Stage Beauty

Stage Beauty

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

Stage Beauty 2004 720p BrRip YIFY
Stage Beauty 2004 1080p BluRay x265-YAWNTiC
A Commentary by Apameh
📽زیرنویس: آپامه زمانی📽 مدت زمان: 1:45:25

Tags

bluray
Published on: 2026-08-01
Downloads: 4
Hearing Impaired: No
FPS: 25

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

فیلمی از ریچارد ایر

‫ساموئل پیپس در دفتر خاطرات خود مربوط به سال ۱۶۶۰ نوشته است ‫که زیباترین زن روی صحنۀ تئاتر لندن، فردی به نام کینستون نام داشت.

‫مثل هر بازیگری که آن ‫زمان مجوز بازیگری داشت،

‫کینستون یک مرد بود.

‫صحنه‌گردان‌ها، آماده باشن،

‫صحنه‌گردان‌ها، آماده باشن.

‫آماده باشید.

‫صحنه‌گردان‌ها، آماده باشن،.

‫و شروع!

‫«زیباروی صحنه»

‫شروع کنید!

‫ همه رو او موجب شده است…

‫ همه را او سبب شده، ای روح من…

‫ مگذارید آن را بر زبان آورم،

‫ ای ستارگان آزرمگین!

‫ او مسبب این کارهاست…

‫ اما خونش را نخواهم ریخت؛

‫و این پوست سفیدتر از برف،

‫ و نرم همچون مرمر سپید تندیس‌ها را ‫زخمدار نخواهم کرد.

‫با این همه باید بمیرد،

‫ وگرنه در حق دیگر مردان باز خیانت خواهد کرد.

‫ اینک اول شمع را می‌کشم،

‫ و سپس آتش زندگی‌اش را خاموش خواهم کرد.

‫ تو ای شعلۀ فروزان، ‫اگر خاموشت کنم،

‫ می‌توانم باری دیگر ‫روشنایی پیشینت را بازگردانم،

‫ اگر پشیمان گردم…

‫ اما اگر شمع وجود تو فروخفتد،

‫ تو ای شاهکار پرشگفت طبیعت،

‫ دیگر نمی‌دونم آن آتش ‫پرومته‌‌وار را از کجا بیابم

‫تا با آن، روشناییت را برافروزم.

‫بیدار شد.

‫کیست آنجا؟

‫اتللو؟

‫- آری، دزدمونا. ‫- سرورم، به بستر می‌آیید؟

‫- امشب دعایت را خوانده‌ای، دزدمونا؟ ‫- آری، سرورم.

‫اگر به یاد داری گناهی مرتکب شده‌ای ‫که هنوز از آن به درگاه خدا توبه نکرده‌ای،

‫همین دم طلب بخشش و آمرزش کنی.

‫وای، سرور من!

‫منظورتان از این گفتار چیست؟

‫خب، آنچه می‌گویم زود و مختصر انجام ده، ‫من کمی آن‌سو قدم خواهم زد.

‫نمی‌خواهم پیش از آنکه آماده شوی ‫جان گناهکارت را بستانم؛

‫نه، خدا نکند!

‫نمی‌خوام روحت را هم بکشم.

‫ از کشتن حرف می‌زنید؟

‫آری، همین‌طور است.

‫چه شده؟

‫دستمالی که آن همه نزد من گرامی بود ‫و آن را به تو دادم،

‫تو به کاسیو بخشیده‌ای.

‫نه، به جان و روحم سوگند!

‫کسی را پی او بفرست ‫و از خود او بپرس.

‫بمیر، ای زن بدکار!

‫فردا مرا بکش؛ ‫بگذار امشب زنده بمانم!

‫نه، اگر تقلا کنی…

‫- فقط نیم ساعت! ‫- وقتی کاری شروع شد، دیگر درنگ جایز نیست.

‫حداقل بگذار یک دعا بخوانم!

‫دیگر دیر شده است!

‫- آه، سرورم… ‫- آفرین! آفرین!

‫دست مریزاد!

‫وای سرور من…

‫آفرین!

‫آفرین، آقای کینستون!

‫- آفرین! ‫- عالی بود، آقای کینستون!

‫آفرین!

‫کینستون! کینستون! ‫دست‌ مریزاد!

‫وای سرور من، ‫بیرون کشتار هولناکی رخ داده!

‫هر نمایش لعنتی همین بساطه!

‫- یه جای کار می‌لنگه. ‫- منظورت چیه؟

‫می‌خوام برسم به آخر نمایش ‫ولی مردم داد می‌زنن «کینستون!»

‫سه هفته‌ست که نتونستیم ‫نمایش رو کامل اجرا کنیم.

‫- لعنت به ند کینستون! ‫- دوباره شروع نکن، دیکی!

‫هواداراش صحنۀ من رو خراب می‌کنن.

‫ورود من! دیالوگ‌های من!

‫امیلیا هم آخرش می‌میره، می‌دونی که.

‫- اِ واقعاً! اصلاً خبر نداشتم. ‫- دیگه کاسۀ صبرم لبریز شد.

‫استعفام رو اعلام می‌کنم، آقای بترتون. ‫من دیگه کار نمی‌کنم! آقای کینستون!

‫آقای کِی! فوق‌العاده بودید!

‫چه چشم‌هایی، چه مویی، ‫چه لب‌ و صدایی که آدم رو به وجد میاره.

‫بدون شک زیباترین زن سالن بودید.

‫- دیدی؟ پپیس خوشش اومده. ‫- من دارم دربارۀ صحنۀ مرگم حرف می‌زنم.

‫یه چیزی کم داره؛ یه حرکت، یه لحن.

‫می‌دونی چه می‌گم، تامی؟ ‫خیلی زود می‌میرم.

‫این هم از اون حرف‌های بازیگریه. ‫«صحنۀ مرگ من زیاد طول نمی‌کشه!»

‫این واقعیت رو بپذیرید، آقای کینستون.

‫این اجرا کاملاً موفقیت‌آمیزه.

‫اما یه چیز رو که درک نمی‌کنم اینه که ‫هفتۀ پیش پادشاه برای تماشای نمایش اومد…

‫- راجع‌به اتللوئه؟ ‫- آره، درمورد اتللوئه.

‫و گفت، پادشاه گفت:

‫«آفرین، بترتون!

‫نمایش فوق‌العاده بود، ‫پر از هیجان و دلهره.

‫شنبۀ بعد دوباره میام، ‫اما یه سؤال دارم.

‫می‌شه یه‌کم شادترش کنید؟»

‫گفتم «شادتر؟»، ‫گفت «آره، یه‌کم طرب‌انگیزش کن.»

‫بعد من گفتم،

‫«اعلیحضرت، جناب شکسپیر نمایش رو ‫با خفه کردن دزدمونا،

‫خنجر خوردن امیلیا، ‫و شکم پاره کردن اتللو تموم می‌کنه.

‫می‌فرمایید همۀ اینا رو حذف کنیم؟»

‫گفت: «نه، نه، همه رو بکش! ‫فقط یه‌کم طرب‌انگیزش کن!»

‫چیزی که هیچ‌کدومتون بارتون نمی‌شه

‫اینه که پادشاه داره یه دیدگاه ‫بسیار برجسته دربارۀ تئاتر رو بیان می‌کنه.

‫آه، حضرت والا، اون دیدگاه برجسته دقیقاً چیه؟

‫پادشاه دنبال غافلگیریه.

‫شاه مدت‌ها دور بوده. ‫تئاتر هجده سال تعطیل بوده.

‫حالا برگشته، درهای تئاتر باز شدن، ‫با چه چیزی مواجه می‌شه؟

‫همون چیزای تکراری.

‫شعر؟ باهاش موافقه.

‫- ایده؟ باهاش موافقه. ‫- دو تا خانم اومدن دیدن آقای کینستون.

‫- عشق، مرگ، تراژدی؛ درسته، اما باید غافلگیرش کنیم. ‫- کی‌ان؟ از از طبقه اعیان‌ان؟

‫نظرش در مورد رابطۀ جنسی روی صحنه چیه؟

‫پادشاه با عشق، یعنی با مفهومش، مشکلی نداره. ‫با نمایش عینی سکس چطور؟

‫شعر می‌تونه سکس رو نشون بده.

‫- همونطور که خود سکس می‌تونه. ‫- آقای کینستون،

‫اگه اصرار دارید بی پرده و صریح باشید، ‫پستون نشون بدید!

‫- پادشاه اعتراضی نمی‌کنه. ‫- به نظر شما چطور باید این کارو بکنم؟

‫غافلگیرم کنید.

‫معذرت می‌خوام، ‫دو تا خانم محترم می‌خوان بیان پشت‌صحنه.

‫دو تا؟ عالیه!

‫می‌خوان آقای کینستون رو ببینن.

‫پنج دقیقه دیگه بیارشون اینجا.

‫چرا پنج دقیقه؟ ‫باید دوباره سر و وضعم رو درست کنم.

‫اونا دنبال تصویر خیالی‌ان، ‫نه یه موجود دوجنسی تو پشت صحنه!

‫تامی، همین چیزهاست که ثابت ‫می‌کنه من حق دارم سهمی داشته باشم.

‫اوه، نه.

‫شما دوتا دربارۀ چی حرف می‌زنید؟

‫قرارداد آقای کینستون تموم شده، ‫داره تحت فشارم می‌ذاره.

‫من سهمی از کمپانی می‌خواهم. ‫من به اندازۀ تو تماشاگر جذب می‌کنم، حتی بیشتر.

‫ثابت کن!

‫خب، هوادارات کجان؟ ‫خانم‌هایی که دنبالت راه می‌افتن کجان؟

‫باشه، باشه.

‫ولی سهم از تئاتر؟ حرفش هم نزن.

‫با این حال…

‫به عنوان نشونۀ حسن نیت، ‫برای اثبات اینکه دنبال راه حلم،

‫فعلاً، از این به بعد،

‫می‌تونی خودت هر بازیگری رو که باهات ‫روی صحنه بازی می‌کنه تأیید یا رد کنی.

‫- آقایون، شماها شاهدین. ‫- ثبت شد.

‫منم می‌رم سراغ یه اجرای دیگه.

‫کدوم اجرا؟

‫- یه چیز جدید. ‫- منم باهات میام.

‫اجرای خوبی بود بترتون. ‫مثل همیشه عالی بود، آقای کی.

‫- اعلی‌حضرت. ‫- آقایون.

‫پیپس!

‫هوم!

‫برو پی کارت.

‫آه! آقای بترتون!

‫می‌تونم دو کلمه باهاتون صحبت کنم، لطفاً؟

‫اوه، ببین، اون آقای بترتونه!

‫شب‌ بخیر خانم‌ها!

‫امشب خوب نبودم.

‫عالی بودی.

‫آره.

‫ولی خوب نبودم.

‫«همون چیزای تکراری.»

‫خوشبختانه، همین باعث می‌شه ‫همیشه تماشاگر جدید داشته باشیم.

‫آدم چرا بازی می‌کنه؟

‫وقتی بازی می‌کنی، دیده می‌شی.

‫ها؟

‫برو پیش طرفدارت. ‫همیشه روحیه‌ات رو بهتر می‌کنه.

‫صبر کنید.

‫صبر کنید!

‫حالا،

‫بانو مریس‌ویل و دوشیزه فرِین.

‫اه!

‫- تو شروع کن. ‫- نه، خودت بگو.

‫نه، تو بگو، من از خجالت می‌میرم!

‫آقای کینستون، ما امشب ‫اجرای شما رو دیدیم.

‫طرفدارای پروپاقرص‌تونیم، ‫نمی‌تونم توصیف کنم.

‫اون شش بار اجراتون رو دیده، باور کنید.

‫جولیت و اوفلیا، و اون ‫نمایش که دست نداشتید.

‫آقای کینستون، من طرفدار دوآتیشه‌تونم.

‫و فقط می‌خواستم بدونم…

‫مایلید امشب همراه ما یه دور ‫با کالسکه از خیابون سنت‌جیمز رد بشید؟

‫واقعا باعث افتخاره اگه قبول کنید.

‫- خواهش می‌کنیم، لطفاً! ‫- تو رو خدا!

‫اگه نیم ساعت فرصت بدید ‫تا آرایشمو پاک کنم و لباسمو عوض کنم.

‫نه، نه، لطفاً این کارو نکنید!

‫آقای کینستون، ما ترجیح می‌دیم ‫شکل و قیافۀ فعلی‌تون رو حفظ کنید،

‫قبول کرد! گفت آره! ‫وای، عالیه!

‫آقای کینستون، ببخشید،

‫ممکنه یه پیش‌پرداخت از حقوقم بهم بدید؟

‫- پیش‌پرداخت؟ از تو بعیده. ‫- تا آخر هفته فقط.

‫- چقدر؟ ‫- شش تا.

‫ممنون. ‫بعداً به من احتیاج دارید؟

‫اوه، البته. بدون تو کارم لنگ می‌مونه.

‫فکر می‌کنید چه مدت پیششون می‌مونید؟

‫- سه ساعت، مثلاً؟ ‫- باشه، من همین‌جا می‌مونم.

‫آقای کینستون!

‫- آقای کینستون، بفرمایید! ‫- تشریف میارید؟

‫زودتر بیاید، لطفاً، آقای کینستون!

‫از دست این مردم…

‫آقای کینستون!

‫- شما هم بازیگرید؟ ‫- بله، من نقش مور رو بازی کردم.

‫خیلی فرق کردید!

‫آره، واقعاً که سیاه‌پوست نیستم.

‫کجا بودی؟

‫- فکر کردیم ولمون کردی. ‫- نمی‌تونستم زودتر بیام.

‫- آوردیش؟ ‫- امیدوارم آورده باشی.

‫آقای کاکرل.

‫اگه انتظار اجرا داری، ‫منم وثیقه می‌خوام.

‫می‌دونی که خطرش با منه.

‫اوردن اینا روی صحنه غیرقانونیه.

‫هر دومون…

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left