The first 187 lines.
«:: [مــتـرجـم: [پارسا ::» |^| |^|
چه اتفاقی افتاد؟
گوملان در راه نجات من مُرد.
لطفا ارتش رو در اختیارم بذار. نمیتونم اجازه بدم قسر در برن.
گوملان رو ببرید داخل.
.اول باید زخمت رو معاینه کنی- .ارتش رو در اختیارم بذار-
باید انتقام مرگ گوملان رو بگیرم.
!جویونگ- .خودتو کنترل کن-
ژنرال ته جونگ سانگ توسط دشمن دستگیر شده.
چی؟
فعلا باید خشمتو کنترل کنی.
قول میدم به انتقامت برسی و روح گوملان و تمام کسانی که مُردن رو به آرامش برسونی.
اول زخمت رو درمان کن.
جویونگ...
متاسفم.
نتونستم از گوملان محافظت کنم.
گوملان دوست نداره تو ناراحت باشی.
اون میخواد تو تا آخر بجنگی و افتخار بزرگی کسب کنی.
نگو که نسبت به مرگ گوملان بی احساسی!
اولویت ما نجات ژنرال ته جونگ سانگه.
به گذشته که نگاه میکنم...
تمام عمرت به من خدمت کردی و من هیچکاری برات نکردم.
ولی اینو بدون
ممکنه از پیش ما رفته باشی،
ولی مردم بخاطر فداکاری تو با خوشحالی در این سرزمین زندگی خواهند کرد.
بهت قول میدم مرگت بی ارزش نشه.
میدونی چیه؟
تو تنها کسی بودی که جزو خانوادم محسوب میشد.
تو مثل خون و بدن خودم بودی.
همیشه میخواستم اینو بهت بگم
تا بدونی تنها نیستی... تا بدونی تو هم خانواده داری...
وقتی زنده بودی میخواستم بهت بگم...
متاسفم...
.خوش اومدید ژنرال
کارتون خوب بود!
شما نصف قلعه رو تصرف کردید.
ولی ته جویونگ هنوز زندست.
مشکلی نیست، بالاخره میگیریمش.
شنیدم ته جویونگ با ارتشی که براش باقی مونده به اون سمت دره رفته.
درسته قربان.
ولی حالا که ارتش بزرگمون وارد چون مول یونگ شده اونم یه مُرده حساب میشه.
درسته ژنرال.
.پیروزیمون قطعیه
اینقدر مطمئن نباش.
تا وقتی ته جویونگ زندست نباید دست کمش بگیریم.
درسته.
اونا تونستن فرار کنن.
دیگه نباید چنین اجازهای بهشون بدیم.
حالا وقتشه این جنگ تموم بشه.
راستی، یه خبر خوب بدستمون رسیده.
خبر خوب؟
ما ته جونگ سانگ رو دستگیر کردیم.
چی؟ ته جونگ سانگ رو زنده گرفتید؟
دشمن کاملا از ما برتره.
کارِ ته جویونگ با ارتشی که در اختیار داره خیلی سختیه.
درسته، ولی ما یه ارتش مخفی داریم.
کدوم ارتش؟
قبایلی که بصورت پراکنده در کوهستان دونگ مو زندگی میکنن.
یعنی بهمون کمک میکنن؟
.اگه همه اون قبایل متحد بشن حداقل 20 هزار سرباز جور میشه
این تعداد برای مقابله با ارتش تانگ کافیه.
ولی اونا یکبارهم برای کمک نیومدن.
برای همین سلاح مخفی ما هستن.
...اگه کمک کنن دیگه مشکلی نداریم، ولی- .باید متقاعدشون کنیم-
مطمئنم ته جویونگ داره روش کار میکنه.
!بیاریدش بیرون- .چشم-
مارو تنها بذارید.
بله ژنرال. بریم.
بشین.
یکی از ما باید خیلی وقت پیش میمُرد.
حالا مجبورم شاهد اعدامت باشم.
چرا میخواستی منو ببینی؟
من و تو قهرمانان زمان خودمون بودیم و برای حاکمیت این منطقه میجنگیدیم.
ته جونگ سانگ کبیر باید در میدان جنگ بمیره نه با اعدام.
اگه بذارم زنده برگردی
پسرت رو متقاعد میکنی تسلیم بشه؟
این جنگ دیگه تموم شده...
ممکنه ته جویونگ ژنرال با استعدادی باشه ولی نمیتونه نتیجه این جنگ رو عوض کنه.
همین الان تسلیم بشه و از فداکاری افراد ارزشمند جلوگیری کنه.
ما اینقدر میجنگیم تا هممون بمیریم.
دوست من، دارم یه فرصت بهت میدم.
برام مهم نیست چطور بمیرم.
فقط میخوام مرگ من باعث موفقیت هدف بزرگمون بشه.
درسته... مطمئنم...
بفرما، چای بنوش.
خودت میبینی کی پیروز این جنگ میشه.
اون موقع حرفای منو به یاد بیار.
ایی هوگو نمیتونه پسر منو شکست بده و تانگ نمیتونه احیای گوگوریو رو متوقف کنه.
حتما به یاد میارم.
اگه این حرفا باعث آرامشت میشه، مشکلی نداره.
بنوش.
.روحیه سربازا خیلی بده
هرکاری که تونستیم کردیم ولی تاثیری نداره.
اونا فکرمیکنن ما میبازیم.
سرزنششون نمیکنم.
داریم تک تک فرمانده هارو از دست میدیم و چون مول یونگ هم تقریبا از دست رفته.
ژنرال!
استاد چانگ برگشته.
خوش برگشتید. چطور پیشرفت؟
خوب نبود، نمیتونیم رو کمک قبایل مالگالی حساب باز کنیم.
من شخصا یه نامه دست نویس ارسال کردم. درخواست منو قبول نکردن؟
اونا فکرمیکنن ما شانسی در این نبرد نداریم.
ولی یجوری با قانعشون میکردید.
اونا از ترس دشمن حتی به ما گوش نمیکردن.
جویونگ، حالا چیکار کنیم؟
جایی برای رفتن نداریم.
ژنرال...!
چه تعداد سرباز آماده داریم؟
کمتر از 5 هزار.
گلسابیو، سربازا رو آماده کن امشب حرکت میکنیم.
منظورتون چیه ژنرال؟
بجای صبر کردن برای نازل شدن کمک اول ما حمله میکنیم.
ما همین الانشم تعدادمون کمه و روحیه سربازا به شدت پایینه.
وقتی مرگ داره بهشون نگاه میکنه، دست و پا میزنن تا زنده بمونن. برای بالا بردن روحیه جنگندگی کاری نمیتونیم بکنیم.
نمیتونیم اینکارو بکنیم قربان.
ژنرال ته جونگ سانگ دستگیر شده. نمیتونیم شمارو هم از دست بدیم.
منو به قبایل مالگالی بفرستید قول میدم متقاعدشون کنم.
دیگه خیلی دیره... حتی اگه اونا تصمیم بگیرن کمک کنن حداقل 5 روز طول میکشه سربازا برسن اینجا.
تا اون موقع دشمن پدرمو میکشه و به ما حمله میکنه.
ولی حمله کردن فایدهای نداره.
ژنرال، یکم وقت بدید بالاخره یه راهی پیدا میکنیم.
نمیتونم تحمل کنم...!
گومی، یه وظیفهای برات دارم.
برو به قبایل مالگالی و کمک نظامی بیار.
مادر...!
تا وقتی با قوای پشتیبانی برگردی برات زمان میخرم.
از پسش بر میای؟
سرنوشت همه ما به تو بستگی داره.
میتونی روسای قبایل مالگالی رو راضی کنی؟
قول میدم تمام تلاشمو بکنم مادر!
ولی شما چطور میخواین زمان بخرین؟
چی تو سرتون دارین مادر؟
وقت نداریم باید سریعتر بری.
مادر بگو!
باید به ژنرال ته جویونگ کمک کنی و هدف بزرگمونو به موفقیت برسونی.
این تنها راهِ احیای کرانه.
مادر...
حالا برو.
گومی، من بهت ایمان دارم.
تو هم به من ایمان داشته باش و کارتو انجام بده. فهمیدی؟
بله مادر.
مشکلی پیش اومده؟
بخاطر عملکرد بد کرانها جنگو باختیم.
ادامه نده.
برای این حرفا وقت نداریم.
خیلی فکرکردم که چطور میتونم بهتون کمک کنم.
منو متهم به توطئه با دشمن کنید
و زندانیم کنید.
در این صورت میتونید منو با ژنرال ته جونگ سانگ معاوضه کنید.
چولین!
ما تو شرایط حیاتی هستیم.
یه مذاکره برای معاوضه گروگانها ترتیب بدید و زمان بخرید تا گومی بتونه با قوای پشتیبانی برگرده.
گومی به قبایل مالگالی رفته؟
بله.
گومی برامون کمک میاره.
شما هرکاری که تونستید برای ما انجام دادید.
.ولی ما آسیب زیادی به شما وارد کردیم
میخوام جبران کنم.
لطفا تعلل نکنید ژنرال.
چه ببازیم چه ببریم ممکنه دیگه گومی رو نبینی!
من آمادهام.
برای کارایی کردیم مارو ببخشید.
دشمن رو شکست بدید و به هدف بزرگمون برسید.
گومی، نمیدونم این جنگ کی تموم میشه.
ولی میدونم من و تو به کجا تعلق داریم.
.میخواستم منو تو همیشه باهم باشیم ولی خدا مقدر کرده من تورو رها کنم
بهت افتخار میکنم.
تا آخر بجنگ مهم نیست چه اتفاقی میفته.
گومی...پسر عزیزم...
نمیدونی چقدر خوشحالم که میتونم بکشمت.
ایی هوگو تو به ما خیانت کردی و جواب خوبی مارو با بدی دادی.
باخت من به پیروزی تو شرافت داره.
خفه شو!
جلوی من از اعتماد حرف نزن.
چطور؟
.مطمئنم فراموش نکردی
سالها قبل یه مردی به نام بو جیکان رو کشتی!
بو جیکان؟
اونو از کجا میشناسی؟
اون...
پدر منه...
پس تو همون بچهای...!
امشب من به افرادی که منو بدنیا آوردن پشت کردم.
من نباید بخشیده بشم. پدر... مادر...!
فقط باید دروازه رو باز کنی. ارتش تانگ از عهده بقیه کارا بر میاد.
اگه به کشورم خیانت کنم در واقع به پدرو مادرم خیانت کردم.
بزودی میرم بدنبال پدر مادرم اونوقت ازشون طلب بخشش میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.