The first 200 lines.
تو کی هستی؟
آقای میشل؟
بله. چکار داری؟
بارها تلفنی صحبت کردیم
من "دکتر ترنر" هستم
بله خوب... چیزی عوض نشده
خیلی از شنیدنش متاسفم
اینطوریه دیگه
اجباری نیست که اینطوری باشه
گوش کن, تو حق دخالت نداری
همسرم داره میمیره و اون...
همسرتون داره رنج میکشه
شما قدرت متوقف کردن اینو دارید
تو از آینده نیومدی
خودتون انجامش بدید
هرکدومتون قبلا بهتون گفتم...
من دستورالعمل راه اندازیش رو دارم
برامون جالب نیست
بقیه خانوادتون چطور؟ اونها هم همینطور
آقای میشل اینجا داریم راجع به همسرتون صحبت میکنیم
چطور میشه براتون مهم نباشه؟
شما الان یک انتخاب ایمن و موثر دارید
ازش استفاده کنید
از ملک من برو بیرون
سلام
بله چیه؟
من میدونم
پولت رو میگیری
یه هفته زمان لازم دارم
بیا
کمی با مادرت تنهات میذارم
حالا چکار کنیم پدر؟
اون دکتری که اومد
همونی بود که زنگ زد؟ بله
چرا اینو بهت داد پدر؟
گفت خودمون میتونیم اینکارو کنیم هرکدوممون
برد و تراویس چی میشن؟
اونها چی میشن؟ اونها هم سهم خودشون رو میخوان
واقعا الان میخواهی راجع به این بحث کنی؟
نه
بله بله من انجام میدم
از عقلت استفاده کن رونی, باشه؟
هی, دارم از عقل کوفتیم استفاده میکنم
تو چه مرگت هست... نه, نه!
نباید اینکارو کنی
مادرت وقتی پدر "برد" و "تراویس" مُرد خیلی پول گیرش اومد
خیلی زیاد
بله پدر میدونیم
برای همین ما اینجاییم... خفه شو
خفه شو
اون پول سالها هست که توی حسابهای جداگانه مسدود شده
من ترتیبش رو دادم
پس وقتی اون بمیره اون پول بمن میرسه
یعنی...
وقتی زمان مرگ من برسه, قانونا همه اون پول به شما دو تا میرسه
داری چی میگی...
نمیدونم چی...
لعنتی. داری راجع به چی حرف میزنی. پدر؟
وقتی زمان مرگت برسه؟ بله درسته
نه به اون فاسد نه به اون برادر احمقش
ولی اگه تو دهنت رو راجع به ارث و این چیزها ببندی
ممکن هست نظرشون راجع به همه اینها عوض بشه
و اگر این پایان اتفاق بیافته...
خوب امیدوارم یه وکیل خوب بشناسی
فکر میکنی هنوز درجریان هست؟
نمیدونم
اگه وقت سواری داشته باشم با خودم میبرمش
ولی همه وقت کوفتی من مشغولم
پس شاید باید بفروشیش
خوشبختانه بعد از اینها مجبور نخواهم بود
حالا... یا هیچ وقت
میتونی راهش بندازی؟ من حلش کردم.تو چی...
نق زدن رو بس کن... من...
سلام
سلام
When'd you get out?
دو هفته پیش
اینبار چند بود؟ ؟B و E
حمله هوم
تو خوبی؟
تو چطور؟ تی.جی نمیدونم
برای کار چکار میکنی؟
یه کارهایی میکنم
اوه آره؟ چجور کارهایی؟
چی میخواهی بدونی رونی؟
خوب من و تی.جی داشتیم باهم حرف میزدیم پدر
پدر تو, نه مال من
حالا هرچی
اون همه کارتها رو نگه میداره میدونی که
مخصوصا برای تو رو رونی
نه,نه, اون باید... باید به این گوش کنه
اون, اه...
اون... اون داره شماها رو جدا میکنه
تو و برد رو
داری چکار میکنی, رونی؟ خفه شو
خفه شو
چرا داری اینو بمن میگی؟
چون برادرم هستی
آره
اون کارهایی که میکنی... امیدواری پول خوبی براش بدن
تو میتونی برش داری
فقط کاره
این قسمت رو اشتباه نمیکنم
متاسفم اینو میپرسم, ولی... باید بعدش موفق بشیم. درسته؟
بله
بله
میشنوم. درسته
باشه, من...
دارم بهت میگم,هفته دیگه بهت پولت رو میدم من میتونم...
بسیار خوب. باشه باید برم. خداحافظ
این "ملیسا" هست
سلام
سلام
اینها برادرهای من هستن تی.جی, رونی
نیمه برادر
برد خیلی راجع به شما دو تا بمن گفته
اون نباید به تو چیزی میگفت
این کیه؟
یه دوست
میفهمی اینجا چه خبر هست؟
من اینجام که به "برد" کمک کنم
ربطی به شماها نداره
کجاست, ... تراویس کجاست؟
تراویس
برد
این "ملیسا" هست
اینو هفته قبل توی زیرشیروونی پیدا کردم
دفتر خاطرات قدیمی مادرت هست
ولی قبل از رسیدگی به اون بذارید به چیز دیگه رسیدگی کنیم
چون مطمئن هستم همتون کیف رو دیدید
همتون میدونید چی توش هست و همه میدونید چکار میکنه
ولی اینکه خودمون میتونیم این کار رو کنیم
هیچ فرقی ایجاد نمیکنه
10اُم ژوئن 1982
دارم سعی ام رو میکنم, هر روز
کلیسا خیلی مجهزشده ولی من هنوز درگیرم
میدونم گفتنش سخته ولی مرگ "بردلی" مثل یه هدیه بود
من خیلی برای تصادفی مثل این دعا کرده بودم
و حالا, برای ادامه دارم تلاش میکنم
دارم میگم که باید تصمیم بگیرم با ارثیه اش چکار کنم
وقتی زمان مرگ من برسه
و باید اون تصمیم رو بگیرم
فقط میتونم امیدوار باشم توسط کسی که براش مهم هستم انجام بشه
نه کسی که از مرگم خوشحال بشه
پس...
باید راجع به مقدمات کارهایی که باید زمانی که این موضوع تمام بشه انجام بدیم بحث کنیم
هنوز آمادگی ندارم به این چیزها فکر کنم
یعنی چی؟
باشه,نمیدونم شما دو تا سعی دارید چکار کنید...
ولی هرچی باشه بدرد نمیخوره
کسی سعی نداره کاری کنه رونی
شاید فقط نگران مادرش هست
خوب شاید تو باید خفه بشی و سرت به کار خودت باشه
نظرت چیه سعی کنی تو یه تغییری کنی
خفه شو رونی هی هی هی
رونی بیخیال ولش کن
رهاش کن هی هی بسه بسه
بسه بسه باشه بکش عقب
باشه
پایانش برای تو چیز خوبی نمیشه
تو هم همینطور
و تو. تو, هر اتفاقی که فکر میکنی اینجا جریان داره اشتباه میکنی
داری چکار میکنی؟
هیچی مرد دوروبر رو میبینم
یادم میاد
مامان و مذهبش بی معنیِ مزخرف
همیشه فکر میکرد من قطعه گم شده را دزدیدم
هرگز اینو نگفت ولی میدونم این فکرو میکرد
مرد تو که نمیدونی
بله خوب. من تو نبودم
تو انتخابهات رو خودت کردی تراویس
بله میدونم برد هنوزم همینطورم
قبول کردم کی هستم
چی, و من قبول نکردم؟
تو گفتی هنوز آماده نیستی به اینها فکر کنی؟
باشه
منظورم اینه مزخرفه ولی خوبه
ولی باعث نمیشه که تو رو
توی این موضوع از بقیه ما بهتر کنه نمیکنه
تورو بدتر میکنه
میخوام ساعت رو برای 7:15 تنظیم کنم
هرطور مایلی
از اتفاقهایی که کنار آتیش افتاد متاسفم
چیزی...
چیزی هست که باید ازت سوال کنم
منظور "رونی" چی بود
وقتی گفت من نمیدونم واقعا داره چه اتفاقی میافته؟
متاسفم, باید اینو بهت میگفتم
خوب بگو
دردش
درد مادرم... راهی برای تموم کردنش هست
همونی که توی کیف سیاه هست؟
بله
پس چرا انجامش نمیدید؟
به این آسونی نیست
ولی اگر نتیجه پایانی یکسان هست
چرا میذارید عذاب بکشه؟
شب بخیر
باید وانت هم عوض کنیم یه تکه آشغال شده
موضوع وانت نیست اقتصاد هست
No comments yet. Be the first to leave one.