The first 200 lines.
سينما تقديم ميکند .:: 30nama.best ::.
!بچه ها، باید بیاین این رو ببینین
!دنبالم بیاین
به داخل سر من خوش اومدین
من الان زیادی نئشه ام؟
!واقعا فوق العادهست- !آره-
!محشره
اون کیه؟- !آره-
!اووووو
شادی و نشاط من
احساسات هم میتونن اینجا تبدیل به موجودات زنده بشن
از کجا این رو میدونی؟
چون سر منه، فقط میدونم
...باشه
مثل یه سفر ـه
اینم از این
کمربند صورت فلکی شکارچی کامل شد
این دیگه چیه؟
ما داخل یکی از خاطرات من هستیم
!بابا
اون صدات رو نمیشنوه
من قبلا تلاش کردم
امشب واسه یه داستان زیادی خستهای، رفیق؟
هرگز
نظرت چیه یه استراحتی به ...پیتر پن بدیم
و من داستان اصلی رندل لاک رو واست تعریف کنم؟
...نمیدونم
...آره
شاید برای داستان هیولای دریا آماده نباشی، زیادی ترسناکه
هیولای دریا؟- آره-
ببین، یه ماهیگیر خیلی پیر بود
و با دوست های مورد اعتمادش توی اقیانوس ...دریانوردی میکرد
...خب
یه روز، یهو دیدن که وسط یه طوفان خیلی بزرگن
و انقدر چرخیدن که به یه جزیره ی دورافتاده رسیدن
که روی هیچ نقشه ای نبود
همونطور که داشتن اون دور و بر میچرخیدن و دنبال غذا و پناهگاه میگشتن
به یک صندوقچه که توی ماسه ها دفن شده بود برخوردن
،وقتی که صندوقچه رو باز کردن فهمیدن که
پر از طلاست
فکر کردم گفتی یه هیولای دریایی هم در کار بود
اوه، دارم بهش میرسم
فکر کنم این داستان رو یادمه
،اونا تصمیم گرفتن که اون رو با خودشون ببرن
ولی وقتی که داشتن تلاش میکردن که صندوقچه ،رو به داخل کشتی ببرن
یهویی یه هیولای دریایی بدجنس
بهشون حمله کرد
و اون هیولای دریایی
کل کشتیشون رو جوید و واسه همین اونا نمیتونستن فرار کنن
این وظیفهش بود که از اون گنج محافظت کنه و ...مطمئن بشه که
چی شد؟
فکر کنم قبل از اینکه بابا داستان رو تموم کنه خوابم برد
هیچوقت پایانش رو نشنیدم
چه بهتر که نشنیدی اون داستان خیلی غمگین میشه
چی داری میگی؟ اون داستان پایان خوشی داشت
اگه تو میگی باشه
من اینطور به خاطر میارم
چجوری همچین چیزایی ممکنه؟- ،بهتون که گفتم-
بخاطر کلید هاست
اصلا چجوری پیداشون میکنی؟
صدای زمزمه هاشون رو میشنوم
زمزمه
چی میگن؟
در واقع کلمات نیستن
حداقل نه چیزی که من بتونم متوجه بشم
من فقط خیلی سخت تمرکز میکنم و اون من رو به سمت اونا راهنمایی میکنه
احتمالا بابا از کلید ها خبر داشته یکی توی دستبندی که به من داد بود
میخوام بدونم بازم هست یا نه
باشه، نوبت تایلره- نه-
امکان نداره، هیچکس تو سر من
نمیچرخه بی خیال-
!کینزی، یالا- منم همینطور، نه-
خواهش میکنم
پس فایده ی داشتن کلید های جادویی چیه
وقتی حتی ازشون استفاده هم نکنیم؟ هیس-
...هی
،تا وقتی که بفهمیم چقدر میتونن آسیب زننده باشن جفتشون دست من میمونه
چی؟- چرا جفتش دست تو باشه؟-
تو همین الانم اونی که دو تا چهره داره رو داری
کلید آیینه ای
واضحه که، من از همه بزرگترم... پس
و از همه هم بی مسئولیت تری
سلام؟
من کسیم که همشون رو پیدا میکنم
تو همین الانم یکی رو گم کردی
اون تقصیر من نبود
،باشه، این رو قبلا بهتون نگفته بودم
ولی یه خانم خیلی ترسناک هست
که سعی داره کلید ها رو ازمون بگیره
پس نیاز دارم ازشون محافظت کنم
پس باید بدیمشون به تو؟
!دقیقا
من اینطور فکر نمیکنم
باشه، ببینین، این کاریه که میکنیم
تایلر کلید آیینه ای رو نگه میداره و من... کلید مغزی رو نگه میدارم
کلید سر
حتما، همین رو میگیم
اون زنه واقعیه- ،اگه اون برگشت-
تو بلافاصله به ما میگی، باشه؟
اگه خیلی دیر بشه چی؟
چه غلطی داری میکنی؟ اون لپتاپ منه
دوپیو ماچیاتو
مارکی مارک
تو میدونستی من میام، مگه نه؟
بنظر احمقانه میاد
یکی اینجاست
احتمالا یه دوره گرد بدبخته
!هی، خانم
تو از کجا اومدی؟
اون کلید رو از کجا پیدا کردی؟
به تو مربوط نیست- بازم از اونا هست؟-
شاید یکی که به شکل یه سر باشه؟
نه، چرا؟
اگه مال خودت رو بهم نشون بدی منم مال خودم رو بهت نشون میدم
مال تو چیکار میکنه؟
این... مثل یه فندکه
چه باحال
گفتی مال خودت رو بهم نشون میدی
باشه
حالا که اصرار داری
واو
این چه کوفتی بود؟
!هی
کسی دیگه ای هم میخواد ببینه؟
!برو، برو
!هی
چه خبرا؟
من و دروگز میخواستیم بخاطر تلاش های دیروزت ازت تشکر کنیم
...برای همین
!بفرمایید
ببخشید
اوه، خدای من! بلیط گروه موسیقی اسب ها؟- ،آره-
خب، نه، نه دقیقا
این یه گروه تقلیدی محلیِ گروه اسب هاست
گروه تقلیدی اسب ها
آره، متیسون دقیقا مهد فرهنگ نیست
ولی گروه های تقلیدی خیلی خوبی گیرمون میاد
،میدونی، نووامبرس رو داریم، دث لیفت فور کیوتی نروانا
میدونی، این... شبیه ترین چیز به
داشتن تجربه ی در طول کنسرت سازنده ست
مطمئنی زادی و بلاک هنوز بخاطر خراب کردن شوخی خون شون
از من دلخور نیستن؟
راستش، برنامه ریزی این گردش مربوط به گروه ساوینی نمیشه
دو تا بلیط- ...آره، فقط-
تو و من
اوه... پس این الان یه قراره؟-
آره، خب، منظورم اینه که... خدای من،دقیقا قرار که نیست
...اون کلمه نه، اون اون کلمه خیلی قدیمی شده دیگه
میدونی، حتی مبتذل هم شده
نه، من هیچوقت نمیپذیرم که باعث بشم یکی احساس الزام
به یک ساختار اجتماعی که در زیر یک چتر قرار آشنایی
قرار داره، بکنم
...نه، نظرت چیه بهش بگیم
وقت گذرونی؟
وقت گذرونی؟- آره، وقت گذرونی-
خب، شنبه ؟
من یه مقاله باید بنویسم و ...و درخواست برنامه ی تابستون
باشه، خب، نه... اصراری نیست ...من فقط
!سوووپ
من اینا رو نگه میدارم
،و اگه خواستی بیای پیشم
،عالیه، ولی اگه جوابت منفیه میدونی، من بزرگ شدم دیگه
میتونم تحملش کنم
جوابم شایده
شاید؟
...شاید خوبه، شاید
شاید رو قبول میکنم
فقط، اوه، بهم خبر بده
جاده ی راکی
،مجبور نیستی پیش ما بشینی ،برو، پیش دوستات بشین
انگار من دوست دارم
پس برو چنتا دوست پیدا کن
بودی
!نینا- سلام-
سلام! چقدر خوشحال شدم اینجا دیدمت
پسرم تایلر تازه به تیم ملحق شده
،بودی
ایشون الی هست، مامان روفس
سلام، از دیدنتون خوشوقتم- منم از دیدنت خوشوقتم، بودی-
روفس راجب رفیق سربازش بهم گفته بود
بودی، میخوای بری چند تا صندلی واسمون پیدا کنی؟- باشه-
باشه-
خدافظ
!درسته! درسته
خب بازسازی چطور پیش میره؟
،اوه، میدونی، یه مشکل رو درست میکنی هشت تا دیگه سبز میشن
خب، اگه یه وقت دلت خواست از خونه بزنی بیرون
خیلی وقته دلم میخواد رستوران ایتالیایی جدید تو مرکز شهر رو امتحان کنم
اوه... منوی کودک هم دارن؟
احتمالا نه
!عالی بنظر میرسه
،جکی، کاملا واضحه که اون از تو خوشش میاد
شاید فقط میخواسته حس حسادتت رو تحریک کنه؟ نمیدونم
این فقط مثل یه وضعیت خیلی عجیبه
میشه فقط بازی رو تماشا کنیم؟
آخه کی به اینجور جاها میاد که فقط بازی رو تماشا کنه؟
نمیدونستم یه شنونده ی کوچولو هم داریم
!یالا، فشار- اسمت کینزیه، درسته؟-
!برش دار
بیا پیش ما بشین
No comments yet. Be the first to leave one.