The first 200 lines.
تیــــم ترجـــمه .:: قـقـنوس ::. .تــقــدیم میـــکـــند
:فیلمی از "یرژی اسکولیموفسکی"
"موفقیت، بهترین انتقام است"
...اون هفتههای آخر قبل از 16 سالگیام
مهمترین هفتههای کل زندگیام بودند
دو ساله که پدرم رو ندیدم
اون طبقِ قانونِ جنگ، توی لهستان گیر کرده بود و ما توی لندن، منتظرش بودیم
اونها فقط میذارن برای به دست آوردن اون مدال خارج بشه
...این واقعه
فوریه 1984 توی لندن اتفاق افتاد
خانمها و آقایان
...واقعاً باعث افتخارمه
...که ورود همهی شما رو به پاریس
مرکز بین المللی هنر، خوش آمد بگم
و هنری که امروز به خاطرش جشن میگیریم، هنرِ تئاتره
...وقتی توی تئاتر کار میکنی
برای چیزهای زیادی تلاش میکنی
...اما به رسمیت شناخته شدن توسط دولتی خارجی
هدفی آنی نیست
...من و الکس روداک هر دو روزهایی رو به خاطر داریم
که آخرین جایی که انتظار داشتیم باشیم، اینجا بود
در چنین موقعیتی رسمی میدونیم که اون چقدر دیوانهی فوتباله
و هنوز جایزهی «کفشهای طلایی» رو ترجیح میده
سالها پیش وقتی برای اولین بار الکس رو در نانسی دیدم
...صدورِ حکمِ دادگاهش، خیلی هیجان برانگیز بود
اونقدری که وسوسهام کرد ...کار اداریام رو رها کنم
...و گروه بازیگران اون رو دنبال کنم
...به هر حال، بدونِ من
الکس تبدیل به شخصیتِ برجستهی بین المللی شد
...در حالی که مفتخرم
دستاورهای اون و پیوندهای قدیمیاش بین لهستان و فرانسه رو به رسمیت بشناسم
...واقعاً باعث افتخار بسیار است که
...لژیون دونر رو به
...یکی از بزرگترین کارگردانانِ تئاترِ دنیا
الکس روداک پیشکش کنم
...از طرف شخص رئیس جمهور
نشانِ افتخار رو به شما اعطا میکنم
...اگر من بازیکنی میانی(هافبک) برای
تیم ملی تئاتر لهستان بودم
میگفتم: خوشحالم که برای تیم کشورم گل زدم
...من بهتون قول میدم که این جایزه
بهم قدرتِ برخواستنِ دوباره میده
باعثِ شرمندگیه تئاترِ پاریس به تهیه کنندهای مثل تو نیاز داره
تا کمی هیجان بیافرینی
منظورت، رسوایی به بار آوردنه؟
نه، نه، انرژی
تو برای این کار من رو اخراج کردی
اما حالا دلم برات تنگ شده
این همسرم آلیشیاست و اینها بچههام، تونی و آدام هستند
شما هم فوتبال بازی میکنید؟ - بله -
خوبه
خوبه
ممنونم
گفتگوی خوبی بود
همین الان، الکس داشت میگفت تو، دو سال در لندن بودی
چرا باهام تماس نگرفتی؟
نمیخواستم مزاحم کسی بشم
امروز این سرمقاله رو در نیویورک تایمز خوندم نهم جولای 1984
چکش و صلیب
وزیر دولت لهستان ...احساسِ اجبار بر انکار
این مسئله کرد که پلیس ضد شورش ...از تحصن اعتراضی
...هزاران دانشجو
نسبت به برداشتن صلیب مسیحی از کالجشون، جلوگیری کرده
بنابراین، نمایش ما در ورشو آینهای از اتفاقات و رویدادهاست
اما هنوز فقط نیمی از داوطلبهایی که لازم داریم رو در اختیار داریم
لطفاً، دوباره از دوستانتون درخواستِ اومدن کنید
بچهها، زود باشید بیاید بازی کنیم
این سرمایه گذاری پدرمه یازده پیراهن مشکی
اون، اینها رو برای لهستانیهایی خریده که در «های پارک»، بازی میکنند
کسانی که قاچاقی کار میکنند و ظرف شوها
اما بعد از بازی، میخواد از همه بخواد تمامِ دوستهاشون رو بیارند
تا برای نمایشش تماشاچیهای اضافی مجانی باشند
فقط چون با اونها فوتبال بازی میکنه
و این کیه؟
یک بازیکن ایکبیری شپشوی فوتبال
اوه
برگرد
برگرد عقب، من اینجام تا امتیاز بگیرم تو، همون پشت بمون
سخت نگیر فقط یک بازیه
دنبال یک توپ نرو - ...اما -
گفتم اون توپ منه
ببخشید، چی میتونم بگم؟ - بازی رو برامون باختی -
میدونی چی فکر میکنم؟ - تو یک بازندهای -
یک بازندهای
هی، جنیو میخوام یک چیزی بهت بگم
راستش... میخوا... میخواستم همهتون دربارهی نمایشِ من بدونید
... دربارهی لهستان و
...مطمئناً - اوه، و من به کمکتون نیاز دارم -
اگر این کار رو انجام ندید
مجبوره در «سوهو» پاچه خواریِ این مرد رو بکنه
پاچه خواری "دینو مونته کوروا" رو
اون یک گُهِ واقعیه، خیلی خب
الکساندر روداک
هنوز شلوار کوتاه میپوشی، الکس؟
هیچ وقت توی قصر، زیاد بهت فکر نمیکردیم
یادته؟
هیچ وقت دوست نداشتی سیلی بزنم توی صورتت
دو پوند برای یک بلیط
مد نایتِ افراط گرایانه برای دینو مونته کوروا
استعدادهات رو نشون بده
اما هیچ وقت نمیدونستی چطور ازش استفاده کنی
نمیتونی همین طوری مردم رو سوار اتوبوسِ دو طبقه کنی
و دور و اطراف بچرخونیشون
اینجا تئاتر نیست
ترفندِ بیمزهای است
یادت باشه اگر به این نمایش ادامه بدی تبدیل به مخالفِ عقیدهی مردم میشی
اما تو هیچ وقت نمیخواستی پلهای پشت سرت رو خراب کنی، میخواستی؟
فکر بدی نیست
...اون بهم داد، اون بهم پشنهاد
10هزار دلار برای فیلمِ سوزاندن شوئل» رو داد»
و مقامات لهستانی بخش بزرگی از دستمزدِ من رو میگیرند
بنابراین، من گفتم
تا وقتی بهشون بگی بهم 3000 دلار میدی
قبوله
و اون فقط 3000 دلار بهم پرداخت کرد
ممکنه حالا به صورت مجانی «مد نایتس» رو بهمون پیشنهاد بده
برای قصر بردلی
آره، آره همون جا بود همون جا به مدرسه میرفتم
تنها مدرسهی شبانهروزی خصوصی برای تمام بچههایی از اروپای شرقی
و بعد، وقتی کمونیستها برکنار شدند
اولین گامی که دیکتاتوریِ طبقهی کارگر انجام داد اصرار بر پذیرش یک دختر بود
یک دختر، صد پسر
که به معنای لی لی اثباتی صد درصدیه
اوه، اون مثل جین منزفیلد 16 ساله به نظر میاومد
من اون موقع 14 ساله بودم
اوه، بعد از اون مدرسه هرگز مثل سابق نشد
کمونیست، چهرهی زیبایی داشت
شاید کمی دِسر میل داشته باشید، خواهش میکنم؟
دِسر نمیخواهیم
مجبوری از پشت بیای؟
خب، لطفاً به من موز و تافی بده
بله، خانم اوم
میتونم باهات شریک بشم؟
اما الکس، به خاطر همین بود که سفارشش دادم
بله، زنجبیل و موز این تنها چیزیه که بهش اهمیت میدی
اگر فکر میکنی نمایشت اهمیتی داره ساده لوحی
کی اهمیت میده؟
نمیبینی که دیگه کسی به لهستان علاقهای نداره؟
اما ما برای هرگز ندیدنِ وطنمون، ریسک کردیم
داره بارون میاد
چیه؟
جنیو، ایشون همسرمه
بفرمایید، خانم
پشت سرتون میام
شاید برای زندگی بعدی بیای
ببخشید، آقای جنیو داشتم میرفتم تا بچهها رو بیارم
اون، کارِ خودش رو میکنه
...خواهش میکنم
باشکوهه، باشکوه
رنگهاش مثل رنگهای... موجود در کاتولوگ ماشینم هستند
ببخشید که دیر کردم
یک ماشین بزرگ همیشه ارتقا پیدا میکنه
برو هری - باشه -
همین الان درِ بالکن رو برات باز میکنم
زود باش، هری
!عالیه! عالیه
اون در سالها گم شده
خب، گلها رو بذار
آماده؟
خوبه... اما خیلی بلند نباشه
تو دیوونهای
تو یک مَردی اهمیتی نداره که 10 هزار پوند اضافه، پس انداز کنی
باید دو برابرش رو خرجِ بقیهی چیزهای دیگه بکنی
ابتکار صورت حسابها رو خرجِ ابتکارِ تو کردم
میدونی هزینهی سه اتوبوس چقدره؟ شبی شصت و چهار پوند
میتونه ثابت بمونه
شبِ جلال و شکوهِ تو برای من به اندازهی بودجهی یک فصلم آب میخوره
یک نمایشِ کوچیک عروسکی میخوای پیشنهاد میکنم همین الان تمومش کنی
اوه، بیخیال
این کارِ بیهودهای است، الکس
میدونی، میخوام نمایش دیدنی و مهیّجی بشه
اما همون طور که گفتی لهستان دیگه در صدر اخبار نیست
خودت این رو میدونی
خب، اگر پول میخوای خودت به دستش بیار
خودت این رو میدونی
!اوه! بیخیال! بس کن! بس کن
...میدونم که چرا به این
پول نیاز دارم
خب، به نظر میاد چیزی حواست رو پرت کرده
خب، بیا چیزهای کوچیک رو فراموش کنیم
این که ماشینی که قصد خریدش رو داری انگلیسی نیست
و شدیداً گرونه
و اینکه تو قبلاً اضافه برداشتِ قابلِ توجهی از ما داشتی
بیا فراموش کنیم که رنگش، آبی متالیکه تیم ترجمه قـقـنوس
که نظر ما رو به خودش جلب کرد
یک دقیقه، آقای روداک
...من کاملاً به حرف شما حدود
حداقل شش دقیقه فکر کردم
بذار نظر خودم رو بگم
بالاخره من هم ذینفعم
خب، فکر میکنی این ماشین، یک معامله است؟
من این طور فکر نمیکنم
چون نمیتونی از پسِ هزینهی یک معامله بر بیای
...فقط در صورتی میتونه برات ارزشی داشته باشه
که بتونی با سود بفروشیاش
همون روزی که خریدیاش
اگر بتونی از پس هزینهاش بر بیای
موضوع، فقط منم؟
و از چیزی که اینجا میبینم تو زندگیِ مالیِ ناپایداری داری
فقط سه هفته پیش ازم درخواست وام 400 پوندی کردی
No comments yet. Be the first to leave one.