The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
تو کی هستی؟
این چیست؟
اعلیحضرت، توی تور ماهیگیری گیرش انداختند. تور ماهیگیری.
قربان، داستانهایی تعریف میکرد. داستانهایی که...
فکر میکنیم یک... پیدا کرده.
پونس دِ لئون.
میگوید کشتیِ پونس دِ لئون را پیدا کرده.
- یا با آن دریانوردی کرده. - نه، گفتم که،
پونس دِ لئون دویست سال پیش مرد.
آره، ولی موقع جستوجوی چیزی مرد، نه؟
چشمهٔ جوانی.
چقدر زود میتوانی راه بیفتی؟
با مد.
از این طرف! خلنگِ خوشیمن!
شمشیر دزدان دریایی! شمشیر دزدان دریایی!
امروز اعدام دزد دریایی داریم! بیایید دارزدنش را ببینید!
عروسک دزد دریایی!
بگیر که آمد!
زود باش بابا، وگرنه دارزدن را از دست میدهیم!
دارزدن نیست عزیزم، محاکمه است. دارزدن بعدازظهر است.
امروز دارزدن دزد دریایی داریم!
بجنب. بلند شو.
راه بیفت، دزد دریایی.
یا باید بگویم «ناخدا دزد دریایی»؟
بجنب. بجنب! برو بالا.
ساکت! نظم را رعایت کنید!
ساکت!
اکنون در برابر دادگاه حاضر میشود،
دزد دریاییِ بدنام و رسوا، غارتگر،
- و راهزن... - ساکت!
...ناخدا جک اسپرو!
گفتم اسمم گیبسه! جاشامی گیبس!
- چند بار... - گوش فرا دهید!
ریاست این محاکمه را بر عهده دارد،
همگی برخیزید و توجه کنید، قاضی محترم اسمیت!
جناب عزیز.
ساکت!
خب...
...اینجا چه داریم؟
جک؟
خفه شو!
نمیشناسمش.
لازم نیست. داشتی میگفتی؟
اسم من جک اسپرو نیست.
اسمم جاشامی گیبس است.
واقعاً؟
- اینجا نوشته جک اسپرو. - بهشان گفتم.
من جک اسپرو نیستم، ولی خوشحال میشوم او را به دادگاه معرفی کنم
- اگر به پروندهام کمک کند. - فکر کنم دفاع بدی باشد،
مگر اینکه بخواهی دوباره مثل یک فک دریایی کتک بخوری.
زندانی ادعا میکند بیگناه است،
یعنی جک اسپرو نیست. رأیتان چیست؟
محاکمهای در کار نیست؟ مگر اینجا نیستیم که شواهد را بررسی کنیم...؟
سرپرست هیئت، رأیتان چیست؟ مجرم؟
حکم مجرم یعنی دارش میزنند.
دارش بزنید! آویزانش کنید!
- مجرم؟ - عادلانه نیست!
خفه شو.
جاشامی گیبس، جرمی که بابتش مجرم شناخته شدی
این است که جک اسپرو نیستی.
بدینوسیله حکمات را تخفیف میدهم،
و دستور میدهم تا باقیِ
عمر فلاکتبار، رو به موت و خطریشدارت.
- چی؟! - دارش بزنید!
- دارش بزنید! - همین.
- مزخرفه! - آویزانش کنید! بلند دارش بزنید!
ترتیبی داده خواهد شد تا این زندانی را
به برج لندن منتقل کنند.
خیلی ممنون.
دمت گرم.
بجنب. برو بالا.
بالا!
دندانهای جهنم! حالا هر دومان راهی زندانیم.
نگران نباش. راننده را خریدهام.
ده دقیقه دیگر بیرون لندنیم؛ اسبها هم منتظرند.
امشب خودمان را به ساحل میرسانیم.
بعد فقط باید یک کشتی پیدا کنیم.
- همهاش جزو نقشه است، نه؟ - دقیقاً.
همین امروز صبح رسیدم لندن
تا یک جاشامی گیبس را از قرار ملاقاتش با چوبهٔ دار نجات بدهم.
با توجه به اینکه هنوز زندهای،
میگویم تا اینجا همهچیز کاملاً موفق بوده.
چه بلایی سرت آمد، گیبس؟
فکر میکردم جای دیگری کار میکنی یا سرت گرم کاری است.
آره. ولی همیشه مثل دزدها گوشم تیز بود که خبری از مروارید سیاه بشنوم.
هیچکس نمیداند دفعهٔ بعد کجا پهلو میگیرد.
بعد یک شایعه شنیدم:
جک اسپرو در لندن است، کشتی دارد و دنبال خدمه میگردد.
- نیستم. - ولی من این را شنیدم.
واقعیت این است که امشب داری مرد جمع میکنی.
در میخانهای به اسم «دختر ناخدا».
- نمیکنم! - خب، به نظرم کمی عجیب آمد،
ولی تو هیچوقت قابلپیشبینیترین آدم نبودهای.
یک چیزی بگو.
یعنی یک جک اسپروی دیگر آن بیرون است که اسم نیک من را خراب میکند؟
- یک جاعل. - دقیقاً.
اما... جاعلی که کشتی دارد.
و خدمه لازم دارد.
که از قضا، من هم لازم دارم.
خودت چی، جک؟
آخرین بار شنیدم حسابی مصمم بودی چشمهٔ جوانی را پیدا کنی.
شانسی داشتی؟
شرایطی پیش آمد که یک نکته را حسابی حالیام کرد
دربارهٔ احتیاط و شجاعت.
- یعنی بیخیالش شدی. - نشدم.
همانقدر مصممم؛ شدیدتر از همیشه.
از آن آبها خواهم چشید، استاد گیبس. حرفم را یادت باشد.
سفر کوتاهی بود.
همهاش جزو نقشه است، نه؟
نه.
تو جک اسپرو هستی؟
یک «ناخدا» هم باید یک جایی توی اسم باشد.
دربارهات شنیدهام.
و تو هم میدانی من کیام.
قیافهات آشناست. قبلاً تهدیدت کردهام؟
در حضور جرج آگوستوس، دوک برانزویک-لونبورگ هستی،
خزانهدار اعظم و شاهزادهٔ منتخب امپراتوری مقدس روم،
پادشاه بریتانیای کبیر و ایرلند، و البته خودت.
- چیزی یادم نمیاندازد. - به من خبر دادهاند
که برای تهیهٔ خدمه برای کشتیات به لندن آمدهای.
شایعهای پلید است. حقیقت ندارد.
پس وقتی گفتی جک اسپرو هستی به من دروغ گفتی.
من جک اسپرو هستم، ولی برای جمعکردن خدمه اینجا نیستم.
آن... یک نفر دیگر است.
یک نفر دیگر به اسم جک اسپرو.
ولگردِ عوضی را برایم آوردهاید.
اصلش را پیدا کنید و این جاعل را سر به نیست کنید.
نه، صبر کنید. صبر کنید. یک لحظه.
من جک اسپرو هستم؛ یکی و تنها.
و در لندنم.
برای جمعکردن خدمه.
تا سفری را آغاز کنم
- به چشمهٔ... - چی؟
یکی لطفاً این زنجیرهای لعنتی را از دستم باز کند؟
بجنبید، بجنبید.
میدانیم نقشهای دستت است.
پس نقشه را مصادره کنید، و خودش هم برود بالای دار!
نقشهای داری؟
- نه. - کجاست؟
حقیقتش؟ گمش کردم.
- اتفاقاً همین اواخر. - گزارشی دارم.
اسپانیاییها چشمهٔ جوانی را پیدا کردهاند.
نمیگذارم یک پادشاه غمزدهٔ اسپانیایی،
آن هم یک کاتولیک، عمر جاودان پیدا کند!
راه چشمه را بلدی؟
معلومه که بلدم. نگاهم کن.
میتوانی راهنمای یک هیئت باشی.
با اجازه، باسنحضرت،
پس شما یک کشتی فراهم میکنید...
...و خدمه؟
و یک ناخدا.
عصر بهخیر، اعلیحضرت.
اگر جسارت نباشد، چرا آن مرد زنجیر نشده؟
باید فوراً دستبند زده شود.
وسط کاخ خودم؟ هرگز.
هکتور.
چه خوب که میبینم یک دزد دریایی هم عاقبت آدم حسابی شده.
دزد دریایی؟ نه. دریانورد خصوصیِ مجاز.
در مأموریتی رسمی زیر اختیار و حمایت تاجوتخت.
هرچه باشد، اول بگو
چه بر سر مرواریدِ عزیزم آمده؟
مروارید را همانطور از دست دادم که پایم را.
- مروارید را از دست دادی؟ - آره.
تا جایی که توانستم ازش دفاع کردم، ولی بااینحال غرق شد.
اگر آن کشتی درستوحسابی غرق شده، تو هم باید باهاش غرق میشدی.
ناخدا باربوسا، هر ثانیهای که تلف کنیم، اسپانیاییها بیشتر جلو میافتند.
کاملاً مطمئنم پیروز میشوی و پاداشت هم
همان مقام بالایی است که اینقدر میخواهی.
- خدمتکردن خودش کافیست، اعلیحضرت. - خیلی خودت را پایین آوردهای، آقا.
جک، شنهای ساعتمان تقریباً تمام شده.
پیوستن به طرف برنده چه ضرری دارد؟
تازه آدمهای آبرومندتری هم آنجا میبینی.
همهچیز را فهمیدم.
جز آن کلاهگیس.
دارد فرار میکند! جلوش را بگیرید!
- راهش را ببندید! - نه! آن دزد دریایی را بگیرید!
بیا پایین!
- فرار کرد؟ - بسپاریدش به من، قربان.
نگهبانها! نگهبانها!
- سلاحها آماده! - چشم، قربان!
پیدایش کنید!
هر که پیدا کرد مال خودش!
آنجاست!
همینه؟
ایست! آن کالسکه را نگه دارید!
راهش را ببندید!
بروید کنار!
آن دزد دریایی را بگیرید!
از سر راه بروید کنار!
آن مرد را بگیرید!
نگذارید فرار کند!
آتش!
دارد فرار میکند! دنبالش! بگیریدش!
دنبالش!
دزد دریاییِ کثیف.
سلام، جکی.
سلام، بابا.
شنیدم داری خدمه جمع میکنی.
اگر بهاندازهٔ کافی آدم این را بگویند، حتماً باید حقیقت داشته باشد.
No comments yet. Be the first to leave one.