The first 200 lines.
اوه
- چه کمکی برات از دستم برمیاد، سرکار؟ - میدونی چرا گفتم بزنی کنار؟
بله، به اندازه کافی به جاده توجه نمیکردم
و معذرت میخوام. ذهنم خیلی درگیره
این...
آخرین شبم تو لس آنجلس هستش
صبر کن
من میشناسمت
احتمال داره. قبلا واسه اداره پلیس لس آنجلس کار میکردم
واقعا؟
اوه، بله. شیطان جنایت حل کن. خیلی حال میداد، ولی دیگه تموم شده
- از زمان جنگ - تو جعبهشنی بودی؟ به معنی تو تعطیلات بودی
بیشتر یه استادیوم فوتبال بود. یه ماه پیش
با برادرم و و لشکر فرشتگانش واسه تخت پادشاهی بهشت جنگیدم
- همش خیلی مقدسانه بود - برنده شدی؟
خب، من بُردم، ولی نه بدون اینکه مجبور نشم به شهر نقرهای پرواز کنم
تا دوست دخترم رو نجات بدم، بسوزم
ثابت کنم که ارزشش رو دارم، دیگه نسوزم و...
آره بگذریم، خلاصه اینکه الان من اصل کاریام
پس، یعنی من الان گفتم خدا بزنه کنار؟
خب، نه دقیقا. هنوزم باید به شهر نقرهای برم و روی تخت پادشاهی بشینم
فردا این کارو میکنم
یه دقیقه صبر کن
تو رو میشناسم. تو افسری هستی که دوست داره با آژیر روشن با سرعت رانندگی کنه
آره، میترسیدم که یهوقت منو نشناسی
هوهوهو! مَرد، خیلی خوشحالم که دوباره بهت برخورد کردم! باید ازت تشکر کنم
خب، امیدوارم با پولی که بهت دادم چیزه خوشگلی واسه خودت خریده باشی
اوه، معلومه که خریدم
اون دم روباهه جیگر رو واسه آنتن موتورم گرفتم
اونو گرفتم و کلی کوکائین
اوه
آره. اوه مَرد، رهایی بخشه
اونطوری دنبال کردن آرزوهام زندگیم رو عوض کرده
خیلی هم عالی. خب، اینجور خصوصیتهاست...
که امیدوارم به عنوان فرمانروای عالم بالا ببرمش
آره
خب، اونقدرهام خوب بود
میدونی، سر کار خیلی تو دردسر افتادم
پس تا آخر دوره شغلیم قراره اون موتور رو برونم
و زنم منو ترک کرد
خونه رو ازم گرفت
میدونی؟ ولی خونه جدیدم یه قایقه! آره
محوطه بندری کلی آدمهای عالیای داره. هـو!
مَرد، خیلی مشروبخورن
واقعا؟
بگذریم، خیلی خوشحالم که تونستم ازت تشکر کنم
خب، قابلت رو نداشت
هی
مثل دفعه قبل، بازم از اون پولها داری؟
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
« تـرجمه از تورج پاکاری و سیروس فخری » HITM@N & Stef@n
خب... سلام، کلویی
هنوزم عادت ندارم اینطوری صدام کنی
- خب، خوشت نمیاد؟ - نه، دوست دارم
بریم؟
آره
بدجور مشتاقم اینو نشونت بدم
منم بدجور مشتاقم ببینمش
باورت بشه یا نه، این تنها کلاب خصوصی واسه شعبده بازهاست
به جزء اونی که با راسپوتین شروعش کردم
رومانوفها بدجور عصبانی بودن
آره، دای ورنون
- میدونی دای ورنون کیه؟ - اوهوم
- پروفسور. مهم نیست - هوم
دای ورنون یه دیوید کاپرفیلد جوون رو به مشروب خوردن...
تو اون بار به چالش کشید
سال 1971. من داوریش کردم
واقعا؟ کی بُرد؟
خب، معلومه دیگه من. دست خودم نبود
اوه، خدای من. باورم نمیشه
- ببین، اونجا سر کنج - هوم
اون جان آرمسترانگه، یکی از بزرگترین شعبدهبازهای ورق در دنیا
- اوه - از این طرف
اوه! دنبال گذرگاههای مخفی بگرد
هیس!
میدونی، همیشه میخواستم بیام اینجا
- و تو هم معرکه شدی - مرسی
میدونی، جادو واسه شب آخرمون؟
خب، چی میتونه از خود جادو جادوییتر باشه؟
نمیدونم. مگه شعبده یکم مسخره نیست؟
مسخره؟ مهارته، حیلهگری و فریب بدون اینکه دروغ بگی. چیش رو نمیشه دوست نداشت؟
- دارم رد میشم - اوه، سلام
پس هرجا که نگاه میکنی، معمایی واسه حل کردن هست
- نه، ما چیزی رو حل نمیکنیم - اوه!
وقتی بدونی حقهها چطور کار میکنن، همهچی خراب میشه. ممنون، اسکلت
وزن کم کردی؟
- بریم؟ - آره
یعنی لوسیفر، واقعا ازم انتظار داری...
کل شب رو اینجا بگذرونم که دور تا دورم رو معماها گرفته
و سعی نکنم بفهمم همهچی چطور کار میکنه؟
کلویی، تو یه حقیقتجویی. همینم تو رو یه کارآگاه عالی کرد
ولی من، یه شگفتجو ام
دنبال شگفتی؟
خب، همینطورم مواد، عیاشی و الان بعضی از ویسکیهایی که دیگه وجود ندارن ولی بله،
پس امشب فقط باید همراه من از شگفتی لذت ببری. به سلامتی
هوم. اوه
- خب اینطور که فهمیدم، فردا... - هوم
تو خدا میشی و بعد میدونی همهچی چطور کار میکنه، درسته؟
نه، به نظرم خیلی حرکت شیرینیه...
که میخوای آخرین شبت از شگفتی رو با من بگذرونی
درسته، بله. در اون مورد
تو راه اینجا داشتم فکر میکردم،
واقعا باید از فردا شروع کنیم؟
یعنی، خیلی داره بهمون خوش میگذره
از وقتی مامانبزرگ پنلوپه با تریکسی وقت میگذرونه...
قلبش سهبرابر شده
چطوره تعطیلاتمون رو یکم طولانیترش کنیم؟
خب یعنی، آره داره بهمون خوش میگذره و عالی بوده
ولی تو همین الانشم تاج گذاری رو یه دفعه عقب انداختی
و یعنی، نباید بریم اون بالا؟
خب، بالاخره که آره. آسمون که قرار نیست خود به خود سقوط کنه یا همچین چیزی
مطمئنی؟
- چون حس میکنم اگه ما... - هوم! اوهوم
فعلا بیخیال شو. داره شروع میشه
بیا
ما واسه این امشب اومدیم اینجا
آخرین نمایش مگناره باشکوه
این یارو. نمایشش انگار واسه صد سال پیشه
اگه بخوایم دقیق بگیم، صد و بیست سال پیش
اولین مگنار یکی از بینقصترین اجراهای کل دوران شعبده رو بوجود آورد
بعد شنل رو به شاگردش داد
و از موقع داره دست به دست میشه، و امشب تو یه نمایش خیلی انحصاری...
قراره دوباره دست به دست بشه
اصلا دست خودت نیست، نه؟
آقای مورنینگاستار!
از این طرف
اوه. بدجور مشتاقم
مرسی
و واسه این...
آخرین اجرام بروی صحنه...
بع معنای واقعی مرگ رو شکست میدم...
و دوباره زنده میشم!
- درش رو قفل کرد - هوم
اوه!
پس مشخصا، باید مکانیزمی تو جعبه باشه تا...
کلویی، لطفا! امشب قرار نیست معمایی حل کنیم
اوه!
رستاخیز!
اوه!
کارش خوبه، مگه نه؟
خیلیخب، همگی فقط آروم باشین و به چیزی دست نزنین
این یه صحنه جرم فعاله. ما همهچی رو تحت کنترل داریم
مگنار بیچاره
بازم، حداقل با این دانش مُرد که وهم اون هیچوقت فاش نشد
صدا رو میشنوی؟
صدا داره از داخل جعبه میاد؟
تو گفتی به چیزی دست نزنیم
چی؟ نه، بازش کن
قضیه چیه؟
مگنار! اون دوباره انجامش داد!
اریکا، چطور تونستی به موقع کارت رو انجام ندی؟
ولی اگه اون اونجا زندهست، پس اون کیه؟
اوه، خدایا
جارد هالبروک
شاگردم
پس، حقه اینطوری اجراء میشه؟
تو توی جعبه قایم میشی، و بعد اون با لباس تو پدید میاد...
و جلوی حضار تعظیم میکنه؟
بله، اون کل مدت اونجا مخفی شده
ما به حضار نشون میدیم که خالیه
فضای داخلی درواقع طوری رنگ شده تا حس عُمقیِ دروغینی بوجود بیاره
حالت خوبه، پسرم؟
اون فقط دوست نداره بشنوه که حقهها چطور اجراء میشن
نه، اصلا دوست ندارم بشنوم
ولی مطئنم بازم جزئیاتی هست که خوشبختانه ازشون بیخبر میمونم
- نه، تقریباً همینه - اوه
پس کسی رو میشناسی که بخواد به جارد صدمه بزنه
- یا کسی که از دستش عصبانی بوده؟ - اوه!
چیزه دیگهای نگو، بابا
من یه وکلیم. پدرم مجبور نیست به این سوالها جواب بده
آلن، تو یه وکیل سرگرمی هستی
الان نه، بابا
خب، جای نگرانیای نیست چون ما درواقع پلیس نیستیم، درسته کلویی؟
نه. درحال حاضر نه، نیستیم
خب، پس ممنون میشم تا وقتی که پلیسها میان...
پدرم رو با این سوالات اذیت نکنین
باورم نمیشه!
6 هفته بدون لوسیفر و کلویی...
رفتم سر صحنههای جنایت و حالا، بوم!
شماها شاهدین. اوه، این حرف نداره! یعنی، هوم...
قرارتون ناجور تموم شده و میدونین...
واسه خدا بیامرز هم ناجوره، ولی واسه من که ناجور نیست
یا حرفم خیلی ناجوره؟
ازت دیدنت خوشحالم، خانوم لوپز
آخی، حتما خیلی عجیبه که واسه یهبارم شده اون طرف وضعیت باشین، ها؟
- هوم - یکم طول میکشه تا بهش عادت کنیم
آره، شکی درش نیست
پس اوضاع با کارول چطوره؟
خوبه. یعنی، شما نمیشه ولی...
خانوم دکر، آقای مورنینگاستار، جالبه که شما رو اینجا میبینم
منم از دیدنت خوشحالم و نیازی نیست اینقدر رسمی باشی
هر کدوم از دوستهای دن...
میدونی
خوشحالم که تونستی به اینجا منتقل بشی. اداره دست خوب آدمیه
آره، یعنی باید جای آدمهای بزرگی رو پر کنم، دن و تو
ولی ممنون که صحنه جرم رو ایمن کردین، همه رو آروم نگه داشتین
مطمئن نیستم که باید روی این پرونده کار کنم یا نه، حالا که تو و الا باهم اینجایین
از شانش خوب ما باید روش کار کنی
که یعنی کلویی دیگه نیازی نیست کارآگاه باشه
No comments yet. Be the first to leave one.