The first 200 lines.
نائومی! نائومی!
نائومی! نائومی!
نائومی!
نائومی! نائومی!
نائومی هم تو گلولای پیدا میشه، درست مثل خواهرش.
افعی بهخاطر گناهاش گرفتش.
نائومی!
اثری ازش نیست. هنوز داریم میگردیم.
متأسفم.
برمیگرده خونه، هنری. مطمئنم.
درمورد گریسی هم همین رو گفتی.
هنری...
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
«کاری از بـهـادر» «Bahador_Sub@»
اثری ازش پیدا نکردین؟
جو.
چه خبره؟
باید بریم لندن.
- چرا؟ - دکتر گرت.
گفت بدون وقت قبلی معاینهم میکنه.
معاینه؟ واسه چی؟
من مریضم، ویل.
آنفولانزا؟
جدیتره.
خب، من...
چند وقته هوا خیلی...
سرد و مرطوبه.
- طبیعیه که... - ضعیف شدم.
و دارم ضعیفتر میشم.
سعی میکردم مخفیش کنم.
چرا، استلا؟
چرا؟ من هر کاری...
- طوری نیست. - نه، استلا.
به دکتر گرت اعتماد دارم.
درسته.
تو...
میخوای بری ملاقات دکتر گرت؟
در لندن؟
میتونیم بچهها رو هم ببریم.
سفرمون رو تفریحی کنیم.
تفریح؟
چرا که نه؟
میتونیم کورا رو ببینیم.
نه. من...
- نمیخوام... - یه جا واسه موندن لازم داریم.
خونۀ چارلز میمونیم.
صبح راه میافتیم.
«بر اساس رمانی از سارا پری»
«افعی اسکس»
نمیخورم.
کی از اتاقش میاد بیرون؟
به زودی.
خانم سیبورن، لندن، وستمینستر، خیابان فولیس، پلاک 2.
امیدوارم خیلی زود بیاد.
امروز چطوری؟
خوبم.
میخوان من رو ملاقات کنن... استخوون پلسیوسوری که پیدا کردم رو ببینن.
پس دیگه باید بلند شی.
ولی اونها چهجوری...
من نمیذارم یه دهکده که خرافات اون رو فرا گرفته، جلوت رو بگیره.
از طرف من به انجمن جغرافیا نامه نوشتی؟
فرنکی خیلی سراغت رو میگیره.
سر هر وعدۀ غذا که میشینیم.
میتونه باهام بیاد. با قطار زیرزمینی میریم.
نامۀ دیگهای برام نیومده؟
نه.
از آلدوینتر چیزی نیومده؟
بازم نه.
ببین.
میشه بریم ببینیمش؟
امروز نه.
قرار ملاقات دارم.
اینجا افعیای هست؟
فعلاً نیست. ولی شاید یه روز باشه، اگه بقایایی که پیدا کردم برای یه افعی باشه.
پروفسور مارشان.
کورا سیبورن هستم.
سلام.
بفرمایین.
بفرمایین.
به خودم اجازه نمیدم که طبقهبندیش کنم...
ولی با این حال، فکر میکنم میتونه نوعی پلسیوسور باشه.
تا حالا چیزی شبیه این ندیدم، و تمام مطالب منتشرشده رو هم بررسی کردم.
همینطوری تصادفی پیداش کردین؟
نه، یه مدت در ساحل اسکس حفاری میکردم.
تحتتأثیر قرار گرفتم.
بازم دارین؟
نه، در حال حاضر فقط همینه.
حیف شد.
تنها با این قطعه، کاری نمیتونم بکنم.
کارتون رو خوب بلدین.
باید برگردین و دنبال بقایای بیشتری بگردین.
بابت وقتی که گذاشتین ممنونم.
به اسکس برگردین، خانم سیبورن.
میخوایم افعی رو پیدا کنیم.
انگار یه نفر مشتاقه.
چرا نمیتونیم برگردیم آلدوینتر؟
نمیشه، فرنکی.
میخوای من بیارم؟
نه، خودم میتونم.
- فرنکی، خوبی؟ - دارم یخ میزنم.
برو بالا و لباست رو عوض کن.
کورا، ایشون دوست من، سلیـه.
خانم کورا سیبورن.
سلام.
از آشناییتون خوشحالم.
امیدوارم که هفتۀ آینده بیاین؟
با آقای امبروز؟ میاین خونۀ من؟
مارتا بهم گفت حرف شما براش اهمیت داره.
آهان، بله.
ببخشید، من خیلی خستهام.
اگه چتر لازم دارین، خواهش میکنم ببرین.
چیزی که پیدا کردم ارزشی نداره.
چی؟
مگه اینکه برگردم و بقایای بیشتری پیدا کنم.
نمیتونی.
نه، قطعاً نمیشه.
باید اسکس رو فراموش کنی.
نباید من رو میفرستادی ملاقات اون پروفسور.
قصدم کمک بود.
چرا؟
میخوام به زندگی برگردی.
و دارم سعیم رو میکنم.
واقعاً؟
با تمام روز تو تختخواب بودن و غذا نخورن؟
دلشکسته سر یه مرد متأهل؟
باید به روال عادی برگردیم.
باید محیط خونه رو برای فرنکی مناسب کنیم.
- جدی؟ - آره.
باید خونه رو سروسامون بدیم...
و بعد باید به تحصیلش فکر کنیم.
- ما باید سعی کنیم و... - «ما، ما.»
یهجوری درمورد ما حرف میزنی که انگار یه زوجیم.
- منظورم اینه که... - من صرفاً خدمتکارتم.
نه، دوست منی.
در ازای دوستی که حقوق نمیدن.
چی؟
- کجا میری؟ - اوه، ببخشید.
ایرادی نداره نصف روز رو برم مرخصی، خانم؟
چی؟
مارتا؟
- مارتا کجا میره؟ - نمیدونم.
- کی برمیگرده؟ - نمیدونم.
- میره اسکس؟ - نه!
ببخشید.
اصلاً چطوره بریم نهنگ رو ببینیم؟
کی؟
فردا.
باید وانمود کنم که حرفم جدی نبوده.
- باهاش آشتی کنم. - چرا؟
- راه دیگهای ندارم. - همیشه یه راهی هست.
- مارتا. - نه.
تو نمیتونی بفهمی چه حسی داره که آدم واسه خودش قدرت و اختیار نداشته باشه.
از نظر من تو بیاندازه قدرتمندی.
مطئمناً برات احترام قائله که قبول کرد باهامون بیاد.
ولی قبلاً هر روزمون رو با هم میگذروندیم. صحبت میکردیم، درددل میکردیم.
فکر میکردم اونم حس من رو داره.
بهنظر میاد عاشقشی.
بقیه که همه هستن.
جان، داریم میریم.
قایقها خونیان!
کی این کار رو کرده؟
اونزفورد.
چرا؟
فکر میکنه ازمون محافظت میکنه.
پس ما در خطریم؟
نه.
- واسه همین داریم میریم لندن؟ - نه.
نائومی برمیگرده خونه.
نباید ایمانمون رو از دست بدیم.
چی میکشی، جان؟
نهنگ رو.
وقتی رسیدیم میتونی به چارلز نشونش بدی.
چرا نمیشه مستقیم بریم موزه؟
من و پدرت امروز صبح در شهر کار داریم.
- میشه بریم کورا رو ببینیم؟ - نه.
به زودی میبینیمش، مطمئنم.
و یهکم عمیقتر.
اینجوری نگران نباش.
حالم خوبه.
میشه یه بار دیگه سرفه کنین و بعد در این ظرف تف کنین؟
حالا چی؟
باکتری رو رنگدار میکنم تا بتونم زیر میکروسکوپ ببینمش.
میشه منم ببینم؟
البته.
شبیه دونههای برنجه.
خیلی آبیه.
خیلی زیباست.
متأسفانه، بیماری سل دارین.
- نه. - خیلی متأسفم.
- دکترمون در آلدوینتر گفت... - دکتری که در آلدوینتره یه احمقه.
لوک.
- از اینجا میریم. بیا بریم. - لطفاً وایستین.
راه درمان داره.
یه پنوموتوراکس درمانی.
افراطیه، ولی اگه نظر من رو بخواین، بهترین و تنها امیدشون همینه.
دقیقاً چیه؟
من ریهای که دچار عفونت شده رو جراحی میکنم...
تا شانس بهبودیش تا حد ممکن بالا بره.
No comments yet. Be the first to leave one.