جدايي "
" ...انتظار در چشمان من ، و"
" تو آنجايي..تو آنجايي..تو آنجا"
" مي در خشد ... سوسو ميزند "
" شادي من در لرزش شعله اين شمع "
" و اينجا..."
" اين منم که مي سوزم "
" و اينجا ، اين منم که مي سوزم "
" و باز تندري در ميان ابرها"
" رگبار...رگبار باراني "
" طوفان هم اگر بيايد "
" نميتوند تو را خاموش کند "
" اي عشق ...!ين شمع ،"
" هرقدر هم اين باران ببارد..." "نميتوند به تو آسيبي رساند"
" محبوب من ...حالا بيا محبوب من "
" محبوب من ...حالا بيا محبوب من "
"ببين ديوانگي اين مجنون را "
" با دنيايي بيگانه است "
تندبادي خواهد آمد و محبوبش" "را به همراه خواهد آورد
" محبوب من"
" محبوب من ...حالابيا محبوب من "
"بخاطراين عشق سلسله واردر دل اين شمع خاموش نمي شود"
" اي عشق ...!ين شمع "
عجله کنيد ، در شکه آمد کاشاليا زود باش
ديوداس آمد آمديم-
داشتم شمع استقبال رو رو شن ميکردم به مادر بزرگ بگيد ديو آمده
اين قدر طولش ميديد که ديوداس خودش به استقبال خودش ميره
خودش به استقبال خودش ميره ؟ امرو ز ، من به استقبال اون ميرم
صبرکنيد ! قبل از همه من ديوداس رو مي بينم همه چشم هاتون رو ببنديد
ببنديد به خاطر من - باشه ؟
خانم ! باورم نميشه ! چطور دنيا ميتونه طي ده سال اينقدر عوض بشه ؟
حالاتا شونه هاي منه ..ديوداس ما رو ي همين شونه هاي من مي نشست
وقتي ببينيدش فراموش مي کنيد پلک بزنيد منو شکنجه نده ! بگو ديو من کجاست ؟-
سر راه پياده شد ، گفت بعد از ديدن پارو برمي گرده
همين الان مياد
مادر ، شما گفتي مي خواهيد قبل از همه ديوداس رو ببينيد ؟
اما حالا بعد از چشم هاي پارو ؟
مادر ، با اين چکارکنم ؟
پارو ...
فکر ميکنم ديوداس آمده
ديوداس
چطوري ؟ خوبي ؟ بيا داخل پسرم ، خوش اومدي
خدا حفظت کنه ، پسر
!در ست شبيه يه مرد انگليسي شدي ما خيلي مشتاق ديدارت بوديم
خواهر کاشاليا بي صبرانه منتظر ديدنته پارو کجاست ؟-
الان اينجابود .. نميدونم کجا رفت ، ديوونه
ميگفت ، بگذار ديوداس بياد اين کار رو ميکنم اونکار رو ميکنم
با اون دعوا مي کنم به حسابش مي رسم حالا که تو اينجايي اون بالا قايم شده
آهاي پارو !
ميتونم برم بالا ؟ آره پسرم ، بفرمائيد-
چطوري پارو ؟
بعد از اين همه رو ز بر نميگردي چهره ات رو ببينم
رو ز ؟ ..براي تو رو ز بود براي من
ده سال ، 6 ماه ، 4 رو ز و 6 ساعت
تو اصلا به ياد من بودي ؟ - بله پارو
دروغگو! ده سال و فقط 5 نامه ؟ سال چهار فصل داره
حداقل هر فصل يه نامه مينوشتي کمي عاقلانه صحبت کنيم .. تو ديگه بزرگ شدي پارو
وقتت رو مي گرفت
شوق ديدن دريا ، جوي رو به رودخانه بدل مي کنه
پس چرا براي نشون دادن صورتت وقت رو تلف مي کني؟
امروز بعد از سالها ماه بيرون آمده ميترسم هوش از سرت بپره
ماه اينقدر ها هم مغرو ر نيست چکار کنه ...!ون ماه ترسيده-
باشه پارو ... ماه آسمان بيرو ن مياد براي ديدن چهره تو
ببينه کي هوش از سرش ميپره نور اون ماه ..يا غرو ر تو
پارو ...من از اينکه کس ديگه اي به تو دست بزنه خوشم نمياد
!ببينيد ، ديوداس اومده خب بياد-
نميخوام با اون حرف بزنم
بهش بگيد از اينجا بره ...مادر بعد از اينهمه-
گفتم نميخوام باهاش حرف بزنم مادر -
برو ، نميخوام صورتت رو ببينم
چرا ... صورتم اينقدر زشته
که نه پارو ميخواد چهره ام رو ببينه نه شما ؟
ده سال من منتظر بودم همسايه به تو خوش آمد گفت
برگرد پيش پارو ت
چشمهات رو باز نمي کني؟ - باز نميکنم
صورتم رو نميخواي ببيني ؟
پس باشه ... من از اينجا ميرم کجا ...؟
کجا ميري ديو ؟ صبرکن-
چرا گذاشتيد بره ! من شوخي کردم
منم شوخي کردم
طوفان کوچکم رفته تبديل به آقاي وکيل شده اما شيطنتت عوض نشده
پدر ...؟ پسرم اون صبح زود رفته
کارضرو ري باشه ..باشه-
!هر رو ز شکايت
امرو ز ديو و پارو به مدر سه نرفته اند
تمام رو ز با آن پارو توي دهکده ول مي گردي
حتي يک لحظه ام جايت توي خونه نيست
رو زي که رفتم اون خونه نبود
امروز که برگشتم باز هم خونه نيست
مي دوني ، دولت انگلستان ميخواد بهش ترفيع بده
!واقعاً اون از ديدنت خيلي خوشحال ميشه-
واقعاً ؟ خوشحاله ، فقط وقتي سرکاره-
در خانواده ما ، وقتي پسرها بعد چند سال به خونه برميگردند ، پدرها با آغوش باز
بهشون خوشآمد ميگن اينجا هم همينطوره ، عروس-
عزيزم ، بيا پيش من
من بهت گفته بودم که برام يک ساعت قشنگ خارجي بياري
آوردي ؟
نه ...!ما لحظات خوشي رو آوردم
نگاه کن
اينطرف رو ...خوب نميتونم ببينم
من هرگز باهاشون دست نمي دادم
اون ديگه چيه ؟
جعبه ام رو برگردونيد
بدش به من
چه خبره ؟ هيچي-
ديوداس رو نگاه ميکردي ؟ به نظرت چطور ه ؟
نميگم آره ... بگو
بنظرت چطوريه مثل احمق ها-
او بهت چي گفت وقتي تو رو ديد؟ من صورتم رو بهش نشون ندادم-
به مادرت قسم ميخوري ؟ واقعاً-
اي خدا...!ون بيچاره غصه مي خوره بذار غصه بخوره-
اينقدر اذيتش نکن
وگرنه ، مثل زمان بچگي مي آيد از سوراخ در دزدکي مي بينتت
و از من مي پرسه ، کاکيما پارو هست ؟
No comments yet. Be the first to leave one.