We Dive at Dawn

We Dive at Dawn

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

We Dive At Dawn 1943 720p WEBRip x264 AAC- YTS MX 52396 1758218627
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian we dive at dawn 1944 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-26
Downloads: 6
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

تقریباً به مانع رسیدیم، قربان. - بله، اگه بهش نزنی قبل از چای می‌رسیم.

همین مسیر رو ادامه بده. - چشم قربان.

هوا چطوره، سرناوبان؟ - اوه، بد نیست قربان.

خب، یه گشت تفریحی دیگه هم تموم شد. - بله قربان.

قربان، می‌تونم کمکتون کنم؟

این مرخصی چیکار می‌کنید قربان؟ - بستگی به موجودی حسابم داره.

شما هم نوبت مرخصیتونه، سرناوبان؟

بله قربان. عروسی داریم تو خانواده. "تی‌آی" داره با خواهرم ازدواج می‌کنه.

واقعاً؟ اوه، عالیه. یه تیکه از کیکمو فراموش نکنیا.

باشه قربان.

فلنکی، سعی کن نمک اینا رو بگیری. - بسپار به من.

باید باهاش روبرو شیم. یکی از ما باید مرخصیش رو از دست بده.

چی گفتی؟

اوه، سلام دیکی. داشتیم درباره مریض شدن آرنولد حرف می‌زدیم.

این دفعه نوبتش بود که بمونه. - داشتی فکر می‌کردی جاش رو بگیری، نه؟

من؟ اصلاً. ولی خب یکی باید بمونه.

می‌دونم. لوزه تو سن تو! چرا وقتی بچه بودی عملشون نکردی؟

مادرم بهش اعتقادی نداشت، قربان.

خب، باید اینو درستش کنیم. بذار ببینیم.

تو که از قبل موندی، مگه نه نوبی؟

بله. تیگی چطور؟ اون که اهمیتی نمیده مرخصیش رو از دست بده.

اوه. و "تی‌آی" اینجا چطور؟ و خودت، سرناوبان؟

مایک قراره این مرخصی ازدواج کنه. و از قضا داره با خواهرم ازدواج می‌کنه...

شما دو نفر و این عروسی! این دفعه سومه که این قضیه پیش میاد.

تقصیر من نیست که همیشه یه چیزی پیش میاد و خرابش می‌کنه.

این دفعه هیچ چیزی جلوش رو نمی‌گیره.

درسته، سرناوبان، حسابی درگیرش کن.

دریچه رو ببند، قایق رو غرق کن.

این دفعه کارِت تمومه، "تی‌آی". - کی از تو خواست دخالت کنی، هابسون؟

من دوست دارم هر از گاهی به افسرهای جزء نگاهی بندازم. برای انضباط خوبه.

کاش خودش یکی از اونا بود. می‌ذاشتمش پای این کار. بهش اهمیت نده.

فقط چون زندگی خودش رو گند زده.

ویلیامز رو برای این کار می‌ذارم، و اون هم باید قبول کنه.

ما همه جذابیت تو رو نداریم، کانادا.

اه، آسونه. هر کسی می‌تونه یه دختر رو جلوی یه کارخونه تور کنه.

آروم بگیر، عروس دریایی.

مرخصی قبلی یه "تکه کار خوب" پیدا کردم. تو یه سیگارفروشی کار می‌کنه.

پس باید یه بسته ۲۰ تایی خوب باشه.

فکر کنم داری میری زن رو ببینی. - چی؟

داشتم با داوسلی حرف می‌زدم.

الان دیگه دم در اسکله منتظره.

تو ده ما نمی‌تونی یه زن زیر چهل سال پیدا کنی. - چرا، آکسفورد؟

لهستانی‌ها اونجا ساکن شدن.

نزدیکه حالم رو به هم بزنی.

تو مرخصی به هیچی جز زن و دخترا و "کار خونگی" فکر نمی‌کنید.

با این همه قیافه‌های زشت اینجا، دیگه چی انتظار داری؟

تو جات امنه، اسپاد. زنا کاریت ندارن.

چرا نه؟ - چون پول نداری.

تا وقتی شرط‌هاتو تسویه کنی، هیچی برات نمی‌مونه.

من برای لذت بردن از مرخصیم به پول نیاز ندارم.

زیاد هم نیاز نخواهی داشت. شک دارم بیشتر از ۴۸ ساعت باشه.

شرط می‌بندی؟ - من شرط نمی‌بندم.

ولی بیشتر از ۴۸ ساعت حساب نکن. - آه، برو خودتو گم کن!

برو بپر تو مخزن روغنت.

گزارش بده، سرناوبان.

روی بدنه بیرونی خبردار بایستید.

آرام به عقب، سمت راست. - آرام به عقب، سمت راست، قربان.

سلام فردی. یه سفر خوب و آروم؟

بله، بد شانسی آوردم. می‌بینم که شما هم یه جفت قایق ماهیگیری رو غرق کردی.

بله، فقط یه ده هزار تنی و یه چهار هزار تنی.

با چی کار می‌کنی لعنتی؟ تقویم "پیرمور"؟

سلام، تیلور. دوباره بدشانسی؟ - متأسفانه نه، قربان.

چیزی برای تعمیر هست؟ - نه قربان.

خدمه حالشون خوبه؟ - یه مورد لوزه.

خیلی خب. طبق معمول برای دریا آماده شید. به یک گروه مرخصی بدید.

بله. ببخشید قربان.

گوردون؟ داری میری سالن افسران؟ لطفاً شماره "گراس‌ونور ۲۷۷۷" رو برام بگیر.

بله قربان. - این مرخصی کی رو می‌بینی؟

دوباره عمه مارگرتت؟ - نمی‌تونم ریسک کنم قربان. شوهرش تو مرخصیه.

بفرمایید، یکی برای شما.

و سه تا برای ناخدا.

بنفشه وحشی، یاسمن.

ماهی و سیب‌زمینی؟

ماهی و سیب‌زمینی. - سلام فردی.

یه نوشیدنی میل دارید؟ - جین صورتی، لطفاً.

سلام قربان. - سلام.

سفر خوبی بود؟ - خیلی خسته‌کننده.

اصلاح حسابی.

بله، دارم از تیغ مستقیم استفاده می‌کنم.

خطتون وصل شده، قربان. - ممنون.

دو تا جین صورتی، لطفاً. - فوراً براتون میارم، قربان.

تویی، دریک؟ نقرس چطوره؟

خوبه. پدر چطوره؟

خوبه. موجودی حسابت چطوره؟

اوه. خب، باید با حقوقم سر کنم.

حالا، خوب گوش کن. می‌خوام به خانم سیمور زنگ بزنی

و یه قرار ناهار برای فردا بذاری.

آره. یه جعبه چهار پوندی شکلات بگیر. - یه جعبه چهار پوندی...

قربان، جنگه. - واقعاً؟ من که این اواخر زیاد ندیدمش.

خب، از نفوذت استفاده کن، دریک.

برای شب دو تا بلیط تو هیپودروم رزرو کن و بعدش یه میز تو رستوران گریل.

حالا، سه‌شنبه. خانم، اِهم... کارتر.

نه، نه، صبر کن، صبر کن. اِهم... فکر کنم خانم دیویس.

نه، نه، صبر کن، دریک. - تصمیمت رو بگیر، فردی!

فعلاً همین کافیه، دریک. بقیه رو فردا باهات هماهنگ می‌کنم. خداحافظ.

اگه شما دو تا بابون ذره‌ای از غریزه‌های یک آقا رو داشتید...

چه سرفه‌های بدی می‌کنی، "تی‌آی".

بله قربان. اِهم... نه قربان. - چیزی می‌خوای درباره‌ش باهام حرف بزنی؟

می‌خواستم ستوان بریس رو ببینم، قربان. - متأسفم، ایشون اینجا نیستن. کاری از دست من برمیاد؟

اِهم... خب...

خب، چیه؟ - راجع به مرخصی ناوبان آرنولد، آقا.

یکی باید بمونه و جاش رو بگیره.

بله، فکر می‌کنم قرار شده ویلیامز بمونه. - بله آقا. خب، مشکل همینجاست.

می‌بینید، برای ویلیامز بیچاره خیلی سخته، آقا، با مشکلات خانوادگیش، آقا،

و دو تا بچه‌ی کوچیکش تو بیمارستانن، آقا.

ویلیامز که زن نداره، داره؟ - اوه، چرا آقا.

مگه میشه بدون زن دو تا بچه کوچیک داشته باشه، آقا؟

شما که پیشنهاد نمی‌دی از مرخصی خودت صرف نظر کنی، درسته؟

اِم... بله، آقا. - ولی من فکر می‌کردم قرار بود ازدواج کنی.

چی شده، تی.آی؟ پشیمون شدی؟

اوه، نه، آقا. تو لندن دختر بهتر از اون پیدا نمیشه، آقا.

فقط اینکه... فکر می‌کنم آدم نباید برای ازدواج عجله کنه، مثلاً.

کاملاً موافقم.

فکر می‌کنم دوست دارم یه کم بیشتر در موردش فکر کنم، آقا، اگه منظورم رو متوجه می‌شید.

باشه، تی.آی. درستش می‌کنم. - ممنون، آقا.

اوه، تی.آی، به هابسون بگو می‌خوام تو کابینم ببینمش، باشه؟

بیا تو.

اوه، شمایی، هابسون. بیا تو.

می‌خواستم یه صحبت کوچیک غیررسمی باهات داشته باشم. سیگار؟

نه، ممنون، آقا.

می‌دونی، هابسون، اغلب در مورد تو فکر می‌کردم،

که چرا تو این خدمت بالاتر نرفتی.

منظورم اینه که تو دنیا رو گشتی و چند تا زبون هم بلدی.

واقعاً حیف به نظر میاد که یه مرد مثل تو زندگیش رو خراب کنه،

فقط به خاطر اینکه...

هابسون، از برادرخانمت یه نامه دریافت کردم.

فکر می‌کنم بهترین کار اینه که به خودت بدمش.

لازم نیست اون رو بخونم تا بفهمم توش چیه.

راجع به همسرته. اون درخواست جدایی داده.

چرا نمی‌تونه به کار خودش برسه و کاری به کار من نداشته باشه؟

بله، منم باهات هم‌عقیده‌ام. از حرفای برادرخانمت خوشم نمیاد.

از طرف دیگه، اگه همسرت... نمی‌تونی زیاد سرزنشش کنی.

اون همیشه سعی می‌کنه ما رو از هم جدا کنه. تمام مدتی که من تو دریا هستم، از خونه بیرون نمیره.

چرا اینقدر بهش رو می‌دی؟

ظاهراً دفعه‌ی آخر که مرخصی بودی، دوباره مست رفتی خونه.

مطمئنم اون از این قضیه نهایت استفاده رو کرده.

می‌بینم که اون بهش می‌گه "گناه کبیره".

به هر حال، اگه من جای تو بودم،

این دفعه سعی می‌کردم هوشیار برم خونه. همسرت احتمالاً...

من قرار نیست برای خوشایند یه ماهی‌فروش سرودخوان برم تو گروه ترک الکل.

اگه همسرم جدایی می‌خواد، می‌تونه جدا بشه.

واقعاً می‌خوای من اینو بگم؟

بله، آقا.

چیز دیگه‌ای هست، آقا؟ - نه. همین بود، هابسون.

# با من حرف بزن، تورا! - اون مایک نیست؟

# با من حرف بزن، تورا!

# از بهشتت حرف بزن...

اوه، خب، این فقط نشون‌دهنده‌ی اینه که.

آره، همیشه میگن شادترین روز زندگی یه مرد، روز قبل از ازدواجشه.

آره، درسته.

منظورت چیه، روز قبل؟

ازدواج بهترین چیز دنیاست برای یه آدم باثبات مثل مایک.

خصوصاً وقتی قراره با یه دختر باثبات مثل اِتِل ما ازدواج کنه.

پس چرا خودت امتحانش نکردی؟

خب، اون فرق می‌کنه.

مایک! مایک!

مایک، اسم تو تو این لیست وظیفه برای موندن ثبت شده.

نه! - چرا، بهت میگم.

ببین، ویلیامز. تو قرار بود این وظیفه رو انجام بدی. خب، حالا قراره انجامش بدی.

اسم من که تو اون لیست نیست، هست؟ - این به موضوع ربطی نداره.

خب، همین برای من کافیه.

حتماً اشتباهی شده. - خودت ببین. کاملاً اونجاست.

ولی باورم نمیشه. همه می‌دونن من فردا قرار بود ازدواج کنم.

من تو این کشتی دشمن دارم. - باید یه کاریش کرد.

آه، چه فایده‌ای داره؟ دستور، دستوره.

هر دفعه که سعی می‌کنیم چیزی رو درست کنیم، یه چیزی پیش میاد که خرابش می‌کنه.

ما بی‌قدرتیم، دیکی.

ما اسباب‌بازی در دستان سرنوشت ناپیدا هستیم.

آره، خب، اسباب‌بازی کشک! نگران نباش، من درستش می‌کنم. خودم بهش رسیدگی می‌کنم.

ولی، دیکی، من...

این چه تنباکوی تندی، سید. چیه، برگ چاییه؟

خب، جاک، حق با تو بود در مورد مرخصی. ۴۸ ساعت.

آره، ارزش نداره برای این بری خشکی. - می‌دونستم از موندن بدت نمیاد.

نه، ولی... موندن؟ - اسمت رو جای آرنولد نوشتم.

می‌دونستم بدت نمیاد. - اصلاً اینطور نیست. من حق مرخصی دارم.

حالا، جاک، جاک، من ازت نمی‌خوام کاری رو مفت و مجانی انجام بدی.

مایک، درستش کردم. جاک داوطلب شده جای تو رو بگیره.

بجنب، یه قایق الان داره میره. - من اینجوری نمی‌تونم برم. من... وسایلم رو ندارم.

اشکال نداره. تاگ مراقبش هست. بجنب، عجله کن.

خوش بگذره، آقای سکان‌دار. ولی مشروب نخور!

شانس آوردی که اون شرط رو قبول نکرد، اسپاد.

کدوم شرط؟ - در مورد اینکه مرخصی ۴۸ ساعته.

شانس؟ این تنها شرطی بود که تو کل سفر می‌بردم. احمق نباش.

احمق؟

هی، تاگ، این مرخصی چقدره؟ - هفت روز.

هفت؟ هفت.

این برای اون قایق کافیه.

خب، من که... - سلام، گلادیس پیر من!

اوه...

ببخشید، سیگا...

اوه. نه، ممنون.

سلام، اِتِل. - دیکی!

ببین چی برات آوردم.

سلام، مایک. - سلام، اِتِل.

اون چراغ رو خاموش کن!

صبح بخیر، خانم متکالف. - صبح بخیر.

فیش اند چیپس برای شام؟ - درسته، آقای هابسون.

فایده نداره در بزنی. اون رفته.

رفته؟ - آره.

به مغازه؟ - آره، بیشتر از یه هفته پیش.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left