The first 200 lines.
باز کن
دیوید
داری از زندان آزاد میشی
دیوید! من یتیمم
هیچکس نمیاد به دیدنم
لطفاً یه وقتهایی بهم سر بزن
دیوید، من حکم اعدام گرفتم. زنم جوونه
بهش بگو دوباره ازدواج کنه و خوشبخت زندگی کنه
اینجا رو امضا کن
اینا دستمزد کارهاییه که توی این چند سال انجام دادی
کیف پولت
و زنجیرت
گوش کن
مجرمها رو فقط برای تنبیه زندانی نمیکنن
اونا رو اینجا نگه میدارن
تا متوجه جرمشون بشن و توبه کنن
به جای اینکه ما بخوایم اصلاحت کنیم، بهتره خودت خودت رو اصلاح کنی
دیوید، تو جوونیت رو تو زندان گذروندی
حداقل الان دیگه
پیتر، در این مکان مقدسِ خدا، آیا ماری رو به عنوان همسرت میپذیری؟
بله
ماری، آیا پیتر رو به عنوان شوهرت میپذیری؟
نه! - چی داری میگی؟ مگه دیوونه شدی؟
تو همچین موقعی... - خواهش میکنم. میخوای با یکی دیگه ازدواج کنی؟
بله پدر. میخوام با دیوید ازدواج کنم
چرا داری زندگیت رو نابود میکنی؟
این مرد بیسواد چه خوشبختیای میتونه بهت بده؟
اون یه پاپاسی هم نمیتونه دربیاره
اگه باهاش ازدواج کنی، یه قرون از ثروتم رو هم بهت نمیدم
این رو بگیر
من ثروتت رو نمیخوام
من یه شوهر خوب میخوام
هر فداکاریای براش میکنم
بدبختی تو طالعته! بیا بریم! بیا بریم
در بازه
هی
پاشو
کیه؟ کجا بودی؟
امروز ازدواج کردی، مگه نه؟
خیلی خوشحال بودم، واسه همین دو بطری بیشتر خوردم
نفهمیدم کی از حال رفتم. تازه بیدار شدم
اگه نیم ساعت دیرتر بیدار میشدی
ماری پرتمون میکرد بیرون
بیخیال. مگه اتفاقی میافته؟
عروسی صبح بود
اتفاقاتِ شب به تو ربطی نداره
فکر کردم این گلها برای منه. - نه! تو بیرون میخوابی
قراره بارون بیاد! هردوتون اینجا بخوابین
من اونجا میخوابم. نگاه هم نمیکنم. - صبر کن
برو بیرون
ماری، بیا
اینجا همهچی آمادهست
نه، من همینجا خوبم. اینجا بشین
این کتابها برای چیه؟
این همون
اون
باشه، همون
کتاب برای شبِ عروسی؟ بذار ببینم! عکسی هم داره؟
عکس؟
این یه کتابِ دیگهست
از اون جور چیزا نیست. پس چی؟
کتاب الفباست. نه! الفبا نیست
زوجهای تازهازدواجکرده باید یه چیز دیگه بخونن
الان نه
چی؟ - یادت رفت پدرم چطور تو کلیسا بهت توهین کرد
اون توی کلیسا خیلی حرفها زد. الان دیگه فراموششون کن
تو عزتنفس نداری! ولی من دارم
من توی کلیسا تصمیم گرفتم خوندن و نوشتن یادت بدم
درسمون رو شروع میکنیم. بگو "آ" مثل "آب"
بگو. "آ" مثل "آب"
چی؟
ماری
حتماً باید الان یاد بگیرم؟ بله
الان این درس رو یاد میگیری. "آ" مثل "آب"
بهتر نیست ۶ صبح شروع کنیم؟
وقتی ذهنمون بازه؟
الانم میتونیم با ذهن باز شروع کنیم
"آ" مثل "آب"
باشه، نه ۶ صبح. ۳ صبح شروع میکنیم
"آ" مثل "آب"
باشه، فقط یک ساعت بهم وقت بده
بعد ببین چطور من... با چه سرعتی
اگه واقعاً منو دوست داری همین الان یادگیری رو شروع کن
زود باش بگو! "آ" مثل "آب"
با کلمات بگو. "آ" مثل "آب"
"آ" مثل "آب"
"ب" مثل "بستر"
بستر
"ب" مثل "بستر". "ب" مثل "بستر"
"ب" مثل "بچه"
بچه یعنی چی؟ یعنی نوزاد
چطور ممکنه بدون آب و بستر، بچهای در کار باشه؟
بهت نمیگم
خندیدی! یعنی تو هم بچه دوست داری
مشکلی نیست
بلند شو! - نه، اینجا خوبه. همینجا یاد میگیرم
پاشو
حالا بگو
"آ" مثل "آب"
"آ" مثل "آب"! "ب" مثل "بستر"
"ب" مثل "بستر"! "ب..."
چی شده؟ چرا صدات عوض شد؟
از دستِ تو گلو درد گرفتم
اگه این شیطنت رو ادامه بدی، میزنمت
چی؟
میزنمت
میزنم
میزنم... میزنم
میزنمت
میزنم... درسته
میزنم! میزنمت
میزنم
میخوام بهت دستدرازی کنم
کی این رو بهت یاد داده؟ از فیلما
چیزهای بیهودهای یاد گرفتی
چیزی که من میخوام رو یاد نمیدی. این رو بیخیال شو
"ت" مثل "تاریکی". تاریکی؟
تاریکی یعنی بینور
بینور؟ بله
بله، بینور. درسته
آب و بستر که اینجا هستن. بچه هم بعداً میاد
اتاق رو تاریک میکنم. داری چیکار میکنی؟
پاشو
برو اونطرف
باهات حرف نمیزنم. بلند هم نمیشم
"آهای، با توام!"
"اول باید درس بخونی."
"اول باید درس بخونی."
"اول درس، بعدش عاشقی."
"اول درس، بعدش عاشقی."
"نه یک بار، بلکه صد بار."
"آره، اتفاق میافته."
"نمیتونم منتظر بمونم."
"نمیتونم منتظر بمونم."
"الان درسِ امروز رو میخونیم."
"الان درسِ امروز رو میخونیم."
"باشه، ولی پس کی اون کار رو میکنیم؟"
"باشه، ولی پس کی اون کار رو میکنیم؟"
"توی دنیا بهترین چیز تختخوابه."
"توی دنیا بهترین چیز تختخوابه."
"ماه سرِ وقت طلوع میکنه، خورشید سرِ وقت غروب میکنه."
"ماه سرِ وقت طلوع میکنه، خورشید سرِ وقت غروب میکنه."
"ما هم باید سرِ وقتهای مشخص کار کنیم."
"ما هم باید سرِ وقتهای مشخص کار کنیم."
"باشه، ولی پس کی اون کار رو میکنیم؟"
"الان درسِ امروز رو میخونیم."
"باشه، ولی پس کی اون کار رو میکنیم؟"
"این اولین گلیه که شبها میشکفه."
"این اولین مدرسهٔ شبانهست."
"حیف که مردا زمان حالیشون نیست."
"مردا زمان حالیشون نیست."
"کارهای مهم باید اول انجام بشه."
"کارهای مهم باید اول انجام بشه."
"باشه، ولی پس کی اون کار رو میکنیم؟"
"اول درس، بعدش عاشقی."
"نه یک بار، بلکه صد بار."
"آره، اتفاق میافته."
"نمیتونم منتظر بمونم!"
"نمیتونم منتظر بمونم!"
"الان درسِ امروز رو میخونیم."
"الان درسِ امروز رو میخونیم."
"باشه، ولی پس کی اون کار رو میکنیم؟"
"الان درسِ امروز رو میخونیم."
به عنوان نمایندهٔ خداوند، وظیفهٔ منه
که اعترافت رو بشنوم و برای بخششت دعا کنم
بهم بگو. چه جرمی مرتکب شدی؟
من تا الان هیچ جرمی مرتکب نشدم
اما مرتکب ۳ تا قتل خواهم شد
مردم برای اعتراف به جرمهاشون و طلب بخشش میان
اما تو قبل از ارتکابِ جرم اومدی اینجا
متوجه نمیشم
نمیخوام با اومدن به اینجا بعد از ارتکابِ جرم
این مکان رو ناپاک کنم
من الان بیگناهم
اما دیگه هیچوقت به اینجا برنمیگردم
به حرفم گوش کن
اگه انسانی رو بکشی، خدا تو رو نمیبخشه
من قرار نیست یه انسان رو بکشم
من میخوام ۳ تا شیطان رو از این دنیا پاک کنم
در چنین زمانهایی، احساساتِ من
از وظایفِ مذهبیم مهمترن
مطمئنم خدا من رو میبخشه
دیدنِ چهرهٔ کسی که اعتراف میکنه
برخلافِ آیینِ مذهبیه
واسه همین من نگاه نکردم
تو در آستانهٔ ارتکابِ گناهی
میخوام توی اتاقم باهات حرف بزنم
با من بیا
ماهش ساندیلا. اون ۲۴ سال پیش اینجا زندگی میکرد
توی اون خونهٔ انتهای این کوچه
که پرچمِ ملی داره
یه مرد ۲۰ ساله که اونجا زندگی میکنه
هیچ پیشرفتی هم نکرده. از خودش بپرس
این خونهٔ ماهش ساندیلاست؟ بله
نه
کسی که من ازش حرف میزنم
سال پیش توی کارِ مشروب بود ۲۴
واسه همین همچین خونهٔ بزرگی داره. من یه مأمورِ مالیاتِ بازنشستهام
حتی نتونستم یه آلونک برای خودم بسازم. آوارهٔ خیابونهام
الو؟ بله! ماهش ساندیلا صحبت میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.