The first 200 lines.
بالاشهر، شنبه شب.
یه جای لعنتی.
اینجا بهشتِ لعنتیِ دهاتیهاست.
لعنت به این وضع. بریم بالا این عوضی رو بگیریم.
صبر میکنیم گیتس بیاد. اینا آدمایِ خودشَن.
ببخشید از سر میز شام کشیدمت بیرون. -چی شده؟
یه دهاتیِ روانیِ لعنتی، دو نفر رو تو بار لتوپار کرده.
کلهی یکی رو با بطری داغون کرده...
...و اون یکی هم قبل از اینکه بیفته رو زمین مرده بود.
لعنتی، این آدمای تو رو چی میشه گیتس؟
گاهی وقتا آدمها یکم عصبانیمون میکنن، زیمر. اسمی ازش هست؟
ویلی سیمپسون. مدیر بار گفت شاید بشناسیش.
هی، گیتس، ۱۵ دقیقه بهت وقت میدم.
بعدش خودم میرم تو. حسابی خون به پا میکنم.
فهمیدی چی میگم؟
هرمان. -حواست به خودت باشه، جناب سروان.
مثل سگ ولگرد.
حالش چطوره؟
اول اونا چاقو کشیدن. با زنش ور میرفتن.
مطمئن میشم یه وکیل خوب براش بگیرن. -اونجا تو دهاتشون نیازی به وکیل نداشت.
خب، باید میبردشون خونه و همونجا کارشونو تموم میکرد.
اینجوری از کلی دردسرِ کوفتی نجات پیدا میکردیم.
ویلی؟
ترومن گیتس هستم.
میخواستم ببینم میتونم بیام تو و صحبت کنیم.
تنهایی؟ -بله قربان، تنهام.
بیا تو.
اسمتو شنیده بودم.
خانوادهت اهل پری کانتی هستن، مگه نه؟
آره، اون بالا نزدیک هازارد.
میشه بشینم؟
این کوفتیها همش اذیتم میکنن.
خب، میخوای تلویزیون تماشا کنی؟
عصبانیم کرد.
میخوای دکتر ببینی؟
اه، مرد، بدتر از این هم دیدم.
کجا بود؟
شرکت معدن آلگنی، معدن شماره ۳.
هالارن کانتی، آره؟
من اونجا با برادرام تو داگتز ریج شکار میکردم.
اه، دقیقاً میدونم داری از کجا حرف میزنی.
هی، اونجا بالای اون تپه روح هست.
شوخی میکنی؟
آره. یه بار سگام منو مستقیم بردن ته این دره.
نه بادی بود، نه هیچی. فقط یهو خیلی سرد شد.
بعد یهو، اون سگا شروع کردن به زوزه کشیدن، مثلِ--
انگار داشتن با مردهها حرف میزدن.
آره، مرد، اونجا بالای اون تپه روح هست.
اونا دارن میان سراغت، ویلی.
میدونم که چندتاشونو با خودت میبری، ولی اونا هم بالاخره تو رو میگیرن.
یا اینکه میتونیم با هم بریم کلانتری.
فقط دوتا رفیق از تپهها.
روی حرفم حساب کن.
میدونم از مرگ نمیترسی، ویلی.
فقط الان وقتش نیست که روحتو اینجا جا بذاری.
آفرین، ترومن.
لنی، بگیرش. -اوَه، نه. زیمر.
این آشغال الان مالِ جناییه، رفیق!
داری چیکار میکنی، عوضی؟ داری چیکار میکنی؟
یه بار دیگه به زندانیِ من دست بزنی، تکتک استخوناتو میشکنم. میشنوی، هان؟
متوجهی چی میگم؟
میفهمی چی میگم؟
هی. -هی، داداش.
تازگیا دزدی گرفتی؟
همون همیشگی.
خب، اون شب چی شد؟ من و جسی دو ساعت منتظر موندیم.
یه مشتری دیروقت تو سیسرو داشتم.
فکر کردم قرار شام قطعی نبود.
هی، چیزی نیست که. اون فقط نصف روز رو صرف درست کردن شام مورد علاقهت کرده بود.
بهش بگو متاسفم.
خب، تازگیا از برایار خبری داری؟ هنوز هم بهت گیر میده که از من دوری کنی؟
بیخیال، مامان.
مامان؟ -آره.
هوف.
میترسی راضیت کنم اینجا بمونی و کوهستان رو فراموش کنی؟
خب، مگه نیستی؟ -آره.
تو میتونی خودت تصمیم بگیری. من فقط دارم سعی میکنم کارا رو آسونتر کنم.
کسشر. تو هم مثل برایار بدجنسی. فقط زیرکتر و موذیتری.
حالا یه لحظه صبر کن، داداش کوچولو. -نه، تو یه لحظه صبر کن.
احساس میکنم مثل یکی از اون کشورای کوچیکم که بین دوتا ابرقدرت بزرگ گیر کرده.
هردوشون ادعا میکنن دارن کمک میکنن. فقط دارن سعی میکنن از همدیگه جلو بزنن.
و منم اونی هستم که وسط گیر کرده و همه گندکاریا نصیبم میشه.
واقعیت اینه که من اینجا رو دوست ندارم.
به محض اینکه به اندازه کافی پول دربیارم که یه کامیون حمل زغال سنگ پیشپرداخت کنم، برمیگردم خونه.
این حرف برایار نیست. حرف خودمه.
بریم، دیوید.
بخش سازهای زهی عالی بود.
خب. چه تعجبآور، دیر کردی.
ببخشید. -اشکال نداره.
از اون چیزی که شنیدم، عالی بودی. -ممنونم.
جرالد چطور بود؟
یه نامه دیگه از برایار داشت.
یکم بهش فشار آوردم...
...برای همین احتمالا تا یه ماه دیگه باهام حرف نمیزنه، اما...
جز اون، همه چی عالیه. خخخ.
و اون میگه من این کار رو فقط برای تلافی کردن از برایار میکنم.
و حق با اونه. تو همین کارو میکنی.
همین چیزتو دوست دارم، جسی عزیزم، اینجوری که حرفا رو صاف و پوستکنده میگی.
بریم از اینجا.
جورج. جورج...
خواهرت چطوره؟ -بد نیست.
هی، کجا بودی؟
دنبال دخترا بودی؟ -ببخشید دیر کردم، پاپاجان.
گابریل، منو ببخش.
دیر کردی. مهم نیست. اینکه اینجایی، این مهمه.
این یه مناسبت خاصه.
جویی.
میخوام تو رو با لارنس ایزابلا، پسرم، آشنا کنم.
لارنس، این جویی روسلینیه که راجع بهش بهت گفته بودم.
لارنس پسر من از همسر اولم، سیلویاست که فوت کرده.
از آشناییت خوشوقتم. خیلی در موردت شنیدم.
آره. چیزای خوب، امیدوارم.
همش داره ازت تعریف میکنه. -هی!
به لارنس میگفتم که چقدر میتونه ازت یاد بگیره.
مثلاً چی؟ -کسب و کار، جویی.
میخواد برای پدرش کار کنه. بیشتر از این نمیتونستم افتخار کنم.
عزیزم؟ -چیه؟
به زندگی پس از مرگ اعتقاد داری؟
اگه به اون دنیا اعتقاد داری، پس میدونی اینجا دنبال چیام. -حالا نه. برو.
آفرین. -میخوای رو الاکلنگ بازی کنی؟
هوم؟
اوم.
دوستت دارم.
میدونی وقتی این حرفو به یه پسر کوهستان میگی چی میشه؟ هوم؟
اومهوم.
باشه، نزدیک بمون.
مشکلی نیست. -بریم.
وقتشه که به این عوضیها یه درس درست و حسابی بدیم.
هی، من که غر نمیزنم وقتی اون... چی بهش میگی؟ موسیقی موشی گوش میکنی.
رپ. رپ، نه موش.
تا حالا سعی کردی یه موش رو زیر لب زمزمه کنی؟
ببین رفیق، رپ و موسیقی زمزمهکردنی رو قاطی نمیکنن. اونا طعمهای متفاوتی دارن.
باشه.
لعنتی. دارن جلومون رو میگیرن.
اون پلیس نیست، رفیق. این یه حملهست.
داری چی کار میکنی، جرالد؟ -وایسا.
داری چی کار میکنی؟
جرالد. جرالد، وایسا!
آره!
آره، پسر! هوو!
بگیرشون، پالی.
جرالد، بذار ببرن، بابا. ارزشش رو نداره!
چرا واینمیایسته؟ -وایمیایسته.
چه مرگته؟
وایسا! -آه!
وُا! -اووف!
این یارو... -یا ابوالفضل!
وایسا. وایسا، وایسا. نگهش دار.
لئو، در رو بگیر.
آخ!
هی، لارنس، بیا. تو میخوای تجارت خانوادگی رو یاد بگیری.
بذار بهت نشون بدم چطور مذاکره میکنیم. بیا.
بیا، لارنس. بیا. بیا بالا.
چته تو، هان؟
تلویزیون نگاه نمیکنی؟
نمیدونی وقتی یکی میخواد کنار بزنی و باهاش حرف بزنی، باید چی کار کنی؟
هان؟ من بهت نگفتم بلند بشی.
تو کامیون منو نمیبری.
"نمیبری"؟
یه دهاتی لعنتی هستی، مگه نه؟
عجبی نیست که کنار نزدی. تو تا حالا تلویزیون ندیدی.
اسمت چیه؟
جرالد گیتس.
این دیگه چه کوفتیه؟
آخ!
میدونی، جرالد...
...من با کاکاسیاها سر و کار داشتم...
...جهودا، لهستانیها، چینیها، اسپانیاییتبارها.
اگه خدا خلقش کرده، من دیدمش.
اما شما دهاتیهای لعنتی، احمقترین آدمایی هستید که تا حالا دیدم.
برو به جهنم.
میدونی، جرالد، باید بهت اعتراف کنم. تو تخم داری.
احمقِ به تمام معنا، ولی تخم حسابی. -هی! هی، داری چی کار میکنی؟
چی...؟
صاحب رستوران دیشب خواسته بود دستگاه رو بردارن.
این یه نقشه از طرف گروه بود.
جرالد فقط اتفاقی راننده بود.
خدایا، ترومن، متاسفم.
طوری رفتار میکنی انگار باید میدونستم برادرش پلیسه.
اون یه دهاتی عوضی بود. چندتا پلیس دهاتی میشناسی، فرانک؟
پاپاجان، تو چهل سال، تا حالا اسمی از پلیس دهاتی شنیدی؟
کاری که باید میکردم رو کردم.
کار تمیز بود. درست میگم، فرانک؟ تمیز بود؟
حرف آخرم اینه، آیا ما به اون چیزی که اینجا میخواستیم رسیدیم؟
ساعت ۳ با وکلای نورثساید قرار دارم که در مورد پیشنهادم صحبت کنم.
خیلی خوبه. واقعاً خوبه.
آروم باش، فرانک. نگرانی رو بذار کنار. -من برای نگرانی حقوق میگیرم.
این اولین بار نیست که منو نگران میکنی.
تو کار خودتو بکن و منم کار خودمو میکنم.
برو خونه، فرانک. یه کم بخواب.
شب بخیر، فرانک.
تو اون رو با خونسردی کامل کشتی، جویی.
لارنس اینو بهت گفت؟
پاپاجان، تو دو تا دستور به من دادی:
بهش کار رو یاد بدم...
...و ازش مراقبت کنم.
جویی.
ممنون.
جسی.
بهتره همینجا صبر کنی، عزیزم. اونا با غریبهها خیلی راه نمیان.
No comments yet. Be the first to leave one.