The first 200 lines.
همه به مرخصي احتياج دارن
در مورد خاص من، اين زمانيست خفته براي رفتارهاي بد
ولي من در نظر دارم که بيشتر اين زمان صرف سفري خانوادگي بشه
که اونها بدون من خواهند رفت
ـ تفنگ ـ تفنگ
ـ من اول گفتم ـ من تو خونه گفتم
اگه داخل خونه بگي قبول نيست
قبوله مامان، دکستر
چطوره که هر يه ساعت جاهاتون عوض کنيد
ميخواي جاها رو عوض کنيم؟
...من ميمونم خونه و
و تو هم ميتوني به دختر عمو مارلين ...براي لباس اسپانکس پوشيدنش
در روز عروسيش کمک کني
کاش ميتونستم ...ولي اوضاع توي
ايستگاه خيلي حساسه
تو که نميخواي همهش کار کني، ميخواي؟
سعي ميکنم که نکنم
نبايد اجازه بدي که دوباره به اون نقطه جوش برسي
براي سلامتيت خوب نيست
...و منم ترجيح ميديم که دوباره مجبور نشم به همسايهها دروغ بگم
اگه دوباره تصميم بگيري چراغهاي امنيتي رو بشکوني
از اينکه منو اونجوري ديدي بيزارم
من زن توام
ميخوام بدونم در درون تو چي ميگذره
فکر نکنم بخواي بدوني
فقط باتريهات رو دوباره شارژ کن. باشه؟
از آزاديت لذت ببر
بزن به ديوونه بازي
باشه ... ديوونه بازي
خوش باش
ـ بگيد خداحافظ دکستر ـ خداحافظ دکستر
خداحافظ دکستر باي باي
بچهها برات يه هديه تو آشپزخونه گذاشتن
تنها چيزي براي به وجد آوردن قلب يک پدر
بريم اوقات خوب رو شروع کنيم
سه روز
ـ72ساعت با ارزش براي دوباره شارژ کردن باتريهام
...البته ريتا نميدونه که من
با يک زن ديگه دوباره شارژ خواهم شد
افسر زوئي کروگر
پليس گشتي شهرک پمبروک پاينز
هشت ماه پيش شوهر و دختر افسر کروگر
در يک حمله خانگي کشته شدند
زوئي هم از ناحيه بازو و پا تير خورد
او زنده ماند ... مشخصاً
...ولي شخصي وجود داره که فکر ميکرد خود زوئي
خانوادهاش رو به قتل رسانده
تنها شخصي که هميشه حقايق يک جنايت را ميداند
متخصص خون
مورگان، چقدر خوبه که يک چهره دوستانه ميبينم
که اينجاها زياد پيدا نميشه
خوشحالم که بهونهاي براي ملاقاتت پيدا کردم
حتي اگه از خودم درش آورده باشم
...با اين بار پروندههايي که تو داري
...باورم نميشه که وقت براي نوشتن مقاله
در مورد "انفصال اثرات ضعيف خون" داشته باشي
...من يک روزنه کوچولو براي
پروژههاي جانبي دارم
...يادم اومد که در کنفراس اثرات خون در بهار گذشته
به يه چيزي در مورد يه ضربه مشکوک اشاره کردي
در مورد يه پرونده که روش کار ميکردي
اسمش چي بود ... کوپر؟
کروگر ... و هيس.... ما راجع به اون صحبت نميکنيم
به همسر زوئي در راه پله شليک شده
و به دخترش توي اتاق خواب
...زوئي خودش ميگه که درحال
کشتي گرفتن با ضارب دو مرتبه مور اصابت اسلحه او قرار گرفته
و در حاليکه ضارب فرار ميکرده، اسلحه را به سمت او چرخونده
...اون رگه خون
متعلق به داريوس ريه
يه مواد فروش که زوئي باهاش درگير شده بوده
درست روز قبل از اينکه خانوادهش به قتل برسن
...بر طبق گفتههاي اون
درست جلوي کريدور اونو هدف گلوله قرار داده
انفصال ضعيف خون اثر دقيقيه
چرا گفتي که اون مشکوک بوده؟
...چونکه اون تنها اثر خون بجاي مونده از ريه
در کل صحنه جرم
جالبه
البته براي مقاله من
نظريه من...؟
فراموشش کن، مهم نيست
فکر ميکني که خودش اثر خون رو توي صحنه جرم گذاشته؟
...شايد او اصلاً خودش داره درگيري با
داريوس ري رو دامن ميزنه
پس اينطوري خون اون رو بدست آورده
همچنين اون داستان بسيار دقيقي از صحنه جرم رو تعريف ميکنه
ري براي انتقام گرفتن وارد ميشن
خانواده يک پليس قرباني خسارت جانبي انتقامگيري اون ميشن
داريوس ري اصلاً دستگير شد؟
...داريوس ري در يک
فرضاً حادثه درگيري مسلحانه تبهکاران کشته شده
ولي يک نظريه ديگه هم وجود داره
باشه براي يه روز ديگه
سعي ميکنم بهش فکر نکنم
...چونکه اگه حق با من باشه
...يه هيولا وجود داره که براي خودش آزادانه گردش ميکنه
با يک نشان پليس و يک اسلحه
زوئي گفته که تونسته داريوس ري رو هدف قرار بده
ولي تنها زخميش کرده
ولي زوئي هميشه به هدف ميزنه
ميشه از شوهرش و دخترش اينو پرسيد
من از الان احساس دوباره شارژ شدن ميکنم
هيولاها ممکنه در هر اندازه و شکلي وجود داشته باشن
...گاهي... در قالب آدماهايي وجود دارن که
قراره از ما حفاظت کنن
پليس، والدين
و خون شناس
خدايا، در رو ببند، ميتوني؟
اين يکي تو جولاي با چوبدستي کشته شده
...اوني که ما دنبالش هستيم
ـ بايد 5 روز بعد از خودکشي باشه ـ درسته
...اين يکي يه نفر ميانسال تو اکتبره
ببخشيد، فکر کنم اينجا مثلاً آزمايشگاه منه
ما از دست لاگوئرتا مخفي شديم
...دوست خبرنگار لعنتي کوئين حالا رسماً
هر سه نفر ما رو بدبخت کرده
...دستگيري قاتل تعطيلات
ممکن است ديگر در اولويتهاي پليس جنايي نباشد
...بازرسها پنجشنبه گذشته را در تعقيب پرونده
مامور بازنشسته اف بي آي سپري کردند
فرانک لاندي
عکس خوبيه
...فکر کنم که سياست درهاي باز
ستوان لاگوئرتا با من در حال بسته شدن باشه
ما فرصت کميتا حرکت بعدي قاتل سه گانه داريم
قتل با ضربات چوبدستي
آخرين قتل در چرخه اون
و او اين روش رو در سي سال پيش هم تکرار کرده
...پس اگه بفهميم که اون کجا با چوبدستي يه نفر رو زده
...اونوقت شايد بتونيم قرباني بعدي قاتل رو
از تبديل شدن به "قرباني بعدي" حفظ کنيم
ماسوکا کجاست؟
رفته مرخصي؟
شايد براي شرکت توي شوي الاغها رفته باشه مکزيک
يه جلسه توجيهي تا 5 دقيقه ديگه داريم
...مامور لاندي
تاريخ اعتبار کارت من تموم شده؟
متاسفم
گندش بزنن
...فکر کنم مجبور بشيم که مکانهاي احتمالي حمله با چماق دستي رو
تو ساعتهاي بيکاريمون زير نظر داشته باشيم
هي
نميخوام اين نظريه من شغل تو رو به خطر بندازه
من ميخوام رو اين کار کنم
خب پس باشه
پس باشه
تا حالا شده احساس کرده باشي اينقدر به گرفتن يه نفر نزديک شده باشي؟
يه وقتي در 67 ساعت آينده
احساس خوبي داره
اوه خداي من
نميتونم باور کنم اون اينو فرستاده باشه
ـ تو غافلگير شدي ـ من غافلگير شدم؟
اوکي، اين کاملاً با فوتوشاپ درست شده
...مهم اينه که واقعي به نظر ميرسه
غافلگير شدي
هيــــس
ميدونم، ميدونم
چندتا تصميم اشتباه گرفتم
...پس بر طبق گفته دوست دختر کوئين
...اين قاتلين تعطيلات
روزي 900هزاردلار توريستي به شهر ضرر ميرسونن
خب حداقل اين مقاله زنگهاي خطر رو به صدا در مياره
ديگه اون عوضيها نميتونن پنهان بشن
وقتي که همه چشمها دنبال اونا ميگردن
خب اون چشمها دنبال ما هم هستن
چي شد؟
اين آهي که ميکشي... ميدوني
يه چيزي توشه که من ازش خوشم نمياد
من آه نميکشم
باشه نميکشي
حالا براي چي بود، نميخواي بگي؟
فکر ميکنم ما بايد افسرهاي ارشد در مورد رابطهمون بگيم
ببين، اين فقط يه چيز تشريفاتيه
کاغذ بازي کاملاً محرمانه
اين هيچ ارتباطي به اونا نداره
اين سياست دپارتمانه، به دلايلي صحيح
ما قاتلين رو دستگير ميکنيم
...و اگه وکيل مدافعين بتونن از چنين مسائلي استفاده کنن
...مثلاً روابط عاشقانه غير رسميبين ما
...تا پروندهها رو احساسي نشون بدن و توجه هيئت منصفه رو منحرف کنن
اگر اونا بفهمن
اونم توي يه پرونده با مجازات اعدام
باشه .... اونا ميفهمن
ولي نه تا يه چند وقتي
و ما بايد چي رو به افسرهاي ارشد گزارش کنيم؟
خب اينکه ما همديگه رو ميبينيم
خب معني اين چيه؟
تو فکر ميکني معنيش چي باشه؟
معنيش اينه که اين جديده
ما تازه داريم همديگه رو کشف ميکنيم
خب پس اين فقط يه چيز زودگذره
نه اين يه چيز زودگذر نيست
پس چيه؟
نميدونم
خب، منم نميدونم
ـ من گيج شدم ـ آره
ميتونم ببينم
ميشه ما يه مدت .... صبر کنيم؟
!باشه
No comments yet. Be the first to leave one.