Pirates of the Caribbean: On Stranger Tides

Pirates of the Caribbean: On Stranger Tides

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

Pirates of the Caribbean On Stranger Tides 2011 BrRip YIFY Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

bluray
Published on: 2026-08-19
Downloads: 0
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏تو کی هستی؟

‏این چیست؟

‏اعلیحضرت، توی تور ماهیگیری گیرش انداختند. ‏تور ماهیگیری.

‏قربان، داستان‌هایی تعریف می‌کرد. ‏داستان‌هایی که...

‏فکر می‌کنیم یک... پیدا کرده.

‏پونس دِ لئون.

‏می‌گوید کشتیِ پونس دِ لئون را ‏پیدا کرده.

‏- یا با آن دریانوردی کرده. ‏- نه، گفتم که،

‏پونس دِ لئون دویست سال پیش مرد.

‏آره، ولی موقع جست‌وجوی چیزی ‏مرد، نه؟

‏چشمهٔ جوانی.

‏چقدر زود می‌توانی راه بیفتی؟

‏با مد.

‏از این طرف! ‏خلنگِ خوش‌یمن!

‏شمشیر دزدان دریایی! شمشیر دزدان دریایی!

‏امروز اعدام دزد دریایی داریم! ‏بیایید دارزدنش را ببینید!

‏عروسک دزد دریایی!

‏بگیر که آمد!

‏زود باش بابا، ‏وگرنه دارزدن را از دست می‌دهیم!

‏دارزدن نیست عزیزم، محاکمه است. ‏دارزدن بعدازظهر است.

‏امروز دارزدن دزد دریایی داریم!

‏بجنب. بلند شو.

‏راه بیفت، دزد دریایی.

‏یا باید بگویم «ناخدا دزد دریایی»؟

‏بجنب. بجنب! برو بالا.

‏ساکت! نظم را رعایت کنید!

‏ساکت!

‏اکنون در برابر دادگاه حاضر می‌شود،

‏دزد دریاییِ بدنام و رسوا، ‏غارتگر،

‏- و راهزن... ‏- ساکت!

‏...ناخدا جک اسپرو!

‏گفتم اسمم گیبسه! ‏جاشامی گیبس!

‏- چند بار... ‏- گوش فرا دهید!

‏ریاست این محاکمه را بر عهده دارد،

‏همگی برخیزید و توجه کنید، ‏قاضی محترم اسمیت!

‏جناب عزیز.

‏ساکت!

‏خب...

‏...اینجا چه داریم؟

‏جک؟

‏خفه شو!

‏نمی‌شناسمش.

‏لازم نیست. داشتی می‌گفتی؟

‏اسم من جک اسپرو نیست.

‏اسمم جاشامی گیبس است.

‏واقعاً؟

‏- اینجا نوشته جک اسپرو. ‏- بهشان گفتم.

‏من جک اسپرو نیستم، ولی خوشحال می‌شوم ‏او را به دادگاه معرفی کنم

‏- اگر به پرونده‌ام کمک کند. ‏- فکر کنم دفاع بدی باشد،

‏مگر این‌که بخواهی دوباره ‏مثل یک فک دریایی کتک بخوری.

‏زندانی ادعا می‌کند بی‌گناه است،

‏یعنی جک اسپرو نیست. رأی‌تان چیست؟

‏محاکمه‌ای در کار نیست؟ مگر اینجا نیستیم ‏که شواهد را بررسی کنیم...؟

‏سرپرست هیئت، رأی‌تان چیست؟ مجرم؟

‏حکم مجرم یعنی دارش می‌زنند.

‏دارش بزنید! آویزانش کنید!

‏- مجرم؟ ‏- عادلانه نیست!

‏خفه شو.

‏جاشامی گیبس، جرمی که ‏بابتش مجرم شناخته شدی

‏این است که جک اسپرو نیستی.

‏بدین‌وسیله حکم‌ات را تخفیف می‌دهم،

‏و دستور می‌دهم تا باقیِ

‏عمر فلاکت‌بار، رو به موت ‏و خط‌ریش‌دارت.

‏- چی؟! ‏- دارش بزنید!

‏- دارش بزنید! ‏- همین.

‏- مزخرفه! ‏- آویزانش کنید! بلند دارش بزنید!

‏ترتیبی داده خواهد شد ‏تا این زندانی را

‏به برج لندن منتقل کنند.

‏خیلی ممنون.

‏دمت گرم.

‏بجنب. برو بالا.

‏بالا!

‏دندان‌های جهنم! ‏حالا هر دومان راهی زندانیم.

‏نگران نباش. ‏راننده را خریده‌ام.

‏ده دقیقه دیگر بیرون لندنیم؛ ‏اسب‌ها هم منتظرند.

‏امشب خودمان را به ساحل می‌رسانیم.

‏بعد فقط باید یک کشتی پیدا کنیم.

‏- همه‌اش جزو نقشه است، نه؟ ‏- دقیقاً.

‏همین امروز صبح رسیدم لندن

‏تا یک جاشامی گیبس را از ‏قرار ملاقاتش با چوبهٔ دار نجات بدهم.

‏با توجه به این‌که هنوز زنده‌ای،

‏می‌گویم تا اینجا همه‌چیز ‏کاملاً موفق بوده.

‏چه بلایی سرت آمد، گیبس؟

‏فکر می‌کردم جای دیگری کار می‌کنی ‏یا سرت گرم کاری است.

‏آره. ولی همیشه مثل دزدها گوشم تیز بود ‏که خبری از مروارید سیاه بشنوم.

‏هیچ‌کس نمی‌داند ‏دفعهٔ بعد کجا پهلو می‌گیرد.

‏بعد یک شایعه شنیدم:

‏جک اسپرو در لندن است، ‏کشتی دارد و دنبال خدمه می‌گردد.

‏- نیستم. ‏- ولی من این را شنیدم.

‏واقعیت این است که امشب ‏داری مرد جمع می‌کنی.

‏در میخانه‌ای به اسم «دختر ناخدا».

‏- نمی‌کنم! ‏- خب، به نظرم کمی عجیب آمد،

‏ولی تو هیچ‌وقت ‏قابل‌پیش‌بینی‌ترین آدم نبوده‌ای.

‏یک چیزی بگو.

‏یعنی یک جک اسپروی دیگر آن بیرون است ‏که اسم نیک من را خراب می‌کند؟

‏- یک جاعل. ‏- دقیقاً.

‏اما... جاعلی که کشتی دارد.

‏و خدمه لازم دارد.

‏که از قضا، من هم لازم دارم.

‏خودت چی، جک؟

‏آخرین بار شنیدم حسابی مصمم بودی ‏چشمهٔ جوانی را پیدا کنی.

‏شانسی داشتی؟

‏شرایطی پیش آمد ‏که یک نکته را حسابی حالی‌ام کرد

‏دربارهٔ احتیاط و شجاعت.

‏- یعنی بی‌خیالش شدی. ‏- نشدم.

‏همان‌قدر مصممم؛ ‏شدیدتر از همیشه.

‏از آن آب‌ها خواهم چشید، ‏استاد گیبس. حرفم را یادت باشد.

‏سفر کوتاهی بود.

‏همه‌اش جزو نقشه است، نه؟

‏نه.

‏تو جک اسپرو هستی؟

‏یک «ناخدا» هم باید ‏یک جایی توی اسم باشد.

‏درباره‌ات شنیده‌ام.

‏و تو هم می‌دانی من کی‌ام.

‏قیافه‌ات آشناست. ‏قبلاً تهدیدت کرده‌ام؟

‏در حضور جرج آگوستوس، ‏دوک برانزویک-لونبورگ هستی،

‏خزانه‌دار اعظم و شاهزادهٔ منتخب ‏امپراتوری مقدس روم،

‏پادشاه بریتانیای کبیر و ایرلند، ‏و البته خودت.

‏- چیزی یادم نمی‌اندازد. ‏- به من خبر داده‌اند

‏که برای تهیهٔ خدمه برای کشتی‌ات ‏به لندن آمده‌ای.

‏شایعه‌ای پلید است. حقیقت ندارد.

‏پس وقتی گفتی جک اسپرو هستی ‏به من دروغ گفتی.

‏من جک اسپرو هستم، ‏ولی برای جمع‌کردن خدمه اینجا نیستم.

‏آن... یک نفر دیگر است.

‏یک نفر دیگر به اسم جک اسپرو.

‏ولگردِ عوضی را برایم آورده‌اید.

‏اصلش را پیدا کنید ‏و این جاعل را سر به نیست کنید.

‏نه، صبر کنید. صبر کنید. یک لحظه.

‏من جک اسپرو هستم؛ یکی و تنها.

‏و در لندنم.

‏برای جمع‌کردن خدمه.

‏تا سفری را آغاز کنم

‏- به چشمهٔ... ‏- چی؟

‏یکی لطفاً این زنجیرهای لعنتی را ‏از دستم باز کند؟

‏بجنبید، بجنبید.

‏می‌دانیم نقشه‌ای دستت است.

‏پس نقشه را مصادره کنید، ‏و خودش هم برود بالای دار!

‏نقشه‌ای داری؟

‏- نه. ‏- کجاست؟

‏حقیقتش؟ گمش کردم.

‏- اتفاقاً همین اواخر. ‏- گزارشی دارم.

‏اسپانیایی‌ها چشمهٔ جوانی را پیدا کرده‌اند.

‏نمی‌گذارم یک پادشاه غم‌زدهٔ اسپانیایی،

‏آن هم یک کاتولیک، عمر جاودان پیدا کند!

‏راه چشمه را بلدی؟

‏معلومه که بلدم. ‏نگاهم کن.

‏می‌توانی راهنمای یک هیئت باشی.

‏با اجازه، باسن‌حضرت،

‏پس شما یک کشتی فراهم می‌کنید...

‏...و خدمه؟

‏و یک ناخدا.

‏عصر به‌خیر، اعلیحضرت.

‏اگر جسارت نباشد، ‏چرا آن مرد زنجیر نشده؟

‏باید فوراً دست‌بند زده شود.

‏وسط کاخ خودم؟ هرگز.

‏هکتور.

‏چه خوب که می‌بینم یک دزد دریایی هم ‏عاقبت آدم حسابی شده.

‏دزد دریایی؟ نه. دریانورد خصوصیِ مجاز.

‏در مأموریتی رسمی ‏زیر اختیار و حمایت تاج‌وتخت.

‏هرچه باشد، اول بگو

‏چه بر سر مرواریدِ عزیزم آمده؟

‏مروارید را همان‌طور از دست دادم ‏که پایم را.

‏- مروارید را از دست دادی؟ ‏- آره.

‏تا جایی که توانستم ازش دفاع کردم، ‏ولی بااین‌حال غرق شد.

‏اگر آن کشتی درست‌وحسابی غرق شده، ‏تو هم باید باهاش غرق می‌شدی.

‏ناخدا باربوسا، هر ثانیه‌ای که تلف کنیم، ‏اسپانیایی‌ها بیشتر جلو می‌افتند.

‏کاملاً مطمئنم پیروز می‌شوی و ‏پاداشت هم

‏همان مقام بالایی است که این‌قدر می‌خواهی.

‏- خدمت‌کردن خودش کافی‌ست، اعلیحضرت. ‏- خیلی خودت را پایین آورده‌ای، آقا.

‏جک، شن‌های ساعت‌مان تقریباً تمام شده.

‏پیوستن به طرف برنده ‏چه ضرری دارد؟

‏تازه آدم‌های آبرومندتری هم ‏آنجا می‌بینی.

‏همه‌چیز را فهمیدم.

‏جز آن کلاه‌گیس.

‏دارد فرار می‌کند! ‏جلوش را بگیرید!

‏- راهش را ببندید! ‏- نه! آن دزد دریایی را بگیرید!

‏بیا پایین!

‏- فرار کرد؟ ‏- بسپاریدش به من، قربان.

‏نگهبان‌ها! نگهبان‌ها!

‏- سلاح‌ها آماده! ‏- چشم، قربان!

‏پیدایش کنید!

‏هر که پیدا کرد مال خودش!

‏آنجاست!

‏همینه؟

‏ایست! آن کالسکه را نگه دارید!

‏راهش را ببندید!

‏بروید کنار!

‏آن دزد دریایی را بگیرید!

‏از سر راه بروید کنار!

‏آن مرد را بگیرید!

‏نگذارید فرار کند!

‏آتش!

‏دارد فرار می‌کند! ‏دنبالش! بگیریدش!

‏دنبالش!

‏دزد دریاییِ کثیف.

‏سلام، جکی.

‏سلام، بابا.

‏شنیدم داری خدمه جمع می‌کنی.

‏اگر به‌اندازهٔ کافی آدم این را بگویند، ‏حتماً باید حقیقت داشته باشد.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left