The first 200 lines.
زود باش ديگه لويي زودباش
بايد هروبين رو يه شکل ديگه درست ميکردن
مثلا مثل آبنبات.
لويي سريع باش نبايد اين پرواز رو از دست بدم.
مراقب خودت باش ليزا
تو هم همين طور لويي
تقديم ميکند بهترين هارا از ما بخواهيد
انتخاب و سفارش عنوان از آقاي فارسي مدان
هواپيمايي کانادا.....
...پرواز هواپيماي چت با شماره 9 760-...
به سمت فرودگاه بين المللي کندي در نيويورک.
هي سن لوک اينجاس؟
- با او ام شماره 98 -کي ؟من؟
- سن لوک کجاست؟ -من چه ميدونم من رو انداختن بيرون.
ازت يه سوال پرسيدما بچه
- آره خودشه. -مرسي.
مرداي گنده اومدن تو زمين.
اون چي گفت؟
من که گفتم فقط يه پيام گذاشته بود.
- ولي اون منو خواسته بود؟ - آره درسته.
- روزاي خوش دوباره دارن برميگردن،ها؟ - خب خواهيم ديد
- مطمئني آدرس درسته؟ - خودت بخونش.
مسخره بازي در نيار. فقط يه سوال پرسيدم.
ليزا؟
- ليزا؟ - واسه چي داري صدا ميزني؟
اون گفتي اينجا نيست.
- ليزا اينجا زندگي نميکنه. - آره ميدونم معلومه.
چي شده؟
از کي تا حالا ليزا تايپ کردن ياد گرفته؟
از هيچ وقت.زودباش بيا
فکر ميکني اينجا مشکوکه؟
- تو چيزي مي خواي؟ - تو آقاي تالمن
تو هم همينطور سروان کارلينو من تو رو هم ميخوام.
درواقع هر دوي شما رو ميخوام. و اومدم اينجا شما رو بخرم.
سروانکارلينو بي زحمت اون در رو ببند.
به من نگو سروان.
چرا؟آدم حساسي هستي؟
- فقط به من نگو سروان. - عيب نداره بشينين.
به کم با هم گپ بزنيم.
- خب با اين شروع ميکنيم که تو کي هستي؟ - من هري روت جونيور از اسکارسدل هستم.
اسکارسدل؟
خب الآن اسلحه هامون رو بزاريم رو ميز؟
اول بايد خوب معرفي بشيم.
خب اين داستان سر دراز داره.
- خب از اولش تا آخرش رو بگو - خيلي خب.
روزي روزگاري......
...يه شاهزاده زيبا به نام ليزا زندگي ميکرد.
اون دو تا دوست خيلي خوب داشت که بهتره اسمي ازشون برده نشه.
اون سه نفر خيلي دوست داشتن جلو يه سري آدم نمايش بازي کنن.
خاطره انگيز ترين نمايش اونها نمايش مردي خشني بود....
....و کاراگاه ها وقتي وارد ميشن که جنازه زن گناه کار اون مرد تو بغل معشوقه شه...
...يا برعکس
اونا قابل تغيير بودن.
جا داره که اشاره کنم کاراگاه هم نمايش اونو باور کرده بود....
...ولي بعدش از اون ماموريت خيلي چيزا بياد گرفت.
- تو يه جادوگري مرد - خيلي ممنون.
همه چي واسه قهرمانان داستان ما داشت خوب پيش ميرفت که.....
...يه روز يه دلال که اسمش چارلز ف. پارکر درست ميگم ديگه؟خيلي قاطي کرد.
و قهرمان هاي بيچاره ما مجبور شدن برن زندان البته فقط دو تاشون رفتن
ليزا...خب.
خب ...اون
اون فرار کرد.
خب که چي؟
ليزا بايد واسه اون دو تا دوستاش يه کاري که دوباره اومدن....
...توبازي يه کاري بکنه.
- اون چي ميخواد؟ - يه عروسک
...که خيلي خوب هم واسش پول ميده
حالا ميشه اسلحه هامون رو بزاريم رو ميز؟
- من چيزي ندارم. - خدا پيغمبري ميگي؟
ليزا درباره اسلحه مورد علاقه ت گفتي اون جيبت يکم قلمبه شده.
من نميتونم تو محيطي با عدم اعتماد طرفين مذاکره کنم.
حالا تو؟
- اسباب بازي مورد علاقه تو چيه؟ - جرالدين
اون چي کار نميکنه؟
- ميشه جرالدين رو هم بزاري رو ميز. - نه نميشه.
- چرا نه؟ - چون اون نقش داور رو بازي نميکنه.
خب بريم سر اصل مطلب. ليزا واسه دو ساعت کار به هر کدومتون دو هزار دلار ميده.
نظرتون چيه؟
چه جور کاري؟
عروسک ليزا رو پيدا کنين.
- داري جدّي حرف ميزني؟ - کاملا
- چه جور عروسکي؟ - يه عروسک معمولي.عروسک بچه ها.
چي توشه؟
- بايد به کسي صدمه بزنيم؟ - نه زياد.
- مگه واست مهمه؟ - نه
- چي فکر ميکني؟ - چي بايد فکر کنم؟اون يه حيوونه.
اون مثل ما نيست ،ها؟
ما يه حرفه اي مي خوايم.
واسه هر کدوم 250 تا.
به نظر من و ليزا نفري 500 تا بهتره.
چرا اين قدر سخاوت مندانه؟
خب نمي خواي بپرسي چي تو اون عروسک هست
الآن ديگه ميدونيم چي توشه.
از اين دست بدي از اون دست ميگيري.
با هم رابطه مستقيم دارن.
بايد چي کار کنيم؟
هميشه چي کار ميکني آقاي تالمن دروغ بگو،کلک بزن،نقش بازي کن.
ادامه ه
ليزا عروسک رو داده به يه نفر به نام هندريکس
توي پرواز از مونترئال باهاش آشنا شده بود.
ليزا خيلي اجتماعي يه.
چرا؟
يه نفر منتظرش بود. که اون انتظارش رو نداشت.
بعد هندريکس عروسک رو آورد تو اين خونه.
هندريکس؟کي هست حالا ؟
هيچکس نيست.
از اون پاستوريزه هاست. شغلش عکاسيه.
به نظر مياد يه زن هم داشته باشه.اون کجاست؟
رفته بيرون.
ميره مدرسه.
بيخيال اينجا نميشه حرف زد.
نترس سروان.
- چرا؟ - چون همه چي برنامه ريزي شده ست.
توسط تو؟
اون آقاي عکاس تو آتليه ش منتظره يه خانم به نام ليجيانا س تا ازش عکس بگيره.
ولي چند دقيقه پيش منشي اون خانم زنگ زد....
...و کاملا خوب و مودبانه
...گفت که اون کمي دير تر مياد.
- اون فوق العاده ست - ديشب ليزا زنگ زد بهش..
و ازش عروسک رو خواست ولي اون نتونست پيداش کنه.
همه جا رو دنبالش گشت ولي نتونست پيداش کنه.
اين يکم واسه شما عجيب نيست؟
واسه منم عجيبه آقاي تالمن.
- داشت دروغ ميگفت؟ - نميدونم.ولي همه چي معلوم ميشه.
خب حالا يه دوري بزنين و با محيط اينجا آشنا بشين.
فردا بر ميگرديم همينجا.
و مطمئني اون عروسک اين جاست؟
من و ليزنگو دنبالش گشتيم ولي پيداش نکرديم پس حتما اينجاس
اين جا رو هم گشتي؟
خب به هر حال ما تو کار گاو نصدوق نيستيم.
ميدونم تو خيلي خوب حرف ميزني .واسه همينم به اين مهموني دعوت شدي..
...که با حرف زدن اين رو باز کني سروان.
- تو اتاق خواب يه انبار هست که درش قفله - اونجا فقط لباس هست.
- از کجا ميدوني؟ - اون جا رو ديدم.
- کليدش رو داري؟ - روي تاقچه ست.
نه نيست.
پس حتما با خودشون بردنش
وقتي در ورودي رو باز گذاشتن چه جوري اون انباري رو قفل کردن؟
کلا آدم هاي عجيبي هستن يه عروسک رو هم نميتونن پيدا کنن.
فکر کنم يه اشتباه کردي.
من کليد ها رو مي خوام.
خب اگه مي خواي...
بررو اون جا چاقالو هر دو تاتون برين عقب.
اگه فقط مي گفتي لطفا به اين جا نميرسيد.
خب الآن ميگم من کليد رو مي خوام.
لطفا؟
.برو ببين.
خب اون داشت پاشو بيشتر از گليمش دراز ميکرد.
...خيلي از حد خودش تجاوز کرده بود...
...مي خواست رو پاي خودش وايسه.
خبر بدي بود.
اين طور چيزا پيش ميان. .تو چي داري؟
هرج و مرج
نه نظمي.نه پيروي از دستورات. خبراي بدي بود.
بريم بيرون!
- چيزي رو فراموش نکرديد؟ - ما پول رو بدست آورديم.
منظور من اثر انگشت بود.
شما تو کل خونه اسمتون رو نوشتين.
حتي اگه يادتون باشه کجاها دست زدين. بازم ساعت ها طول ميکشه تا پاک بشن.
اگه چند روز وقتتون رو نگيره البته.
واسه من...
...من از وقتي اومدم فقط به يه چيزي دست زدم.
...الآن هم تميز شد.
من نه سابقه جنايي دارم نه رابطه ي علني با ليزا داشتم.
درواقع هيچي بر عليه من نيست.
نميتونم بزارم برين؟ بعدش خودم نا پديد ميشم
ولي شما چي؟ خبر بديه واسه شما
اين رو يادت نره سروان.
.جايخي رو هم يادت نره.
کارلينو بس کن!
ما ميتونيم ثابت کنيم اين جا چه افاقي افتاده
اوه اون وقت کي قراره اين اتفاق بيوفته؟
- قبل از اين که بزارين بيام تو؟ - پس چي؟
خب اگه دقيقا کاري که ميگم رو انجام بدين...
...هيچ مشکلي براتون پيش نمياد پليس هم سراغتون نمياد.
ادامه بده.
اول بيارينش بيرون. بعد بپيچونينش تو اين.
من يه وَن اون گوشه موشه ها پارک کردم ميارمش دم در.
چرا نميبريش پشت خونه.؟ اونجا که جمعيت بيشتري هست
اينجا در پشتي نداره.
بعدش خاليش ميکنيم. بيا يه کمکي بکن.
- پيداش ميکننا - اميدوارم.
اون فقط يه کليد هتل همراهش داره که وقتي چک کنن....
ميفهمن اون خانومهري روت جونير ه.
- از اسکارسدل - درسته.
اين يه جورايي شرايط رو تغيير ميده،ميدوني؟
اين چيزي که من فهميدم بعدا در باره ش حرف ميزنيم.
نه همين الآن درباره ش حرف ميزنيم.
نفري 2هزار تا بود الآن شد 4هزار تا.
برو پشت در تو هم برو اونجا.
تکون نخورين اون تنهاست نفس نکشين.
سم؟
سم اينجايي؟
نه سوزي من اينجا نيستم.
گلوريا؟
- هندريکس هستم. - منم هندريکس هستم.
زنگ زدم بگم امروز تو مدرسه نابينايان من بهترين نمره رو گرفتم.
- تو هموني هستي که مي خواستم - واقعا از ته قلبم بودم.
من به تو باور دارم.
پس ميتونم من يه سر بيام اونجا؟
No comments yet. Be the first to leave one.