The first 200 lines.
اونقدرها هم بد نبود. منتظر بعدی میمونیم
خداحافظ لاکسونن. خداحافظ
عصر بخیر
بیا اینجا
هشدار هواپیما! آتش! ساعت ۱۳:۰۰
بمبافکن، ۳۰:۰۰. دو تا تیربار. آتش
لاکسونن
قربان
میتونی «هیکی» صدام کنی
توکو لاکسونن. توکو
ممنون
توکو، تو هم رویایی داری؟
در این مورد چیزی نمیدونم
وقتی جنگ تموم شد، دوست داری چیکار کنی؟
منظورم غیر از قدم زدن توی پارک بود
پیانو بزنم
و نقاشی بکشم. یه هنرمند
خب... موزه لوور
لاکسونن بین استادای بزرگ اونجا؟
هیچکس از شهر من حتی پاش به پاریس نرسیده
یه جشن افتتاحیه بزرگ میگیری. منم دعوت میکنی
به همه میگم که میشناسمت
آدم باید توی زندگی رویا داشته باشه
جبهه شرقی داره از هم میپاشه. ما رو میفرستن اونجا
روسها خیلی زیادن. خیلی خیلی زیاد
به بچهها میگم که باید رویا داشته باشن
و به برنده شدن فکر کنن
خب
قربان. هیکی
میتونی پیش خودت نگهش داری
بزن بریم
صبح بخیر. صبح بخیر
با رئیسم صحبت کردم
قول داد که بتونی توی شرکت ما خودت رو امتحان کنی
چطور؟ کارهات رو بهش نشون دادم
همون منظرهای که واسه بابا کشیده بودی
رئیست وقتی من رو ببینه نظرش عوض میشه
بیخیال. ما پول لازم داریم
تخفیف سربازهای قدیمیت هم چندان کمکی نمیکنه
اصلاً میدونی قیمت پنیر توی بازار سیاه چنده؟
خیلی خب. حالت بهتر شده، نه؟
دوباره شبیه خودت شدی. واقعاً؟
خب، حداقل یه شباهتهایی به برادرم داری
یه خط صاف کشیدم. چه خط صافی؟
آگهی ترحیم همه دوستهام رو علامت زدم
اونایی که میگفتن سیگار رو ترک میکنن
۱۹۲۵ متولد ۱۹۲۱، ۱۹۲۲، ۱۹۲۳، ۱۹۲۴،
برادر عزیزم، جنگ تموم شده
لعنت بهش، یه روسی
توکو. توکو
من اینجام. همهچیز ردیفه
همهچیز خوبه
همهچیز مرتبه
همهچیز ردیفه. همهچیز ردیفه
چرا نباید همهچیز خوب باشه؟
بدهاش به من
باید یکی رو پیدا کنی که بتونی زندگیت رو باهاش شریک بشی
کسی که هوات رو داشته باشه. یه آدم خاص
توی دوران جنگ، یکی رو داشتم
واو. چی شد؟
خب، همون اتفاقی که معمولاً توی جنگ میافته
از سپاه کمکی زنها بود؟ نه
تو کاملاً گیج شدی
تقصیر جنگه. تو رو این شکلی کرده. ولی میگذره
فقط باید کار کنی و با آدمها معاشرت کنی
خیلی از دخترها دلشون یه افسر خوشتیپ مثل تو رو میخواد
اون مدال رو واسه این گرفتی که شجاعانه جنگیدی، مگه نه؟
فکر کنم همینطوره. خودت رو جمع و جور کن. از زندگی لذت ببر
شب بخیر
شب بخیر
اون یه همجنسبازه
برو بیرون وگرنه به پلیس زنگ میزنم
باید یاد بگیری اینجا چطور رفتار کنی
حداقل تا یک ماه ورودت رو ممنوع میکنم
حالا که داری ممنوع میکنی، اصلاً کلاً ممنوعالورودم کن
ممنون عزیزم
اسمت چیه؟ نیپا
میخوای چیزی ببینی؟ ترجیح میدم یه کاری بکنم
واو
میتونم این رو پیش خودم نگه دارم؟
ایست! پلیس
ایست! وایسا
وایسا
پلیس! به نام قانون ایست
تو، اونجا! وایسا
پلیس! یکیشون رو گرفتم
همونجا که هستی بمون. پلیس
این آقا کیه؟ عصر بخیر. چی شده؟
داریم پارک رو از وجود جنایتکارها پاکسازی میکنیم
چرا باید این کار رو بکنید؟ واسه المپیک
به پرتاب نیزه یا پرش با نیزه علاقه داری؟
یا شاید هم کشتی؟ پرتاب نیزه
خوبه. پس تا نیزهاندازها نیومدن عجله کن
بله، تمام تلاشمون رو میکنیم
و اسم شما چیه؟ سوار ماشین شو
کاکه
خوب خوابیدی؟ عالی بود. تو چی؟
فوقالعاده. عالی
خیلی خب، بزن بریم
لاکسونن، من نمیتونم این رو ببرم پیش مشتری
یه کاریش بکن
ببخشید
میشه با من بیای؟ فقط یه لحظه طول میکشه
لطفاً روی مبل بشین
ماریا، میشه یه لحظه بیای اینجا؟
یه لحظه لطفاً
اوه
ارتباط چشمی برقرار کن. نه، نه با من. با ماریا
خوبه. تظاهر کن صبح شده
اولین صبحِ بعد از اینکه... با هم صمیمی بودید
به چیزهای شیطنتآمیز فکر کن
خودشه. به حسی که موقع لمس کردن همدیگه دارید فکر کن
درسته. گابریل، یه کم بیشتر تمرکز کن
جوری لمسش کن که کشش و جاذبه بینتون معلوم باشه
خوبه
حدس بزن چی شده؟ چی؟
رئیس گفت که ازت راضیه. عالیه
داری چیکار میکنی؟ کار میکنم. کار
دارم با روشهای غیراخلاقی، مصرفِ چیزهای بیخود رو تبلیغ میکنم
ها ها. بذار ببینم
نه. میترسی بهت بخندم؟
نه، نه، نه. قول میدم نخندم
خب؟ نه، نه
چی؟
بشین
بشین
نه
بیخیال. صورت زیبایی داری. نه، ندارم
چرا، داری. همم
تمومش کن
خب؟ باشه
نمیدونم واقعاً دلم میخواد ببینمش یا نه
من اون شکلی نیستم. به نظر من که هستی
من اونقدرها هم زیبا نیستم. چرا، هستی
اون پاها
هیچوقت یاد نگرفتی چطور پا بکشی. اینا شبیه چوبکبریتن
بذار یادت بدم چطوریه. اون دفترچه رو بده به من
خب؟
ممنونم. خواهش میکنم
مراقب باش وگرنه رگت میزنه بیرون
ده ثانیه. نه، نه، نه
یک... نه
دو، سه، حالا. همین حالا
تو کارت به شکل باورنکردنیای خوبه. نه، نیست
چرا، هست
داشتم به این فکر میکردم که
شاید یه روزی دلم بخواد نمایشگاه خودم رو داشته باشم
چرا یه روزی؟ چرا همین فردا نه؟ نه
چطور میتونی هنرمند باشی
وقتی هیچکس کارهات رو نمیبینه؟ هیچکس دلش نمیخواد اونا رو ببینه
ببین کی داره حرف میزنه. تو حتی کارهای خودت رو هم به من نشون نمیدی
پاسپورتها لطفاً! پاسپورتها لطفاً
ممنون
خوش بگذره
پاسپورت لطفاً. پاسپورت لطفاً
سلام خوشتیپ
نرو. چیزی میخوای؟
گم شدی؟
شکار قرقاول چطور پیش میره؟
شاید بهتر باشه از اون بپرسی
انگلیسی یا آلمانی؟
داری میری؟
اسم سه تا خیابون رو بگو که
با خیابون «رونبرگینکاتو» توی هلسینکی تقاطع دارن
خیابونهای آپولونکاتو، هسپریانکاتو و توپلیوسنکاتو
تو بزرگشدهی «کارینا» هستی. چرا با اون لهجه حرف نمیزنی؟
پدر و مادرم معلم بودن. ما توی خونه اینطوری حرف میزدیم
چرا یه مرد غریبه توی اتاق هوتلت بود؟
مردی که به قول خودت پاسپورت و کیف پولت رو دزدیده
داشتیم در مورد شکار قرقاول حرف میزدیم
این مال توئه؟
توی اتاقت پیدا شده
خب، من به فنلاند برمیگردم
بر اساس جوابهات نمیتونم تایید کنم که تو فنلاندی هستی
از نظر آلمانیها، تو یا جاسوسی یا جنایتکار
ولی من میدونم تو چی هستی
به کنسول «آلیوکی» گزارش میدم
که مردی که پلیس آلمان دستگیر کرده، فنلاندی نیست
میذارم این آقایون ازت بازجویی کنن. تمام
هیکی
چی؟ هیکی تاپیو آلیوکی
سروان هیکی آلیوکی
از واحد توپخانه ساحلی هلسینکی در زمان جنگ
خب که چی؟ میشناسمش
میتونم باهاش صحبت کنم؟ در مورد چی؟
شکار قرقاول
این مرد رو میشناسی؟ نه
من ستوان لاکسونن هستم
ما توی پارک تپهای «تاتیتورنینماکی» با هم جنگیدیم
چند باری تا دم مرگ رفتیم
توی پارک تپهای «تاتیتورنینماکی» هیچ نبردی رخ نداده
منظورم نبردهای هوایی بر فراز هلسینکی بود
ما با هم خدمت کردیم. من زیر دست شما بودم
که اینطور. متوجهم
میتونیم یه لحظه خصوصی صحبت کنیم؟
البته
این یه جور تلهست؟
سعی داری من رو توی تله بندازی؟ اونی که توی تله افتاده منم
از کجا میدونستی من اینجام؟ نمیدونستم
اسمت رو آوردن
No comments yet. Be the first to leave one.