The first 200 lines.
.در 6 اکتبر تمام دنیا به مدت 2 دقیقه و 17 ثانیه بیهوش شد .تمام مردم جهان آینده رو دیدن
توی آینده نگری من داشتم روی این تحقیق میکردم
.که چی باعث این بیهوشی شده
انگار بنظر میرسید یه نظری داشتم .که چرا تمام این چیزا اتفاق میفته
.اولویت شماره 1 اینه که بفهمید چی باعث این شده
اولویت شماره 2 اینه که بفهمید آیا این اتفاق
.دوباره میفته یا نه
اگه من چیزی ندیدم دلیلش این باشه که ،من 6 ماه دیگه
مرده ام چی؟ - .دی گیبونز" آدم بدیه" -
،تریسی توی افغانستان کشته شد ،ولی تویِ آینده نگری من
.اون زنده ست
.تو از این میترسی که آینده ای که دیدی اتفاق بیفته
.من از این میترسم مال من اتفاق نیفته
.دیمیتری هستم
آقای نوآه؟ ،ببخشید مزاحمتون میشم
من به خاطر اون پستی که توی .سایت برای پروژه موزاییک داده بودین زنگ زدم
شما کی هستین؟ این شماره رو چطوری پیدا کردین؟
،نمیتونم بگم
.ولی میتونم بهتون بگم آینده نگری من شامل شما بود
.ادامه بدین - ،توی آینده نگریِ من -
،داشتم یه متن کاملی رو میخوندم
.و اینکه خیلی متأسفم
،راه بهتری برای گفتن این پیدا نکردم
،ولی در تاریخ 15 مارچ 2010
.شما کشته میشید
چی؟ چی دارید میگید؟
،میفهمم چرا عصبانی و ناراحت هستین
ولی من امیدوارم از اینی که بهتون گفتم
شما قادر باشید جلوی .کشته شدن خودتون رو بگیرید
...اون متنی که میخوندید نگفته بود کی منو میکشه؟
.نه، نگفته بود
خب، پس چی گفته بود؟
اینکه شما یه مأمور اف.بی.آی از ،آمریکا هستین
و اینکه سه بار به .قفسه سینه تون شلیک شده بود
.باید بهم اطلاعات بیشتری بدین
اون...اون چه نوع متنی بود؟
.متأسفم آقای نوآه .باید این تماس رو همین الان تمومش کنم
!نه، صبر کنین، صبر کنین !الو؟ الو
الو؟ الو؟
با عرض پوزش، تماس شما
.با شماره مورد نظر امکان پذیر نمیباشد - !زود باش -
خب، ببینم تو چی دیدی "هِر شولتز"؟
.یه پیرمرد رو سنگ صبور بدون
...داشتم با همون بانوی پیر صبحونه میخوردم
.با خانم شولتز....
،و حرفمون هم مثل همیشه بود.... ...که میگفتیم
.حرفی برای گفتن نداریم...
.بنظر ترسناکه
تو چی "هِر گایا"؟
تو توی آینده ات چی دیدی؟
...چیزی که آزادی منو از این زندان جهنمی
.تأمین میکنه
.ما اینجا گیر افتادیم
.باید بریم بیرون .من دارم یـ...یخ میزنم
.حداقل تو خز داری
.هی نیکول. منم، اولیویا، دوباره زنگ زدم
ببین عزیزم، ما دیوونه نیستیم، خیلی خب؟
.ما فقط نگرانتیم پس ممکنه بهمون زنگ بزنی
که مطمئنم بشیم حالت خوبه؟
.خیلی خب، بزودی باهات حرف میزنیم .خداحافظ
.عزیزم .باید دوباره بریم دنبال نیکول
،میتونم بعد از مدرسه برم دنبال چارلی
.با خودم ببرمش سر کار - مطمئنی؟ -
آره. داریم یه پیشرفتهایی توی دلیل اون بیهوشی میکنیم
.با اصلاعاتی از اینترپُل و اینجور جاها
.مشکلی ندارم ببرمش
.خیلی خب
.آرونه - آرون میاد اینجا؟ -
.تلفن خرابه .گفت میاد یه نگاهی بندازه
.من همین الان به نیکول زنگ زدم
.آره، مشکل از خط کاریِ منه
،تو با تلفن کاریت به من زنگ زدی .و گفتی این مهمه
و حالا داری به اولیویا دروغ میگی؟
اگه میخوای جلوی آینده ات رو بگیری و زندگیت رو حفظ کنی
.اولین چیز اینه که چیزی از زنت مخفی نکنی
این نصیحت رو از کسی که طلاق گرفته گوش کن، باشه؟
.این فرق میکنه .قضیه درباره چارلیه
چی شده؟
میدونی اون درباره چیزی که دیده ترسیده، درسته؟
.یه آدمی بود که ما داشتیم روش تحقیق میکردیم
.بهش میگفتیم دی.گیبونز
.چارلی اونو توی آینده نگریش دیده
.میدونه اون کی بوده
،اون به من گفت ."دی گیبونز آدم بدیه"
این چطور ممکنه؟ - ،توی آینده نگریِ من
.آدمایی به دفترم اومدن که رو صورتشون ماسک بود
.شاید دی گیبونز با اونا ارتباط داشته
فکر میکنی کسی که باید و میخواد بیاد سراغ تو
میاد دنبال چارلی؟
اگه تمام این چرخه ی تحقیقات برگرده به من چی؟
خب، این ریسکی نیست که توی خط کاریت باید انجام بدی؟
و اینکه نباید با کسی در اینباره
توی دفتر حرف بزنی؟
.اون بیهوشی همه چی رو عوض کرد
...بهت میگم من چیکار میکنم .بعنوان یه پدر به یه پدر دیگه
،اگه کسی بخواد به خانواده ات آسیب بزنه
.بهترین کار اینه که اونا رو قبل از اینکه اون کار رو بکنن، بگیری
.دنیا عوض شده
.شاید قوانین هم باید یه ذره تغییر کنن
،اگه این بعهده ی من بود .هر کاری باید میکردم، انجام میدادم
،آقایون و خانم ها .کاپیتان با شما صحبت میکنه
.به پرواز شماره 82 به مقصد لس آنجلس خوش آمدید
ما از برج مراقبت مقصد این تأییدیه رو گرفتیم
به محض اینکه تمام کارها برای یه فرود مطمئن
.انجام بشه برسیم اونجا
...مهمانداران هواپیما
شما دارین میرید یا برمیگردین؟
.برمیگردم .برمیگردم پیش نامزدم
.از وقتی اون بیهوشی بوجود اومده، اینجا گیر افتادم
ولی حالا که خطوط هوایی ...و آزانس ها راه افتادن
.به اولبن پرواژ پیشنهادیشون امیدوارم
توی سیاتل چیکار میکردین؟
....من یه وکیلم .وکیل جزایی
شما چی؟ شما برای چی پرواز میکنید؟
.باید این کار رو بکنم
.من مدیر این خط پروازم
....تمام نیروهای اجرایی ما امروز پرواز دارن
که به مشتری هامون ثابت کنیم .که خطوط هوایی ما کاملاً ایمن هستن
خب، شما در حالید؟
.حالتم نرماله
.یه لیوان آبجوی دیگه
."اَل" - .بله -
میتونم یه تقاضایی ازت بکنم؟ - البته، چی میخوای؟ -
دیشب از یه شماره ناشناس با من .تماس گرفته شد
میتونی به بچه های بخش ردیابی بگی
از روی نشونی های موجود میتونن تشخیص بدن
اون تماس از کدوم منطقه بوده؟
اولویت این موضوع درباره چیه؟
.هسته ای
اوضاع چطوره؟
...بذار اینطوری بگم دلم برای اون روزای خوب و قدیمی تنگ شده
وقتی که نیروی حقوقی سرنخ هایی رو که پیدا کرده بود
.با بقیه تقسیم نمیکرد
قبل از اینکه تمامی این اطلاعات رو مرور کنیم
.حقوقمون رو میگیریم
امپراطوریِ تانگا؟
حالا ببینم، کی میدونه اونا یه آزانس اطلاعاتی داشتن؟
اونا دارن این آینده نگری رو ارزشش رو
.به اندازه فیتو پلانکتون پایین میارن
خب، فعلاً که دارم میبینم که خسته ای .و این داره دیوونه ات میکنه
اون آینده نگری ها حاصل آزاد شدن" یه سری از گاز های شیمیایی بوده
که از اعماق زمین در طول جابجا شدنِ پوسته ی زمین
."از اعماق اون بجود اومده
،پس یعنی زمین گوزیده .و ما بیهوش شدیم
.با عقل من یکی که جور درمیاد
لااقل این یکی از طرف یکی از نماینده هامون .توی آلمان بوده بدست اومده
،ظاهراً یه...یه زندانی ،یه...یه دمی که قبلاً نازی بوده
...یه آدمیه بنام رودولف گایا که ادعا میکنه میدونه چرا اون بیهوشی
.دقیقاً 137 ثانیه طول کشیده
.به آلمانی اونطوری تلفظ میشه .همون ثانیه ی خودمونه
.یه دقیقه صبر کن ....آدمی که اینو فرستاده
عکسی ازش داری؟
.خودشه .اون روی تابلوی اتاق من بود
.باید با این پیش بریم
...بر اساس چیزیه که مارک اون حس ششمت؟
.یه چیزی از ششم اونور تر
...گزارش نازی ها
.مارک رو با اسمش نوشتن
.بذار ببینم درست میگم یا نه
ما مأمورامون 24 ساعتع دارن کار میکنن که دو تا آدمی رو شناسایی کنن
.که در مدت بیهوشی بیدار بودن
این هفته به تنهایی فهمیدم
،چطوری از 8 تا مأمور مرده قدردانی کنم
و شماها میخواید برید به آلمان تا با یه آدم نازی حرف بزنید؟
.خب، راستش قبلاً نازی بوده
.خب، این الان یه ذره بهتر شد
.گایا از من خواسته منو شخصاً ببینه
اون حتی چطور تو رو میشناسه؟
،من نمیدونم ولی اون میگه میتونه توضیح بده
،چرا بیهوشی 137 ثانیه طول کشیده
و اون تا موقعی که با اون .رو در رو ملاقات نکنم حرف نمیزنه
،در ضمن با ردیابی کردنِ
مظنون شماره صفر یا دی گیبونز .به جایی نمیرسید
ناسا هنوز داره روی ویدیوی .مظنون شماره صفر کار میکنه
و داریم شماره هایی رو از موبایل دی گیبونز
.بصورت قانونی پیگیری میکنیم ،الان تنها چیزی که میدونیم
اطلاعات گایا ست که میتونه ما رو .به اونا برسونه
.پرواز ها رو رزرو کنید
.فکر کردم دیگه دوباره نمیبینمت
.منم همینطور
پس الان میتونم بهت بگم؟
چی رو بهم بگی؟
.که چی توی آینده نگریم دیدم
...زو
قضیه چیه عزیزم؟
.ما یه چیز مشترک رو ندیدیم
.بیا ...ما میتونیم حرف بزنیم یا
یا چی؟ - ...یا اینکه میتونیم بریم به یه مسافرخونه -
.اوه! از فکر کردنت خوشم میاد غریبه
چی میتونم براتون بیارم؟
.فقط یه لیوان سودا کیت
اینجا چه غلطی میکنی؟
.دخترمون زنده ست کیت
.من اونو توی مدتی که بیهوش بودم دیدم
،توی آینده نگریم .من باهاش بودم
.اون زخمی شده بود
من فـ...فکر میکنم اون باید یه جایی .توی افغانستان باشه
مطمئنی نمرده بودی؟
.شاید با اون توی بهشت بودی
هی، شاید دلت بخواد اونو.با قدرت ماوراییت بررسی کنی
No comments yet. Be the first to leave one.