The Gift

The Gift

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

The Gift S02E08 WEBRip Netflix
A Commentary by Reyez

Tags

webrip
web
720p
720
BRip
1080
Published on: 2022-03-11
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 178 lines.

‫چیکار می‌کنین؟

‫- بخوابین لطفاً ‫- خوبم

‫لطفاً

‫- آقا ارهان، بلا به دور ‫- ممنون

‫- چطورین؟ ‫- خوبم. می‌خوام مرخص شم

‫مرخص میشین البته

‫بذارین بخیه‌هاتونو ببینم

‫نمی‌خواین که بخیه‌هاتون بترکن، مگه نه؟

‫یکم دیگه پلیس میاد تا گزارش وضعیتتون رو بگیره

‫شما یکم دیگه استراحت کنین

‫من وقت ندارم اصلاً

‫باید الان برم. وسایلام کو؟

‫ببینید، آقا ارهان ‫می‌خوام رک و راست بهتون بگم

‫یکی از کلیه‌هاتون خیلی آسیب دیده. ‫باید یه مدت تحت مراقبتمون باشید

‫اگه بهتر نشه. ممکنه عمل بشین

‫- چی زدی؟ ‫- باید یه مدت نگه‌تون داریم

‫آقا ارهان. آروم باشین

‫چیکار کردین باهام؟

‫آروم باشین

‫آتیه

‫نمی‌تونم بذارم برین. ببخشید

‫آتیه

‫حالتون خوب میشه

‫«وارد نشوید»

‫سردار یلماز. تو بازداشتی

‫به آخر خط رسیدیم. بابا جون

‫حتماً حرفای زیادی واسه گفتن داری

‫مگه نه؟

‫بالاخره سعی می‌کنی با حقیقت روبرو شی، پسرم

‫تصمیم گرفتی بفهمی اطرافت چه خبره

‫- واسه شنیدنش چقدر آماده‌ای؟ ‫- همه‌شو

‫همه‌شو بگو. الان

‫اوزان، می‌دونی چیه؟

‫الان شایدم برای اولین بار تو عمرم...

‫بهت افتخار می‌کنم

‫جرئت کردی بازداشتم کنی. آفرین

‫گوش میدم

‫مادرت مریض بود..

‫خیلی مریض بود

‫وقتی داروهاشو نمی‌خورد ‫از خود بیخود میشد

‫اگه یادت باشه، همیشه ‫خودشو تو اتاق تاریک حبس می‌کرد

‫و همیشه ترجیح میداد تنها باشه

‫واسه منم خیلی سخت بود

‫تو نُه سالت بود

‫روزها و ماه‌ها نتونستی مرگشو قبول کنی، پسرم

‫و هرشب بدون اینکه خسته شی، ازم پرسیدی

‫«بابا، مامان کِی برمی‌گرده؟

‫کِی؟»

‫خواستم ساکتت کنم

‫بخاطرِ اینکه بارها و بارها اون دردو...

‫یادم می‌انداختی، خواستم از شرت خلاص شم

‫می‌دونی چرا؟

‫چرا؟

‫چون هر بار که نگاهت می‌کردم ‫احساس گناه می‌کردم

‫بعدش اونا پیدانم کردن

‫کی پیدات کرد؟

‫مهم نیست کی بودن. ‫مهم اینه که چی می‌خواستن

‫خواستن آتیه رو پیدا کنم

‫و تعقیبش کنم...

‫تا زمانی که وقتش برسه

‫وقت چی برسه بابا؟ چرا؟

‫چون اون دختر..

‫کلیدِ دروازه‌ایه که به ابعادِ دیگۀ عالم باز میشه

‫چون اون دروازه می‌تونست همسرِ مردۀ منو برگردونه

‫یهو شانس اینو پیدا کردم که ‫اشتباهات گذشته‌مو جبران کنم

‫اولش منم باورم نشد. ممکن نیست. نه

‫ولی بعدش همچین کارایی کردن که..

‫نه تنها باورم شد، بلکه مجبور شدم ‫ زندگیمو دو دستی تقدیمشون کنم

‫حتی زبونشونم یاد گرفتم

‫خیلی خب، بابا

‫دیوونه شدی، تو مریضی

‫سردار یلماز

‫عمرتو یا تو زندان می‌گذرونی ‫یا تو تیمارستان

‫پسرم

‫پسر یکی یدونه‌م، تو هنوزم نمی‌فهمی

‫من به زودی از اینجا میرم بیرون

‫چون اون دروازه باز شد، ‫ و منم باید اونجا باشم

‫فهمیدی؟

‫تو نبود مادرمو، به بودنِ من ترجیح دادی

« Reyez کاری از رضــا »

‫باید می‌رفتم

‫نمی‌تونی تو اون شرایط دووم بیاری، آتیه

‫تو مرحلۀ آخری

‫اولش، خون‌ریزی بینی‌ـت بیش‌تر میشه

‫بعدش یکم بی‌حس میشی

‫سیستم ایمنیِ بدنت، ‫اول به تو، بعدشم به بچه حمله می‌کنه

‫بچۀ تو شکمت یواش یواش بدنتو زهر دار می‌کنه

‫و در نهایت اعضای بدنت، یکی‌یکی از بین میرن

‫تو از کجا با جزئیاتش می‌دونی؟

‫چون اینکارا رو ما کردیم

‫چی؟

‫وقتی دنیا اینقدر درد می‌کشید،

‫و این همه منابع داشت تموم می‌شد،

‫خواستن جلویِ افزایش جمعیت رو بگیرن

‫این جنگ امروز شروع نشده، آتیه

‫همیشه بوده، و خواهد بود

‫دیگه وقتِ عوض شدنش نرسیده؟

‫کافی نیست؟

‫خسته نشدی؟

‫هم خسته‌ای، هم پشیمون

‫اعتراف کن

‫چرا نذاشتی بمیرم؟

‫حق داشتی

‫منو تو مثل همیم

‫آسیب رسوندن به تو، باعث میشد به خودم آسیب بزنم

‫اول خواهرتو کُشتم، ‫بعدش مردی که عاشقش بودی رو

‫چرا می‌بخشی منو؟

‫شاید تو هم یه نفرو باید ببخشی

‫مثلاً بابات

‫مرگ فقط یه گذشته

‫چیزی به اسم زمان وجود نداره

‫همۀ اتفاقای جهان تو یه آن میفته

‫ولی ما متوالی درکشون می‌کنیم، ‫چون اینطوری یاد گرفتیم

‫ولی در اصل، هر انتخابمون ‫یه احتمال جدیدو باز می‌کنه

‫حتی اگه متوجهشم نشیم

‫در مکان‌های بی‌زمان، همه چیزو تحت‌تاثیر قرار میدیم

‫این یعنی هنوزم می‌تونی پشیمون باشی

‫و این همه‌چیزو عوض می‌کنه

‫واسه عوض کردن همه‌چیز..

‫به دروازه نیازی نداری

‫هیچوقت نداشتی

‫الان دیگه خیلی دیره، آتیه

‫خیلی دیر

‫وقت زیادی نداری

‫میان سراغت

‫باید وقتی سیروس و خورشید تو ‫یه مدار قرار می‌گیرن، اونجا باشی

‫برو

‫لطفاً برو

‫دخترم

‫الیف

‫می‌خوای کاری واسه برادرت بکنی؟

‫ارهان یه وظیفۀ نیمه‌کاره داره، ‫حالا دیگه وظیفۀ توئه

‫آتیه به کمکت نیاز داره

‫همه‌چیزو بهت میگم

‫میگم آتیه کجا رفت

‫الیف، این دیگه وظیفۀ توئه

‫چیکار کنم؟

‫میگم

‫خانوم، خودشه؟

‫ببخشید

‫معذرت می‌خوام

‫- بله؟ ‫- ماموریتو لغو کن، هانا

‫- از اونجا برو ‫- چی؟

‫گفتم برو!

‫از سر رام برو کنار!

‫از سر رام برو کنار!

‫چرا وسط جاده وایسادی؟ برو کنار

‫تو کی هستی؟

‫تو.. برو کنار، زود

‫کی هستی؟

‫ارهان..

‫ما صاحب دختر میشیم

‫اگه برگردم، می‌تونم پیدات کنم؟

‫اگه بتونم برگردم، ‫می‌تونم دردِ اینجارو تسکین بدم؟

‫می‌تونیم دوباره باهم باشیم؟

‫فهمیدم

‫- قربان، چیکار کنیم؟ ‫- تو همه رو خبر کن

‫باشه

‫جواد!

‫تونل باز شد

‫بالاخره تونلی که سال‌هاست دنبالشیم، ‫باز شد، اما خیلی دیره

‫خدا رحمتش کنه

‫مامان..

‫آتیه رو پیدا کن

‫اون منو میاره پیشت

‫کجا؟

‫آتیه رو کجا پیدا کنم، اوزان؟

‫سراپ خانوم، خوبین؟

‫چیزی نمونده آتیه موفق شه، مصطفی

‫وقتی بچه بودم به خونه‌مون حمله کردن

‫مادرم من و خواهرمو نجات داد

‫بعدشم گواهی فوت جعل کرد..

‫برایِ محافظت از ما..

‫در مقابل کسایی که دنبالمون بودن

‫واسه همین گواهی فوت داشتم

‫همۀ عمرم، فقط تو رویام ‫دخترمو دیدم

‫و همینطور نحوۀ آشناییم با تو رو

‫اومده بودین اداره

More Farsi Persian subtitles for The Gift

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left