The 100 Girlfriends Who Really, Really, Really, Really, REALLY Love You

The 100 Girlfriends Who Really, Really, Really, Really, REALLY Love You

君のことが大大大大大好きな100人の彼女

Download Farsi/persian Subtitle

Season 3

Release info

The 100 Girlfriends Who Really Really Really Really Really Love You S03E01 1080p WEB-DL x264
A Commentary by Ehsan_Cn
✦ ⫷ احـــســـان ⫸ | 𝐄𝐡𝐬𝐚𝐧_𝐂𝐧 ✦

Tags

webdl
Published on: 2026-07-05
Downloads: 36
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 192 lines.

‫نیمه گمشده چیه؟

‫یگانه شریک خاص در عشق که هر کسی ‫در بدو تولد بهش اختصاص داده میشه.

‫ولی تماشا کنید!

‫اینجا پسری رو داریم که ‫کامل صد تا نیمه گمشده داره!

‫اسمش...

‫رنتارو آیجو!

‫این پسر قسم خورده عاشق همه‌ چیز ‫تمام نیمه‌ های گمشده‌ ای باشه که می‌بینه...

‫و اونا رو تا جایی که میتونه خوشبخت کنه.

‫همراه با یازده تا دوست‌ دخترش...

‫یه لحظه وایسا! ‫اون دخترهای آخرش کی بودن؟!

‫وایسا، چی؟ ‫نکنه توی تدوین خرابکاری کردیم؟

‫چی؟ شوخی میکنی!

‫انیمه تازه به یازده تا دوست‌ دختر رسیده!

‫اوه، به تیتراژ اول کات بدید... ‫راستش، هنوز نه.

‫سراغ پیام‌ های بازرگانی بریم!

‫بعد از این پیام‌ ها، ‫زنده از محل حادثه برمیگردیم!

‫حالا یک دقیقه وایسا ببینم، راوی!

‫جل‌ الخالق!

‫ ‫

‫به لاو تاک خوش اومدید! ‫لطفاً سیر تا پیاز رو بگید.

‫ما از همین مرکز خرید اینجا ‫برنامه رو تقدیمتون میکنیم.

‫حالا بیاید حرف‌ های اون گروه ‫از خانم‌ های اونجا رو بشنویم.

‫میگید چقدر هماهنگ‌ شده‌ست؟ ‫مطمئن باشید بازیگر نیستن.

‫واقعاً همینطوره؟

‫خوردنشون مشکلی نداره!

‫تعریف نباشه، خودم هم عالی شدم.

‫- اول پولش رو بده! ‫- راست میگی، رئیس.

‫لپ‌ های لولی!

‫دست هات رو شستی دیگه، مگه نه؟

‫ببخشید! یه لحظه وقت دارید؟

‫داریم برای لاو تاک مصاحبه سر زده میگیریم! ‫لطفاً سیر تا پیاز رو بگید.

‫چی؟ من یکی از طرفدارهای ‫پر و پا قرصتون هستم!

‫عجب!

‫هیچکدومتون دوست‌‌ پسر ندارید؟

‫همگی!

‫باورتون میشه؟ ‫همشون دوست‌ پسر دارن!

‫فکر کنم قراره کلی حرف‌ های ‫عاشقانه‌ چندش‌ آور بشنویم!

‫اخیراً چه اتفاقی افتاده که باعث شده حس کنی ‫دوست‌ پسرت واقعاً قدرت رو میدونه؟!

‫خب، راستش... وقتی بیرون قرار داشتیم، ‫پاشنه یکی از کفش هام شکست.

‫ولی تا داشتم میفتادم، ‫دوست‌ پسرم سریع من رو توی بغلش گرفت.

‫وای! چقدر قشنگ!

‫واقعاً مثل شاهزاده‌ ای با اسب سفیده!

‫و بعدش...

‫تا آخر قرارمون من رو توی بغلش راه برد.

‫یا در واقع فقط خود اسب بود؟!

‫قضیه دوست‌ پسرش چیه؟ ‫مثل قهرمان دراگون کوئست ۱ میمونه.

‫تو چطور؟

‫من؟!

‫چیزی که برنامه بهش نیاز داره همزاد پنداریه، ‫و باید اون رو از این دختر خجالتی بشنویم!

‫قزن‌ های سوتینم باز شد.

‫ولی اون تمام روز با دست نگهش داشت.

‫چه دوست‌‌ پسر خوبی!

‫به‌ جای استفاده از سنجاق قفلی، ‫اون رو با دست نگه داشت؟

‫شما دو تا از اون زوج‌ هایی هستید که ‫توی ملاءعام خیلی ابراز علاقه میکنن؟

‫نه، خب...

‫سنجاق قفلی واقعاً فایده نداره، ‫حتی وقتی ده‌ تا ازشون رو استفاده میکنم.

‫برای همین با قدرت و اراده‌ محض ‫اون رو نگه داشت.

‫ابراز علاقه رو ول کن، اون «اِی‌ اِی» میزنه! ‫کشتی واقعی رو زنده میکنه!

‫خب...

‫واقعاً مگه چقدر اون تو داری؟

‫نه! ا-ا-اونقدری که فکر میکنی نیست!

‫غیبش زد.

‫خیلی‌ خب، تو!

‫داستان من رو میخوای؟

‫داره با گوشیش صحبت میکنه؟

‫برای همراهی با عشق ‫کتاب‌ خوانی من، یار محبوبم...

‫یه عالمه کتاب رو حفظ کرد، ‫روی دستش یادداشت نوشت و از این کارها...

‫تا اینکه سر تا پاش پر از نوشته شد.

‫انگار طلسم شده.

‫منظورم اینه که عجب دوست‌ پسر بافکریه.

‫انگار «هوایچی بی‌ گوش»ـه.

‫در واقع، اون حتی خفن‌ تره.

‫حتی روی گوش‌ هاش هم نوشته بود.

‫ته دوست‌ پسره!

‫خب، تو چی؟

‫توی یه قرار، داشتیم از روی یه پل رد میشدیم، ‫و اون متوجه شد که من از ارتفاع زیاد ترسیدم.

‫میدونم چی شد! ‫دستت رو گرفت تا به اون‌ طرف برسید؟

‫من رو کول کرد و تا اون‌ طرف شنا کرد.

‫به نظر یه قرار قشنگ روی آب میاد!

‫خب، بعدی! ‫داستان تو چیه؟

‫کی؟ من فسقلی؟

‫اون خارجیه؟

‫یه عشق بین‌ المللی در کاره؟

‫قشنگ تیپ گاوچرونی زده بودم...

‫ولی مهارت‌ های گندم توی رودئو کاری کرد ‫که بگم : «به درک، خودم پیاده میرم».

‫این ۱۱ سپتامبر شخصی خودم بود.

‫چی گفتی؟!

‫ولی عشقم با من وارد این ‫«ایالت متحده‌ آموزش رودئو» شد.

‫آهان، پس با دوست‌ پسرت ‫کلاس سوارکاری رفتی؟

‫چقدر رمانتیک.

‫اوه، نه، نه!

‫من روی عشقم «رودئو‌ سواری» کردم، ‫اگه بگیری چی میگم.

‫به نظر یه قرار سواری عالی میاد!

‫منم دلم میخواد کل شب رو ‫روی عشقم سواری کنم!

‫خیلی خب، تو چطور؟

‫من؟

‫خب، پسری که باهاش قرار میذارم دل‌ رحمه، ‫و حاضره که تکیه‌ گاه دختری مثل من بشه.

‫وای. آره، هیچی به پای پسری نمیرسه ‫که بتونه تکیه‌ گاهت باشه.

‫شکی نیست، دقیقاً همینطوره!

‫مراقب باش!

‫وقتی داشتم روی یه موجود کوچولو میفتادم، ‫من رو گرفت و با این کار استخون هاش شکست.

‫یه تکیه‌ گاه، به معنای واقعی کلمه!

‫خب، داستان تو چیه؟

‫یه تله‌ بی‌ نقص کار گذاشتم تا بتونیم ‫توی یه اتاق کلی با هم خوش بگذرونیم.

‫ولی شکست خورد چون اون ‫با تمام وجودش مقاومت کرد.

‫ولی این کارش نشون داد که چقدر ‫دوستم داره و برام ارزش قائله.

‫وایسا، یعنی با تمام وجودش ‫چشم هاش رو بسته نگه داشت؟

‫عجب شوالیه‌ فداکاری!

‫نه...

‫اونقدر سرش رو به دیوار کوبید ‫تا اینکه بیهوش شد.

‫بیشتر شبیه یه شوالیه‌ وحشیه!

‫اون مردیه که به عنوان «بِرسِرکِر» ‫شناخته میشه و ازش میترسن.

‫بگیرش، بِرسِرکار!

‫آه، پس ماشین بود. ‫آزادی روی چرخ‌ ها.

‫«کِر»، نه «کار».

‫خیلی خب، پس! تو!

‫اون روز، از روی خجالت یه ضربه بهش زدم، ‫و یه ذره دردش اومد...

‫ولی اصلاً از دستم عصبانی نشد.

‫وای! چه دل بزرگی داره که ‫بیخیال این چیزهای کوچیک میشه!

‫دوست‌ پسرت باید خیلی مهربون باشه!

‫اوم، میدونم گفتم «یه ذره»...

‫ولی منظورم شکستگی‌ های ‫متعدد توی سراسر بدنش بود.

‫«اصلاً یه ذره هم برام مهم نیست.»

‫اصلاً خوب نیست!

‫به نظر میرسه یه هیولای خوش‌ قلبیه!

‫لطفاً نکشش.

‫نمیخواستم بکشمش، باشه؟!

‫همینش ما رو نگران میکنه.

‫خب، تو چی؟

‫یه بار، یه فنجون چای از دستم سر خورد، ‫اون هم به خاطر پوست فوق‌ العاده لطیفم...

‫و داشت لباس واقعاً خوشگلم رو ‫لکه‌ دار میکرد که...

‫دوست‌ پسرت گرما رو به جون خرید، ‫و خودش رو سپر بلا کرد؟

‫همش رو مکید و قورت داد، ‫و نذاشت حتی یه قطره بمونه.

‫انگار جارو برقی دایسونه!

‫رنتارو سنپای ما اینجوریه دیگه.

‫برگ‌ های چای هم جون دارن!

‫حالا نوبت توئه!

‫چون میخواستم ماساژور بشم، ‫باید ماساژ ساعد رو روی یکی تمرین میکردم.

‫اون هم دیوونه‌ وار ورزش کرد، ‫و یه دوست‌ پسر رباتی با بازوهای آهنی شد؟

‫خب، بخش رباتیش غلط نیست...

‫ولی بیشتر شبیه یکی از کلاه حصیری‌ ها بود.

‫انگار فرانکی قبل از جهش زمانیه!

‫این دیگه چطور ممکنه؟

‫این روزها همه دوست‌ پسرها ‫تبدیل به هیولا شدن؟

‫همش درباره یه دوست‌ پسر خاصه.

‫نه... غیرممکنه.

‫نمیتونم قبولش کنم.

‫خب، تو چی؟!

‫اون برای تعقیب پرنده‌ ای که این عینک رو دزدیده بود، ‫کوه‌ ها و رودخونه‌ ها رو پشت سر گذاشت.

‫شبیه به ماراتن عینک میمونه!

‫اون توی قلمروی چند تا گراز هار رفت ‫تا برام یه قارچ افسانه‌ ای بچینه.

‫شبیه بازی شکارچی قارچ‌ های هیولاییه!

‫من توی تمرینات زیاده‌ روی میکنم...

‫برای همین از بدن خودش استفاده کرد ‫تا بسنجه بدن انسان چقدر میتونه تحمل کنه.

‫شبیه موش آزمایشگاهی میمونه!

‫اون داروی جدیدم رو امتحان کرد...

‫این دیگه واقعاً خود موش آزمایشگاهیه!

‫خب، آخرین مورد که کم‌ اهمیت هم نیست...

‫داستان تو چیه؟

‫وقتی برای قرار به یه جای خیلی خوب رفتیم...

‫اون یه سورپرایز آماده کرده بود ‫تا بهم کمک کنه چشم‌ های بسته‌م رو باز کنم.

‫یه سورپرایز!

‫بهترین راه برای داغ کردن یه رابطه عاشقانه! ‫خانم‌ ها عاشق این کار هستن!

‫این خودشه! ‫دوست‌ پسر اون مثل بقیه نیست!

‫چرا هست، تا آخرین اتم وجودش.

‫وقتی اواخر قرار به بالای تپه رسیدیم، ‫اون این حرف رو زد...

‫می‌-سان. راستش من...

‫تمام روز توی لباس فریزا بودم.

‫به نظر من، بیشتر شبیه یه شوخی ‫به نظر میاد تا غافلگیری!

‫با این‌ همه آدم صحبت کردم، ‫و حتی یه خاطره‌ ملموس هم نشنیدم!

‫اصلاً خوب نیست!

‫با این وضعیت... ‫این قسمت افتضاح میشه...

‫ببخشید! ما از برنامه‌ لاو تاک هستیم! ‫میشه لطفاً برامون تعریف کنید؟

‫چی؟ من از وقتی صفر سالم بود ‫دارم تماشاش میکنم.

‫خیلی بامزه‌ ای!

‫راستی، دوست‌ دختر داری؟

‫آره، دارم.

‫آره، آره! عالیه!

‫اون مظهر یه پسر جوون، ‫و سالم، ساده و بی‌ غل‌ و غشه!

‫به هیچ وجه امکان نداره ‫که با یه هیولا دوست بشه!

‫بهمون بگو!

‫یه خاطره‌ عاشقانه و ملموس بگو ‫که ورق این قسمت رو برگردونه!

‫بگو چی باعث شده دوست‌ دخترت ‫انقدر فوق‌ العاده باشه!

‫خب...

‫اون میتونه با ماساژهاش کمر مردم رو بشکنه...

‫میتونه کلی کتاب رو خط‌ به‌ خط حفظ کنه...

‫با اینکه دبیرستانیه، بیش از حد جذابه...

‫از کوچیک‌ ترین خطاها نمیگذره، ‫و خیلی هم خوشگله...

‫اونقدر مایه‌ داره که میتونه ‫هر چی دلش خواست بخره...

‫میتونه تا وقتی بدنش داغون بشه ‫به کار کردن ادامه بده...

More Farsi/persian subtitles for The 100 Girlfriends Who Really, Really, Really, Really, REALLY Love You

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left