The first 200 lines.
خدایانی قدرتمند با فناوری پیشرفته.
اودین بر تختی مینشست
که با آن میتوانست همهچیز را ببیند.
موجوداتی عجیب که سلاحهایی خارقالعاده میساختند.
کوتولهها همانهایی بودند که
نیزهٔ اودین و چکش ثور را ساختند.
و توصیف دروازههایی در زمان و فضا.
بیفروست شاید نوعی بیان افسانهای
برای توضیح یک کرمچاله بوده باشد.
افسانههای باستانی نورس
مثل داستانهای علمیتخیلی امروزیاند،
اما آیا ممکن است روایتهایی از موجودات فرازمینی باشند
که حتی امروز هم به سیارهٔ ما سر میزنند؟
تماسگیرندگان امروزی از برخوردهایی میگویند
که دقیقاً با اساطیر نوردیک مطابقت دارند.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
در شمال اروپا سرزمینی قرار دارد
با آبدرههای چشمگیر و جنگلهای انبوه، به نام اسکاندیناوی.
بر اساس بیشتر تعریفهای امروزی،
اسکاندیناوی شامل کشورهای دانمارک،
نروژ، سوئد،
فنلاند و ایسلند است.
و قرنها پیش، این سرزمین ناهموار
مردمانی مقاوم و اسرارآمیز را پرورش داد
که نورس نامیده میشدند.
در اوایل عصر برنز،
شماری از اقوام ژرمنی به سمت
این شبهجزیره، یعنی شبهجزیرهٔ اسکاندیناوی، آمدند.
اما آنجا با مردمانی کاملاً متفاوت روبهرو شدند
که فرهنگ و زبانی بسیار متفاوت داشتند.
سرانجام این گروهها با هم آمیختند
و به قوم نورس تبدیل شدند.
سالهای زیادی،
نورسها مردمانی صلحجو بودند
که با کشاورزی،
ماهیگیری و شکار روزگار میگذراندند.
اما این وضع بهشدت تغییر کرد
وقتی در قرن هشتم میلادی وایکینگها ظهور کردند.
«وایکینگ» اصطلاحی برای دزدان دریایی اسکاندیناویایی
و مهاجمانی است که در تاریخ جهان اثری ماندگار گذاشتند
از اواخر سدهٔ ۷۰۰ تا اوایل سدهٔ ۱۰۰۰ میلادی.
یک نکته را باید بدانیم:
وایکینگبودن از نظر فنی یک حرفه بود.
این نامِ همهٔ مردمی که آنجا زندگی میکردند نبود.
پژوهشگران آن مردم را نورس مینامند.
وایکینگها کسانی بودند که برای غارت
و تجارت به سفر میرفتند.
وایکینگها با کشتیهای دراز و هراسانگیزشان
اروپا را به وحشت انداختند.
میتوانستند تقریباً هر جا حمله کنند
و ظاهراً بدون هیچ هشدار قبلی.
کشتیهای دراز وایکینگها برای سفر
در اقیانوسهای آزاد فوقالعاده بودند…
…اما در رودخانهها و اعماق خشکی هم پیش میرفتند.
عملاً هیچکس انتظار آمدن اینها را نداشت.
مردم بیدفاع بودند. شهرها بیدفاع بودند.
صومعههای پر از طلا هم بیدفاع بودند.
پس وقتی این یورشها شروع شد،
همه غافلگیر شدند.
وایکینگها توازن قدرت را
در سراسر اروپا کاملاً بر هم زدند.
اما با وجود شهرتشان
بهعنوان فاتحانی بیرحم،
وایکینگها بازرگانان ماهری هم بودند
و مسیرهای تجاریای ایجاد کردند
که به هر گوشهٔ نقشه میرسید.
وایکینگها هم به شرق میرفتند، هم به غرب؛
به فرانسه و سپس اسپانیا
و از آن مسیر به مدیترانه…
…و از سوی دیگر به شرق، به سرزمینی که بعدها روسیه شد
و تا جاهایی مثل قسطنطنیه پیش میرفتند.
آثار بلندمدت عصر وایکینگها بسیار گسترده است.
تأثیر زبانی عظیمی
بر زبانهایی مثل انگلیسی و فرانسوی گذاشتند.
در اروپای شرقی هم تأثیر سیاسی بزرگی داشتند؛
مثلاً نام روسیه از
نام قبیلهای از وایکینگهای سوئدی گرفته شده
که به آن بخش از اروپای شرقی حمله کردند.
امپراتور بیزانس محافظان وایکینگ داشت.
وایکینگها در بغداد با بازرگانان عرب تجارت میکردند.
وایکینگها به دنیای جدید هم رفتند
و دستکم تا کانادای امروزی را کاوش کردند.
آنها به سراسر جهان رسیدند.
عصر وایکینگها فقط ۳۰۰ سال دوام داشت؛
از میانهٔ قرن هشتم تا قرن یازدهم.
اما با وجود دستاوردهایشان،
هنوز بخش زیادی از زندگی نورسها در هالهای از راز است.
برخلاف دیگر فرهنگهای آن زمان،
آنها سوابق مکتوب مفصلی
از تاریخ خود به جا نگذاشتند.
در عوض، کتیبههای کوتاهی با رونها مینوشتند.
رونها
شکل اولیهای از خط وایکینگها بودند.
بیشتر برای حکاکی روی سنگ به کار میرفتند،
برای همین سنگهای رونی زیادی میبینیم.
اما نوشتن با رونها نسبتاً دستوپاگیر بود،
پس نوشتهها معمولاً کوتاه میشدند.
مثل ادبیات مکتوبی که بعدها داریم نبود.
بخش زیادی از تاریخ نورس ناشناخته ماند
تا حدود ۳۰۰ سال پس از پایان عصر وایکینگها.
اگر آن دو کتاب نبود، تقریباً هیچ نمیدانستیم؛
دو «اِدا» از ایسلند قرن سیزدهم.
کتاب اول را یکی از سران ایسلندی
به نام اسنوری استورلوسون نوشت.
حدود دههٔ ۱۲۲۰،
او «اِدای منثور» را نوشت
تا میراث و داستانهای کهن را حفظ کند.
در همان قرن سیزدهم در ایسلند،
فردی که هویتش را نمیدانیم
کتابی نوشت که امروز «اِدای منظوم» مینامیم.
این کتاب حدود ۳۰ قطعه از آن شعرها را در بر دارد
دربارهٔ خدایان پیش از مسیحیت و
قهرمانان نورسِ پیش از مسیحیت،
که کسی برای حفظشان آنها را نوشته،
چون به نظر میرسد بسیاری از آنها
قرنها بهصورت شفاهی منتقل شده بودند.
اِداها برای تاریخنگاران
شرحهای مفصلی از فتوحات وایکینگها،
تبار پادشاهان
و حتی آیینهای مذهبی فراهم کردهاند.
همچنین جهان را با
سنت اسطورهای غنی نورسها آشنا کردند؛
با کوتولهها،
غولها، الفها
و انواع موجودات خیالانگیز.
اما در اساطیر نورس، خدایانی به نام آسیر جایگاه اصلی را دارند
که هرکدام بر جنبههایی از هستی فرمان میرانند.
رهبر این مجموعه، خدایی یکچشم به نام اودین است.
اودین شخصیتی پیچیده دارد.
او خدای جنگ و مرگ است
اما خدای شعر و حافظه هم هست.
هم شور جنونآمیز نبرد را برمیانگیزد
و هم شور آفرینندگی را.
یکی از سرگرمکنندهترین خدایان، لوکی است.
بعضی او را خدایی حقهباز میدانند
و اغلب در تلاش است دیگران را فریب دهد.
و فریب، بخش بسیار مهمی از جنگ است.
فریر خدای باروری نورس بود.
و خواهرش فریا،
الههٔ عشق بود.
ثور یکی از خدایان اصلی
در اساطیر نورس است.
او خدای رعد و خدای آذرخش است.
یکی از بنیادیترین نمادهایش
که بارها میبینیم، چکش اوست.
به نظر میرسد چکش ثور نمادی محافظتی بوده است.
مردم اغلب آن را دور گردنشان میانداختند
بهشکل گردنبند، برای محافظت.
امروز خدایان نورس صرفاً
شخصیتهایی در افسانههای باستانی دانسته میشوند،
اما برای وایکینگها،
کاملاً واقعی بودند.
خدایان نورس جدا از جهان نبودند؛
بخشی از همین جهان بودند.
فقط صبحهای یکشنبه ستایششان نمیکردند.
مردم با آنها رابطهای دوسویه و مداوم داشتند
که با آیینهای قربانی حفظ میشد.
شما چیزی به خدایان میدادید تا آنها هم چیزی به شما بدهند.
مثلاً حیوانی قربانی میکردید،
به امید اینکه خدایی که قربانی برایش بود
هدیهتان را بپذیرد و بگوید: «از او خوشم میآید.
میخواهم چیزی به او بدهم.»
وایکینگ برای ثور قربانی میکرد
و برای سفرش آبوهوای مناسب میخواست.
اسب، سلاح
و گنجی را که در نبرد به دست آوردهاید قربانی نمیکنید مگر اینکه باور داشته باشید
خدایانی هستند که این قربانیها را دریافت میکنند.
در سراسر سرزمینهایی که سفر میکنید برای الههها محراب نمیسازید
مگر اینکه واقعاً
به ساختن رابطهای دوسویه
با آن الههها باور داشته باشید.
یافتههای باستانشناسی هم آشکارا این را تأیید میکنند؛
محوطههای قربانی، گورستانها و موارد مشابه.
اسکاندیناویاییها بیتردید فکر میکردند
خدایان واقعاً وجود دارند.
لزومی نداشت آنها را صرفاً استعاره بدانند.
در حالی که پژوهشگران جریان اصلی معتقدند
باور عمیق اسکاندیناویاییها به وجود خدایانشان
صرفاً مسئلهای ایمانی بوده،
نظریهپردازان فضانوردان باستانی میپرسند
آیا ممکن است این موجودات قدرتمند واقعاً وجود داشته باشند؟
و اگر چنین بوده، آیا ممکن است به وایکینگها کمک کرده باشند
تا به یکی از پیشرفتهترین کاوشگران
و جنگجویان جهان تبدیل شوند؟
شاید با بررسی توصیفها
از فناوری شگفتانگیز خدایان نورس سرنخهای بیشتری پیدا کنیم.
بیشتر دانستههای ما دربارهٔ اساطیر نورس
از متنهای قرن سیزدهمیِ موسوم به اِداها میآید.
اما آنها تاریخی را روایت میکنند
که قرنها پیشتر آغاز میشود.
و طبق اِداها،
نخستین فرمانروای ناحیهای که امروز دانمارک نام دارد
پسر اودین، خدایی به نام شیلدر، بود.
برای نظریهپردازان فضانوردان باستانی،
این موضوع بهخصوص جالب است، چون با
سنتهای متعدد دیگری در سراسر جهان همخوانی دارد.
این تقریباً همان چیزی است که در مصر باستان میبینیم.
یک عصر طلایی داریم
که در آن خدایان روی زمین راه میرفتند
No comments yet. Be the first to leave one.