Timeline

Timeline

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Timeline 2003 1080p BluRay x264 AAC5 1-[YTS MX]
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Timeline زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-12-04
Downloads: 15
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

کَستِل‌گارد.

کناره بگیرید!

۲۵۰.

۲۵۰، آماده!

بیا.

۳۰۰.

۳۰۰، آماده.

کارش تمومه.

نمی‌دونم چی بهتون بگم. بیرون بالای صد درجه‌ست.

این یارو با دستاش منو گرفت. یخ کرده بود!

به غیر از زخم‌های ظاهریش، همه چیزش به‌هم ریخته.

حتی رگ‌هاش هم به هم ریخته.

حالا صبر کن. قلب رو نگاه کن. آئورتش درست سر جاش نیست.

حالا ستون فقرات.

همین‌طور، همون جابجایی، دقیقاً توی مهره سوم.

این یارو انگار یه عروسک کاغذی بوده که تیکه تیکه شده و دوباره چسبوندنش.

نه کیف پول، نه کارت شناسایی، فقط این چیزی که دور گردنش بود.

وای خدای من.

روش نوشته ITC، ما هم بهشون زنگ زدیم.

اونا یه شرکت بزرگ تو بیابونن؟

آره، حتماً. اونا بزرگترین حامی‌های ما هستن.

ببخشید آقایون.

فرانک گوردون، از ITC. اومدم جسد وینس تاب رو ببرم.

آقای گوردون، من دکتر کووا هستم، همین الان کارهای اداری رو انجام می‌دم.

ممنونم.

وینسنت تاب، هوم؟

این طلسم شانس وینیه. خیلی ممنون کلانتر.

خیلی غم‌انگیزه وقتی وقت رفتنت می‌رسه و هیچ‌کس اونجا نیست

جز کارفرمات که بیاد سراغت.

ببخشید، کلانتر.

گوردون.

نه، نه، نه. من همین الان دارم جسد رو می‌برم.

تنها بود یا با دکر بود؟

تاب تنها کسیه که اینجاست.

و هرچی عکس اشعه ایکس و پرونده دارن.

همه چی رو بگیرید، باشه؟ مشکلی پیش میاد؟

نه، مشکلی نیست. خیلی با ما راه اومدن.

اگه این لو بره، ITC نابود می‌شه.

هیچ ایده‌ای داری چطور سر از بیابون درآورده؟

نمی‌دونم، شاید...

شاید بدون اجازه کافی از مارکرش استفاده کرده.

می‌تونه یکی از میلیون‌ها چیز باشه.

اون مُرده، رابرت.

تاب مُرده.

آه، آقای گوردون، راستی، "کستل‌گارد" چیه؟

شنیدم تنها کلمه‌ای که اون یارو گفت، "کستل‌گارد" بود.

انگار یه شهربازیه.

خوب گوش کنید، بچه‌ها. چهارم آوریل سال ۱۳۵۷. کستل‌گارد، فرانسه.

ارتش انگلستان با یونیفرم‌های قرمز خوشگلشون

روستای کستل‌گارد رو اشغال کرده بودن.

فرانسوی‌ها، در همین حال، داشتن پیشروی می‌کردن،

سعی داشتن از اونجا بیرونشون کنن، از این سمت، از روی رودخونه،

از کنار صومعه، و از این بالا به سمت این ارتفاعات.

ولش کن، کریس، خوبه، قبل از اینکه اینجا رو خراب کنی.

ارتش انگلستان، در همین حال، به قلعه لاروک عقب‌نشینی کرده بود،

خوب مستحکم، خیلی قوی و خیلی خوب مجهز شده بود.

و هر دو طرف برای یک محاصره طولانی مستقر شده بودن.

فرانسوی‌ها ۱۰۰ سال بود که سعی می‌کردن انگلیسی‌ها رو از فرانسه بیرون کنن.

لرد الیور، اون سعی می‌کنه روحیه جنگ رو از فرانسوی‌ها بگیره.

حالا، اون یه زندانی داره، یه زن.

زنی با اصالت و نجیب‌زاده، خواهر فرمانده آرناود، لیدی کِلِر.

حالا، در طول نبرد، اون رو از بالای دیوارهای قلعه آویزون می‌کنه

تا همه نیروهای فرانسوی ببینن.

حالا، به جای اینکه روحیه فرانسوی‌ها رو تضعیف کنه، نه، نه، نه، اون‌ها رو خشمگین می‌کنه.

و مثل دیوونه‌ها به قلعه حمله می‌کنن.

و انگلیسی‌ها رو با شور و هیجان محض شکست می‌دن.

پس، قلعه لاروک در یک شب سقوط کرد

به خاطر مرگ یک زن، لیدی کلر.

خیلی خب، بچه‌ها.

درس و بحث برای امروز کافیه. وقتشه برید و دست به کار شید.

سلام، کریس.

هی، بابا، موزرِ مارِک رو برات آوردم.

اوه، کریس! عالیه!

بگیر اینو، باشه؟

ممنون.

می‌تونی جابجاش کنی، اگه دوست داری.

فکر می‌کردم این یه سفر معمولی باشه.

همین‌طوره.

بیخیال، آخرین باری که ریشاتو زدی،

فکر کنم خونه رو فروختی و یه سال رفتیم کنتاکی.

مادرت می‌خواست یه هوایی عوض کنه.

چرا همیشه این بلا سر من میاد؟

چون من از تو بزرگ‌ترم و خیلی عاقل‌تر.

یه آبجو بخور.

خنکت می‌کنه. اتو کردن کار خیلی گرمیه.

ممنون.

نه، بیا. ولی می‌دونم یه چیزی در جریانه.

منظورم اینه که، ریش داره زده می‌شه. خب، واقعاً چه خبره؟

اینا همش به خاطر این یافته‌های شگفت‌انگیزیه که داشتیم.

دونیگر زیادی داره بهمون سرنخ می‌ده، می‌دونی.

اون یه میلیاردر خوش‌شانسه، بابا.

هیچ‌کس اونقدر خوش‌شانس نیست، حتی من.

اون یه چیزی می‌دونه که نمی‌گه.

یه چیزی در این مورد درست نیست.

و داره از من می‌پیچونه.

می‌رم اون پایین و چند تا جواب پیدا می‌کنم.

شاید حتی چند دلاری هم گیرم بیاد.

اونو بذار تو کیفم، باشه؟

و چروکش نکن!

و گوش کن، ممنون می‌شم اگه در مورد این به کسی نگی،

به خصوص کیت.

چرا باید به کیت بگم؟ - بیا.

یه دوری دورش بزن، باشه؟

"چرا باید به کیت بگم؟"

سالى دوبار میای منو ببینی.

اونقدر میمونی که حسابی کلافه میشی.

فکر کنم رکوردش سه هفته بود.

شاید دارم تازه از باستان‌شناسی لذت می‌برم.

این حرفو از پسری میشنوم که از عید پاک بدش میومد چون باید تخم‌مرغ پیدا می‌کرد!

آره، چون تو تخم‌مرغ‌ها رو دفن کرده بودی!

این ربطی نداره. تو هنوز به خاطر کیت اینجایی.

کریس، ببین پسرم.

دوستت دارم.

ولی داری پیراهن منو میسوزونی. - ببخشید.

تو و کیت از دو دنیای متفاوتین.

و دیدی که بین من و مادرت چطور شد.

آره، ولی، بابا، بی‌احترامی نباشه، من مثل تو نیستم.

ولی کیت هست.

به من اعتماد کن.

اگه بین باستان‌شناسی و تو باشه...

تو بازنده‌ای.

ببخشید! - من معذرت میخوام. برات یه آبجو آوردم.

چقدر مهربونی. - نصف آبجو، در هر حال.

نصف آبجو

اینجا داری چیکار میکنی؟ - اینا پله‌هان.

همونایی که در موردشون حرف میزدی؟ - آره.

کجا میرن؟

خب، میدونی، الان هیچ‌جا نمیرن.

ولی یه روزی، منو به تونلم میرسونن

که قراره تا لَ روک بره.

چی میگی؟ کمکت میکنم. بگو چیکار کنم.

نه! فکر کردم از این چیزا بدت میاد! - نه، بدم نمیاد.

بیا یه آبجو بخوریم. من نیاز به استراحت دارم.

تو اون کامل رو بخور.

لطف داری. به سلامتی! - به سلامتی.

ممنونم. - خواهش میکنم.

خب، فکر میکنی قراره پا جای پای پدرت بذاری؟

نه.

نه؟ - به هیچ وجه.

راستش، من خیلی به گذشته علاقه‌ای ندارم.

نه؟ خب، پس به چی علاقه داری؟

آره، فکر کنم جواب اون سوالو از قبل میدونم.

داشتم امیدوار بودم که تو متوجه بشی.

امیدوار بودم که تو دیگه امیدت رو به اینکه من متوجه بشم از دست بدی.

پس چیزی بینمون نیست؟

کریس، تو پسر رئیسى.

یعنی یه چیزی هست؟

دیره. فکر کنم دیگه واسه امشب بسه. اینو فردا شروع میکنم.

ولی ممنون بابت آبجو.

تمرین نکرده بودی، مگه نه؟ - خب، میدونی...

من که جوون‌تر نمیشم.

تو این چیزا رو دوست داری! - یه عادته. نمیتونم ترکش کنم.

آره. بذار اونو ازت بگیرم قبل از اینکه یه چیزی رو قطع کنی

که بعداً بهش نیاز داری.

خب، اونا دارن در مورد عشق حرف میزنن، دیشب چطور پیش رفت؟

پیش نرفت.

پس چه حسی داری که به خاطر خرابه‌های ۶۰۰ ساله رد شدی؟

افتضاحه.

حسابی افتضاحه.

شماها رو نمیفهمم. - همه‌تون تو گذشته زندگی میکنین.

چی؟

میدونی گذشته برای من چیه؟ - چی؟ گذشته برای تو چیه؟

اینکه گذشته دلیلیه که پدر و مادرم از هم جدا شدن.

گذشته اساساً چیزیه که از وقتی بچه بودم به زور به خوردم دادن.

یعنی، هیچ کدومتون باستان‌شناسا به آینده نگاه نمیکنین.

چی میگی؟

منظورم اینه که آینده چیه جز همون چیزای تکراری،

میدونی، گجت‌های بیشتر، ماشین‌های بیشتر مثل اون چیزی که باهاش اومدی بالا؟

گذشته‌اس که مهمه. منظورمو میفهمی؟

میدونی، مردم اون زمان، اونا به همدیگه اهمیت میدادن.

اونا، میدونی...

مردا شرافت داشتن، میدونی. - نه، نه.

میدونی این برای من چیه؟ - چی؟

این فقط از اون مزخرفات جنگجوی رمانتیکه. - رمانتیک؟

اگه میخوای رمانتیک ببینی، دنبالم بیا.

بیا دیگه.

یالا!

چی پیدا کردی؟

اوه، یه سنگ دیگه که از زمین زده بیرون!

داری در مورد یه سنگ که از زمین زده بیرون حرف میزنی؟

نه. یه تابوت سنگی ۶۰۰ ساله‌اس با یه شوالیه فرانسوی و بانوش.

ببین، زیبا نیست؟ - واقعاً محشره.

خیلی بامزه بود.

حالا نگاه کن. یه چیز دیگه، اینجا پایین. دست همدیگه رو گرفتن.

این برای اون دوره فوق‌العاده غیرمعموله.

این یه جورایی غیرمعموله، نه؟ - آره.

اوه خدای من، اینجا، اینجا. این شوالیه، فقط یه گوش داره.

اونجا چی شده؟

در مورد یه گوش چی میگی؟

احتمالاً فقط یه تیکه‌اش کنده شده. احتمالاً همین دور و بر تو خاکه.

در مورد یه تیکه که میگی...

هی، من باستان‌شناسم اینجا، خب؟ اینجوری حکاکی شده بود.

خب، حق با توئه، حق با توئه. - به من اعتماد کن.

خب، به نظرت اونا کى بودن، در هر حال؟

پس چرا کسی که هیچ اهمیتی نمیده باید نگران این باشه؟

چون کنجکاو شدم، خب؟

دیدی؟ این همون چیزی بود که میخواستی بشنوی.

آره، کاملاً.

و این حقیقت داره. یعنی، همه‌مون کنجکاو این موضوعیم.

واسه همینه که همه‌مون اینجاییم.

More Farsi Persian subtitles for Timeline

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left