The first 154 lines.
هی به من گوش میدی؟!
مردی اینقدر کار نکن
اگه خیلی درد داره، برو جای دیگه
رندگیتو اونطور ک دوست داری شروع کن
من خوام.
فکرشم نمی کردم برگردم اینجا
وارد
اونجان
ملکه شیطان اکیدنا،
و چهار ژنرال بزرگ!
همه چی ردیفه اونا لباس مبدل منو ندیدن
ادامه نزدیکتر بهتر
نزدیکتر، حالا...
من، قهرمان سابق لئو دمنهارت!
من اینجام تا برای یک موقعیت تو ارتش ملکه شیطان مصاحبه کنم
من یه شمشیرزن ماهری ام و به تمام فوت و فن مخفیانه جادو از جمله جادوی سیاه تسلط دارم
من حتی خود ملکه شیطان ایچیدنا وا تو مبارزه تکی شکست دادم
من آماده و سرحال برای جنگیدنم
من خیلی خوب از ارتش فعلیتون خبر دارم
کمبود شدید تعداد، بهبود را تقریبا غیرممکن کرده
میگی ار کجا می دونم؟ چون من بودم زدم ارتشونو نفله کردم
ولی بیایت گذسته رو فراموش کنیم
و در عوض، روی آینده تمرکز کنیم
زمان حرکت به سوی فردای روشن تر و امیدوارتر فرا رسیده
بیاید با هم ننه ی اون انسان هارو به عذا شون بنشونیم
و یک پادشاهی شیاطین باشکوه ایجاد کنید تا هزاران سال دوام بیاره!
به همین دلیله که من می خوام برای پیوستن به ارتش شما استخدام بشم!
اونو میخکوب کنید من تو کیفم دارم
چس خلی؟ چرا باید استخدامت کنیم؟
اگه منو استخدام کنی گل سر سبدی و داریااا
که فوق العاده قدرتمنده
من تو رو به بزرگترین ملکه شیطان که تا به حال بوده تبدیل می کنم
چرا هنوز حرف میزنی؟!
من بهت کمک می کنم که به سرعت اطلاعات کاری خودتو گسترش بدی -
خفه شو!
تحت رهبری من، عملکرد سر به فلک می کشه، و -
بمیر!
من برات چایی میارم، همه فتوکپی هایتو انجام بده!
دستشویی و تمیز می کنم!
و اگه من و تو بیست دقیقه آینده استخدام کنی
یه پیشنهاد ویژه هم میگیری
من می خوام یک دقیقه وقت بذارم تا کمی بیشتر درباره خودم توضیح بدم
یک سال پیش، ارتش شیطان، تحت رهبری ملکه اکیدنا
تو یک تهاجم غافلگیرانه رو سر بشریت خراب شد
اعلیحضرت پادشاه به من مأموریت دادن که ارتش شیاطین و نابود کنم
به این ترتیب، من یه مهمونی از قهرمانان نخبه جمع کردم و بلافاصله از پایتخت به راه افتادم
فقط یک مشکل وجود داشت. من قصد لاف زدن ندارم، اما من واقعا قدرتمندم
من یک شوالیه سلطنتی ام من بر هر سلاحی که انسان می شناسه تسلط دارم، چه برسه به جادوگری
اگه راستشو بگم بیشتر اعضای حضب دست و پا گیر منن
من جادویی داشتم که از یادگیری چیزی که یک طلسم شفابخش نبود، امتناع می کرد
یه سرباز سر گوشتی که جک و در مورد جادو نمی دونست
و تیراندازی که وقتی دشمنا بیش از حد نزدیک می شدن بی فایده بود
حالا به هرحال دیگ با اون مترسک ها دوست شدیم خلاصه
از قدرت کار تیمی و دوستی برای از بین بردن دشمنان استفاده کردیم
و هر بار که تو مسافرخانه ای توقف می کردیم دعوای اونا رو در مورد اینکه کدوم اتاق مال کیه نگاه می کردم
خیلی احمقانه بود!
زمانی و ک وقف اونا کردم می تونستم دنیارو پنج بار نجات بدم :(به جان تو
ترفند های مصاحبه استخدام بشید
پس یه خط از آخرش، من خودم راه افتادم،
ملکه اکیدنا و خودم شکست دادم
و ارتش شیطان را توسط خودم نابود کردم!
گودرت را حس بنماا هیچ دلیلی نداره که منو استخدام نکنه
استاد لئو، شاید به شما پیشنهادی داده نشده چون اون از رفتار شما خوشش نمیاد
اما من یک برگ جدید ورق زدم!
آره جدید جدیده
ساکت باش لیلی بپر بپر نکن
به معنای واقعی کلمه هیچ دلیلی وجود نداره که اونو استخدام نکنه
اوه، بذار اون باشه، مرنس. لیلی از دیدن دوباره اون خوشحاله
من می دونم که برای فهمیدن این موضوع دیره
اما گروه رنگارنگ واقعی اینجا دارید.
آگه حرفی دارین الان وقتشه بگید
اگر ملکه اکیدنا متوجه می شد که ما با تو ملاقات می کنیم، قلعه رو با خاک یکسان می کرد.
و ما فقط باتو ملاقات می کنیم چون حتی پس از بیرون انداختنت
تو برگشتی و دست ما رو به زور گرفتی!
خیلی خوب. اجازه بده با یه ارائه کوچیک شروع کنم.
یک هدیه؟
من می خوام به همه ی شما یادآوری کنم که من چقدر قدرتمندم
و چرا این کار رو می کنی؟
اعتراف می کنم که رفتار من ممکنه غلط انداز باشه
با این حال، این واقعیت که من می تونم بزنم چهار تاتون و نفله کنم
باید یه چیزی خوب باشه که سریع بفهمید داستان ار چه قراره
یاد آوردی کنم شرایط شکست هر کدومتون و؟
امیدوارم رأی موافق شما رو جلب کنم.
چی؟!
که اینطور! من مطمئناً می تونم مهارتت و تضمین کنم
از وقتی که کسی تو یه دوئل منصفانه و صادقانه به من برتری داد، خیلی وقته گذشته
چرا بهش میخندی؟!
بیا برق شمشیر هامون با هم دیگه صحبت کنن
شما موافق نیستید، استاد لئو؟
اولین نفر از چهار ژنرالی که من با اونا جنگیدم این یکی اینجا بود.
ادوارد، "غرش سرخ"، ژنرال اژدها.
از نظر آمارخام، اون سختترین فرد بین این دسته بود
دراگون فلش و فلس های اژدهاش به طرز مضحکی قوی ان
اگه مجبور بودم فقط با شمشیر با او بجنگم، چه کسی میداند که چطور ممکن بود این اتفاق بیفتد.
خوشبختانه برای من، اون یه نوع احمقه
ای، جنگجوی نجیب که خودش وارد حمله می شه، پس مبارزه خیلی راحتی بود
گروگ خوب!
راستی یه سوال ازت دارم اصلاً چرا به ملکه اکیدنا خدمت می کنی؟
اینقد قوی هستی که تنهایی جهان و بگیری
چرا می پرسی؟
راستش من هیچ وقت فکر درستی نکردم.
اما حدس میزنم به این دلیله که میخوام زندگی یه شمشیرزن مناسب و داشته باشم و با حریف های خوب دوئل کنم
بعلاوه...
حکمرانی به زمین یه شغل پر دردسره واسم
من نمی تونم اونقدر با دخترم جولیتا وقت بگذرونم
طاقت نیاوردم، نه قربان!
تو یه دختر داری...
حاجی اصلا حالم گرفت برات
چی؟ چرا؟
اگر به تنهایی سفر کردی پس نباید هیچ دوستی داشته باشی که با اونا وقت خود تو بگذرونی
لطفا، تو کسی هستی که حرف بزنی، مرنس.
من صد در صد مطمئن هستم که تو هم هیچ دوستی نداری.
بعد از اینکه ادوارد رو شکست دادم، اینجا با این مرد جنگیدم:
مرنس، "تیغ نادیده"، ژنرال بی سایه.
او یه نیمه شیطان جوان ظاهراً "کشنده" است که زمانی در انجمن اساسینس گیلد بوده .
من می گم "به ظاهر"، اما وقتی با اون مبارزه کردم، سرعت و قدرت او ن بی نظیر بود.
پنج دقیقه دیگه و اون ممکنه من رو مغلوب کند،
اما متأسفانه برای اون من اونجا نرفته بودم تا در مسابقه سرعت او نو شکست بدم.
در حین انجام یک طلسم آاویی از خودم دفاع کردم،
دنباله دار زرشکی، برای منفجر کردن اون،
اما این طلسم همه چیز رو در شعاع خود نابود کرد، بنابراین هم مرنس و هم کلیسا.
و صادقانه بگویم، پس از اینکه او نو شکست دادم، دوران سخت تری با مبارزه داشتم.
ظاهراً انفجار اونقدر بزرگ بود که یکی از مکان های تاریخی حفاظت شده شهر رو از بین برد.
بعد از آن درگیری که با مردم شهر داشتی چه اتفاقی افتاد؟ تا به حال به اونا پول پرداخت کردی؟
لا لا لا، نمی شنوم! تو باید صحبت کنکنیید!
نمیتونم بشنوم! تو باید صحبت کنی
لیلی متاسفم اما...
هی، لئو! من شبیه تو بودم؟ من؟
بعد از مرنس این شگفتی اومد.
لیلی، "نیش بی رحم" ژنرال جانور.
نحوه ملاقات ما کاملا مسخره بود.
از باران زیر درختی پناه گرفتم
و وقتی به کناری نگاه کردم، او ن اونجا بود و کنار من ایستاده بود.
ظاهراً اون فراموشی داشت، نه خانواده داشت، نه دوست داشت و نه جایی برای رفتن.
قصد نداشتم بچه کوچکی را خودشان بیرون بذارم، بنابراین چند روز از اون مراقبت کردم.
اما وقتی بالاخره به یاد آورد که اون کیه گفت که اون هیولای ژنرال لیلیه. عالی.
من باید در نهایت با اون بجنگم، بنابراین اون رو مکیدم و با اون جنگیدم و البته پیروز شدم.
خیلی راحت...
بعداً متوجه میشم که قبیله اون معتقد است که اگر کسی قوی تو رو در نبرد شکست بده
اونا شخصی هستند که تو قراره با اونا باشی.
چرا باید این اتفاق برای من می افتاد؟
هی، لئو! کی قراره با من ازدواج کنی؟ بیا با من ازدواج کن
وقتی کمی بزرگتر شدی با تو ازدواج میکنم عزیزم.
نمی خواهم صبر کنم! الان میخوام باهات ازدواج کنم همین الان!
آخرین نفر از چهار نفری که من جنگیدم شوتینا بود.
"جادوگر توانا"، ژنرال جادوگر.
شایعات می گفتن که اون خیلی زیاده
استخرهای بزرگتر مانا نسبت به دیگر جانداران،
و به انواع جادوها اعم از باستانی و ملعونه تسلط داشت.
با فهمیدن این موضوع، من نبرد خود مو با طلسم آاویی استیسیس آغاز کردم، که به طور کلی از بازیگران جلوگیری می کنه.
و اونو در درگیری فیزیکی به چالش کشید.
او به طرز شرم آور ضعیف بود.
بعد از دو دقیقه نبرد سبک، شروع کردی به گریه برای بخشش یه جورایی غم انگیزه واقعا
من یه جادو هستم! البته من در مبارزات تن به تن با یه قهرمان برابری نمی کنم!
No comments yet. Be the first to leave one.