The first 200 lines.
این فیلم برنده شیر سن مارکو شد
بالاترین جایزه در دوسالانه ونیز
با این توضیح:
"به دلیل ارتقاء معصومیت کودکی،
از طریق خلوص تغزلی و نیروی بیانی،
فراتر از فاجعه و اندوه جنگ."
بازیهای ممنوعه
ژوئن ۱۹۴۰
راه رو باز کنید!
بیشرف!
خراب شد! بهت گفتم موتور رو خاموش نکنی!
جاک کوچولوی من...
با سه تا کیف نمیتونیم ادامه بدیم. یه ماشین نگه میداریم.
پولت!
جاک... جاک...
پولت!
داری چیکار میکنی؟ میخوای بمیری؟
یالا، بیا تو.
انگار بدبختیهام کمه.
بندازش دور.
مگه نمیبینی که مرده؟
مرده؟
گاری من رو بشکونی کامیونت رو آتیش میزنم!
اگه دعوا میخوای، جنگ جای دیگه است!
نفست رو حبس کن و بترکی!
این اسب اینجا چیکار میکنه؟
آره، چرا اون اسب اونجاست؟
مواظب باش، ژرژ. این اسب جنگیه، بهش دست نزن.
گلوله خورده بود؟ نه، تقصیر این اسب لعنتیه.
گفتم بهش دست نزن.
یواش، دردم میاد.
تیتین فرار کرد!
نتونستی جلوش رو بگیری؟
میترسی؟ من نمیترسم. گاوها ترسناک نیستن.
نتونستم، من سگم رو دارم.
سگت چی شده؟ اون مرده.
اهل کجایی؟ از اونجا.
تو اهل اینجا نیستی.
نه، تو چی؟
من آره... مادرت کجاست؟
مرده.
پدرت چی؟ اونم مرده.
پدر من نمرده.
اگه گاو رو برنگردونم کتکم میزنه.
کمکم کن برش گردونیم.
ولی سگ من چی؟
سگت رو ول کن... یکی دیگه بهت میدم.
یه خوبش؟ بد نیست.
کجاست؟
تو خونه.
اون سگ رو به من میدی؟
نه، اون مال همسایهست.
بلده شنا کنه؟ نمیدونم. ما حرف نمیزنیم.
اسمش چیه؟
گوار. اسم اوناست.
فامیلیت چیه؟ دله.
تو چی؟ میشل. مال تو چیه؟
پولت.
اهل پاریسی؟
آره... تو چی؟ من نه.
پدرت میذاره سگ رو پیش خودم نگه دارم؟
نمیدونم.
اینجا چیکار میکنی، سگ احمق؟
یادت میدم چطور سگ نگهبان باشی.
سگ من چیکارت کرده؟
همش پارس میکنه و ما یه نفر زخمی داریم.
تو از زخمیها مراقبت میکنی که زودتر بمیرن.
کشتن آدما برای تو ایرادی نداره.
کی مادربزرگت رو از آب بیرون کشید؟
وقتی بیرونش کشیدی اون غرق شده بود.
نه، من برای نجات جونش مدال گرفتم.
من ازت نپرسیدم.
به هر حال، از بس شنیدم درباره مدال نجات غریقت خسته شدم.
حالا این چیه؟
پدر و مادرش کشته شدن.
خب، من چیکار کنم؟
میتونیم نگهش داریم!
تو و برادر زخمیات!
خیلی خب، میره پیش خانواده گوار.
خانواده گوار؟ اونا یه مدال دیگه میخوان.
بیا و همه چیز رو برامون تعریف کن.
اون اسب لعنتی!
پولهای من رو بردار.
کی اونجاست؟
اومدم بگم...
اون از تو جاده پیدا شده.
من پیداش کردم.
کیه؟
اون خیلی شیک لباس پوشیده.
من از اون پارچه برای لباس خودم میخوام.
پدر و مادرش کشته شدن.
اون برامون تعریف میکنه.
من بهش میدم.
واقعاً؟ تو درباره جنگ برامون تعریف میکنی؟
بمبها رو دیدی؟ اهل کجایی؟
اسمت چیه؟ چند سالته؟
پس هیچی نداری بگی؟
تشنهات هست؟
کثیفه.
به لیوانت نگاه کن. یه مگس توشه.
بفرما، بخور
تشنهت نیست؟
نمیخواد
اینطوری شلوغش کنید میترسونیدش
بهتره خودتونو بیخیال نشون بدید
میشل، خستهم
"وضعیت نظامی در تمام جبههها
"در طول دیروز بدتر شد
"وزیران تمام روز جلسه داشتند."
دیدید!
"مقاومت نیروهای ما قوی و مؤثر است."
حسابتو بکن
"یک تکه گوشت گوساله به وزن دو و نیم کیلوگرم، ۱۴۲ فرانک قیمت دارد."
"هشدار در مالت."
"برای خرید یک تکه ۱۵۰ گرمی چقدر هزینه باید کرد؟"
خب! بیدارش نکن
پسر گوارد. چی!
چرا باید اسمش تو روزنامه باشه؟
چرا نباشه! مدالش دادن. به فرانسیس مدال دادن، واقعاً دل آدم آتیش میگیره
حداقل داره وظیفهشو انجام میده
کافیه... چیه؟
یه پتو واسه بچه
پتوی ریموند رو بردار
پتوی اضافی ندارم
مال منو بردار
اینکه خودش یه تخته
میتونم بهش بدم
طفلک بچه!
تو اون سن و سال چیزی نمیفهمن!
هفده نفر کشته روی پل
حتی نمیتونن درست دفنشون کنن
اگه الان بمیری، حتی یه تابوت هم گیرت نمیاد!
چیکار میکنن؟
یه گودال میکنن، مثل سگا
این حرفو نزن
خوابیده
دیدیش؟ "یک سایدکار آلمانی به غنیمت گرفته شد"
حالت خوبه؟
آره... اوه، نمیدونم
چقدر تمیزه!
بوی عطر میده
اونقدر تمیزه که هیچ وقت اینجا عادت نمیکنه
چرا که نه؟
تو میخوای نگهش داری، مگه نه؟
باشه، برو پایین
من از تاریکی میترسم
صدام کن "میشل"، میام
بلندتر
آره، همینطوری
چی میخواد؟ نمیدونم
ساکتش کن
حسابم چی؟ هرچی میگم همونو انجام بده
من حسابمو نمیکنم
هیچی نمیبینم
چشماتو ببند و تا ده بشمار
چندتا انگشت؟
گفتم نمیبینم
نمیتونی بشمری؟ سه تا
دیدی، میتونی ببینی
چرا زبونتو درمیاری؟ ببینم میتونی ببینی
یه راکت! بیا ببین
میترسم. رو زمین میخوابم
هم از تاریکی میترسی هم از روشنایی!
هنوز روشنه؟ نه!
دروغگو!
تموم شد
نمیخوام اینجا بمونم
مجبوری... کجا میری؟
میخوام برم پیش مامان و بابا روی پل
اونا دیگه اونجا نیستن
چرا؟ کجا هستن؟
تو یه چاله
تو یه چاله؟
مثل سگا؟
تو چاله هستن به خاطر بارون؟ که خیس نشن؟
باید به خاطر همون باشه
ولی سگ من... خیس نمیشه؟
میتونی بخوابی؟
نمیترسی؟
میتونم برم؟
میشل
چیه؟ صداشو نمیشنوی؟
چی؟ نمیخوام گریه کنه
اینطوری عصبانی نشو
چرا داد میزنی؟
ترسیدی؟
پس داد نزن
من داد نزدم
ببین، بهش گفتم. خوابید
اون خوابیده، ولی من نه
اگه تو بخوای، منم نمیخوابم
میخوای روزنامه رو برات بخونم؟
جنگو؟
نه، جنگو نه، رمان دنبالهدار رو
"هنوز برای دادن علامت حرکت خیلی زود بود
"با این حال، بعضی از کسانی که سوار بر اسب سفر میکردند"
از اسب حرف نزن
باشه، بعضی جاهاشو رد میکنم
"بدین ترتیب، تمام احتیاطات
"در اطراف
No comments yet. Be the first to leave one.