The first 200 lines.
قتل در قطار سريع السير شرقي
بيت المقدس اورشليم
آفرين
اون گفت دقيقاً 4 دقيقه
نه نه نه
زود باش برو
اين دفعه دو تا تخم مرغ بي نقص اوه !
اينا هم اندازه هستن ؟
شايد
من مرغه رو سرزنش ميکنم
چرا دو تا تخم با سايز متفاوت ميزاره ؟ اين تقصير تو نيست
اينا زيادي بي نقص هستن آقاي پوارو
من پيروان سه تا دين رو جمع کردم اگر ميخواهيد معجزه کنيد .. الان وقتشه
تو بخورشون
بزن بريم
پوارو !
متاسفم .. بابت ..
مساله اين نيست ..
مساله عدم تناسب اين ..
بريم
اين سه نفر متهم هستند
راباي
کشيش
و امام جماعت
اين شبيه ..
اون جوک قديمي هست بله، راباي، کشيش و امام
منو ..
منو ببخشيد من بلژيکي هستم
خوب سه تا متهم داريم
در بالاي اين ديوار مقدس
سه دزدي که ميبينيد تحت نظر ويژه رئيس پليس ملاقات کردن
تا در مورد ميز جدا شده بحث کنند براي استفاده در بازار
يک ساعت بعد از اين جلسه مهم يک شيء مقدس گرانبها دزديده شده
گفته ميشه يکي از اين سه مرد
اونو دزديدن
پليس هيچ مدرکي پيدا نکرده
من يک مدرک پيدا کردم
در روي ديوار محافظت شده فراسکو
يک ترک کوچک
از طرف يک مراجعه کننده بي نزاکت با کفشي نصفه چرمي
يا شايد مخملي
پس .. خانم ها و آقايان ما بايد بپرسيم
کي ميتونه از اين جرم سود ببره ؟
سه مرد مقدس ما با تواضع زندگي ميکنن
اونا کفش هاي ارزان قيمت به پا کردن
جواهرات و زيورآ?ات ناگهاني خيلي تابلو ميشن .. بله
به جهت اينکه در اين لحظه از اين لذت ببريد .. ما
در دروازه جنوبي به يک نگهبان مسلح نياز داريم
خيلي ازتون ممنونم
نه، تنها کسي که سود ميبره از ..
اين دزدي و هرج و مرج البته مردي هست که ..
که من امروز صبح دفترش رو جستجو کردم در حالي که نا اميدانه منتظر صبحانه خودم بودم
با تخم مرغ ها مشکل داشتيم نيازي نيست اينو بدونيد
يک مرد که حقوق ميگيره تا نظم اورشليم رو نگه داره
البته منظور من ..
رئيس پليس هست
مردي که دوست نداره موقعيت خودش رو از دست بده در
حالي که در بين دولت هاي خودگردان بحث وجود داره
کسي که چکمه ميپوشه
و فکر ميکنم الان پشيمان هست
که منو دعوت کرده روي اين پرونده تحقيق کنم
چطور جرات ميکني منو متهم کني ؟
لطفاً گروهبان
همونطور که خواستم اون دفتر رو جستجو کرديد ؟
بله قربان
و چيزي که گفتم شايد پيدا کني پيدا کردي ؟
بله قربان همونطور که شما گفتيد
مرسي
چمدان ها رو بردن توي کشتي قربان
من ميخواستم شما رو همراهي کنم اما ..
اون ميره به استانبول
شما مستقيم به لندن ميرويد ؟
همينطوره
يه کمي خسته هستم
من ميخوام به نقاشي ها نگاه کنم و زمان زيادي تنها باشم
کمردرد تو .. متوقف شد ؟
فقط .. شما از کجا ميدونستيد کار اونه قربان ؟
فقط از روي يک ترک کوچک روي ديوار
من اين برتري رو دارم .. من فقط ميتونم دنيا رو طوري ببينم که بايد باشه
و وقتي نامتناسب هست خودش رو نشون ميده .. مثل ..
يک دماغ در وسط يک صورت
باعث ميشه بيشتر زندگي غير قابل تحمل بشه
ولي در مورد پيدا کردن مجرم به درد ميخوره
ولي به نظر مياد شما قلب اونا رو ميبينيد
و طبيعت واقعي اونا رو تشخيص ميدهيد
و مردم هرچي که بگن
درست وجود داره غلط وجود داره
چيزي بين اونا وجود نداره
بايد حرکت کنيم
اوه موسيو من شما رو تا قايق همراهي ميکنم
نيازي نيست کاپيتان
ما هيچ وقت ديگه نبايد ملاقات کنيم
شما فقط کراوات خودتون رو مرتب کنيد
بله عالي شد
مسافران کشتي استانبول
ببخشيد
ولي آيا به موقع تعمير ميشه ؟
من يک رابط در استانبول دارم
فردا ساعت 7 حرکت ميکنه
يک بمار با وضعيت خيلي بد در لندن منتظر من هست
تو چي داري ميگي ؟ من يک دکتر هستم
من متوجه نميشم
من به انپليسي سر شما داد ميزنم !
و صدامو بالا پائين ميکنم
خيلي نادان هستم منو ببخشيد
ميتونم کمک کنم ؟
بزاريد کمک کنم
من سبيل شما رو ميشناسم
از روزنامه ها
شما همون کارآگاه هستيد هرکولس پوارو ؟
هرکول پوارو من شيرها رو نميکشم !
مادمازل
مري دپيتان موسيو
من اسم ها رو فراموش ميکنم ولي چهره ها هيچ وقت
به هر حال صورت شما نه
شما از بغداد اومديد ؟
درسته هيچ جزئياتي از نظر اون مخفي نميمونه
بليط شما
همينطور بايد ازتو بپرسم آيا از اقامت خودتون به عنوان همسر فرماندار لذت برديد ؟
کاميوني که در خدمت شما بود و متخصص جغرافيا
يک همسر فرماندار يا يک نقشه کش
من شرط خودم رو بستم
من هميشه با جغرافيا شروع ميکنم و اونا رو هدايت ميکنم تا همه دنيا قبول کنن
اونا شايد در زندگي گم بشن
ولي من منفور ميشم اگر ندونم اونا کجا هستن
خيلي خب زنجيزها باز شدن
درست به موقع
من اينجا روي آب احساس آزادي ميکنم
کاش ميتونستم از اين لذت ببرم
ما بايد از اين وضعيت بيايم بيرون مري الان نه
وقتي همش تموم بشه
وقتي انجام بشه
بعد هيچي باقي نميمونه
استانبول
آه، روز مقدس من اينجا شروع ميشه
من ميتونم روح شهر رو در اين نان هاي متواضع ببينم
دنياي روي نابودي اصرار داره اما اينجا
اثرهاي هنري التماس تناسب دارند
هر روز آه !
آقاي پوارو !
محمد !
محمد دوست من
تو يک هنرمند هستي
ببخشيد
هي بيا اينجا
اشکالي نداره .. ما دنبال جاي خلوتي براي يک بحث خصوصي ميگرديم
حدود 20 دقيقه طول ميکشه
اميدوارم ما به يک نتيجه برسيم يا حداقل من برسم !
آقاي بوک !
پوارو !
در آشپزخانه ! خوب البته اين مرد ..
يواشکي از يک نانوايي بي نقض سر درمياره سريع تر از گرفتن يک دزد رو بگيره
دوست عزيزم !
نه، من ديگه يک پليس نيستم اگر اين خوب پيش نره نميتونم بيارمت بيرون !
برو اون طرف !
اين دوست عزيز قديمي منه استيو پوارو
که اسمش رو به هرکول پوارو تغيير داده
اين .. فاحشه هست همينطوره .. هستم !
بوک تو بهم نگفتي همچين دوستان مشهوري داري
ما باهم دوست هستيم چون من تنها کسي هستم که در مورد
پرونده هاي اون سوالي نميپرسم .. چون اهميتي نميدم !
و هيچ وقت منو به خاطر شخصيت داغونم قضاوت نميکنه ، همينطوره
مادام .. بوک ! لطفاً براي يک نوشيدني به من ملحق بشيد
آه فقط براي يک ساعت پيش تو هستم
من ساعت 7 با قطار سريع السير شرقي حرکت ميکنم ، رئيس رسمي اون هستم
عمو پول خوبي به من ميده تا در قطار زيباي اون بمونم
و از دفتر اون در خونه دور باشم
تا ابديت در کنار شراب و لذت هستم
و يک هنر در خويشاوندي وجود داره
و تو ميکل آنجلوي اون هستي
آقاي پوارو آيا شما هم يک فاحشه هستيد ؟
قطعاً خير
اين مرد شما رو اذيت ميکنه ؟
قراره اينکارو بکنه
شما از سفارت انگليس اومديد
بله قربان در مورد پرونده کاستر هست
خداي من
من داشتم پيش بيني هاي خودم رو اصلاح ميکردم
کاملاً
نيازي نيست اون تلگراف رو بخونم
چقدر لذت بخشه يک نفر خيانت کرده يا مرده ؟
متاسفانه هردو
يک نفر مزاحم تعطيلات طولاني من شده
به نظر مياد من بايد امشب با تو سفر کنم بوک
ميتوني يک کابين در قطار شرقي برام پيدا کني ؟
دوست من !
من شايد مرد خوبي نباشم ولي قطعاً ميتونم يک کابين
خوب در سرماي زمستان در قطار خودم برات پيدا کنم
سه روز خالي از نگراني، مشکل يا جرمي
تو عاشقش ميشي
مادمازل خوشحال شدم
چمدان هاي شما آماده شده
و هزينه هاي شما پرداخت شده
شما در کالي توقف خواهيد داشت و بعد ..
و بعد به دووا اسکورت خواهيد شد و بعد توسط قطار به لندن ويکتوريا
من دوست دارم رسماً .. لطفاً حرف نزن
داري بدترش ميکني
اين انعام مال توئه رفيق ممنونم آقاي مارکز
من حتي چمدان شما رو نياوردم اوه، من روز خوبي داشتم
آقاي لبره امروز شانس آورده و ما در شانس اون شريک هستيم
No comments yet. Be the first to leave one.