The first 200 lines.
اپیزود هفتم " تنهایی "
زندانی
ساخته شده از کوه ها تپه های نمکی و شنی
به وسعت بینهایت
تنها ساکن این زندان
جیمز آ کوری
و اینجا محل اقامت اوست
کلبه ای فلزی
و یه ماشین بزرگ مسافرتی که زیر نور آفتاب مونده و جایی نمیره
چون جایی برای رفتن وجود نداره
لازم بدونید که
جیمز آ. کوری یک جنایتکار محکوم شده است
که به زندان انفرادی فرستاده شده
البته این زندان بخصوص
تا جایی که چشم کار میکنه کشیده شده
به این علت که این زندان ویژه بروی یک سیارک قرار داره
که نه میلیون مایل از زمین فاصله داره
و شاهد باشید که چگونه
ذهن و بدن یک انسان در نور خورشید از بین میره
و از تنهایی میمیره
ثبت روز پانزدهم ماه ششم سال چهارم
و تمام روزها و ماه ها و سالها شبیه به همند
گمونم بزودی یک سفینه تدارکات بیاد
دیر یا زود میرسن
امیدوارم سفینه " آلن بی " باشه
اون مرد خوبیه و برام یه چیزهایی میاره
مثل قطعات این ماشین
یکسال طول کشید تا تونستم سر هم بندیشون کنم
و به این صورت در بیاد
یکسال برای سرهم کردن یه ماشین قدیمی
ولی خداروشکر به خاطر این ماشین و تمام ساعتها
و روزها و هفته هایی که صرفش کردم
میتونم بهش نگاه کنم و بدونم که واقعیه
واقعیت چیزی است که من نیاز دارم
چه چیز دیگری برای باور کردن برام باقی مونده ؟
این بیابان و باد ؟
سکوت؟
یا خودم؟
میتونم خودمو باور داشته باشم ؟
آلن بی؟
حالت چطوره کوری ؟
خوبم . تو چی ؟
عجب جایی گیرت اومده
خوشحالم خوشت آمده
من نگفتم خوشم اومده فکر میکنم بوی گند میده
تو که مجبور نیستی اینجا زندگی کنی
نه ولی مجبورم در سال چهار بار بیام اینجا
هشت ماه دور از زمینم
گاهی وقتها حتی بچه هام منو نمیشناسن
اما تو اینجا داری زندگی میکنی
زندگی ساده ای اینجا میشه راه انداخت . نه ؟
شش هزار مایل از شمال به جنوب
و چهار هزار مایل از غرب به شرق
و همه شم همینه
خیلی خب آدامز تمومش کن
ما فقط 15 دقیقه وقت داریم
هیچکس برنامه تو رو چک نمیکنه
ما میتونیم یکم کارت بازی کنیم
اگه ما زمان برگشتن مون رو به تاخیر بندازیم
باعث میشه توی یه مدار متفاوت قرار بگیریم
و هیچ وقت به زمین نرسیم
اون وقت مجبوریم حداقل 14 روز اینجا بمونیم
تا دوباره مدار در موقعیت قبلی قرار بگیره
اوه 14 روز من یکم آبجو قایم کردم
میتونیم کارت بازی کنیم
کاش میتونستیم ولی همون طور که گفتم
ما فقط 15 دقیقه وقت داریم
یه چند دقیقه ؟
ما میتونیم شطرنج بازی کینم
من یه جعبه شطرنج با همه چیزشو ساختم
بیا بریم تو
آلن بی فقط دو دقیقه گذشته
دو دقیقه گذشته
سیزده دقیقه دیگه مونده
من نمیخوام برنامه تو بهم بریزم
اما میشه ی بار کارت بازی کنیم ؟
ما وقتشو نداریم
ما دو دقیقه اینجا بودیم
و اون هنوز راجع به عفوش چیزی نگفته
مگه چی شده آلن بی ؟
هیچ شانسی نداری محکومیتت 50 ساله است
موارد قتل اصلا بازنگری نمیشن
تو چهار سال اینجا بودی
به این ترتیب فقط 46 سال مونده
پس راحت باش
کوری .. ما قوانین رو نمیسازیم
ما فقط کالاهارو میرسونیم و اطلاعات رو منتقل میکنیم
توی زمین راجع به این نوع مجازات نگرانی هایی هست
عده ای زیادی فکر میکنن این نوع مجازات زیادی بی رحمانه است
امکانش هست نظرشون عوض بشه و قانون رو عوض کنن
و تو مثل گذشته در زمین به یک زندان معمولی بری
اما
کی میدونه چند سال دیگه چه اتفاقی قرار رخ بده ؟
چند سال دیگه ؟
هر روز صبح وقتی از خواب بیدار میشم
به خودم میگم این آخرین روزی هست که عاقلم
من این تنهایی رو حتی یه روز دیگه نمیتونم تحمل کنم
حتی یه روز دیگه
و تا بعد ظهر وقتی که نمیتونم انگشتامو ثابت نگهدارم
و توی دهنم مزه پودر اسلحه و مس سوخته حس میکنم
پایین در معده ام
دردی رو احساس میکنم که میخواد همه چی رو بیرون بریزه
بعد خودمو مجبور میکنم که یه روز دیگه هم تحمل کنم
فقط یه روز دیگه
اما نمیتونم این کارو 46 سال دیگه هم ادامه بدم
عقلمو از دست میدم
آخ قلبم شکست
آدامز تو و کارستیرز برید وسایل رو بیارید
اقای کوری مگه خودش پا نداره ؟
کاری که بهت میگم رو انجام بده
حالا
اون جعبه بزرگه ؟ میدونی کدوم ؟
مواظب اون باش
برات یکم کتاب جلد کاغذی اوردم
ممنونم
کوری من برات یه چیز دیگه هم آوردم
اگه متوجه بشن اینو آوردم شغلمو از دست میدم
اگه پیداش کنن مسئولیتش گردن منه
ببین آلن بی
من هیچ هدیه ای نمی خواهم
من این خرده ریزه هارو نمیخوام
اینا باعث میشه احساس کنم یه حیوون توی یه قفسم
که یه خانم مسن اونورش ایستاده
و میخواد برام بادوم زمینی پرتاب کنه
فقط " عفو " آلن بی
این تنها هدیه ای که میخوام
من قاتل نیستم
من از خودم دفاع کردم
افراد زیادی هستند که حرفمو قبول دارند
حقیقت اینه من در دفاع از خودم آدم کشتم
میدونم من همه چی رو میدونم
شک دارم این بتونه دلداریت بده اما
اما این شغل آسونی نیست
اینکه چهار بار در سال بیام اینجا
و به رنج کشیدن یک مرد نگاه کنم
حق با توئه آلن بی
این واقعا دلداری دهنده نبود
من نمیتونم برات آزادی بیارم
تمام کاری که میتونم انجام بدم این که برات چیزهایی بیارم تا
به حفظ سلامت روحیت کمک کنه
هر چیزی هرچیزی که بتونه کمکت کنه با تنهایی کنار بیای
هی کاپیتان
میخواید این بزرگ رو باز کنیم ؟
نه .. هنوز نه
همونجا بمونید تا بیام
ما باید بریم
سه ماه دیگه برمیگردیم
ببین وقتی جعبه رو باز میکنی
لازم نیست کاری انجام بدی
این جعبه هواش تخلیه شده
هیچ کاری برای فعال کردنش لازم نیست انجام بدی
هوا کارشو انجام میده
داخلش یه بروشور قرار داره
به تمام سوالات پاسخ میده
کوری
انها نمیدونن من اینو برات آوردم
لطفا تا وقتی ما از دیدرس خارج نشدیم صبر کن
سفر خوبی داشته باشید
سلام منو به تاتر برادوی برسون
حتما کوری
سه ماه دیگه میبینمت
آلن بی ؟
من برام مهم نیست چی برام آوردی
اما به خاظر اینکه به فکرم بودی
به خاطر این انسانیتت
ازت ممنونم
قابلی نداشت کوری
کاپیتان
کاپیتان؟
کاپیتان توی جعبه بزرگ چیه ؟
منم واقعا مطمئن نیستم
شاید فقط یک توهم باشه
شاید هم رستگاری باشه . نمیدونم
بریم
شما در حال حاضز مالک
ربات ساخته شده در قالب یک زن هستید
این ربات از همه نظر یک زن است
چه روانشناسی چه فیزیولوژی
همانند انسانی است
با مجموعه ای احساسات و مسیرهای حافظه ای
با توانایی تفکر و منطق و صحبت کردن
او بیمار نمیشه و تحت شرایط عادی
باید طول عمری
به اندازه یک انسان عادی داشته باشه
اسمش آلیشیا است
اسم من آلیشیاست
اسم شما چیه ؟
از این جا دور شو
از این جا دور شو
من احتیاج به هیچ رباتی ندارم
زود باش بزن به چاک
اسم من آلیشیاست
اسم شما چیه؟
برات آب اوردم
بزارش اونجا
اگه اونجا بمونه گرم میشه
نه بابا .. مطمئنی ؟
من میتونم تشنگی رو احساس کنم
خب چه چیز دیگه رو میتونی احساس کنی ؟
متوجه نمیشم
No comments yet. Be the first to leave one.