The first 192 lines.
زیرنویس و ترجمه Vereasa
!گلولهی انسانی
!امکان نداره
...چو چو
این تنها جوتسویی نیست که از
...قبیلهی آکیمیچی به ارث میرسه
!ایییول
.دقت کن
.این یک جوتسوی فوق محرمانس
،تمام چاکرا رو یکجا آزاد میکنی
...و از قدرت جسمی فراتر میری
!حالت پروانهای
دیدی، چو چو؟
...این جوتسو قراره
!اوه، تومارو
!خیلی خفنی
.خانوادههای ما دشمنای خونی همدیگه هستن
...عاشق شدن ماها
.هرگز بهت خیانت نمیکنم
،تا زمانی که این حلقه دستت باشه
...عشق ما
.برای همیشه در ستارگان میدرخشه
بنظرم خیلی امروزی بزرگش کردیم، نه؟
...الان وسط آموزش محرمانهی سنتیمون هستیم
.اونوقت داره کمدی میبینه و چیپس میل میکنه
.شاید دخترم باشه، ولی یه چیز دیگهست
...وای، بابا
هممم؟
.میخوام اینا امضا کنید
امضاش میکنی؟
،آره، خب انگاری ماموریت پیش رو خیلی پیچیدس
.میخوان پیش زمینهها رو بررسی کنن
!هوی
!کل فرم به این مهمیت رو چسبناکی کردی
!وااای
...عجب... تومارو ساما
!خیلییی باحالی
حالت پروانهای خفن چو چو
میبینم خیلی تو دگرگونی فیزیکی .ماهر شدی
.انتظارش هم میره .هر چی نباشه پسر خودمی
پس میخواستی، یک فرم برات امضا کنم؟
.بله
دنیای نینجا خیلی رسمی شده، نه؟
...مثل بخش سرپرستی
شما مادرم میشی یا پدرم؟ باید کدوم رو بنویسم؟
.چه سوال احمقانهای
.ولی خب، خودمم برام مهم نیست
،یه زمانی خودم یه مرد بودم
...و گاهی هم یک زن
.گاهی وقتا هم این دنیایی نبودم
.ظاهر آدمها مهم نیست
...خواستن یافتن حقیقت .این عصارهی وجود ماست
...ولی به سوال اونا ربطی نداره
عصاره؟
.خودت متوجه میشی
.نمیتونم درون قلب کسی رو ببینم
.ولی میتونم تاییدش کنم
...با چشمهام
...و لبهام
!نه، نمیتونم
!اینقدر اذیتم نکنید
...گفتم که
...تا وقتی که این حلقه تو دستت باشه
...عشقمون
.تا همیشه تو ستارهها میدرخشه
چرا یک حرف رو تکرار میکنی؟
!هوی اذیتم نکن
.خواهش میکنم به آموزش دقت کن
.باشه بابا، این آقای تومارو رو بیاری اینجا
.تا من تمرین کنم
تامارو ساما؟
.بله
.به امید خدا، این توماروهه یه ولگرد دیوونه باشه
یعنی که چی؟
.حرف الکی نزن، مامان
وقتی میخواستی بابا رو انتخاب کنی یه ولگرد دیوونه کمکت نکرد؟
چی گفتی؟
!اوووه، درست گفتم
!بسته دیگه دخترهی گستاخ
یا نکنه تنت میخاره برای کتکهای مامان!؟
.بی خیال بچهها
!هردوتونو دوست دارم
بابا چطوریه که اینقدر خنگ بودن رو دوست داره؟
.آخه واقعا متعجبم
بابای فوق خنگ؟ .میدونم چی میگی
هان؟
.فعلا بیا از اینا بخور .طعم سوپ میده
.کالری دوای درد خیلی چیزاست
...مرسی
یا نکنه کمنمک میپسندی؟
!نه نه
!زندگیم به کالری محدود نمیشه
!این شعارمه
...ولی
.حالت چهرهت خیلی بامزس
.پس برام مهم نیست اگه دوستی محدودم کنه
!آره
!من... قلب بزرگی دارم
.مرسی
.تو هم قلب بزرگی داری، چو چو
من هم؟
.داری. تو یک قلب بزرگ داری
از دهنت در رفت نه؟ !الان رفیقت رو فروختی
!خیلی دوستت دارم، چو چو
...آره بابا، قلبی به بزرگی خودم دارم که یه جسم گنده هم میخواد براش
!درسته! هر چی بگی قبولت دارم
.من الههی باکمالاتم
.فقط یه چیز میخوام تا کاملتر شم
چی؟
!یک شوهر
!یک مرد خوشتیپ و خوشگل
...و برای رسیدن به این مهم ...باید وزنم رو کم کنم
منظورت اینه که رژیم بگیری؟
چی چی؟ خوردنی بود این که گفتی؟
!الو
!شعار منو یادت نره
!تکرار میکنم
.زندگیم به کالری محدود نمیشه
ولی... خب عزیزم چطور میخوای این جسمت رو کوچیکتر کنی؟
!تماشا کن
چو چو؟
این چ چیه؟
...جوتسوی محرمانهی قبیلهی آکیمیچی
...بهش میگن
!حالت پروانهای خفن چو چو
!حالت پروانهای خفن چو چو
!وااو
!احسنت
!خیلی هم عالیه
...فقط این که
وقتی این جوتسو رو میزنم .نمیتونم مثل بابام به حداکثر قدرت برسم
...چی؟ این که جالب نشد
...نه بابا
درواقع، بدیش اینه که پسرا ...عین خنگا فقط مبهوتم میشن
!بریم دیگه
یعنی قراره بادیگارد یک بازیگر معروف بشیم؟
.آره، یک ماموریت ترکیبی با تیم 10
اگه قراره بادیگارد باشیم که ترجیح میدم .بادیگارد بازیگر خانم باشم
مگه نه نباید مهم باشه؟
!معلومه که مهمه
.این نکتهی مهمیه که میتونه محرک شخص باشه
!دیر کردین
.باید به موقع به مکان مقرر بیاین
...شرمنده
هان؟
هوی، سارادا؟
اون دختره...؟
!خوشبختم
!آزماکی باروتو هستم
چو چو رو نمیشناسی؟
!دیوونه! چنین دختر خوشگلی عمرا چو چو باشه
!به خانم محترم توهین نکن
هان؟
!حرف دهنت رو بفهم بچه
!خاک تو ملاجم
چطور ممکنه؟
میبینی درست میگفتم؟
بیمار عقدهای یا روانی هستی؟
.نه بیمارم نه چیزی .کاملا هم سالمم
!این الان من واقعیه
.چو چو... واقعا خوددار نیستی
خب که چی!؟ نبینم بری توی هر کوی و برزنی !بگی عاشقش شدم
،هدفم این نیست که با یک آدم معمولی مثل تو
.خوشبخت بشم و بس
!برو بیشتر سعی کن
...علایم بیماریش دارن بدتر میشن
...فقط بهش گفتم خوددار نیستی
جونین چونین گنین اطلاعات - باجهی پذیرش
این چه حسیه که دارم؟
بنظرم قراره یه ملاقات فوقالعاده
.با یه پسر خوشتیپ و خوشگل داشته باشم
مثل اینکه به جای همبرگر، استیک بخوای، نه سارادا؟
...هر چی تو بگی
...پس اینجایین
...استیکی که گفتم
میدونین دفتر هوکاگه کجاست؟
شماها... احیانا...؟
.ببخشید
،من تومارو هستم .ایشون هم آشینا سان، که نقش معشوقهی من رو دارن
.خوشبختم
،اومدیم در خصوص یک ماموریت هوکاگه رو ببینیم .ولی گم شدیم
پس امروز... ماموریت شماست؟
چه سوپرایزی چو چو، نه؟
چو چو؟
.یکم جلوتره
.بنظر قابل اعتمادن خیالم راحت شد، نه، آشینا؟
.آره
بله؟
.بفرمایید
.ممنون
!هوی، چو چو چی شدی تو یکهو؟
نکنه حالت...؟
No comments yet. Be the first to leave one.