The first 54 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
ایگور دراگانوف.
چندتا مأموریت پشت خط دشمن.
تیمت یه دهکده کامل رو آتیش زد، صدها غیرنظامی رو کشت،
از جمله یه پسربچه دوساله به اسم اوتسو،
پسر شش ساله، اوتاوا، و مامانشون، تولیکی.
ما با بیل تکه پارشون کردیم.
برای صرفهجویی در مهمات.
اینا خانواده آتومی کورپی بودن،
یه کماندو فنلاندی
انتقام گرفت و بیشتر از ۳۰۰ سرباز ارتش سرخ رو کشت
و شد یه افسانه.
پِشِه، نامیرا.
این ماشین کشتار ۱۰ ساعت پیش وارد خاک شوروی شده.
میفرستمت که گندکاری خودت رو جمع کنی.
افسانه ایی که خودت ساختی رو نابود کن
اونوقت ثروتمند برمیگردی خونه.
فصل دوم
پاسپورت، آقای دراگانوف.
فکر کردم این افسانه دلش برای خونه تنگ شده.
این تنها چیزیه که از زندگی قبلیش مونده.
برو جلو!
برو جلو!
هوشیار باشین.
این یارو خیلی باهوش و خطرناکه، حتی با این سنش.
نه!
تکون نخور!
بهت گفتم تکون نخور!
فصل سوم
واحد اِل رو بفرستین
فصل چهارم
بگو ببینم!
داروهاشو پیدا کردیم.
جسد پیدا کردین؟
بارش چی شد؟
هه.
لجباز حرمزاده.
هنوز میخوای برگردی فنلاند، مگه نه؟
فصل پنجم
خیلی طولش دادی ها.
در موقعیتتون بمونین
رئیس میخوان زنده بمونه
هیچ جا خونه آدم نمیشه.
بزن بچاک!
من اینقدر زن و بچه کشتم
که دیگه بعضی جاهاش یادم نمیاد.
فقط فریاد و گریه یادمه.
التماس هاشون یادمه.
ولی صورت هاشون یادم نمیاد.
به جز یکی.
No comments yet. Be the first to leave one.